جنگ علیه ایران؛ دومین قربانی در راه است؟ نتانیاهو در آستانه خروج از قدرت
جنگ علیه ایران که با وعده تقویت امنیت اسرائیل آغاز شد و اکنون پس شکست سنگین ترامپیست ها به عامل سرنگونی بنیامین نتانیاهو تبدیل شده است؛ نخستوزیری که بقای سیاسیاش بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید قرار گرفته است.
آیا نتانیاهو پس از هزینههای سیاسی جنگ، کرسی نخستوزیری را نیز از دست میدهد؟
جنگ علیه ایران، صرفنظر از ارزیابی نظامی و امنیتی آن، به نظر میرسد پیامدهایی فراتر از میدان نبرد پیدا کرده است. تحولات سیاسی آمریکا و اسرائیل نشان میدهد که هزینههای یک جنگ منطقهای میتواند بهتدریج از عرصه نظامی به عرصه سیاست داخلی و معادلات قدرت منتقل شود. اکنون پس از تحولات انتخاباتی آمریکا و کاهش حمایت سیاسی از رویکرد دولت اسرائیل در واشنگتن، انتخابات پارلمانی اسرائیل نیز بنیامین نتانیاهو را با یکی از دشوارترین موقعیتهای سیاسی دوران نخستوزیریاش روبهرو کرده است.
و اکنون در محافل سیاسی منطقه و مخصوصا کشورهای نزدیک به آمریکا و اسرائیل این سوال پر رنگ تر شده است که آیا جنگ علیه ایران میتواند دومین قربانی سیاسی خود را در تلآویو بگیرد؟ آیا نتانیاهو که سالها سیاست امنیتی اسرائیل را بر محور تقابل با ایران تعریف کرده، اکنون باید هزینههای سیاسی و انتخاباتی این رویکرد را بپرداز
از واشنگتن تا تلآویو؛ گسترش هزینههای سیاسی جنگ
یکی از پیامدهای مهم تحولات اخیر، افزایش اختلافات در فضای سیاسی آمریکا درباره سیاست اسرائیل و نحوه حمایت واشنگتن از تلآویو است. انتخابات میاندورهای آمریکا و تغییر ترکیب کنگره، زمینه تازهای برای بازنگری در مناسبات سیاسی دو طرف ایجاد کرده است.
گزارش رویترز در چهارم نوامبر ۲۰۲۶ نشان میدهد که پیروزی دموکراتها در هر دو مجلس کنگره، به مخالفان نتانیاهو فرصت داده است تا سیاست خارجی او و پیامدهای آن برای روابط سنتی اسرائیل با هر دو حزب اصلی آمریکا را زیر سؤال ببرند. در این گزارش، به کاهش حمایت از اسرائیل در میان بخشی از دموکراتها و حتی برخی جمهوریخواهان، بهویژه پس از جنگ غزه و حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، اشاره شده است.

به این ترتیب، موضوع جنگ علیه ایران دیگر صرفاً یک مسئله نظامی و امنیتی نیست؛ بلکه به یکی از محورهای مناقشه درباره جایگاه بینالمللی اسرائیل و روابط آن با متحد اصلیاش تبدیل شده است.
نتانیاهو؛ نخستوزیری که اکثریت خود را از دست داد
در اسرائیل نیز نتیجه انتخابات ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ معادلات سیاسی را تغییر داده است. حزب لیکود به رهبری نتانیاهو با ۲۷ کرسی همچنان بزرگترین حزب کنست است، اما بلوک سیاسی حامی او تنها ۵۳ کرسی از مجموع ۱۲۰ کرسی پارلمان را در اختیار دارد؛ هشت کرسی کمتر از حد نصاب ۶۱ کرسی لازم برای تشکیل دولت.
در سوی مقابل، احزاب مخالف نتانیاهو به رهبری گادی آیزنکوت ۴۸ کرسی به دست آوردهاند. دو فهرست عربی، یعنی فهرست مشترک عربی و رعام، نیز در مجموع ۱۹ کرسی دارند؛ ظرفیتی که آنها را به بازیگرانی تعیینکننده در مذاکرات تشکیل دولت تبدیل کرده است.
این نتیجه در مقایسه با پارلمان پیشین اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ چراکه احزاب تشکیلدهنده دولت قبلی نتانیاهو در کنست پیشین ۶۸ کرسی داشتند. اکنون این بلوک با از دست دادن اکثریت، برای ادامه حضور در قدرت با مانع جدی مواجه شده است.
آیزنکوت؛ چهرهای که میتواند معادله را تغییر دهد
گادی آیزنکوت، فرمانده پیشین ارتش اسرائیل و رهبر حزب یشار، با کسب ۲۱ کرسی به یکی از اصلیترین بازیگران مرحله پس از انتخابات تبدیل شده است.با این حال، اهمیت موقعیت او تنها به تعداد کرسیهای حزبش محدود نمیشود؛ بلکه به امکان شکلگیری همکاری میان احزاب مخالف نتانیاهو و نمایندگان عرب بازمیگردد.
رعام با هشت کرسی حمایت خود را از آیزنکوت برای دریافت مأموریت تشکیل دولت اعلام کرده است. فهرست مشترک عربی نیز با ۱۱ کرسی در حال بررسی موضع خود است. در صورت حمایت این فهرست، مجموع نمایندگانی که ممکن است آیزنکوت را برای دریافت مأموریت معرفی کنند، میتواند از مرز ۶۱ نفر عبور کند.
البته معرفی یک نامزد به رئیسجمهور به معنای تعهد قطعی به عضویت در کابینه یا حمایت از تمام سیاستهای دولت آینده نیست. همین مسئله یکی از پیچیدگیهای اصلی مذاکرات کنونی است.
فهرست مشترک عربی؛ بازیگری که نمیخواهد فرصت را از دست بدهد
یکی از مهمترین پیامهای انتخابات اخیر، افزایش وزن پارلمانی احزاب عربی است. کسب ۱۹ کرسی از سوی دو فهرست عربی، جایگاه این احزاب را در معادلات تشکیل دولت به شکل محسوسی تغییر داده است.
فهرست مشترک عربی با ۱۱ کرسی اکنون با یک فرصت و در عین حال یک خطر روبهروست. از یک طرف، میتواند از موقعیت خود برای اثرگذاری بر ترکیب دولت آینده و پیگیری مطالبات جامعه عرب استفاده کند؛ از طرف دیگر، شکست مذاکرات و برگزاری انتخابات مجدد ممکن است این دستاورد را در معرض خطر قرار دهد.
هیچ تضمینی وجود ندارد که این ائتلاف در انتخابات بعدی نیز همین تعداد کرسی را کسب کند. میزان مشارکت رأیدهندگان عرب، انسجام احزاب و شرایط سیاسی آینده میتواند نتیجه متفاوتی رقم بزند.
از این منظر، حمایت بیرونی از دولت احتمالی آیزنکوت، در صورت دستیابی به توافقهای روشن درباره توسعه مناطق عربنشین، بودجه عمومی، مقابله با خشونت و بهبود وضعیت اجتماعی، میتواند به ابزاری برای تبدیل قدرت انتخاباتی به دستاوردهای ملموس تبدیل شود.
آیا جنگ علیه ایران به یک مسئله انتخاباتی در اسرائیل تبدیل شد؟
نکته مهم در بررسی تحولات اخیر آن است که سیاست امنیتی نتانیاهو در قبال ایران، دیگر صرفاً موضوعی در حوزه سیاست خارجی نیست. این سیاست به بخشی از مناقشه داخلی درباره عملکرد دولت، هزینههای امنیتی و اقتصادی، روابط خارجی و آینده سیاسی اسرائیل تبدیل شده است.
روزنامه جروزالم پست در گزارشی در 23 مهرماه 1405، به نقل از منابع آگاه، نوشت نتانیاهو نگران بود که آغاز یک عملیات نظامی علیه ایران در فاصله دو هفته مانده به انتخابات، موقعیت انتخاباتی لیکود را تضعیف کند. این گزارش نشان میداد که حتی در محاسبات سیاسی نزدیک به دولت نیز پیامدهای انتخاباتی تشدید تنش با ایران مورد توجه قرار داشته است.
از سوی دیگر، تحلیل رویترز در 19 مهرماه تأکید میکرد که حتی تغییر نخستوزیر لزوماً به معنای تغییر بنیادین راهبرد اسرائیل در قبال ایران نخواهد بود. به بیان دیگر، رقابت انتخاباتی بر سر نتانیاهو و آیزنکوت را نباید با پایان اختلافات راهبردی اسرائیل و ایران یکسان دانست.
با این حال، تغییر دولت میتواند در شیوه تصمیمگیری، روابط با آمریکا و نحوه مدیریت بحرانهای منطقهای تفاوتهایی ایجاد کند.
جمعبندی؛ دومین قربانی سیاسی جنگ؟
نتانیاهو اکنون با واقعیتی روبهروست که پیش از انتخابات کمتر قابل تصور به نظر میرسید: حزب او همچنان بزرگترین حزب پارلمان است، اما بلوک سیاسی حامیاش اکثریت ندارد و رقیبش آیزنکوت با امکان جلب حمایت احزاب عربی برای تشکیل دولت مواجه شده است.
آیزنکوت تا کنون و روی کاغذ توانسته اختلافات میان احزاب مخالف را مدیریت کند و حمایت لازم را برای تشکیل دولت به دست آورد و پایان دوران شیطانی نخستوزیری نتانیاهو میتواند می تواند وی را عنوان دومین قربانی جنگ ناجوانمردانه محور آمریکا - اسرائیل علیه ایران تبدیل کند.