خواجویی، تحلیلگر مسائل لبنان: حزبالله در نتیجه ناتوانی دولت و ارتش لبنان در دفاع از کشور خود شکل گرفت/ جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، خارج از جنگ با حزبالله نیست/ حزبالله نیز در پیامهای خود به ایران خواستار حل مسئله تجاوزات از طریق دیپلماسی بوده است
از دو سال نیم پیش و با ورود حزبالله به جنگ غزه که به ترور فرماندهان ارشد این گروه مقاومت منجر شد، تنشهای بین لبنان و اسرائیل شدیدا افزایش یافت و با ورود حزبالله به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، این تنشها به بالاترین میزان خود رسید. تداوم حملات اسرائیل به جنوب لبنان، تشدید فشارها برای خلع سلاح حزبالله و همزمانی این تحولات با مذاکرات ایران و آمریکا، نشان میدهد که پرونده لبنان دیگر صرفاً یک مسئله داخلی نیست، بلکه به بخشی از معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شده است؛ معادلاتی که آینده محور مقاومت، روابط ایران و متحدانش و حتی نظم امنیتی غرب آسیا را تحت تأثیر قرار میدهد.
در چنین شرایطی، تحلیل وضعیت لبنان بدون توجه به ساختار طائفهای این کشور، ضعف تاریخی نهاد دولت، جایگاه حزبالله در معادلات داخلی و همچنین نقش بازیگران خارجی، تصویری ناقص از واقعیت ارائه خواهد داد. از سوی دیگر، پرسشهایی درباره امکان خلع سلاح حزبالله، آینده توافق اخیر لبنان و اسرائیل و میزان قدرت حزبالله برای ایجاد بازدارندگی در برابر اسرائیل، پرسشهایی است که میتواند لااقل تا حدی آینده معادلات لبنان و منطقه را روشن کند.
برای بررسی وضعیت کنونی منطقه و نسبت آن با تحولات لبنان، جماران گفتوگویی با محمد خواجویی، تحلیلگر مسائل لبنان داشته است که مشروح آن را در ادامه میخوانید.

در ابتدای بحث، لطفا توضیحاتی را در مورد ساختار اجتماعی و سیاسی لبنان بفرمایید. میدانیم که اساسا لبنان کشوری طائفهای است و حتی تقسیم قدرت در آن نیز بر مبنای گرایشات قومی انجام میشود. این مدل نظام سیاسی چه تاثیری در وضعیت کنونی لبنان گذاشته است؟
لبنان جزو کشورهایی است که در نتیجه فروپاشی امپراطوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول شکل گرفتند. عمده کشورهایی که زاده توافق سایکس-پیکو (توافقی برای تقسیم امپراطوری عثمانی) هستند، به شکلی مصنوعی و صرفا بر اساس یک توافق سیاسی بین قدرتهای آن زمان یعنی فرانسه و بریتانیا ایجاد شدند و عملا تحت قیمومیت آنها قرار گرفتند؛ به طور مشخص، منطقه شامات تحت قیمومیت فرانسه بود که لبنان امروزی نیز بخشی از آن محسوب میشود. هدف غایی فرانسه برای لبنان، این بود که مسیحیان سلطه اصلی را در آن داشته باشند، کما اینکه اکنون نیز مسیحیان لبنان، متشکلترین جامعه مسیحی در شرق و در دل جهان اسلام اند و لبنان تنها کشوری است که علیرغم عضویت در سازمان همکاری اسلامی، رئیسجمهوری مسیحی دارد.
وقتی مرزهای لبنان کنونی تشکیل شد و ترکیب جمعیتی آن تغییر یافت و جمعیت مسلمانان این منطقه رشد پیدا کرد، نوعی اصطکاک بین مسیحیان و مسلمانان شکل گرفت و حتی در فاصله سالهای 1975 تا 1990، این وضعیت تبدیل به یک جنگ داخلی شد. ماحصل این شرایط، شکلگیری نوعی توازن طائفهای در لبنان بود. مهمترین ویژگی ساختار سیاسی لبنان، عدم وجود یک قدرت فائقه و مسلط در این کشور است. در لبنان، قدرت بین طوائف مختلف تقسیم شده و امروز در این کشور، 18 طائفه رسمی وجود دارند؛ یعنی مسلمانان به شیعیان، اهل سنت، علویها، دروزیها و... تقسیم میشوند و مسیحیان نیز شامل مارونیها، ارتدوکسها و... میگردد.
هر کدام از این طوائف، سهمیهای از قدرت دارند و پارلمان و دولت لبنان، بین این طوائف تقسیم شده است؛ به گونهای که نیمی از سهمیهها متعلق به مسلمانان و نیمی دیگر از آنِ مسیحیان است و خود سهمیه مسلمانان و مسیحیان نیز به طوائف زیرمجموعه هر کدام تقسیم میشود. این وضعیت باعث شده لبنان عملا فاقد یک قدرت مرکزی باشد و به همین دلیل، ساختار دیکتاتوری هم ندارد و تکثر بیش از حد آن، گاهی حتی منجر به بروز یک وضعیت آنارشیک میشود. بر همین اساس، فضای داخلی لبنان آزادی زیادی دارد و در بعد سیاسی و رسانهای، آزادترین کشور در کل خاورمیانه است.
اما این نبود قدرت مسلط در لبنان، چند پیامد منفی نیز برای این کشور داشته است؛ نخست اینکه تعلقات طائفهای در لبنان، حتی بر تعلقات ملی ارجحیت دارد. این وضعیت باعث شده به جای اینکه دولت کارویژه خود را مدیریت حرفهای و کارامد کشور بداند، حکومت تبدیل به سهمیهای برای انتفاع تمام طوائف شود و اصلیترین دغدغه در حین تشکیل دولت، چگونگی تقسیم کرسیهای وزارتخانهها باشد، نه انتخاب افراد کارامد. این وضعیت باعث شده حکومت نه بتواند به توسعه رفاه مردم بپردازد و نه در دفاع در برابر دشمن متجاوز کارایی داشته باشد.
همچنین، ساختار حکومت در لبنان پر از فساد است، زیرا رهبران طوائف عمدتا بر شریانهای اصلی اقتصادی سوار اند و باعث بروز فساد میشوند. این وضعیت همچنین باعث کُندی در تصمیمگیری شده، زیرا شکلگیری اجماع در این ساختار به شدت متکثر، بسیار سخت است. بعضا ما در لبنان شاهدیم زمانی که صرف کشمکش برای تشکیل یک دولت میشود، از عمر آن دولت بیشتر است. یکی ازپیامدهای این وضعیت، عدم وجود یک نیروی قوی امنیتی و نظامی برای حفاظت از لبنان در برابر تهدیدات است؛ به طوریکه ارتش لبنان در کل خاورمیانه ضعیفترین محسوب میشود و حتی توانایی آن از نیروهای پلیس بسیاری از کشورهای منطقه هم کمتر است.
در اینجاست که مفهوم مقاومت شکل میگیرد؛ یعنی در حقیقت، مقاومت جلوهای از ناکارامدی و ضعف نهاد دولت و ارتش برای حفاظت از کشور است. در تمام 40 و چند سالی که لبنان مورد تعرض اسرائیل قرار گرفته، عملا ارتشی در این کشور که مقابل اشغالگر بایستد، وجود نداشت و این مردم بودند که دست به سلاح بردند و هستههای مقاومت در لبنان شکل گرفت و سپس با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، گروههای مقاومت تقویت و حزبالله زاده شد. بنابراین، شاید اگر دولتی قوی در لبنان وجود داشت که با اسرائیل مبارزه میکرد، حزبالله هم شکل نمیگرفت.
شما به تکثر در لبنان اشاره کردید، اما در هر صورت، قدرت اصلی در دست رئیسجمهور قرار دارد. چرا رئیسجمهور لبنان اقدامی برای تقویت ارتش کشور خود نمیکند؟
بالاترین قدرت در لبنان، رئیسجمهور است، اما الزاما یک قدرت فائقه در این کشور ندارد و حتی در بسیاری از زمینهها، اختیارات نخستوزیر بالاتر از رئیسجمهور است و رئیس مجلس نیز قدرت خود را دارد. این روسای سهگانه در لبنان، در یک تقسیم طائفهای کار میکنند؛ به طوریکه رئیسجمهور مسیحی، نخستوزیر از اهل تسنن و رئیس مجلس از شیعیان است. ساختار لبنان پارلمانی است و پس از تشکیل پارلمان توسط مردم، مجلس ابتدا رئیسجمهور و سپس نخستوزیر و ترکیب دولت را انتخاب و تایید میکند.
کشورهای خارجی نفوذ بالایی در ارتش لبنان دارند
علاوه بر ضعف دولت لبنان به عنوان عامل اصلی ضعف ارتش، نفوذ بالای کشورهای خارجی در لبنان نیز دلیل دیگر ناکارامدی قدرت نظامی این کشور است. هر کدام از طوائف لبنان برای اینکه یک نقطه برتری در مقابل دیگر طوائف داشته باشند، همواره مایل به یک قدرت خارجی بودهاند؛ در این چهارچوب، به طور تاریخی شیعیان به ایران، اهل تسنن به عربستان و مسیحیان به فرانسه گرایش داشتهاند. علاوه بر این، کشورهایی مانند آمریکا و سوریه نیز در ادوار مختلف، در لبنان نقشآفرین بودهاند. این وضعیت باعث اثرگذاری ملاحظات قدرتهای بزرگ در فرایندهای داخلی لبنان شده است. به عنوان مثال، به لحاظ تاریخی، ارتش لبنان همیشه پیوندهایی نزدیک و غیررسمی را با ایالات متحده داشته و هماکنون نیز برای خرید سلاح، باید با فرماندهی سنتکام هماهنگ باشد، زیرا این تسلیحات آمریکایی است.
اساسا ارتش لبنان فاقد این اختیار است که خارج از چهارچوب تعیینشده توسط آمریکا، تسلیحات بخرد، کما اینکه وقتی چند سال پیش بحث خرید سلاح از روسیه توسط ارتش لبنان مطرح شد، آمریکا جلوی آن را گرفت، زیرا یکی از ملاحظات بسیار مهم آمریکا در تعامل با ارتش لبنان، حفظ برتری نظامی اسرائیل در منطقه است و لذا اصلا ارتش لبنان نمیتواند قوی شود. اساسا دلیل مخالفتهای کنونی با مقاومت، این است که سلاحش خارج از چهارچوب دولت است و طی دستکم دو دهه گذشته، توانست تهدیدی علیه اسرائیل باشد و یک توازن نسبی را در برابر آن ایجاد کند و همین باعث نگرانی آمریکاست.
تنها راه حل بحرانهای لبنان در درازمدت، احیای نهاد دولت و کاهش تعلقات طائفهای است، اما اکنون بزرگان طوائف لبنان، هیچ رغبتی نسبت به ایجاد اصلاحات در وضعیت کشورشان ندارند. در سالهای گذشته، با شکلگیری گروههای برگرفته از جامعه مدنی، جریاناتی خارج از چهارچوب این طوائف ایجاد شد تا ساختار طائفهای در لبنان از بین برود، اما موفق نشد.
عمدتا این طائفه شیعه است که هزینه حملات اسرائیل به لبنان را میپردازد
به نظر میرسد این دولت ناکارامد لبنان، ضعیفترین عملکرد را در قبال جنوب کشورش و مناطق شیعهنشین دارد.
بله. طی 4 دهه اخیر، بیشترین هزینههای ناشی از تجاوزات اسرائیل و همچنین جنایات داعش، به طائفه شیعه وارد شده، زیرا عمدتا مناطق شیعهنشین در جنوب و شرق لبنان است که مورد تجاوز قرار میگیرد و طوائف دیگر در چنین حدی هزینه پرداخت نکردهاند و لذا امنیت شیعیان لبنان عمدتا از نوع خودبنیان بوده است. دلیل اصرار شیعیان به حفظ سلاح مقاومت نیز همین است، زیرا دولت لبنان بدیل دیگری را برای حفظ امنیت آنان پیشنهاد نمیکند و تضمین نمیدهد که در صورت تحویلدادن سلاح توسط حزبالله، میتواند از شیعیان دفاع کند.
در تمام 25 سال اخیر، این مقاومت بود که توانست لبنان را از جنایات خارجی حفظ کند و حتی یک بار هم ارتش نتوانسته توان خود در دفاع از لبنان را نشان دهد. بنابراین، شیعیان لبنان یک تهدید وجودی را در صورت خلع سلاح مقاومت حس میکنند. البته این بدین معنا نیست که شیعیان لبنان کاملا با تمام اقدامات حزبالله موافقت باشند، اما در عین وجود انتقادات، آن را تنها عامل دفاع از خود در برابر تهدیدات میدانند.
توافق اخیر لبنان و اسرائیل محکوم به شکست است
ارزیابیتان از توافق اخیر اسرائیل و لبنان که به شکل مشهودی به نفع رژیم صهیونیستی نوشته شده، چیست؟ فکر میکنید آیا اساسا امکان اجرای آن فراهم است؟
این توافق محکوم به شکست است، زیرا اصلیترین مسئله یعنی تکلیف وضعیت اشغال اسرائیل را مشخص نمیکند. امروز حدود 600 کیلومترمربع از مساحت جنوب لبنان و در اشغال رژیم صهیونیستی قرار دارد و روستاها و شهرکهای آن از بین رفته و حدود یک میلیون نفر از ساکنان این مناطق که اکثر شیعه هستند، آواره شدهاند. این توافق در مورد تمام این موارد سکوت کرده و صرفا یک سری موضوعات کلی را مطرح میکند و حتی یک جدول زمانبندی و چهارچوب گام به گام را هم برای خروج اسرائیل نیاورده است.
در توافق مذکور، در مورد عقبنشینی اسرائیل از دو منطقه آزمایشی صحبت شده و مواضع مقامات اسرائیلی مبنی بر عدم خروج از منطقه حائلی که در جنوب لبنان برای خود تعریف کردهاند، نشان میدهد که این توافق امنیت و ثباتی را برای لبنان نخواهد آورد، کما اینکه پس از امضای آن نیز شاهد تداوم حملات اسرائیل به جنوب لبنان بودیم. این توافق، مشابه همان توافق آتشبس نوامبر 2024 بین لبنان و اسرائیل است که موجب توقف حملات اسرائیل نشد. تداوم اشغالگری اسرائیل از یک سو و مخالفت شیعیان لبنان با این توافق از سوی دیگر، نشان میدهد که به احتمال بسیار بالا، این توافق شکست خواهد خورد.
در شرایط اشغال لبنان، صحبت از خلع سلاح حزبالله، خیانت به کشور است
تمرکز اصلی این توافق، بر خلع سلاح حزبالله است. به علاوه طی یک سال اخیر، شاهد فشارهای شدید دولت لبنان به حزبالله برای تحویل سلاح خود هستیم. آیا اساسا چنین امری را ممکن میدانید؟
طی 2 دهه اخیر، مسئله سلاح حزبالله مناقشهانگیزترین پروژه در لبنان بوده است. پس از پایان جنگ داخلی لبنان در سال 1989، توافقی مبنی بر تحویل سلاح تمام گروههای لبنانی امضا و تنها سلاح مقاومت مشروع شمرده شد، زیرا همچنان لبنان تحت اشغال اسرائیل قرار داشت و تا پیش از آغاز دولت نواف سلام در سال 2025، در منشور تمام دولتها، بندی برای مشروعیتبخشی به سلاح مقاومت برای دفاع از لبنان وجود داشت.
پس از سال 2000 که جنوب لبنان آزاد شد و خصوصا بعد از سال 2006، این موضوع در لبنان مطرح شد که با آزادسازی کشور، سلاح مقاومت دیگر موضوعیت ندارد. حزبالله اما در طول این دوره توجیهاتی را مطرح میکرد؛ از جمله اینکه همچنان مناطق محدودی از جمله مزارع شبعا و تپههای کفرشوبا در اشغال اسرائیل قرار دارد و تا زمان آزادی آنها، سلاح مقاومت باید باقی بماند. علاوه بر آن، حزبالله معتقد بود سلاح مقاومت یک عامل بازدارنده برای لبنان است و باعث میشود رژیم صهیونیستی نسبت به لشغال مجدد این کشور طمع نکند.
این مناقشه تا سالها ادامه داشت، اما با توجه به اینکه از بعد از 2000 و خصوصا پس از 2006، حزبالله یک قدرت برتر را در لبنان داشت و موثرترین نیروی سیاسی و امنیتی در این کشور محسوب میشد، جریانات مخالف حزبالله نمیتوانستند در زمینه خلع سلاح آن به توفیقی دست یابند. به علاوه، این سلاح مزیتی را به حزبالله داد تا بتواند ساختارهای سیاسی و امنیتی لبنان را بر اساس ملاحظات خودش شکل دهد.
ورود حزبالله به جنگ غزه در سال ۲۰۲۴، به شدت آن را تضعیف کرد
اما جنگ 2024 و ضربات وارده به حزبالله، وضعیت را تغییر داد و اشغال مجدد لبنان توسط اسرائیل، تاثیر سلاح مقاومت را برای بسیاری از افراد و گروهها زیر سوال برد؛ خصوصا که این انتقاد مطرح میشد که حزبالله نباید سلاح خود را خرج دفاع از غزه و بسترسازی برای حمله اسرائیل به خاک لبنان میکرد. جنگ سال 2024 باعث اشغال مجدد جنوب لبنان توسط اسرائیل شد و در جنگ اخیر نیز رژیم صهیونیستی توانست مناطق بیشتری از لبنان را به اشغال خود درآورد و رهبران اصلی حزبالله را ترور کند و در عملیات پیجرها، بدنه آن را مورد اصابت قرار دهد. پس از آن، نفوذ حزبالله در عرصه سیاسی نیز افت کرد و انتخاب جوزف عون پس از سال 2024 و شکلگیری دولت به ریاست نواف سلام، محصول تضعیف حزبالله در عرصه میدانی بود که خود را در عرصه سیاسی نشان داد.
از 2024 به بعد، جریانات مخالف حزبالله با اتکا به آمریکا و حتی اتکای غیررسمی به اسرائیل، به دنبال اجرای پروژه خلع سلاح حزبالله و تضعیف بیشتر آن بودند. تابستان سال گذشته نیز طرح رسمی ایالات متحده برای خلع سلاح حزبالله، در کابینه لبنان تصویب شد و ارتش لبنان را موظف به اجرای این پروژه کرد. این طرح موفق نشد و حزبالله در برابر آن ایستاد، زیرا در شرایط اشغال لبنان، صحبت از خلع سلاح، خیانت به کشور است و دولت برای اینکه جایگاه خود را نشان دهد، ابتدا باید مسئله اشغالگری را حل کند.
دولت و ارتش لبنان مشکلی با تداوم جنایات اسرائیل در جنوب لبنان ندارند
ورود ارتش لبنان به خلع سلاح حزبالله، باعث بروز نوعی جنگ داخلی در این کشور میشد و لذا طرح مذکور، عملا روی زمین باقی ماند. دولت و ارتش لبنان نمیتوانند طرح خلع سلاح را اجرا کنند و این اسرائیل است که بیش از هر طرف دیگری به اسرائیل آسیب میزند و دولت و ارتش لبنان نیز خواهان همین امر هستند و تا حزبالله به صورت تدریجی ضعیف شود. هر چه بیشتر میگذرد، محبوبیت دولت نواف سلام در لبنان کاهش مییابد، زیرا این دولت تمام دغدغه خود را تقابل حزبالله قرار داده و هیچ تلاشی برای ایستادگی در برابر اسرائیل نداشته است.
در عمل، خلع سلاح حزبالله مستلزم این است که اسرائیل وارد خاک لبنان شود و شهر به شهر و پایگاه به پایگاه، تسلیحات را جمعآوری کند. منظور از سلاح هم عمدتا تسلیحات راهبردی شامل موشک و پهپاد است که قابلیت مبارزه با اسرائیل را دارد. ضرباتی که تا کنون رژیم صهیونیستی به حزبالله وارد کرده، به معنای خلع سلاح آن نیست و به نظر میرسد آمریکا، اسرائیل و همپیمانان لبنانی آنها، به دنبال خلع سلاح تدریجی مقاومت اند و میخواهند حزبالله را در یک وضعیت فرسایشی، آرام آرام تضعیف کنند. به علاوه باید توجه کرد تا زمانی که اشغالگری ادامه دارد، سلاح حزبالله مشروع است. این سلاح از جنس گروههای مافیایی در کشورهایی مانند کلمبیا نیست و شکلگیری آن معطوف به اشغالگری بود.
کسانی که معتقدند حزبالله باعث ادامه جنایات اسرائیل در لبنان شده، به مورد سوریه توجه کنند
بنابراین چشماندازی برای خروج اسرائیل از طریق توافق وجود ندارد، زیرا این رژیم خواهان تغییر ترتیبات امنیتی در منطقه است. کسانی که معتقدند حزبالله باعث ادامه جنایات اسرائیل در لبنان شده، به مورد سوریه توجه کنند. آیا به دلیل حضور و فعالیت گروههای شبهنظامی ضداسرائیلی در سوریه است، اکنون جنوب این کشور در اشغال اسرائیل قرار گرفته و پس از سقوط دولت اسد، اسرائیل به بخشهای بیشتری از این کشور تجاوز کرده است؟ هرگز. در این مدت حتی یک تیر از سوریه به سمت رژیم صهیونیستی شلیک نشده است. حتی در اوایل اشغال لبنان توسط اسرائیل نیز اصلا حزبالله وجود نداشته است. مسئله این است که اسرائیل میل به تغییرات در ترتیبات امنیتی دارد و سلاح حزبالله را تنها به عنوان یک بهانه مطرح میکند. بنابراین من فکر میکنم حتی در بلندمدت نیز در صورت تداوم اشغالگری، خلع سلاح حزبالله تقریبا ناممکن است.
آیا تاکید دولت بر خلع سلاح حزبالله از یک سو و تاکید حزبالله بر حفظ سلاح خود از سوی دیگر، میتواند باعث بروز جنگ داخلی در لبنان شود؟
این احتمال وجود دارد، اما تحقق آن، در گرو ایستادگی سایر گروهها از جمله ارتش در برابر حزبالله و تقابل با آن از طریق قوه قهریه است، اما با توجه به توان نظامی پایینشان، به سمت این گزینه نخواهند رفت و ترجیح میدهند حملات اسرائیل باعث تضعیف حزبالله شود، خصوصا که این شعیان هستند که هزینه این حملات را میدهند. بنابراین امکان بروز جنگ داخلی وجود دارد، اما این احتمال بالا نیست.
همچنان شیعیان لبنان به حزبالله گرایش دارند
اکنون شما موقعیت اجتماعی و مردمی حزبالله را چطور میبینید؟ خصوصا که جنگ اخیر هزینه زیادی برای شیعیان لبنان داشت و همچنین شما به انتقادات موجود به حزبالله به خاطر ورود به جنگ غزه اشاره کردید. آیا همچنان حمایات مردمی از حزبالله به قوت سابق ادامه دارد؟
در داخل خود طائفه شیعه، تغییری ایجاد نشده و همچنان حزبالله و جنبش امل، دو ستون اصلی نماینده حزبالله هستند و به نظر من اگر همین الان انتخابات در لبنان برگزار شود، علیرغم تمام سختیهای تحمیلشده به طائفه شیعه، همه سهمیه ۲۷ کرسی شیعیان در پارلمان لبنان، به سبد حزبالله و جنبش امل ریخته میشود. این به معنای رضایت کامل رایدهندگان از حزبالله و خصوصا ورود و عملکرد آن در جنگهای ایران و غزه نیست، اما شیعیان، حزبالله را تنها عامل دفاع از خودشان میدانند و لذا ترجیح میدهند همین حزبالله ضعیفشده را حفظ کنند و خصوصا جنگ اخیر، آنان را در این امر مصممتر کرده است.
اما بالاخره ممکن است صبر بدنه اجتماعی حزبالله نیز حدی داشته باشد و چهبسا یکی از اهداف آمریکا، اسرائیل و گروههای رقیب از تخریب جنوب لبنان و آوارهسازی ساکنین آن منطقه، همین باشد که بدنه مردمی حامی حزبالله را کاهش دهند که البته من فکر میکنم به دلیل اینکه در بین شیعیان بدیلی برای حزبالله وجود ندارد، این امر در کوتاهمدت رخ نخواهد داد.
در مورد سایر طوائف و احزاب اما وضعیت متفاوت است. زمانی حزبالله با دیگر طوائف و احزاب لبنان، ائتلافهایی را داشت که اکنون تحت تاثیر قرار گرفته است. به عنوان مثال، یکی از اصلیترین احزابی که حدود دو دهه با حزبالله ائتلاف داشت، حزب مسیحی جریان ملی آزاد به رهبری جبران باسیل و قبل از آن، میشل عون رئیسجمهور سابق لبنان بود. سیدحسن نصرالله و میشل عون پس از جنگ سال ۲۰۰۶، تفاهمی را در یکی از کلیساهای بیروت امضا کردند که نوعی اتحاد بین دو طائفه هم بود، زیرا حزب جریان ملی آزاد، از اکثریت مسیحیان نمایندگی میکرد. تا سالها این اتحاد پابرجا بود و آرایش نیروهای سیاسی از جمله دولت را شکل میداد، اما یکی از تبعات جنگ ۲۰۲۴ متلاشی شدن این اتحاد بود، زیرا حزب جریان ملی آزاد صراحتا با ورود حزبالله به جنگ غزه مخالفت میکرد و معتقد بود که سلاح مقاومت باید در خدمت دفاع از لبنان باشد و نباید وارد نبردهای منطقهای شود. همچنین روابط سیاسی حزبالله با برخی از شخصیتهای اهل سنت مانند فیصل الکرامی یا بخشی از دوروزیها داشت که در جریان جنگهای دو سال اخیر از بین رفت.
در حقیقت پس از سال ۲۰۲۴ و تضعیف شدید حزبالله، بسیاری در لبنان تمایلشان این بود که سمت طرف بازنده نایستند و خود را با آرایش جدید وفق دهند. این باعث شد حزبالله توان خود را در ائتلافسازی با در احزاب و گروهها از دست بدهد که نمود آن در انتخاب جوزف عون به ریاستجمهوری لبنان و تشکیل دولت نواف سلام دیدیم. هنوز هم حزبالله توان اثرگذاری در فضای سیاسی لبنان را ندارد و نهایتا فقط میتواند حافظ منافع شیعیان این کشور باشد.
آیا در صورت تغییر دولت لبنان در انتخابات بعدی، ممکن است وضعیت حزبالله تغییر کند؟
قرار بود انتخابات در می ۲۰۲۶ برگزار شود که به تعویق افتاد. اگر انتخابات برگزار شود، حزبالله و جنبش امل همچنان تمام کرسیهای متعلق به شیعیان را در پارلمان به دست خواهند آورد، اما نمیتوانند ائتلاف اکثریت را شکل دهند و آرایش سیاسی در لبنان به همین شکل کنونی باقی خواهد ماند، با این تفاوت که شاید دولتی روی کار بیاید که برعکس دولت فعلی، لااقل توان کافی برای توجیه قدرت خود در مقابل حزبالله را داشته باشد و تا این حد در برابر اسرائیل منفعل نباشد.
در صورت تضعیف بیشتر حزبالله، انگیزه رژیم صهیونیستی برای تقابل با ایران بیشتر خواهد شد
حال به نسبت ایران با حزبالله بپردازیم. در بند اول تفاهم ایران و آمریکا نیز بر لزوم خاتمه جنگ در لبنان تاکید شده و تا کنون هم ایران به شدت بر این موضع خود ایستاده است و هر گونه تداوم مذاکرات را به تحقق بند اول یادداشت تفاهم منوط کرده است. با توجه به اینکه میدانیم اسرائیل برای برهمزدن تفاهم ایران و آمریکا هم که شده، حملات خود به لبنان را ادامه خواهد داد، به نظرتان ایران باید چه رفتاری در این زمینه داشته باشد؟
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، خارج از جنگ با حزبالله نیست و لذا جمهوری اسلامی نمیتواند بین این دو تفکیک قائل شود. سرنوشت ایران و حزبالله بر یکدیگر اثر دارد، زیرا صحبت از یک اتحاد ۴۰ ساله است. محور مقاومت، اساس شکلگیری سیاست منطقهای ایران در دو دهه اخیر بوده و حزبالله رکن بسیار مهمی در این محور است. اگرچه اکنون نقدهایی به سیاستهای ایران در قبال محور مقاومت وارد است، اما در چنین مقطعی نمیتوانیم پرونده لبنان را از پرونده ایران جدا کنیم، زیرا در صورت تضعیف بیشتر حزبالله، اسرائیل خواهد توانست یک تفوق تمامعیار را در لبنان ایجاد کند و آنگاه انگیزه رژیم صهیونیستی برای تقابل با ایران بیشتر خواهد شد، چراکه نبرد کنونی، برای تغییر نظام امنیتی منطقه است و اسرائیل جنگ با ایران را جدا از جنگ با لبنان نمیبیند و چهبسا که رژیم صهیونیستی زمانی وارد جنگ با ایران شد که حزبالله و حماس تضعیف و دولت اسد سقوط کرده بود.
جنگ علیه ایران هنوز پایان نیافته و صرفا یک تفاهم اولیه حاصل شده است. در شرایط کنونی ما باید تمام ابزارهای خود از تنگه هرمز گرفته تا اثرگذاری در تحولات لبنان را حفظ کنیم تا از این مرحله جنگ وجودی خارج شویم. البته این به معنای ترتیب یک اقدام نظامی علیه اسرائیل توسط ایران نیست و من هم فکر میکنم ما در این حوزه مزیتی نداریم و تا کنون هم حملات ما در علیه اسرائیل چندان بازدارنده نبوده است. اما ایران در عرصه دیپلماسی و تنگه هرمز، میتواند برای مهارسازی نسبی اسرائیل بر آمریکا فشار وارد کند. چنانچه اسرائیل بتواند به هدف خود یعنی تغییر نظم منطقهای دست یابد، ایران و متحدانش بازنده خواهند شد.
در بند اول یادداشت تفاهم، ما نیز امتیازات بزرگی را به طرف مقابل دادهایم
ما چطور باید فضا را مدیریت کنیم تا هم حزبالله را به عنوان یکی از مهمترین مولفههای قدرت منطقهای خودمان از دست ندهیم و هم مذاکرات جاری به بنبست نخورد؟
در بند اول یادداشت تفاهم، ایران امتیازات بزرگی را به طرف مقابل داده و طبیعتا این انتظار را دارد که طرف مقابل نیز به تعهدات خود پایبند باشد. در بند اول تفاهم، ایران از طرف خود و متحدانش تعهد داده که به هرگونه عملیات نظامی علیه آمریکا و متحدان آن خاتمه دهد. یعنی بند اول این یادداشت، به صورت غیررسمی تفاهمی بین ایران و اسرائیل هم هست. از طرف دیگر، آمریکا نیز از جانب خود و متحدانش که مهمترین آنها اسرائیل است، تعهد داده که علیه ایران و متحدان آن عملیات نظامی انجام ندهند. بنابراین، این یک تعهد بیسابقه است و دستکم میتواند باعث پایان نسبی و موقت تخاصم و فریز شراط فعلی شود. طبیعتا ما نمیتوانیم به این توافق پایبند باشیم، اما طرف مقابل زیر تعهدات خود بزند. بنابراین هر گونه عدول از هر بندی از این توافق، به نفع ایران نخواهد بود.
ما در عرصه جنگ رفتار مقتدری را از خود نشان دادیم و همچنان باید آن را حفظ کنیم. هر گونه محافظهکاری میتواند نتیجه عکس بدهد. توافق کنونی یک کل منسجم است و تمام بندهای آن باید در کنار هم اجرا شود. توافق نهایی زمانی قابل تحقق است که تفاهم اولیه کاملا اجرا شده باشد. بنابراین، این منطقی است که ایران بگوید اقدامات اسرائیل در لبنان، نقض بند اول تفاهم است و اعلام کند تا زمانی که تمام بندهای تفاهم اجرا نشده، وارد مذاکره نخواهد شد و در کنار آن، مسائل میدانی را به خود حزبالله واگذار کند.
من با اطلاع میگویم که اتفاقا در پیامهایی که حزبالله در طول دو ماه اخیر به ایران داده، از جمهوری اسلامی نخواسته که وارد تقابل نظامی با اسرائیل شود، بلکه اصرار داشته در بعد دیپلماتیک برای صلح در لبنان تلاش کند و این موضوع را در توافق با آمریکا بگنجاند. این در حالی است که آمریکا و اسرائیل به دنبال شکلدادن به یک مسیر موازی برای تصمیمگیری در مورد جنگ لبنان بودند تا ایران را در این زمینه خلع ید کنند، اما ایران برای یادداشت تفاهم توانست نظر خود را محقق کند و در مذاکرات توافق نهایی نیز باید بر روی این موضع پافشاری داشته باشد. ما اتحادی را با حزبالله داریم که بخشی از آن، الزاماتی را برای ما به همراه دارد و بنابراین پس از ۴۰ سال نمیتوانیم حزبالله را رها کنیم.
در برهه کنونی نباید نسبت به توان نظامی حزبالله اغراق کنیم
عملکرد حزبالله در جنگ اخیر را با جنگهای سالهای گذشته این شاخه از مقاومت و خصوصا نبردهای پیش از ۲۰۲۴ چطور ارزیابی میکنید و به نظرتان نسبت به جنگهای گذشته چه فرازوفرودهایی را داشته است؟
حزبالله در جنگ ۲۰۲۴ بسیار ضربه خورد و بخشی از آن ناشی از این میشد که دستگاه محاسباتی حزبالله عمدتا بر اساس جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ بنا شده بود و پیشفرضاش این بود که اسرائیل نمیتواند قدرت حزبالله را تضعیف کند. اما از ۲۰۰۶ به بعد، برتری هوایی، تکنولوژیک و اطلاعاتی اسرائیل بسیار افزایش یافته بود و این چیزی است که در دستگاه محاسباتی حزبالله قرار نداشت و لذا به شدت تضعیف شد.
در جنگ اخیر نیز حزبالله پس از حدود ۱۵ ماه سکوت نسبت به تجاوزات اسرائیل به لبنان، مجددا وارد جنگ با رژیم صهیونیستی شد، در حالیکه نتوانست معادلات را تغییر دهد و حتی شرایط را برای لبنان بدتر کرد. ورود اسرائیل به عمق ۱۰ کیلومتری جنوب لبنان، نتیجه ورود حزبالله به جنگ اخیر بود. اگرچه حزبالله توانست ضرباتی را به اسرائیل وارد کند و حتی ابتکاراتی از جمله شلیک پهپاد FPV را داشت، اما در برهه کنونی نباید نسبت به توان نظامی حزبالله اغراق و حساب بیش از حد روی آن باز کرد.
باید بپذیریم حزبالله ضعیف شده و حداقل در کوتاهمدت، انتظارات زیادی از آن نداشته باشیم، خصوصا که به علت سقوط دولت اسد، رساندن تجهیزات لجستیکی به حزبالله بسیار سخت شده است. اکنون حزبالله نیازمند زمان برای احیای قدرت خود است و علیرغم رشادتهایی که در جنگ اخیر از خود نشان داده، نتوانسته به شکلی بازدارنده در برابر اسرائیل عمل کند.
دو جنگی که ایران در یک سال اخیر و پس از تضعیف حزبالله و سقوط دولت اسد در سوریه در سال ۲۰۲۴ پشت سر گذاشته، اصل کارایی ایده مقاومت برای ایران را اثبات کرد. برخی معتقدند ایران میتوانست سیاستهای منطقهای خود خصوصا در قبال محور مقاومت را طوری اجرا کند که حساسیتهای کمتری را ایجاد و موفقیتهای بیشتری را به همراه داشته باشد. اگر خواسته باشیم یک آسیبشناسی از سیاستهای منطقهای ایران داشته باشیم، چه میتوانیم بگوییم؟
مهمترین نقدی که میتوانیم به سیاستهای منطقهای ایران وارد کنیم، این است که روابط ما با بازیگران و گروههای غیردولتی و دولتهای منطقه، بعضا دوگانه بود و این دوگانگی به روابط ما آسیب میزد. داشتن نفوذ در کشورهای منطقه، یک امتیاز و سرمایه راهبردی برای ایران است، اما گاهی برخی دولتها و حتی دولتهای نزدیک ما مانند عراق، به روابط ما با گروههای غیردولتی با نگاه منفی نگاه میکردند و همین باعث ایجاد چالشهایی در روابط ما با دولتهای منطقه میشد. هر چه بیشتر برای ساختارمندسازی نفوذ در کشورهای منطقه تلاش کنیم تا گروههای مقاومت بتوانند در فرایندهای ملی خود ادغام و صاحب نفوذ شوند، رابطه ایران با دولت کشورهای میزبان گروههای مقاومت نیز پایدارتر خواهد بود.
قرار نیست ملاحظات گروههای مقاومت با اهداف ما به عنوان یک دولت تطابق کامل داشته باشد
مسئله بعدی، عدم وجود تنوع در رویکردهای منطقهای ایران و تاکید بیش از حد به نگاه امنیتی و نظامی و بیتوجهی به تقویت روابط سیاسی و اقتصادی است. ایران یک دولت است و در کنار تامین امنیت، وظیفه بسترسازی برای توسعه کشور و افزایش رفاه مردم را نیز دارد. اگرچه گروههای آزادیبخش منطقه میتوانند متحد ما باشند، اما قرار نیست ملاحظات آنها به طور کامل با اهداف ما به عنوان یک state مطابقت داشته باشد.
بیش از حد بر روی اتحاد خودمان با گروههای مقاومت تاکید کردهایم
ایراد بعدی سیاست منطقهای ما، این است که بیش از اندازه به اتحاد خودمان با گروههای مقاومت تاکید کرده و به شکلی اغراقآمیز، آنها را عامل بازدارندگی برای خودمان دانستهایم و همین باعث شده بود به مؤلفههای بومی خودمان در زمینه بازدارندگی، کمتوجه باشیم. تجربه جنگ اخیر، نشان داد موثرترین عامل در تغییر معادلات، تنگه هرمز بود که یک ویژگی ژئوپلیتیکی ایران است و شاید آن قدری که این عامل موثر بود، پیوندهای امنیتی ایران با گروههای مقاومت تاثیر نداشت.
اتکا به اتحاد با گروههای مقاومت و تاکید بر بازدارندگی آنها، مستلزم برخورداری از کنترل کامل بر روی این گروههاست، اما تجربه طوفانالاقصی نشان داد ما چنین کنترلی را نداریم. گروههای مقاومت مزدور ما نیستند و ممکن است مانند هفتم اکتبر، عملیاتی را بدون هماهنگی با ایران انجام دهند. اگر از یک طرف ما اتکای شدید به روابط خود با گروههای مقاومت داشته باشیم و از طرف دیگر نتوانیم آنها را کنترل کنیم، هزینههای بسیار شدیدی را متحمل خواهیم شد و هزینهای که برای این اتحاد میپردازیم، بیش از منفعتی خواهد بود که از آن میبریم.
نباید وظایفی فراتر از توان گروههای مقاومت را بر دوش آنان قرار دهیم
در مجموع من معتقدم ایران همچنان باید روابط خود با گروههای مقاومت را حفظ کند، اما اجازه دهد آنها در فرایندهای ملی کشور خود ادغام شوند و وظایفی فراتر از توانشان را هم بر دوش آنها قرار ندهد، زیرا باعث بر باد رفتن دستاوردهای قبلی آنها نیز میشود. این اتفاق در مورد حزبالله افتاد؛ تا زمانی که حزبالله صرفا برای دفاع از لبنان سلاح خود را به کار میبرد، توانسته بود بازدارندگی بسیار بالایی را در قبال اسرائیل خلق کند، اما وقتی خارج از توان خود وارد جنگ غزه شد، به چالشهای شدیدی خورد. بنابراین نباید انتظارات بیش از حد از گروههای مقاومت داشت.
زمینه ادغام در فرایندهای ملی را چه قدر برای حزبالله فراهم میدانید؟ با توجه به اینکه همان طور که اشاره داشتید، فضای داخلی لبنان به شدت متکثر است.
همین الان هم حزبالله بخشی از فرایند سیاسی در لبنان است و لذا از این نظر، کار برای ایران به عنوان متحد آن راحت است، زیرا حزبالله از صحنه سیاسی لبنان قابل حذف نیست. تنها مسئله سلاح آن باقی میماند که باید در چهارچوب گفتوگوهای ملی لبنان حل شود و خود حزبالله هم قبلا آن را مطرح کرده بود که سلاح مقاومت بخشی از استراتژی دفاع ملی لبنان باشد تا هم این کشور بتواند از ابزار مقاومت استفاده کند و هم دولت بتواند نقش خود را در صلح و جنگ ایفا نماید و الزاما گروهی مانند حزبالله به صورت خودسرانه وارد جنگ نشود. اکنون نیز شیخ نعیم قاسم مجددا همین ایده را مطرح کرده است.
در شرایط تداوم اشغالگری، صحبت از خلع سلاح حزبالله، خودزنی برای لبنان است
طبق میثاق ملی لبنان، تمام پروندههای مورد اختلاف باید در چهارچوب میز گفتوگو و اجماع ملی حل شود. اما اکنون مشکل اینجاست که آمریکا و اسرائیل مانع از شکلگیری یک میز گفتوگوی ملی بین گروههای لبنانی برای حل چالش سلاح مقاومت میشوند، کما اینکه خود حزبالله نیز برای گفتوگو بر سر سلاحش آمادگی دارد. اما این مستلزم آزادسازی خاک لبنان از اشغال اسرائیل است. در شرایط تداوم اشغالگری، صحبت از خلع سلاح حزبالله، خودزنی برای لبنان است. بنابراین در صورت پایانیافتن اشغالگری اسرائیل، ادغام بیشتر حزبالله در فرایندهای ملی لبنان کاملا شدنی است و ایران نیز میتواند از آن حمایت کند.
ضمن اینکه نفوذ ایران در لبنان جنبه ساختاری دارد و تنها مبتنی بر سلاح حزبالله نیست. حتی در صورت خلع سلاح حزبالله نیز همچنان به دلیل برخورداری ایران از اتحاد راهبردی با شیعیان، جمهوری اسلامی میتواند دارای نفوذ و اثرگذاری باشد.
تلاش برای نفوذ به دیگر کشورها، نه منحصر به جمهوری اسلامی است و نه منحصر به ایران
اگرچه نفوذ ایران در لبنان تا حدی جنبه ایدئولوژیک دارد، اما میدانیم این یکی از مؤلفههای امنیت و قدرت ایران هم هست و تنها هم منحصر به جمهوری اسلامی نمیشود و حتی در زمان پهلوی نیز شاهد تلاشهای ایران برای نفوذ در لبنان بودیم. لطفا به لحاظ تاریخی، دلایل تمایل ایران به نفوذ در لبنان را بفرمایید.
اساسا هر دولتی برای ارتقای قدرت و امنیت خود و تامین منافع اقتصادی کشورش، میل به نفوذ در سایر کشورها دارد. طبیعتا در جایی که نوعی اشتراکات دینی و فرهنگی وجود داشته باشد، این تمایل برای نفوذ بیشتر میشود. به عنوان مثال، فرانسه که کاملا خارج از خاورمیانه قرار دارد، دارای پیوندهای راهبردی با مسیحیان لبنان است و علیرغم اینکه دولت فرانسه یک دولت لائیک محسوب میشود، اما میبیند که طائفه مسیحیان لبنان میتواند زمینه نفوذ آن در خاورمیانه را فراهم کند. عربستان هم به دنبال توسعه نفوذ خود در طوائف اهل سنت کشورهای مختلف است و ترکیه نیز همین سیاست نفوذ را دنبال میکند. اما این نفود نباید تنها به جنبههای امنیتی و نظامی محدود شود و حساسیت دولتها را برانگیزد و باید به عرصههای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی نیز تسری یابد.
تلاش ایران برای نفوذ در لبنان به زمان هخامنشیان بازمیگرد و این کشور حتی زمانی در ذیل امپراطوری هخامنشیان و ساسانیان قرار داشت. در دوره پهلوی نیز به جهت اینکه در آن زمان جنگ بین آمریکا و شوروی در جریان بود و ایران نیز در بلوک غرب تعریف میشد و نسبت به پیشروی بلوک شرق حساس بود و بحثهای ملیگرایی جهان عرب تحت رهبری جمال عبدالناصر بسیار رایج بود و میتوانست باعث افزایش نفوذ شوروی شود، حکومت ایران اقدام به ایجاد نفوذ در لبنان و ارتباطگیری با مسیحیان این کشور کرد تا تفکرات جمال عبدالناصر را محدود کند.
همچنین محمدرضاشاه روابط ایران با شیعیان لبنان را افزایش داد. فراموش نکنیم بر خلاف آنچه اکنون سلطنتطلبان ادعا میکنند، در بند اول قانون اساسی مشروطه، شاه ایران مدافع مذهب شیعه عنوان شده بود. ورود امام موسی صدر در دهه ۱۹۵۰ به لبنان نیز با حمایت حکومت پهلوی انجام شد، زیرا در آن زمان، شیعیان لبنان زعیم خود را از دست داده بودند و محمدرضاشاه به دنبال توسعه روابط با آنان بود و میخواست زعیم شیعیان لبنان، یک روحانی ایرانی باشد تا از این طریق بتواند قدرت کشور را افزایش دهد.
بنابراین تلاش برای نفوذ به دیگر کشورها، نه منحصر به جمهوری اسلامی است و نه منحصر به ایران. این موضوعی است که در تمام ادوار وجود داشته است. اگرچه انتقاداتی به سیاستهای منطقهای ایران وارد است، اما نمیتوان این را انکار کرد که یکی از مؤلفههای اصلی قدرت یک کشور، برخورداری از نفوذ در سایر کشورهاست.