کد خبر: ۳۳۹۵۴
تاریخ انتشار: ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۱:۱۱
هیچ انصاف نیست که از نمونه‌ی ایرانی مربی موفق، هیچ نگویم و زبان به ستایش‌ش نگشایم. در روزهایی که سرمایه‌های میلیاردی، صرف فوتبال و بازیکنانی می‌شود که در شاد کردن هواداران خود موفق عمل نمی‌کنند، در خانه نمی‌توانند حتی یک گل به قطر بزنند تا یک بار هم شده، بی اما و اگر مردم را به صعود به جام‌جهانی امیدوار کنند، جوانانی بی‌حاشیه، بدون اسم و رسم و با لباس‌های بدون مارک و بی آن‌که پورشه‌سوار باشند، بالاترین افتخارات جهانی ممکن را برای ایران به ارمغان اوردند، بی آن‌که جان ما را هر بار به لب‌مان رسانده‌باشند. جوانانی که مربی آن‌ها، حقوق نجومی میلیاردی ندارد، در خانه‌ای نقلی با حیاطی باصفا، با مادر پیرش زندگی می‌کند و به «علی» نیاز ندارد، برای پول محل تولدش مدام تغییر نمی‌کند و روی صفحات اول روزنامه‌های رنگارنگ عکس‌ش چاپ نمی‌شود.

اعتدال: بالاخره چند روز گرم و آفتابی برای ورزش ایران رسید. روزهایی که طعم شیرین پیروزی را چشیدیم. بعد از روزهای نخست المپیک ۲۰۱۲، نتایج بسیار ضعیف قایق‌رانی و ماجرای تلخ «علی مظاهری» در بوکس، در رشته‌ای با کمترین امید، ۴۰ سال بدون حتی یک برنز را سپری کردن، ناگهان سه طلا! سه مدالی که مدیون جوانانی است که روز و شب، تمرین کردند و مردی که معلم‌شان شد، آقای «محمد بنا».

 

 

محمد بنا، ۱۵ مرداد امسال ۵۴ ساله شد. خودش کشتی‌گیر رشته‌ی فرنگی بود و در این رشته‌ی کم افتخار تا آن‌زمان برای ایران، در وزن ۶۸ کیلوگرم، سال ۱۹۸۳ روی تشک رقابت‌های جهانی و آسیایی رفت. در کیِف، نقره گرفت و در تهران، طلا. او سال‌ها در آمریکا زندگی می‌کرد، تا آن‌که ۶ سال پیش برای نخستین بار، هدایت تیم کشتی فرنگی را بر عهده گرفت و آمدن او، خوب نتیجه داد. سه دوره مسابقات جهانی و سه بار، طلا گرفتن، کشتی فرنگی را در کنار رشته‌ی آزاد، عزت و اعتبار داد. اما مشکل همیشگی روی داد، رخ دادن اختلاف با نفر اول فدراسیون کشتی ایران، یزدانی خرم، باعث شد بی هیچ توجیهی کنار گذاشته‌شود.

روزهای المپیک پکن رسید. روزهایی که شاگردان بنا، امید مدال بودند، بالاخص «حمید سوریان». چیزی‌که فکرش را هم نمی‌کردیم، نمایش خفت‌بار تیم فرنگی ایران بود. در یکی از بدترین دوره‌های کاروان ایران، دعواها و اختلافات و کینه‌های تیم کشتی فرنگی، خیلی از ما را از پی‌گیری المپیک منصرف کرد. روزی‌که سوریان برگشت و با بی‌توجهی به خبرنگار گفت مصاحبه نمی‌کند و خیلی راحت، از کنار علامت‌های سئوال بزرگ ذهن ما گذشت، دل‌م از کشتی فرنگی گرفت. نتایج المپیک پکن، ان‌قدر بد بود که دوباره از بنا خواسته‌شود برگردد و آن‌چه را که «تیم» نبود، فقط چند جزیره‌ی مخروبه جدا از هم به‌جا مانده از تیم ساخته‌شده توسط او، از نو بسازد. بنا، علی‌رغم آن بی‌مهری گذشته، به‌خاطر جوانان وطن‌ش بازگشت.

دوباره از هیچ، «تیم» ساخت. دوباره اتحاد بازگشت و در مسابقات چهانی، مدال‌گیری شروع شد. روزها گذشت و تیم فرنگی ایران، ۶ سهمیه‌ی المپیک را از آن خود کرد، با این‌حال، انتظاری از این تیم نبود، شاید بد نبودن مثل دوره‌ی گذشته، خودش بالاترین سقف رؤیا و خواسته‌ی ما برای این تیم بود. چه کسی می‌دانست در سه روز، تاریخ کشتی ایران، برای باز شدن برگی طلایی ورق خواهد خورد؟

در روز ۵۴ ساله شدن محمد بنا، «حمید سوریان» در وزن ۵۴ کیلوگرم روی تشک رفت. رقابت‌های او آن‌چنان دلیرانه بود و با قدرت حریفان خود را در هم می‌کوبید که فرصتی برای زمزمه‌های تبانی احتمالی –با توجه به حضور رئیس‌جمهور آذربایجان در فینال سوریان و بایراموف- برای داوران باقی نگذاشت. با شایستگی و خیلی راحت، بر حریفان خود غلبه کرد و بعد از ۴۰ سال بی‌ثمری مطلق، برترین مدال المپیک را برای کشتی فرنگی ایران به ارمغان آورد. هنوز طعم شیرین این پیروزی را درست حس نکرده‌بودیم که «امید نوروزی» در وزن ۶۰ کیلوگرم، موجب حیرت و شادمانی ما شد. کشتی‌گیری کم‌آوازه‌تر از سوریان، اما با استقامتی مثال‌زدنی باز حریفان‌ش را یکی پس از دیگری، مغلوب توانایی‌های خود کرد. جوان محجوب شیرازی از شادی مدال طلا، یک سالتو بارانداز جانانه به بنا زد و لبخند به لب‌مان آورد. هرچند، دو نماینده‌ی ایران در این روز حذف شدند، اما شادمانی در خانه‌ی ایرانیان و اردوی تیم، موج می‌زد.


فردای آن روز، همه بلندپروازتر شده‌بودیم. از طلای «سعید عبدولی»، «بهداد سلیمی» و حتی احتمال طلای «احسان حدادی» حرف می‌زدیم و با هیجان دنبال یک روز خوب دیگر برای کاروان ایران بودیم. اما اتفاق تلخ افتاد، اتفاقی که اشک در چشم خیلی از ما اورد. داور مسابقه‌ی عبدولی با حریف فرانسوی‌اش، به شکل کاملاً مشخصی نمی‌خواست نماینده‌ی ایران از این دور صعود کند. او، امید و مدال عبدولی را کُشت. خاطره‌ی اشک‌های این جوان و آن فریاد «ای خدا» باعث می‌شود آن داور ظالم را هرگز از یاد نبریم. در میان این تلخ‌کامی، «قاسم رضایی» در عین گم‌نامی شگفتی بزرگ روز پایانی مسابقات فرنگی را خلق کرد و طلای نامنتظر را به اردوی ایران آورد. شادی از حد فزون شد. تیم کشتی فرنگی ایران، قهرمان این رشته در المپیک شد. سه مدالی که همه می‌دانیم، باید ۴ طلا می‌بود.

من پیش‌تر در ستایش «گواردیولا»، مطالبی در «یک پزشک» نوشتم. (+ و +) ، گفتم که رؤیا ساخت و هر روز، مرزهای آن را برای‌مان گسترد. هیچ انصاف نیست که از نمونه‌ی ایرانی مربی موفق، هیچ نگویم و زبان به ستایش‌ش نگشایم. در روزهایی که سرمایه‌های میلیاردی، صرف فوتبال و بازیکنانی می‌شود که در شاد کردن هواداران خود موفق عمل نمی‌کنند، در خانه نمی‌توانند حتی یک گل به قطر بزنند تا یک بار هم شده، بی اما و اگر مردم را به صعود به جام‌جهانی امیدوار کنند، جوانانی بی‌حاشیه، بدون اسم و رسم و با لباس‌های بدون مارک و بی آن‌که پورشه‌سوار باشند، بالاترین افتخارات جهانی ممکن را برای ایران به ارمغان اوردند، بی آن‌که جان ما را هر بار به لب‌مان رسانده‌باشند. جوانانی که مربی آن‌ها، حقوق نجومی میلیاردی ندارد، در خانه‌ای نقلی با حیاطی باصفا، با مادر پیرش زندگی می‌کند و به «علی» نیاز ندارد، برای پول محل تولدش مدام تغییر نمی‌کند و روی صفحات اول روزنامه‌های رنگارنگ عکس‌ش چاپ نمی‌شود. پیش از المپیک، رؤیایش را گرفتن حداکثر مدال تعریف کرد و به جوان‌های کم نام و نشان، امید و شجاعت داد. سوریان او، سوریان پکن نبود. این جوانان آمده‌بودند تا با چنگ و دندان برای لذت لبخند لحظه‌ای که پرچم روی شانه‌شان انداخته‌اند و دور افتخار می‌زنند، بجنگند. این مدال‌ها مال این چند نفر و یک ملت است. دِین به مدیرانی که جز فوتبال و بدتر کردنش نمی‌شناسد، ندارد. فقط و فقط، برای باور و ایمان آن‌هاست.

 

محمد بنا، به پاداش ۱۰۰میلیونی نیازی ندارد. آن‌ها که تازه به یاد بنا افتاده‌اند ، می‌دانند که این مبلغ، بسیار کمتر از مبلغی است که عادی‌ترین بازیکن یک تیم نیمه‌پایین جدول لیگ فوتبال می‌گیرد. بنا هم از همان لندن پیغام داد این مبلغ را به تقدیر از عبدولی اختصاص دهند، هرچند که جوانی این روزها و حسرت این ناداوری، هرگز از یاد او نخواهد رفت.

بنا اما، از رفتن می‌گوید. می‌گوید که خسته است و نیاز به زمان برای رسیدگی به زندگی شخصی‌اش دارد. هرچند، نبود چنین گوهری برای‌ کشتی ما تلخ خواهد بود، اما باید به تصمیم او احترام گذاشت. تازه، گمان نمی‌کنم این رفت، بی بازگشت باشد. آقای بنا، تازه امید را به دل جوانان آورده‌است، همان جوانانی که در سوله‌های غبارگرفته‌ی شهرستان‌های کوچک و روی تشکی لاستیکی تمرین می‌کنند تا در رقابت‌های محلی شرکت کنند، تا به مسابقات کشوری برسند، تا بنا باشد و رؤیای‌شان را بنا نهد. لبخند این روزها، علاوه بر مدال‌گرفته‌های کشتی فرنگی، مدال‌های رنگین رستمی، نصیرشلال، انوشیروانی، سلیمی و مدال شادی‌آور حدادی، به بنا مدیون است، به او که به معنای واقعی شرافت «معلم بودن و معلمی کردن» را جلا داد. امیدی در دل ما جوانه زده، امیدی که بنّای آن، بنا است. با افتخار، به رسم ادب برای محمد بنا، تمام‌قد می‌ایستم و دست‌بوس معلمی ایرانی هستم که به من نشان داد، رؤیا این‌جا هم می‌تواند متولد شود.


 

 

نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه‌های کسب و کار
عکس خبری