کد خبر: ۲۶۶۳۹۰
تاریخ انتشار: ۱۸ آذر ۱۴۰۱ - ۱۰:۲۹
امیر حیات بینی

قبل از ظهر روز جمعه ۱۲ آذر ۱۴۰۰ بود که وقتی از خواب بیدار شدم، تلگرام را نگاه کردم که دیدم کانال تلگرامی«عالمون» خبری را راجع به آیت الله شیخ عباسعلی صادقی قهاره نوشته بود؛ در فاصله چند لحظه ای که تا بازشدن کانال مزبور طول کشید، آرزو کردم خبر فوت حاج آقا نباشد؛ که متأسّفانه، همان بود! بعد در واتساپ هم دیدم که آقا علیرضا صادقی هم پیامی را برایم فرستادم بود که ای کاش چنینی پیامی را دریافت نمی کردم«انا لله و انا الیه راجعون بابا امروز صبح فوت کرد».

آری فقیه مجاهد و عالم مبلّغ و استاد الفقهاءوالمجتهدین آیت الله صادقی پس از عمری قریب به یک قرن و با کوله باری از خدمات و مجاهدات دینی، این جهان فانی را بدرود گفت و به سفر آخرتی رفت که این اواخر بسیار از آن یاد می کرد و می فرمود همسن های من رفته اند و تنها من باقی مانده ام؛ و این سرنوشت محتوم همه فرزندان آدم ابوالبشر است؛ به تعبیر امیر بیان علی بن ابیطالب(سلام الله علیه) «لدو للموت و ابنو للخرابی: بزایید برای مرگ و بسازید برای خراب».

دو بیتم جگر کرد روزی کباب که می گفت گوینده ای با رَباب

بسی تیر و دی ماه و اردیبشهت برآید که ما خاک باشیم و خشت

گر چه معمولاً جدایی دوستان، اقوام، اساتید، شاگردان و هر کسی که به نوعی وابستگی ای با دیگری دارد، ازکسان خویش سخت است؛ ولی در این میان، از دست رفتن برخی افراد که به نوعی از انواع منشأ تحولات مثبتی در جامعه اند یا دارای خصال نیک انسانی اند، تلخی و سختی مضاعفی دارد؛ که شاید بتوان گفت فقدان آیت الله صادقی(رضوان الله علیه) با آن خاطرات و صفایش، از این موارد است که شعر معروف مولوی در وصف سنایی غزنوی را به ذهن تداعی می کند:

گفت کسی خواجه سنایی بمرد مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد

گنج زری بود در این خاکدان کو دو جهان را به جوی می شمرد

قالب خاکی سوی خاکی فکند جان خرد سوی سماوات برد

آری چه قدر زیبا بیان می کند زندان بغداد موسی بن جعفر(سلام الله علیه) عظمت ضایعه فقدان دانشمندان دین را:

«إِذَا مَاتَ اَلْمُؤْمِنُ بَکَتْ عَلَیْهِ اَلْمَلاَئِکَةُ وَ بِقَاعُ اَلْأَرْضِ اَلَّتِی کَانَ یَعْبُدُ اَللَّهَ عَلَیْهَا وَ أَبْوَابُ اَلسَّمَاءِ اَلَّتِی کَانَ یُصْعَدُ أَعْمَالُهُ فِیهَا وَ ثُلِمَ ثُلْمَةٌ فِی اَلْإِسْلاَمِ لاَ یَسُدُّهَا شَیْءٌ لِأَنَّ اَلْمُؤْمِنِینَ حُصُونُ اَلْإِسْلاَمِ کَحُصُونِ سُورِ اَلْمَدِینَةِ لَهَا»

با از دست رفتن چنین نخبگانی که یا تکرارنشدنی اند و یا تکرار آنها آسان نیست، بر زندگان وظایفی میآید که در میان آن وظایف، بیان خصال انسانی، علمی، ایمانی، اخلاقی و تعبدی آنان از بسیاری از موارد دیگر مهم تر به نظر می آید. وقتی بیان مبارک و زرّین امیر سخن علی(علیه السلام) درباره دانشمندان را می خوانیم که « العلماء باقون ما بقی الدّهر أعیانهم مفقوده و أمثالهم فی القلوب موجوده»، در ظاهر استنباط ما از مراد آن بزرگوار آن است که «إخبار» از اراده خداوند متعال بر زنده نگه داشتن یاد و نام دانشمندان در نظام تکوین است، ولی اگر گوش جان را به دقت بسپاریم شاید مراد آن حضرت، «إنشاء» و امر به بازماندگان برای باقی داشتن یاد و خاطره دانشمندان باشد.

از طرفی در اخبار و معارف دین هم چنین به ما توصیه شده است که نه تنها از همه افراد- صرف نظر از آیین، نژاد، زبان و ...- بلکه از همه موجودات، درس بگیریم و دسته ی روایات «خُذِ الحکمه» بیانگر همین مطلب اند؛ حال اگر آن درس از یک دانشمند، آن هم دانشمندی دین، و آن هم دانشمند دینی که عامل به علم خویش نیز باشد، فضل آن شاید غنی از توصیف باشد.

با ذکر دو مقدمه فوق، مناسب می دانم در این مقال نکاتی چند از خاطراتم از آیت الله صادقی(ره) را که حاصل بیش از 10 سال ارتباط با آن روحانی خودمانی و متواضع است، بر صفحه کاغذ بنگارم؛ إنشاءالله هم ادای دینی باشد از زحمات او-گرچه شاکر حقیق خدای متعال است- و هم تبیین سیره صالح آن روحانی متدین الگویی باشد برای خوانندگان گرامی.

۱- فراموش نکردن وطن مألوف

با این که از 14 سالگی به عشق تحصیل علوم دینی از موطن اصلی و مسقطالراس خویش به سوی قم جلای وطن نموده بودند و از سال 35 هم در خرم آباد ساکن شدند و به فرموده خودشان از زادگاه خویش یعنی روستای قهساره (کیسار) از توابع اردستان در شرق استان اصفهان، اعراض کرده بودند و نماز را در آن جا شکسته می خواندند، ولی همچنان با آن روستا و اقوام خویش در ارتباط بودند و آن گونه که در خاطرات خویش(لشکر هجران، سامان سپهوند، ص282) ذکر فرموده اند، مقیّد بودند ماهی یک بار- به ویژه تا زمان حیات والدینشان- به روستای پدریشان بروند. نیز این این نکته را هم در خاطراتشان(ص 3-282) آورده اند و هم ظاهراً برای نگارنده نقل فرمودند که دست خالی هم به دیدن اقوام نمی رفتند و ار لحاظ مادی ظهیر و پشتیبان آنها بودند.

۲- کوشش در تحصیل علم

به خاطر دارم روزی بعد از ظهر در منزلشان خدمت شان رسیدم که خاطراتی پیرامون شاگرد قدیمیشان ادیب قرآنی و مدرّس متبحّر در ادبیات مرحوم آیت الله حاج شیخ محمدرضا آدینه وند(رحمةالله علیه) از ایشان ضبط کنم، که در ضمن صحبتهایشان خاطراتی هم از استاد فقیدشان مرحوم شهید صدوقی(ره) و تلمّذ «شرح لمعه» و «مطوّل» نزد آن شهید محراب و حمایتهای مادی آن مرحوم از ایشان را ذکر کردند و یکی از علل احتمالی آن حمایتها را این مطلب دانستند که «روزی 4 درس می خواندم، 4 درس می گفتم و 4 درس هم مباحثه می کردم.»

در این جا بد نیست به خاطره ای نقل کنم که مرحوم آ یتالله محمدحسین زرندی امام جمعه سابق کرمانشاه در خاطراتشان- که در فضای مجازی می خواندم- راجع به تقاضای آیت الله صادقی از بیانگذار فقید انقلاب مبنی بر تدریس کتاب «رسائل»، مطلبی را فرموده بودند که در 6 خرداد ماه 1399 آن را از طریق پیام رسان واتساپ برای آقا علیرضا صادقی آقازاده حاج آقا فرستادم که برای ایشان بخواند. وقتی مطلب را برای حاج آقا خوانده بودند، صدای والد مکرّمشان را برایم فرستادند که فرمودند بودند: «[رفتیم خدمت امام] گفتیم که میخواهیم برائت رسائل را بخوانیم. گفت من خودم نخوانده ام ولی برایتان میگویم. شروع کرد برائت رسائل را از از اول تا آخر تدریجاً درس گفت تا تمام کرد» مرحوم آیت الله زرندی از ایشان نقل کرده بودند که «... امام فرمود من خودم برائت رسائل را نخواندم. اشکال ندارد، بیاییم برویم ببینیم شیخ چی گفته است... ایشان وقتی تدریس برائت را شروع کرد، خیلی مسلّط مطالب را بیان می کرد، با این که خودش نخوانده بود».

از دیگر اساتیدی که از آنها نقل میکردند که نزد آنها درس خوانده بودند، مرحوم آیت الله بهاءالدینی بود که «قوانین الاصول» را نزد ایشان خوانده بودند و خاطره سفر آن مرحوم به روستای قهساره بنا به دعوت مرحوم حاج شیخ محمدرضا رضوانی دایی حاج آقا، و نیز سفر آن مرحوم به خرم آباد در بعد از انقلاب به دعوت امام جمعه وقت مرحوم آیت الله حسینی میانجی را برای نگارنده نقل می کرد.

همچنین در خاطراتشان، استادشان در کفایه را طلبه ای کرمانی ذکر کرده بودند، که وقتی با واسطه آقازاده شان به ایشان گفتم مرحوم آیت الله اشتهاردی کفایه را نزد آقای حائری کرمانی خوانده اند، شما نزد چه کسانی خواندید؟ فرمودند آقای حائری کرمانی.

از دیگر اساتیدشان در قم حضرات آیات بروجردی و شریعتمداری را برای نگارنده نقل می کردند که البته ظاهراً مقدار کمی نزد آقای شریعتمداری درس خوانده بودند. همچنین فرمودند بعد از هجرت به خرم آباد، در درس خارج مرحوم آیت الله کمالوند شرکت می کردم.

بی مناسبت نیست این جمله را هم از خاطراتشان نقل کنم که بیانگر اهتمام و صبر ایشان درتحمّل مشکلات در راستای تحصیل علم است: «بعد از این که دو سال توی قم ماندم و درس خواندم به قهساره رفتم. ... پس از مدتی که در قهساره ماندم، باید بر میگشتم قم. جدایی خیلی سخت بود، هم برای من و هم برای پدر و مادرم که می دیدند می روم و قطعاً یک سال دیگر بر می گردم.»( میان لشکر هجران، ص39)

۳- حافظه ای قوی

در این زمینه دو خاطره از ایشان در خاطر دارم و آن این که در تاریخ 2 دی ماه 1390 که ایشان برای آخرین بار خطبه های نمازجمعه خرم آباد را ایراد فرمودند، شب وقتی به خطبه های ایشان که از سیمای لرستان(شبکه افلاک) پخش می شد، گوش می کردم، در خطبه دوم به ماجرای پخش خبر تولد نوزادی با دوسر و یک بدن در تلویزیون و حکم ارث آن که آیا ارث یک نفر را می برد یا دو نفر، اشاره فرمودند؛ و آنگاه با استناد به روایتی از امیرالمومنین(ع) که در کتاب شرح لمعه مرحوم شهید ثانی نقل شده است، حکم مسئله را تبیین فرمودند و فرمودند «من در حدود 70 سال است طلبه ام و شرح لمعه را درس گفته ام... حالا دیدم [این مسئله] وقوع پیدا کرده». این در حالی بود که شاید چند دهه بود که ایشان تدریس شرح لمعه را کنار گذاشته بودند، ولی همچنان مطالب آن را در خاطر داشتند.

نیز روزی در منزلشان در حال ضبط خاطراتشان راجع به هجرت مرحوم شهید مدنی از همدان به خرم آباد بودم که به سفرشان به همراه چند نفر دیگر از روحانیون خرم آباد به همدان جهت دعوت از ایشان اشاره کردند و جالب آن بود که غذای آن روز منزل شهید مدنی را- که آبگوشت بوده است- بعد از گذشت حدود 40 سال به خاطر داشتند.

ممکن است گفته شود، که حافظه قوی موهبتی خدادادی است و ذکر این مطلب چه پیامی دارد؟ که در جواب عرض می نمایم گرچه ممکن است ضعف یا قوت حافظه، ارثی باشد، ولی فراموش نکنیم حفظ و تقویت حافظه امری است در اختیار بشر که شاید اهل فن، مطالعه را از جمله آن راهها بدانند.

به خاطر دارم در ایامی که دانش آموز دبیرستان بودم، کتاب «کشکول حکمت» مرحوم آیت الله مشکینی را خدمت آیت الله صادقی پست کردم. وقتی به ایشان تلفن زدم که از رسیدن کتاب به دست ایشان کسب اطلاع کنم، جمله ای به این مضمون فرمودند «کتابی به دستم برسد، یک شب دو شب مطالعه اش را تمام می کنم».

۴- علاقه به تدریس

مطابق آنچه که در خاطراتشان ذکر فرموده اند(در میان لشکر هجران، ص69) از 16 سالگی تدریس علوم حوزوی را شروع می نمایند و این امر تا زمانی که جسم و جانشان یاری می نمود، یعنی تا حدود ۹۰ سالگی ادامه داشت.

فراموش نمی کنم شبی تلفنی جویای احوال ایشان شدم و پرسیدم مدرسه می روید؟ فرمود: «نمی توانم تدریس کنم ولی مدرسه می روم.اگر مدرسه نروم، دِق میکنم».

در آخرین دیدار حضوری نگارنده با ایشان فرمودند «من در قم حوزه درسی داشتم». از جمله شاگردانی که خدمت ایشان تتلمذ نموده بودند و حاج آقا اسامی آنها را برای نگارنده نقل کردند یا در خاطراتشان به آنها اشاره کرده اند، آقایان شیخ حسن و شیخ یوسف صانعی، سید مصطفی خمینی، شیخ محمدفاضل لنکرانی، شیخ محمدرضا توسلی محلّاتی، شیخ احمد مجتهدی، شیخ محمدرضا آدینه وند و شیخ مهدی قاضی خرم آبادی بودند.

در اینجا بد نیست به خاطره ای اشاره نمایم که جناب حجت الاسلام والمسلمین سجادی از شاگردان مرحوم آیت الله مجتهدی نقل می کردند که خدمت مرحوم آقای مجتهدی در مدرسه ایشان کتاب «النکاح» شرح لمعه را می خواندیم که ایشان وقتی به بحث قصد انشای عاقد رسیدند، فرمودند استاد ما آقای صادقی که الان در خرم آبادند، وقتی به این بحث رسیدند، فرمودند یعنی عاقد باید هنگام خواندن صیغه عقد، قصدش این باشد که این دو نفر را بر یکدیگر محرم میکنم تا ....»

در روز تشییع جنازه ایشان در قم، به آیت الله حاج شیخ جواد فاضل لنکرانی که در جمع تشییع کنندگان حضور داشتند، عرض کردم آقای صادقی می فرمود: « آقای فاضل به پسرش میگفت آقا جواد این آقا استاد من بوده است» که آیت الله جواد فاضل فرمودند: «بله والد ما نزد ایشان «معالم» خوانده بود» و بعد عرض کردم که «مرحوم آیت الله فاضل به ایشان فرموده بود که اگر شما در قم می ماندید، دور مرجعیت به ما نمی رسید» که آیتالله جواد فاضل فرمود «بله ایشان واقعاً ایثار کردند، [که به خرم آباد آمدند]»

نکته جالب توجه، علاقه ایشان به شاگردانشان بود. وقتی بعد از رحلت مرحوم آیت الله صانعی(رحمةالله تعالی علیه) با ایشان صحبت کردم، جملاتی فرمودند که حاکی از تأسفشان بر فقدان آن شاگرد قدیمی اش بود.

در این جا این خاطره را که قبلاً نیز آن را نوشته ام، بی ارتباط نمیدانم که شبی در نوجوانی به خطبه های نمازجمعه خرم آباد که به وسیله آن فقیه مجاهد ایراد می شد، گوش می کردم که ایشان فرمودند بعد از مرگ انسان اعمالش منقطع و پرونده عملش بسته میشود، مگر از سه چیز که یکی از آنها علمی است که برای مردم مفید باشد. بعد میفرمود «اگر کسی از دنیا برود و شاگردان یا کتابهایش در دنیا باشند و مردم از آنها سود ببرند، در حقیقت او از دنیا نرفته است». إنشاء الله خود ایشان هم از این قبیل باشد!

هرگز نمیرد آن که زنده شد دلش به عشق ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

۵- وارستگی از تعلقات و رضایت به تقدیر الهی

از مصادیق رضایت ایشان به تقدیر الهی می توانم، به این مطلب اشاره نمایم که در سطور بالا تا حدودی به مکانت و جایگاه علمی ایشان در قم در حالی که تنها حدود سه دهه از عمر مبارکشان گذشته بود، اشاره گردید و شاید اگر ایشان در قم می ماندند، صاحب رساله و کرسی درس وسیعی می شدند، اما آن عالم باصفا ریاست و شهرت ظاهری دنیا را کنار زدند و در حالی که برای اقامتی یکساله جهت تدریس در حوزه تازه تأسیس کمالیه به خرم آباد آمده بودند، اما اقامتشان در آن دیار 65 سال به طول انجامید. حسب نقل جناب آقای سیدمحمد سیف زاده مولف محترم کتاب«در روشنای تاریخ»-که خاطرات جالبی آن عالم فقید دارند و بخشی از آنها را برای نگارنده نقل کردند- فرموده بودند: «دوستان در قم ماندند و به دریا وصل شدند ولی ما به برکه آمدیم»؛ با این وجود از این تقدیر الهی راضی بودند؛ آن چنان که در کتاب خاطراتشان فرموده اند: «هر چند اگر در قم می ماندم شاید مدارج عالیتری را طی می کردم، باز هم شکر می کنم آمدم خرم آباد و در ابقای حوزه موثر بوده ام. هیچ وقت هم در این مدت عمر مشکلی نداشته ام و همیشه موفق بوده ام».(در میان لشکر هجران، ص282)

۶- هجرت و تبلیغ

از جمله احادیثی که معمولاً آیت الله صادقی در جمع طلاب علوم دینی و یا هنگام تجلیلی از عالمان دین زیاد آن را می فرمودند، این حدیث بود:« قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَللَّهُمَّ اِرْحَمْ خُلَفَائِی ثَلاَثَ مَرَّاتٍ قِیلَ لَهُ وَ مَنْ خُلَفَاؤُکَ قَالَ اَلَّذِینَ یَأْتُونَ مِنْ بَعْدِی وَ یَرْوُونَ أَحَادِیثِی» که رسول اکرم(ص) سه بار فرمود خدایا جانشینان مرا بیامرز؛ گفته شد جانشینان شما چه کسانی اند؟ فرمود کسانی که بعد از من می آیند و احادیث مرا روایت می کنند.

آن فقیه مجاهد خود از مصادیق عالمانی بود که عامل به این روایت و نیز آیه «نَفر» بود و تنها به تحصیل و تدریس علم- که آیت الله سبحانی در پیامشان به کنگره آیت الله کمالوند فرمودند«آیت الله حاج شیخ عباسعلی صادقی از چهره های ماندگار علمی استان لرستان است»- اکتفا نکرده بود بلکه «تفقه در دین» را به عرصه «انذار قوم» آورده بود و شاید بتوان گفت هجرت ایشان به خطه لرستان و توطن در آن دیار، شبیه به داستان پدر شیخ بهایی است که با این که منصب شیخ الاسلامی هرات را- که با برکت ترین و زیباترین شهرهای ایران بود- بر عهده داشت، از ریاست دینی بزرگی که داشت اعراض کرد و در نهایت به بحرین رفت که سرزمین فقر و تنگدستی بود و در آن جا افراد بسیاری از نفس پاک او هدایت شدند.

گاهی که خدمت آیت الله صادقی می رسیدم، خاطرات سفرهایشان به شهر ما-کوهدشت- را ذکر می کرد که اولین بار در سال 1324برای تبلیغ به آنجا آمده بود و می فرمود: «اولین روحانی عمامه سفیدی که شب در کوهدشت خوابیده است من بوده ام». روستاهای برخی از مناطق کوهدشت را یکی پس از دیگری نام می بردند و می فرمود من همه اینها را با قاطر رفته ام.

آیت الله حاج شیخ هاشم نیازی(حفظه الله تعالی) عضو محترم مجلس خبرگان رهبری از استان لرستان- که خود آیتی است در فضیلت و تقوا و جهانی است بنشسته در گوشه ای- نقل می فرمودند که «در سالهای 44-43 در آن دوران خفقان در خدمت آیت الله صادقی، دِه به دِه برای تبلیغ به مناطق لرستان می رفتیم. ما که از نظر سنی فرزند ایشان بودیم، احساس خستگی می کردیم ولی ایشان می فرمود باید کارمان را انجام دهیم. آیت الله صادقی حق پدری بر گردن همه ما دارد». آری آشیخ عباسعلی از مصادیق آن بیان نورانی امیرالمومنین(سلام الله علیه) در وصف نبی اکرم(ص) بود: «طبیبٌ دوّارٌ بطبّه».

سیره عملی آن روحانی فقید، درسی است برای طالبان علوم دینی به ویژه علمای معنون که به صرف تدریس و تدرّس اکتفا ننمایند و از هدایت جوامع بشریت و نفوس انسانیت غافل نشوند و «لینذروا قومهم» را به «لینذورا قمهم» مبدّل نکنند! گرچه قم نیز وضعیتی مناسب شأن آن ندارد!

۷- امامت جمعه

در این جا شاید نباشد ابتدا تاریخچه ای از اقامه نمازجمعه خرم آباد را بنگارم. نخستین نماز جمعه خرم آباد در تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۵۸ به امامت آیت الله مشکینی در محوطه باشگاه افسران اقامه میشود که آیت الله صادقی می فرمودند همه ما از این نکته غافل بودیم که آقای مشکینی مسافر است و بر فتوای برخی از فقها مسافر نمی تواند امام جمعه شود.(در میان لشکر هجران، ص260)؛ و بعد از آن، نمازجمعه تعطیل می شود تا این که در تاریخ فروردین 1359 طی حکمی از طرف دفتر امام، روحانی مجاهد آیت الله آسیدمحمدنقی شاهرخی به امامت جمعه خرم آباد منصوب میشود. در زمان حیات مرحوم آیت الله شاهرخی وقتی به واسطه آقازاده شان آقای سیدحسین شاهرخی از ایشان درباره امامان جمعه موقتشان سوال کردم، آقایان خزعلی و صادقی را نام بردند.

پس از مدتی به دلیلی اختلافاتی که میان طرفداران مرحوم آیتالله شاهرخی و مرحوم آیتالله شیخ مهدی قاضی خرم آبادی(رحمةالله علیهما) رخ میدهد، آقای شاهرخی در تاریخ 8 آذر 1360 با انتشار بیانیه ای از امامت جمعه کناره گیری میکنند و تا چند ماه در خرم آباد نمازجمعه اقامه نمیشود؛ تا این که در تاریخ 4 مهرماه 1361 آیت الله سیدکاظم حسینی میانجی با حکم رهبر فقید انقلاب به امامت جمعه خرم آباد منصوب منصوب میشوند که تا فروردین 1387 در این سنگر باقی ماندند و در طول این مدت طولانی، آیت الله صادقی امام جمعه موقت ایشان بودند؛ البته در سال 1386 حجت الاسلاموالمسلمین شیخ قاسم متّقی نیا نیز در کنار آیت الله صادقی به عنوان امام جمعه موقت منصوب شدند. آیت الله نیازی(سلّمه الله تعالی) میفرمودند در زمان جنگ هم 3-2 هفته آیت الله میانجی تماس گرفتند و من از اهواز آمدم نمازجمعه را اقامه کردم.

آیت الله صادقی(ره) درباره نحوه انتصاب مرحوم آیت الله میانجی و امامت جمعه خودشان میفرمودند:« ما یک مأمور اطّلاعاتی داشتیم اهل الیگودرز بود با ایشون و ده بیست نفر همین طوری رفتیم[خدمت امام] بدون این که وقت ملاقات بگیریم قبلاً. قبلاً با آقای توسّلی- مأمور ملاقات امام آقای توسّلی بود، از اوّل تا آخر؛ بعد از ارتحال امام توسّلی فوت کرد- صحبت نکرده بودم. آقای توسّلی به اون آقایی که ما را واردار کرده بود بریم خدمت امام، یه خورده ناراحت شد؛ گفت: «شما قبلا به من وعده میدادید، اطّلاع میدادید من وقت بگیرم؛ نظمی دارد این جا، [نمیشود]هر کس آمد برود خدمت[امام]؛ ولی چه کنیم آقای صادقی را آورده اید. من جواب چی بدهم؟ دو سه دقیقه صبر کنید» آقای توسّلی جزء شاگردان من بود زمان طلبگی در قم. رفت خدمت امام به امام عرض کرد. امام فرمود: «بیایند؛ اشکالی ندارد». رفتیم. توی ایوان امام نشسته بود، همه دست امام رو بوسیدند و رفتند. آقای صانعی-که عکسش پهلوی امام مرتّب نشون داده میشه-گفت شما بیایید بالا خدمت امام. رفتم بالا خدمت امام نشستم. من جزء شاگردهای امام بودم وکاملاً ایشون مرا می شناخت و احتیاجی به[معرّفی] نبود. گفتند وضع اونجا چه طور است؟ گفتم: «الحمدلله خوبه؛ مسائلی که در بعضی از استانها هست، در اونجا هیچ نیست. همه مردم ساکت وآرام[هستند]. لرستان همه در خدمت شما هستند و مطیع فرمان شما هستند.» زمانی بود که آمل یه قدری مسئله داشت، کردستان یه قدری مسئله داشت. امام دعا کرد در حق مردم لرستان؛ بعد گفت:«خوب حالا شما کاری هم داشتید؟» گفتم:« امام جمعه مان آقای شاهرخی بود. یک اختلافاتی پیش آمد، طوری شد که مصلحت نبود ایشون ادامه بدهد و فعلاً امام جمعه نداریم». خود آقای شاهرخی هم یک موقعی که باهاش صحبت کردم، تصریح کرد قول مرا. پنج شش ماه بود که امام جمعه نداشتیم. آقای صانعی گفت: «خوب خودت نمازجمعه بخوان». گفتم:«من مقیم خرم آباد هستم و تقریباً حوزه علمیه هم تحویل من است؛ بنابراین زیادی ام میشود که هم امام جمعه باشم هم[مسئولیّتهای دیگر]؛ باید یک نفر بیاید؛ ما هم کمکمش میکنیم. هر کس آمد، ما از هر جهت در خدمتیم». آمدم خرم آباد و تا دو سه ماه هم خبری از امام جمعه نبود.

یک روز رفته بودم مسافرت، برگشتم؛ گفتند که امام جمعه فرستاده اند براتون. گفتم:«کی؟» گفتند: حاجی آقای میانجی. رفتم خدمت ایشون. قبلاً خدمت ایشون نرسیده بودم، یعنی اول دفعه بود[که ایشون رو زیارت میکردم]. مصافحه کردیم و اظهار خوش وقتی کردیم از آمدن ایشان. ایشون هم اظهار محبت کرد. بعد در خدمتش بودیم تا ۲۷ سال.

یکی دوماه نمازجمعه خواند. بعد از یکی دوماه آقای میانجی یک ناراحتی از جهت دستگاه گوارشی داشت؛ ناچار شد برود تهران. گفته بودند باید یک مدتی بیمارستان بخوابی. بیمارستان لبافان گفته بود نمیشود چهارپنج ماه[بروید]. قرار شد که امام جمعه موقّت[تعیین کنند]. مشورت کردند، افتاد گردن من. من هم اندازه ای که ایشون نمازجمعه خواندند، من بیشتر امام جمعه موقّت بودم؛ چون بعد از رفتن ایشون هم تا چهار پنج ماه [در زمان] آقای میرعماد، من امام جمعه موقّت بودم».

این هم درسی از آن عالم فقید بود که در عین این که امامت دائمی نمازجمعه را قبول نفرمودند، ولی در کنار ائمه جمعه بودند و حتی در دوران سخت بمباران ها هم سنگر نمازجمعه را حفظ کردند که می فرمودند برای در دوران بمبارانها چون زمان بمبارانها ظهر بود، نمازجمعه را به منطقه «خضر» منتقل کردیم که مردم هم استقبال میکردند.(در میان لشکر هجران، ص 263)

حال این که بحث از نمازجمعه شد، این دو نکته را هم از یاد نبرم که زمانی از ایشان سوال کردم نظر فقهی شما درباره نمازجمعه چیست؟ اگر اشتباه نکنم فرمودند: «احتیاط مطلق آن است که ترک نشود» و نیز وقتی از کفایت نمازجمعه از نمازظهر پرسیدم، فرمودند: «الحمدلله رب العالمین چون حکومت اسلامی تشکیل شد، کفایت از ظهر میکند».

علاوه بر تواضع ایشان در پذیرش امامت موقت جمعه- علیرغم فراهم بودن زمینه تصدی امامت دائمی- نکته درس آموز دیگر در زمینه حضور ایشان در سنگر نمازجمعه آن بود که تا جایی که به خاطر دارم در تبیین معارف دین، هیچگاه به رویاپردازی و نقل خواب نپرداختند و در مسائل سیاسی نیز نوعاً مَشی اعتدال و میانه روی و پدرانه را در پیش می گرفتند و برای نظام دشمن تراشی نمی کردند. امّا افسوس که دیگر صدای آن خطیب مردمی از مصلّای الغدیر خرم آباد شنیده نخواهد شد و آشیخ عباسعلی ای که جمعه ها ایستاده در پیشاپیش جمعیت در مصلّی به نماز می ایستاد، روز شنبه 13 آذر هم به مصلّی آمده بود و در پیشاپیش جمعیت بود، ولی این بار نیامده بود که نماز بخواند، بلکه این بار ما بودیم که بر جسم بیجان او نماز خواندیم!

بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه بهرام، گور گرفت

۸- ارتباط با عامه مردم

از سال ۲۴ که برای نخستین بار به لرستان آمده بودند و بعد از سال ۳۵ که در آن خطه ساکن شده بودند، علاوه بر تدریس و بعداً اداره حوزه علمیه، در میان مردم به ویژه روستانشینان و عشایر حضور می یافتند و حتی حسب نقل برخی معمّرین، در کارهای کشاورزی نیز فعال بودند؛ به طوری که مردم لرستان با همان سبک خودمانی و ساده و دور از عناوین و القاب ایشان را «شیخ عباسعلی» یا حتی گاهی «عباسعلی» می گفتند.

آیت الله صادقی آن فقیه مجاهد در میان مردم، هم «أنفَس» آنان بودند و هم از «أنفُس» آنان! و از نتایج این ارتباطات ایشان به خصوص با عشایر، تلاشهای عشایر در عرصه مبارزات انقلابی تحت رهبریهای ایشان بود.

درِ منزل ایشان هم بر روی اقشار مختلف باز بود و حتی از طریق تلفن هم پاسخگوی سوالات مردم بودند؛ در یک کلام به تعبیر آیت الله مکارم شیرازی که در جریان دیدار با اعضای برگزاری کنگره مرحوم آیت الله کمالوند فرمودند «آقای صادقی برکتی است برای آنجا».

فراموش نمیکنم شاید نخستین باری که به منزل ایشان رفتیم، در معیت همکلاس دوران تحصیل در تربیت معلمم آقای محسن امیری خواه- رئیس کنونی سازمان دانش آموزی استان لرستان- بود که در بعدازظهر یکی از روزهای ماه مبارک رمضان خدمت ایشان رسیدیم. جالب آن بود که بعد از احوالپرسی، فرمودند «از من چه خواسته ای دارید؟»؛ که این مطلب تاکنون برای نگارنده که اگر به تعداد موهای سرم با آخوند ارتباط نداشته ام، شاید بتوانم بگویم به تعداد ریش های صورتم با آخوند در ارتباط بوده ام- اگر بی نظیر نباشد، یقیناً کم نظیر است. جالب آن بود که در آخر همان دیدار، از ما دو نفر دعوت کردند که افطار را مهمانشان باشیم.

خاطره دیگری از ایشان دارم و آن این که شبی یکی از بچه های اقوام از من حدیثی درباره «شجاعت» خواست که من هم با منزل آیت الله صادقی تماس گرفتم. شاید حاج آقا در خواب بودند ولی تلفن را جواب دادند و به یاد دارم این حدیث را فرمودند: «أشجع الناس من غلب هواه».

۹- حضور در صداوسیما

علاوه بر خطبه های نمازجمعه ایشان که از صداوسیمای لرستان پخش میشد، در مناسبتهای دیگر مانند برنامه های تکریم علما و بیان احادیث قبل از اذان، نیز در تلویزیون حضور مییافتند. همچنینی در ماه مبارک رمضان در سحرها مهمان خانه های لرستانیها می شدند و احکام شرعی را بیان میفرمودند.

شاید جالب باشد که این نکته را هم یادکنم که وقتی خبر ارتحال حاج آقای صادقی را به والده ام، اطلاع دادم، از ایشان پرسدم به نظر چه زمانی به یاد [آشیخ] عباسعلی میفتیم؟ در پاسخ گفت: ماه رمضان. این سوال را هم از آقازاده ایشان آقا علیرضا هم پرسیدم که همین جواب را دادند.

نکته قابل توجه در روش ایشان هنگام تبیین احکام شرعی این بود که علاوه بر بیان ساده و غیرمغلق ایشان- که گویی اصلاً «کفایةالاصول» مرحوم آخوند را نخوانده و تدریس نکرده بود!- گاهی برخی از ادله شرعی فتاوا را نیز بیان میفرمودند. از باب نمونه هنگام تبیین مسائل مربوط به نماز قضا، حدیث «اقض ما فات کما فات» را می فرمودند. گاهی احتیاطاتی هم در تبیین مسائل داشتند از جمله هنگام بیان بحث حرمت خرید و فروش خون، می فرمودند چون هر چند امروزه خون منافع محلّله ای دارد ولی چون فقهای شیعه بیع اعیان نجسه را حرام دانسته اند، احتیاط آن است که امروزه هم خریدار و فروشنده هر دو قصد هبه نمایند.

به تعبیر برخی، «همه اقشار وقتی پیر میشوند، مراجعات به آنها کم میشود، به جز آخوندها»؛ به طور طبیعی شاید مردم وقتی مسائل شرعی را از زبان آن روحانی کهنسال می شنیدند، بیشتر اعتماد میکردند.

۱۰- زهد و کیسه ندوختن از بیت المال

در این زمینه خاطره ای از جریان خدمت سربازی فرزند آخرشان آقا علیرضا دارم. با این که آیت الله صادقی قبل از انقلاب مدتی را در زندانهای رژیم پهلوی به سر برده بودند و فرزندشان به نام احمد صادقی قهاره- که دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران بوده است- در درگیریهای قبل از انقلاب کشته شده بود، و پس از انقلاب نیز خودشان چندین ماه در جبهه های جنگ حضور پیدا کرده بودند در کنار همه اینها با این که حدود ۹۵ سال از عمرشان گذشته بود، هیچ پرونده ای در بنیاد شهید و یا بنیاد جانبازان تشکیل نداده بودند و فرزندشان آقا علیرضا به سربازی رفتند و ظاهراً تنها لطفی که در حق وی شد، این بود که محل سربازی وی، خرم آباد تعیین شد و با توجه به تحصیلات ایشان در رشته بیهوشی، در بیمارستان شهید رحیمی خرم آباد مشغول انجام خدمت سربازی شدند. چه زیبا میگوید شاعر:

نعمت روی زمین نصیب پررویان است خون دل میخورد هر آن کس که حیایی دارد

بد نیست این نکته را هم بنگارم که فرش و مبل و وضع ظاهری منزل آیت الله صادقی هم تقریباً در سطح منزل فراد متوسّط جامعه بود.

۱۱- علاقه به آیت الله هاشمی رفسنجانی

روزی تلفنی از ایشان پرسیدم آقای هاشمی رفسنجانی هم نزد شما درس خوانده اند؟ فرمودند نه، ولی با هم دوست بودیم. در کتاب خاطراتشان هم(ص 65-64) به جریان دوستی و گعده شان با آقای هاشمی اشاره کرده اند. بعد از وفات آقای هاشمی هم در شبکه لرستان به جریان دوستی و ارتباطشان با ایشان اشاره کردند و شروع مبارزات ایشان را از قبل از نهضت امام و از زمان مرحوم آیت الله بروجردی دانستند و فرمودند وقتی کتاب سرگذشت فلسطین ایشان چاپ شد، 10 جلد از آن را برای من به خرم آباد فرستادند.

یکی از روحانیونی که سابقاً در حوزه های علمیه لرستان منصبی داشت- که در اینجا شک دارم که راضی است که نام او را ذکر نمایم یا نه!- زمانی برای نگارنده نقل میکرد که آقای صادقی هر وقت کسی از آقای هاشمی مذمت میکرد، در مقابل او می ایستاد.

متقابلاً هم روحانی شجاع جناب حجةالاسلام والمسلمین شیخ مسیح مهاجری(دامت برکاته) مسئول محترم روزنامه جمهوری اسلامی برای نگارنده نقل می فرمودند که آقای هاشمی زیاد از آقای صادقی یاد می کردند. رضوان الله تعالی علیهما و حشرهما الله مع المجاهدین.

۱۲- نصیحت

در دی ماه 1395 روزی به محضر ایشان رسیدم که خاطراتی را راجع به مرحوم آیت الله حسینی میانجی(ره) امام جمعه سابق خرم آباد- که آقای صادقی می فرمودند در عمرم به هیچکس این قدر ارادت نداشتم- ضبط کنم؛ در ضمن آن خاطرات، به جریان محاکمه منوچهر افتخاریان معاون وقت ساواک خرم آباد اشاره کردند و فرمودند: «یک روز افتخاری مسئول امنیّت خرّم آباد، معاون ساواک تلفن کرد به من، به منزل. گفت:«من افتخاری ام». گفتم:«بله؛ صدایت را هم شناختم». گفت:«رحم کن به خودت و به بچّه هایت». گفتم: «مثلاً چه کار میکنی؟»گفت:«شاه قدرتمند است؛ قدرت شاه را هیچ کس نداره. رئیس جمهور آمریکا میاد ایران، میاد دیدنش؛ رئیس جمهور فرانسه میاد[دیدنش].» قدری از این حرفها[زد]. گفتم: «الان که شما نشسته اید روی میز ساواک و من هم توی خونه ی خودم توی اطاق نشسته ام؛ غیر از تسبیح هیچی دست من نیست؛ فقط یک تسبیح دست من است؛ تو همه ی قدرت ارتش و فلان وفلان[را] داری؛ نه من از تو میترسم، نه تو از من میترسی. هرچه خدا مقدّر کرده، همان است و من ترسی از شما ندارم؛ همینطوری که در مسجد جوادالائمه سخنرانی کرده ام، میروم سخنرانی میکنم. هرچه هم دستور به من میدهند، میگویم. میخواهید بگیرید، بگیرید. همین طوره».

[این گذشت]تا روزی که انقلاب پیروز شد. من حاکم شرع بودم؛ مرتّب میرفتم زندان سر میزدم به زندانیان. چند دفعه آمد دست مرا ببوسد- از ترس این که اعدام بشه- نگذاشتم. فضایلی[رئیس شهربانی] اعدام شد؛ ولی این اعدام نشد. یک جهتی در کار بود. مادرش آمد خرّم آباد بعد از پیروزی انقلاب. خوب این زندانی بود؛ حکم اعدامش صادر شد، بنا بود اعدام بشه.

مادرش آمد منزل ما و گفت: من نماز میخونم، روزه میگیرم، متدیّن هستم، معلّم هستم، بچّه های مردم را تربیّت میکردم. من به این پسرم گفتم: «نرو توی ساواک. یک شغل دیگه[انتخاب کن]،گفت:«حقوقش خوبه». حالا آمده ام پیش شما؛ یک طوری بکنید این اعدام نشه».

[افتخاری] زندان بود. یک دفعه ساعت 12شب تلفن زنگ زد. بنا بود همان شب اعدام بشه. تلفن زنگ زد. حاج آقا حسن طاهری[خرم آبادی] بود. گفت: «امام یک دستور جدیدی داده اند؛ مواظب باشید. حرف امام برای ما حجّت است؛ هرچه گفت، ما مطیع فرمان امام هستیم». گفتم:«چه[دستوری]؟» گفت:«امام گفته اند، هرکس مستقیماً آدم نکشته، اعدام نشود». خوب افتخاری که مستقیماً خودش آدم نکشته[بود]. تلفن کردم منزل آقای قاضی؛ چون حاکم شرعی که میآمد، یواشکی میآمد منزل آقای قاضی[تا] مردم نشناسندش. او حکم اعدام اینها را صادر میکرد. آقای ری شهری بود-آقای ری شهری پارسال من دعوتش کردم؛ بردمش الشتر گردش؛گفت: «پیغام شما را آقای قاضی رساند؛ دیگه ما افتخاری را اعدام نکردیم»- من تلفن کردم؛ اتّفاقاً حاج شیخ مهدی[قاضی] خودش گوشی را برداشت. گفتم:« حاجی حسن[طاهری] به من تلفن کرد از قم و گفت امام روی این تأکید داشتند اشخاصی که خودشون آدم نکشته اند،اعدام نشوند». گفت: «افتخاری زنده ماند».

حالا علّتش چی بود که اعدام نشد؟ خیلی مادرش متدیّن بود؛ اهل ذکر، اهل قرائت قرآن. دعا کرده بود در حق پسرش. دعای مادر در حق فرزند مستجاب است. فاصله اش تا اعدام 4 ساعت بود؛ ساعت 12 تا ساعت 4 صبح. بنا بود 4 صبح اعدام بشود.

بعد یک روز در تهران نمی دانم چه طور شده بود که ماشین نداشتم- من همیشه بعد از پیروزی انقلاب ماشین داشتم- آمدم گاراژ، قسمت خرّم آباد. گفتم من می خوام برم خرّم آباد. گفت: نیم ساعت صبر کنید، ماشین حاضره. دیدم یک نفر آمد سلام و علیک کرد. نشناختمش.گفت: من افتخاری ام که بنا بود اعدام بشوم، حالا زنده هستم. آمده ام دست شما را ببوسم؛ گفتم:« دست من را نبوس، برو دست مادرت را ببوس. این از دعای مادرت بوده و إلّا 4 ساعت فاصله داشتی تا اعدام شدن. باز هم احترام از مادرت بکن». مادر خیلی ارزش دارد.»

شاید- یقین ندارم- این حکایت را مطرح فرمودند تا تذکّر و نصیحی باشد برای مستمع.

۱۳- اراده قوی

با این که شاید بتوان گفت ترک روستا و جدا شدن از کانون مهر و ومحبت خانواده در سن کودکی و نوجوانی و نیز طی کردن آن مدارج علمی و نیز تلاشهای تبلیغی فراوان، خود حاکی از اراده ای قوی بود؛ ولی در این زمینه خاطره جالبی از ایشان در باره ترک کردن سیگار دارم. که «می فرمودند تا دو سال بعد از انقلاب سیگار می کشیدم؛ یک شب تصمیم گرفتم نکشم، که دیگر نکشیدم».

همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیده اند

۱۴- چند سوال از محضرشان

بارها مسائلی فقهی را از ایشان سوال میکردم که در این جا به سه مورد از آنها اشاره مینمایم حاکی از روحیه سهل گرفتن ایشان بود که شاید این روحیه ایشان، حاصل دوری گزیدن از محیطهای خشک و صرفاً علمی و زندگی در میان عامّه مردم بود. البته بد نیست این نکته را هم بنگارم که زمانی از ایشان پرسیدم کسی میتواند از شما تقلید کند، فرمودند تا دیگران هستند از من تقلید نکند.

سوال اول: از ایشان پرسیدم آیا اقتدا به امام جماعتی که او را نمی شناسیم، جایز است؟ فرمودند: به حکم اصالةالصحة اشکالی ندارد.

سوال دوم: پرسیدم آیا رعایت نکردن مخارج حروف مبطل نماز است؟ فرمودند کسی که مخارج را بلد است، باید رعایت کند ولی کسی که نمیداند، نمازش باطل نیست.

سوال سوم: از ایشان پرسیدم پاسور یا شطرنج بازی کردن جایز است؟ فرمودند: حرام نیست؛ ولی کسی بازی کند، وقتش را تلف کرده است.

۱۵- دو نکته پایانی

نکته اول در روز تدفین پیکر آیت الله صادقی در حرم حضرت معصومه(س)، شب هنگام وقتی میخواستم حرم را ترک کنم با خودم گفتم«گنجینه خاطرات معاصر لرستان را به خاک سپردیم».

در روز تشییع آیت الله صادقی در قم به طور اتفاقی در خیابان صفائیه جناب حجةالاسلام والمسلمین آقای معزالدینی روحانی فاضل و خوش بیان و خوش قلم و حفید گرانسنگ شهید صدوقی را زیارت کردم؛ بعد از احوالپرسی به ایشان عرض کردم دیروز در تشییع آیت الله صادقی خرم آباد، در مصلی الغدیر فلانی-یکی از سخنرانان- تعداد حوزه های علمیه کنونی در لرستان را ۲۶ حوزه گفت؛ که آقای معزالدینی فرمود «میگفتی همه آنها میتوانند یک آشیخ عباسعلی بیرون بدهند؟!» این مطلب، نکته دقیقی است که نباید به صرف افزایش کمی حوزه های علمیه، از کیفیت آنها بکاهیم؛ و این بلایی است که متأسفانه نه تنها حوزه ها، بلکه گریبانگیر دانشگاهها نیز شده است.

نکته دوم آیت الله صادقی(رضوان الله علیه) با تمام خاطراتش که پاره ای از آن ها ذکر شد، دنیا را ترک کرد و در وفات او برخی از بزرگان پیام دادند و مردم لرستان نیز ایشان تجلیل کردند؛ ولی ای کاش این مهربانیها و رعایت آداب مسلمانی را در زمان حیات بزرگان نیز نشان دهیم؛ فراموش نمی کنم آیت الله صادقی گاهی احوال شاگردانش را از من جویا می شد ولی دریغ که برخی از شاگردان حتی از احوالپرسی تلفنی از آن پدر پیر روحانی هم دریغ می ورزیدند!

مولوی چه زیبا می گوید:

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه ز همدیگر نمانیم

عزیزان جان فدای دوست کردند ددی بگذار ما هم مردمانیم

چو بر خاکم بخواهی بوسه دادن رخم را بوسه ده اکنون همانیم

شعر معروفی در پایان ماه مبارک رمضان زمزمه می شود:

« رمضان می رود، ای کاش صفایش نرود/ سحر و جوشن و قرآن و دعایش نرود»

که ما در این جا باید بگوییم:

« صادقی می رود، ای کاش صفایش نرود/ سحر و خطبه و تبلیغ و وفایش نرود»

 

نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه‌های کسب و کار
عکس خبری