کد خبر: ۲۶۵۸۷۹
تاریخ انتشار: ۰۴ آذر ۱۴۰۱ - ۱۶:۴۳
نقویان به زیدآبادی:
شاید خواست دشمنان فرهنگ و توسعه و پیشرفت این کشور هم همین باشد که سلاح ساچمه ای را این بار نه بر چشم و سر و صورت و دست و پایتان که بر دل و ذهن و بیان و قلمتان هدف گرفته و چه بسا از این تصمیمتان خوشحال و بر هدف گیری درست خود خوشنود باشند.

شاید خواست دشمنان فرهنگ و توسعه و پیشرفت این کشور هم همین باشد که سلاح ساچمه ای را این بار نه بر چشم و سر و صورت و دست و پایتان که بر دل و ذهن و بیان و قلمتان هدف گرفته و چه بسا از این تصمیمتان خوشحال و بر هدف گیری درست خود خوشنود باشند. اما تنها نکته ای که این طلبه کوچک که عمامه اش از دو ناحیه تهدید به پراندن شده است به شما عرض می کند این است که چگونه میتوانید بر درد و سوز نگفتن و ننوشتن صبر کنید؟

به گزارش جماران؛ حجت الاسلام و المسلمین ناصر نقویان در صفحه اینستاگرام خود خطاب به احمد زیدآبادی نوشت:

جناب زید آبادی عزیز

اثر زخم قلم ها و زبانهای مسموم و زهر آگین را من هم چشیده ام. و درد و سوزش آن که گاهی خواب نوشین صبحگاهی را هم از چشمانم ربوده دیده ام.

من داغ سوز عشق تو دانم نه مدعی

از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس

این روزها دوستان زیادی به شما دلداری داده و خواسته اند آستانه صبوری تان را بالاتر برده و شما را از تصمیمی که برای ننوشتن و کنار کشیدن دارید منصرف کنند.

شاید خواست دشمنان فرهنگ و توسعه و پیشرفت این کشور هم همین باشد که سلاح ساچمه ای را این بار نه بر چشم و سر و صورت و دست و پایتان که بر دل و ذهن و بیان و قلمتان هدف گرفته و چه بسا از این تصمیمتان خوشحال و بر هدف گیری درست خود خوشنود باشند.

اما تنها نکته ای که این طلبه کوچک که عمامه اش از دو ناحیه تهدید به پراندن شده است به شما عرض می کند این است که چگونه میتوانید بر درد و سوز نگفتن و ننوشتن صبر کنید؟

درد نگفتن و ننوشتن برای مثل شمایی از سوز نوشتن ، بسی جگرسوزتر است.

شما حکم مادری را دارید که پدیده ای سترگ و مسیح دم در حمل دارید تا کی بر نگهداری و نزاییدنش میتوان صبوری کرد؟!

لابد شنیده اید مادرانی که نوزادانشان در زمان شیرخوارگی دچار عارضه ای شده و از نوشیدن شیر مادر سرباز می زنند ، مادرانشان برای اینکه شیر در سینه آنها به غده چرکینی مبدل نشود ، اگر نوزاد دیگری برای نوشیدن پیدا نشد به ناچار شیر را دوشیده و بیرون میریزند.

برادر جان شیرهای فکر و اندیشه را نمیتوان نگه داشت باید دوشید و به تشنگان داد از مولانای بزرگ بیاموزیم که می گفت:

دوست دارد یار این آشفتگی

کوشش بیهوده به از خفتگی

اندر این ره می تراش و می خراش

تا دم آخر دمی فارغ مباش

و بقول سعدی بزرگ:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

با احترام و ارات ناصر نقویان

نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه‌های کسب و کار
عکس خبری