کد خبر: ۲۵۴۱۷۰
تاریخ انتشار: ۲۲ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۶:۰۷
مهدی معماریان، فیلمبردار پیشکسوت صدا و سیما، گفت: میکروفن را جلوی حاج آقا گرفتم و چند جمله کوتاه گفت که من مثل هر روز صبح به دفترم آمدم، پاکت هایی که برای من می فرستند را خودم باز می کنم، یک پاکت هم از طرف عوامل اسرائیل به داخل آمده بود و تا کاردک را به آن کشیدم منفجر شد. خدا را شکر که چیزی نشده و من سرباز امام زمان(عج) و در خدمت امام خمینی(س) هستم. امام بداند من هرجا باشم در خدمت او هستم. اسرائیل ناتوان تر از این است که با این کارها بتواند به اهداف خودش برسد. ما سرباز امام زمان(عج) هستیم و هر قطره خون ما می تواند ده ها سرباز را جلوی اسرائیل قرار بدهد.

برای اولین بار روایت شد: نحوه اطلاع امام خمینی(س) از جانباز شدن علی اکبر محتشمی پور

پایگاه خبری اعتدال: بهمن ماه سال 1362 انفجاری در سفارت جمهوری اسلامی ایران در دمشق رخ داد که منجر به مجروح شدن حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر محتشمی پور(ره) سفیر وقت جمهوری اسلامی ایران در این کشور از ناحیه چشم، گوش و دو دست شد. تا کنون روایت های متعددی از این حادثه منتشر شده اما یک نگاه هم می تواند زاویه نگاه خبرنگار اعزامی صدا و سیما به دمشق باشد که این حادثه را با تمام جزئیات ریز به خاطر سپرده است.

به مناسبت درگذشت آقای محتشمی پور گفت و گویی با مهدی معماریان داشته ایم که در آن ایام به همراه تیم صدا و سیما برای تهیه گزارش به سوریه سفر کرده بود.

او روایت خود از این حادثه و نحوه اطلاع امام از انفجار سفارت ایران در دمشق و حال حجت الاسلام و المسلمین سید علی اکبر محتشمی پور(ره) را بیان کرد که مشروح آن را در ادامه می خوانید:

زمستان سال 62 به پیشنهاد آقای محتشمی پور بعد از بمباران بعلبک توسط اسرائیل من و سه نفر دیگر از دوستان برای تهیه گزارش به لبنان رفتیم. وقتی وارد سفارت ایران در دمشق شدیم آقای محتشمی پور ما را راهنمایی کرد و بعد نیروهای سپاه آمدند و با یک ماشین استیشن ما را بردند از بعلبک فیلمبرداری کردیم.

تقریبا برنامه ما تمام شده بود و جوری بود که باید به دمشق می آمدیم و از آقای محتشمی پور خداحافظی می کردیم تا سوار هواپیما شویم و به ایران برگردیم. تقریبا ساعت 2 بعد از ظهر بود که جلوی سفارت رسیدیم. شاید حدود 10 دقیقه بعد از انفجار بود. دیدم سفارت زیر و رو شده و تمام پنجره های سفارت پایین آمده و هرچه داخل آنجا بوده به داخل حیاط ریخته شده است.

ما به داخل سفارت نرفتیم که بپرسیم چه اتفاقی افتاده و رد خون را گرفتیم و جلو رفتیم. فکر می کنم حدود 400 متر آن طرف تر از سفارت بیمارستانی بود و به نظر کارکنان سفارت بهترین کار این بود که خودشان را به آنجا برسانند. وقتی جلوی بیمارستان رسیدیم دیدم مأموران امنیتی سوریه آنجا هستند و کارکنان سفارت دارند گریه می کنند و گفتند برای آقای محتشمی پور یک بسته پستی ارسال کرده بودند که در دست او منفجر شد.

برای اولین بار روایت شد: نحوه اطلاع امام خمینی(س) از جانباز شدن علی اکبر محتشمی پور

ما خیلی ناراحت به سفارت برگشتیم. هنوز قسمت هایی از سفارت سالم بود. من به بچه ها گفتم باید از اینجا خبر بگیریم و بازگشت را رها کنیم؛ با اینکه مسئولیتم هم پایین بود و آن موقع دستیار فیلمبردار بودم. صدابردار ما یک ضبط صوت «ناگرا» داشت. من آن را برداشتم و گفتم هر جور شده یک مصاحبه از آقای محتشمی پور می گیرم. ضبط را روی دوشم انداختم و به بیمارستان آمدم دیدم مصطفی طلاس(وزیر دفاع سابق سوریه) با اضطراب و ناراحتی فراوان آنجا ایستاده، کارکنان سفارت هم بودند و خانواده آقای محتشمی پور هم آنجا گریه می کردند و منتظر بودند که از اتاق عمل بیرون بیاید.

مأموران امنیتی چون ما چند مصاحبه گرفته بودیم ما را می شناختند و جلوی ما را نگرفتند و به جلو رفتم به بچه های سفارت گفتم من اول باید حاج آقا را ببینم. گفتند طلاس دست راست حافظ اسد اینجا ایستاده و می گوید من فقط ببینم و حافظ اسد ایستاده تا من برای او خبر ببرم. چون حافظ اسد خیلی روی ایران حساب باز می کرد. خلاصه اینکه بعد از حدود یک ساعت از اتاق عمل بیرون آمد و ریکاوری را در اتاقی که باید بستری می شد انجام دادند. نیم ساعت هم دکترها ریکاوری می کردند تا ایشان را از بیهوشی بیرون بیاورند. طلاس گفت من فقط می خواهم یک دقیقه به داخل بروم و ببینم ایشان زنده است و به حافظ اسد بگویم. خانواده موافقت کردند و طلاس واقعا هم یک دقیقه رفت و دید آقای محتشمی پور زنده است و با سرعت رفت که به حافظ اسد خبر بدهد.

برای اولین بار روایت شد: نحوه اطلاع امام خمینی(س) از جانباز شدن علی اکبر محتشمی پور

با خانواده توافق کردیم که با هم به داخل اتاق برویم. خانواده دارند گریه می کنند و من با ضبط صوت ناگرا و میکروفن وصل به داخل رفتم و دیدم آقای محتشمی پور به هوش هست ولی راحت نمی تواند حرف بزند. تا خانمش به بالای سرش رفت و پرسید چه شده و گفت چیزی نیست، من گفتم ما بچه های صدا و سیما هستیم و می دانید که اگر این خبر را اسرائیل بدهد ما بازنده این کار هستیم؛ باید این خبر را خودمان بدهیم و سلامتی شما را بدهیم.

من میکروفن را جلوی حاج آقا گرفتم و چند جمله کوتاه گفت که «من مثل هر روز صبح به دفترم آمدم، پاکت هایی که برای من می فرستند را خودم باز می کنم، یک پاکت هم از طرف عوامل اسرائیل به داخل آمده بود و تا کاردک را به آن کشیدم منفجر شد. خدا را شکر که چیزی نشده و من سرباز امام زمان(عج) و در خدمت امام خمینی(س) هستم. امام بداند من هرجا باشم در خدمت او هستم. اسرائیل ناتوان تر از این است که با این کارها بتواند به اهداف خودش برسد. ما سرباز امام زمان(عج) هستیم و هر قطره خون ما می تواند ده ها سرباز را جلوی اسرائیل قرار بدهد».

من صدا را گرفتم و حدود ساعت پنج بعد از ظهر گفتم هر جور شده باید با تهران تماس بگیریم. متأسفانه آن موقع مثل الآن نبود که همه موبایل داشته باشند و راحت تماس بگیرند. تلفن ها به صورت مایکروویو بود. تلفن مایکروویو به این صورت است که باید آنتن آنتن را ببیند و چون ما ارتباط مستقیمی با سوریه نداشتیم مایکروویو سوریه باید انگلیس را می گرفت، بعد انگلیس مایکروویو اسدآباد ما را می گرفت، اسدآباد به تهران و مخابرات تهران به تلویزیون می داد تا ارتباط ما برقرار شود.

برای اولین بار روایت شد: نحوه اطلاع امام خمینی(س) از جانباز شدن علی اکبر محتشمی پور

من و محمد ارشاد(صدابردار)، حسن یزدانی(فیلمبردار) و علی خامنه(خبرنگار) مرتب تماس می گرفتیم و تقریبا تا ساعت 9 شب داشتیم این کار را انجام می دادیم که حدود ساعت 10 شب تهران می شد. ما در نهایت موفق شدیم صدا و سیما را بگیریم ولی همه مدیران به خانه رفته بودند. از طریق خروجی تلفن و با کمترین افت کیفیت صدا آن را برای دفتر صدا و سیما فرستادیم. آقای محمدعلی ایزدی آن موقع مدیر خبر تلویزیون بود. گفت بگذارید من صدا را گوش کنم. چون هنوز هیچ کس خبردار نشده بود.

آقای ایزدی صدا را گوش می کند و می گوید اجازه بدهید من با دفتر امام تماس بگیرم. حاج احمد آقا(ره) می گوید صدای این نوار را به ما برسانید و صدا را پخش می کنند و دفتر امام آن را ضبط می کنند. حالا ساعت 11 شب شده و آقای ایزدی گفت من جرأت نمی کنم برای پخش بفرستم؛ بگذاریم دفتر امام نظر بدهد. می گویند امام دارد استراحت می کند ولی در نهایت حاج احمد آقا می گوید محتشمی پور برای امام عزیز است و امام را بیدار می کند و می گوید در دمشق اتفاقی افتاده و آقای محتشمی پور زخمی شده است.

امام صدا را گوش می کند و می گوید همین 12 شب این صدا را پخش کنید. این صدا پخش شد و تمام رادیوهای بیگانه و منطقه گفتند بمبی در سفارت ایران منفجر شد و محتشمی پور با صدای خودش از رادیو ایران سلامتی اش را اعلام کرد. یعنی خبر به نقل از رادیو ایران اعلام شد. ساعت 6 صبح هم امام پیام معروفش را صادر کرد که شما مجاهدی نستوه هستید. تا آن موقع خیلی از مسئولین از حادثه خبر نداشتند. بعد از آن همه اخبار به صدای آقای محتشمی پور استناد می شد.

بعدا دوستان وزارت خارجه به ما گفتند اگر این صدا از طرف ایران پخش نمی شد، اسرائیل دروغ های زیادی که مثلا سفارت ایران از بین رفته و 10 نفر کشته شده اند. ولی پخش این صدا باعث خنثی شدن تمام آن توطئه ها شد و ما یک موج از اسرائیل جلو افتادیم.

نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه‌های کسب و کار
عکس خبری