کد خبر: ۱۶۳۱۸۴
تاریخ انتشار: ۲۰ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۰:۱۲
علیرغم شایعات بسیار، تصاویر جدید از منزل رئیس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام نشان می ‌دهد او زندگی ساده‌ ای داشته و حقوق دریافتی وی حتی از مشاورش نیز پایین ‌تر بوده است.
 غلامعلی رجایی مشاور مرحوم آیت ‌الله هاشمی ‌رفسنجانی در کانال تلگرامی‌ خود مطلبی از ساده ‌زیستی آیت الله هاشمی نوشته با این عنوان که: هفته گذشته که با جمعی از دوستان انجمن اندیشه و قلم به بیت آیت ‌الله هاشمی عزیز رفته بودم، فرصتی پیش آمد تا از اتاق شخصی ایشان فیلم مختصری بگیرم. ‏‎آقای هاشمی پس از ترور، به دستور امام از منزل ‌شان به این خانه در کنار حسینیه جماران منتقل شده و در این منزل اجاره‌ نشین بودند. ‏‎در این بازدید، دیدن چند پشتی ساده موجود در اتاق و مبل رنگ و رو رفته قدیمی که ایشان بر آن می نشست مرا متاثر کرد. ‏‎

خدا انصاف بدهد به کسانی که دم از زندگی اشرافی وی می ‌زدند. ... در مصاحبه ای گفتم حدود دو سال قبل وقتی دکتر علی مطهری را به خانه جناب هاشمی بردم، قبل از ورود حاج آقا به سالن پذیرایی، دکتر مطهری برای لحظاتی خیره خیره به اطراف می‌ نگریست. علت را که پرسیدم، گفت بیش از بیست سال است اینجا نیامده‌ام و عجیبه که با همون وسایل و به همون صورت مانده است.


به گزارش اعتدال ، آفتاب یزد نوشت : مشاور هاشمی علاوه بر نوشته‌ های کانال تلگرامی ‌اش، در گفتگو با ایرنا پرده از ابعاد دیگری از زندگی هاشمی نیز برداشته و گفته: در دهه 80 میرولد رئیس دیوان محاسبات کشور گفت، مقامات از او خواستند تیمی تشکیل داده و راجع به ثروت آقای هاشمی و فرزندانش تحقیق انجام شود و اگر احیانا سوء استفاده ‌ای صورت گرفته است گزارش شود. او 200 ساعت با افرادی که علیه آقای هاشمی و فرزندانش شایعه ‌پراکنی می ‌کردند صحبت کرده است. به اندازه یک پر کاه هم چیز مستندی علیه هاشمی و خانواده‌ اش پیدا نشد. این موضوع را به مقامات گزارش کرده است.

وی ادامه داده: آقای هاشمی حدود سه سال پیش یکبار از من سوال کرد که آقای رجایی حقوق شما چقدر است؟ مبلغش را گفتم؛ پاسخ داد: حقوق من کمتر از حقوق شماست. تعجب کردم و فردای آن روز از قسمت مالی مجمع سوال کردم. متوجه شدم آقای هاشمی نصف من حقوق می ‌گیرد، یعنی کمتر از ماهی دو و نیم میلیون تومان. آقای هاشمی همچنین 30 سال در دانشگاه آزاد خدمت کرد و حتی یک ریال هم از آنجا حقوق نگرفت.

**باور کنیم؟
غلامعلی رجایی از اجاره نشینی آیت الله هاشمی می ‌گوید، از وسایلی قدیمی و زهوار دررفته‌ای که در خانه او خاک گرفته است، از ساده‌ زیستی و از تحیر بزرگان سیاست وقتی به خانه آن مرحوم می ‌آمدند اما رجایی این حرف‌ ها را در وصف کسی می‌ گوید که تا همین چند وقت پیش سردار اشرافیت لقب گرفته بود و مافیای تجارت ... او را به نام باغ‌های پسته ‌اش می‌ شناختند و زندگی ‌اش را نماد سلطنت توصیف می ‌کردند.

خانواده وی را خانواده ‌ای می ‌دانستند که در هر گوشه ‌ای از کشور می ‌توان اثری از فعالیت ‌های اقتصادی آنها دید؛ فعالیت ‌هایی که نه به واسطه هوش و دید اقتصادی ‌شان بلکه به دلیل متصل ‌بودن آنها به بخش ‌های قدرتمند کشور و منابع مهم اطلاعاتی میسر شده است.

اگر شهید بهشتی از سال 57 تا زمان شهادتش به اشرافیگری معروف بود، آیت الله ‌ها‌شمی بیش از سه دهه این عنوان را بر دوش خود یدک می ‌کشید. گاه اکبرشاه نامیده می‌ شد و گاه اسطوره ثروت... افسانه ‌ها از او ساخته ‌اند در این سال ‌ها. از پول ‌هایی که از پارو بالا می ‌رفت، تا شرکت‌ ها و سازمان‌ ها‌یی که وی و فرزندانش از آن خود دارند. کار به جایی رسید که عده‌ای مشمئز کننده حتی مرگ او در استخر فرح را بهانه ‌ای برای طریقه اعیان زیستی او قلمداد کردند. با این اوصاف باید مصاحبه ‌ها و پخش فیلم‌ های رجایی مشاور او از خانه ‌ها‌شمی و زندگی و حقوق وی را باور کنیم یا آنچه که سه دهه درباره این مرحوم گفته می ‌شد؟

**ثروت قدیمی
هاشمی رفسنجانی قبل از انقلاب معروف بود که در خانواده‌ ای ثروتمند به دنیا آمده، میرزا علی ‌ها‌شمی بهرمانی -پدرش- با اندکی تحصیلات از باغ ‌داران و تاجران پسته بهرمان از توابع بخش نوق رفسنجان بود. بعدها مرحوم شجونی در مصاحبه ‌ای اینگونه می ‌گوید که: (قبل از انقلاب) آقای ‌ها‌شمی رفسنجانی مرا دیدند، ایشان مرا صدا کردند و گفتند: آقای شجونی آقای شجونی... آقای تولیت قم در اینجا خانه دارد و بیمار است، بیا به عیادتش برویم! در حین این دیدار، ایشان مرا خیلی تحویل گرفتند و گفتند به قم برو و از زمین‌ های سالاریه قم که قطعه بندی کرده ایم دویست سیصد قطعه بردار و بعد بیا حساب کتاب می ‌کنیم! من رویم نشد به ایشان بگویم که الان کرایه راه تا قم را ندارم، این پیشنهاد ایشان مثل این بود که آب داغ روی من ریختند، ولی بعدها کسانی که تولیت شناس بودند گفتند ایشان اقساط زمین‌ها را از شما نمی‌ گرفت! و شخص نیکوکاری است، بعد از اینکه من گفتم زمین ‌ها را نمی‌ خواهم،‌ ها‌شمی رفسنجانی گفت من می‌ خواهم و او زمین ‌ها‌ را گرفت! 

شجونی وقتی که این حرف را بزند معلوم می ‌شود مرحوم آیت الله ‌ها‌شمی قبل از انقلاب دستش به دهانش می ‌رسیده و کم از زمین و املاک به او نرسیده است. نکته‌ ای که شخص آیت الله، خود نیز هرگز آن را ادعا نمی ‌کرد و در ذره ذره کتاب خاطراتش بخصوص در جاهایی که اشاره به سبک‌ های خاصی از زندگی تجددخواهانه و به زعم برخی تجمل گرایی خود می ‌کند، حتی به جت اسکی رفتن و شنا در استخر و جکوزی اشاره دارد. اما نباید فراموش کرد آیت ‌الله ‌ها‌شمی‌رفسنجانی در زمان مبارزات حضرت‌ امام(ره) ثروت و امکاناتی که داشته‌، برای پشتیبانی از نهضت امام در اختیار مبارزین قرار داده است. امام نیز در بسیاری از موارد وقتی امکاناتی مالی نیاز بود آن را از طریق آیت ‌الله ‌ها‌شمی ‌رفسنجانی تامین می ‌کرد.

**اوایل انقلاب و بعد از ریاست جمهوری
پس از انقلاب بیش از هر چیز شاید، حرف ‌های او در نماز جمعه سال 68، او را مشهور به کسی کرد که می‌ خواهد تجمل گرایی در کشور را به راه اندازد. ‌ها‌شمی در آن نماز جمعه گفته بود: اظهار فقر و بیچارگی کافی است. این رفتارهای درویش مسلکانه وجهه جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است. زمان آن رسیده که مسئولین ما به مانور تجمل روی آورند.... برای آنکه در دیدگان سایر ملل مسلمان و غیر مسلمان ملتی مفلوک جلوه نکنیم لازم است تا جلوه‌ ها‌یی از تجمل در چهره کشور و مسئولین حاکمیتی رویت شود. حرف‌ های او که پس از پایان جنگ زده می ‌شد نمادی از تغییرات دهه 60 به واسطه او بود.

هاشمی اما از دورانی که به عنوان ریاست جمهوری، لقب سردار سازندگی را گرفت، جو جدیدی از هجمه ‌ها‌ درباره ثروت خود و خانواده ‌اش را تجربه کرد، تا جایی که عده ‌ای در مخالفت با او می ‌گفتند، نقطه شروع فرهنگ اشرافی گری از دوران ‌ها‌شمی رفسنجانی سازندگی رخ داد. انتقال دولت به کاخ سعدآباد در زمان ‌ها‌شمی، طبیعی دانستن اختلاف طبقاتی توسط دولت او، هزینه ‌های تفکر توسعه محور، پدیده کرباسچی، راهی کردن فرزندان به انگلستان، ساختمان سازی، زندگی بدون همسایه، وجود کارگر و مستخدم در خانه، دانشگاه آزاد و... همه و همه، چه در زمان پیش از تصدی ریاست جمهوری و چه پس از آن، مواردی بودند که ‌ها‌شمی را به عنوان عنصر ثروت اندوز یا تجمل ‌گرا معرفی می ‌کرد. وی را حتی از پایه‌ ریزان سیستمی که امروز به آن حقوق ‌های نجومی می ‌گویند نیز می‌ دانند.

**دوران احمدی نژاد و سال 88
دوران ظهور احمدی ‌نژاد دوران متفاوتی بود، دورانی که ایران را تبدیل به دو قطب کرد، قطب‌ ها‌شمی ‌ها و غیر هاشمی ‌ها. قطبی که بعدها به جدال بین غنی و فقیر و اشرافیت و ضد اشرافیت تبدیل شد، کسی نمی ‌تواند این نکته را انکار کند که احمدی نژاد گمنام در سال 84 براثر لجبازی گروهی از مردم با ‌ها‌شمی، توانست در دور دوم انتخابات 84، به پیروزی دست یابد. بسیاری برای عدم ریاست جمهوری ‌ها‌شمی که نماد ثروت و مال اندوزی و البته تکیه برقدرت شده بود، به احمدی نژادی رای دادند که نمی ‌دانستند کیست؟!

در سال 88 نیز که احمدی نژاد نیک از عدم علاقه مردم به خودش آگاه بود، در اقدامی انتحاری در مناظرات ریاست جمهوری باز هم با بازی غنی و فقیر و البته حملات بسیار شدیدتر و مستقیم به ‌ها‌شمی و ناطق و فرزندان‌شان(و مال اندوزی آنها) توانست نظر گروه‌ هایی از مردم را به سمت خود جلب کند. 

**قهرمانی از سال 88
از همان سال 88 بود که مرحوم‌ ها‌شمی تبدیل به یک قهرمان ملی نزد اکثریت مردم شد و در این زمان، این بار اصولگرایان به شدت و حدت بیشتری علیه اشرافیت ‌ها‌شمی می‌ نوشتند و می ‌گفتند.
در این بین گاه جریان راست، گاه مجلس، گاه مسئولین، گاه شهرداری گاه رسانه‌ های فراگیر با حمله به آیت الله، او را به عنوان مظهر اشرافیت معرفی کردند. مثلا تلویزیون برنامه ‌ای را با نام اشرافیت کارگزاران(حزب ‌ها‌شمی ‌ها) در جامعه دینی، به راه انداخت، مجله همشهری ‌ماه منتسب به آقای شهردار طرحی موهوم را علیه ‌ها‌شمی با تیتر شاه و گدا منتشر کرد، عده ‌ای یک جمله ‌ها‌شمی را که در مصاحبه ‌ای گفته بود بعضی‌ ها هم در کوچه ‌های روستاهایشان می‌ گشتند، ولی الان آمده‌ اند و انقلابی شده‌اند دست گرفتند و آن را بهانه‌ای خوب قلمداد کردند تا بگویند‌ ها‌شمی به روستاییان و فقرا اهانت کرده است!

هاشمی همیشه متهم به اشرافیت بود حتی اگر فاطمه‌ ها‌شمی می ‌گفت: پدر من حدود یکصد قواره زمین در سالاریه قم داشت و همه را داد به طلاب و نیازمندان و یا محسن ‌ها‌شمی می ‌گفت: هر فعالیت در چشم و موفقی چون معلوم نبود که متعلق به کیست و در توده و عوام ایجاد شبهه و شایعه می‌ کرد به دروغ به ما نسبت داده می‌شد. حتی اگر تعلق اتوبان ‌های کانادا به فائزه تکذیب می ‌شد، حتی اگر ساخت و سازهای کیش دروغ از آب درمی ‌آمد، باز هم‌ ها‌شمی متهم به مال اندوزی و ثروت افسانه ‌ای بود.

**بعد از رحلت
اما بعد از رحلت آیت الله پرده ‌ها‌یی از زندگی‌ ها‌شمی کنار رفت که نشان می ‌داد او ثروت اندوز نبود. وصیت نامه ‌ای که فرزند او آن را خواند: اینجانب بعد از پیروزی ذره‌ ای بر دارایی موجود قبل از انقلاب نیفزودم و عایدی ‌ام را از فروش اموال قبل از انقلاب و حقوق و مزایایی که به دست آورده ‌ام تامین می‌کنم. محسن ‌ها‌شمی در ادامه این وصیت خبر می ‌دهد که بیش از 90 درصد دارایی ‌ها‌ی مرحوم‌ ها‌شمی وقف انقلاب شده است.

تصاویر منتشر شده از اتاق ‌ها‌شمی نیز نشان می ‌داد که از آن کبکبه و دبدبه ‌ای که می‌ گفتند در خاندان ‌ها‌شمی به راه است خبری نیست و حالا نوشته و مصاحبه اخیر غلامعلی رجایی مشاور آیت ‌الله نیز مزید بر علت شده است.

مسلماً اگر مقصود رجایی ‌ها، از چنین مصاحبه ‌ها یا اظهارنظرهایی، نمایش زندگی ساده‌ گونه‌ ها‌شمی بر حصیری مندرس است که قوت غالبش نانی و خرمایی بوده، هیچ کس نه من و نه شما باور نخواهیم کرد... اما واقعیت این است که حرف ‌های این روزهای امثال رجایی نه نمایش فقر آیت ‌الله، بلکه ظلمی است که دهه ‌ها بر‌ها‌شمی روا می ‌شده. مثل روز روشن است که هر چند ‌ها‌شمی فقیر نبود اما خیلی هم از ثروت ‌هایش بهره نبرد.

اگرچه خیلی‌ ها از سخنرانی سال 68 تا به امروز واژه مانور اشرافیگری وی را حربه ‌ای خوب برای حمله به او قلمداد می‌ کردند. ولی‌ ها‌شمی اشرافیت را نه فقط برای خود بلکه برای تمام مردم ایران می ‌خواست... آرزویی که به عنوان یک آرمان طولانی مدت قابل تقدیر است.

منبع : ایرنا 
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه‌های کسب و کار
عکس خبری