کد خبر: ۶۴۵۱۸
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۳۹۲ - ۰۹:۰۰
روزنامه ی کیهان در ستون یادداشت روز یکشنبه ی خود مطلبی را از محمد ایمانی با عنوان«از اسب تروا تا اتاق جنگ» به چاپ رسانید:

دو ماه از برگزاری یازدهمین انتخابات ریاست‌جمهوری روز 24 خرداد سپری شد. رئیس‌جمهور و برخی دولتمردان همراه وی برآنند که «مردم اعتدال را برگزیدند». فعلا تخطئه مطلق عملکرد دولت قبلی اولویت کار دولتمردان جدید است. این همان تعبیر سخنان چندی پیش سخنگوی کارگزاران است که گفته بود دولتمردان معمولا تا چند سال به تخطئه مدیریت قبل از خود سپری می‌کنند و چون تازه به بازار آمده‌اند تا مدت‌ها مشتری دارند. طبعا چند سال بعد گروهی دیگر به صحنه می‌آیند و اگر انصافشان در قضاوت به اندازه برخی دولتمردان فعلی باشد، برای آقای روحانی و همکاران وی در قضاوت مشابه یکطرفه کم نخواهند گذاشت. با این همه ماه عسل مسئولیت و منصب نمی‌تواند طولانی باشد و معمولا در کنار زنگ انشا نوبت زنگ حساب هم می‌رسد.

یک طرف انتخابات مردمند؛ اعم از آن 7/50 درصدی که به فرد منتخب رأی دادند و 3/49 درصدی که به دیگران رأی دادند. با این وصف باید در کاربست این عبارت که مردم به اعتدال رأی دادند دقت کرد. اینکه مردم ایران اهل اعتدالند درست و البته توضیح واضحات است اما اگر مراد آن باشد که صرفا آقای روحانی شاخص اعتدال است و 5 نامزد دیگر نماد افراط یا تفریط بودند! جای تأمل و تعجب دارد. اما صرف‌نظر از همه این ملاحظات، یک طرف انتخابات قاطبه مردم هستند که مسئولیت خدمت به آنان متوجه دولت است و یک طرف دیگر، برخی طوایف سیاسی مدعی حمایت از رئیس‌جمهور که هر کدام از ظن خود همراه شده و پدرجد رادیکالیزم و تندروی یا کم‌فروشی و کم گذاشتن در ادای امانت هستند.

 ماه‌عسل این طیف با رئیس‌جمهور بسیار زودتر از آنچه تصور می‌شود به سر خواهد آمد چندان که بعضا در محافل خود می‌گویند نسبت جنبش سبز با جریان بنفش‌ (رنگ انتخاباتی ستاد روحانی در انتخابات) «همکاری تاکتیکی و تقابل استراتژیک» است یا می‌گویند روحانی تصادفی انتخاب شده و ما از سر اجبار از او حمایت کردیم و اگر جنبیده بودیم لازم نبود آقا بالاسری کسی را بپذیریم که سخنران راهپیمایی اعلان انزجار و برائت از آشوب‌ تیرماه 78 بوده و دم از اسلام و انقلاب و ولایت‌فقیه و قانون‌اساسی می‌زند.اگر به سیاق دعواهای جناحی به صحنه انتخابات و پس از آن نگریسته شود، معمولا رقبا انتظار می‌کشند بلکه تدارک می‌کنند تا کی رقیب مسندنشین آنها به زمین بخورد. این رفتار منحطی بود که طیف افراطیون مدعی اصلاحات و متأسفانه برخی زعمای دولت سازندگی از روزاول آغاز به کار دولت پیشین به آن مبادرت ورزیدند.

 نه در تیر 84 و نه در خرداد 88 این جماعت نه تنها به مردم و منتخب آنان تبریک نگفتند بلکه از همان روز نخست چنگ و دندان نشان دادند. اما از نگاه تیره و تنگ باندی که فراتر برویم، هر دولت جدید که تشکیل می‌شود دولت جمهوری اسلامی و خط‌مقدم منافع ملی است. وقتی نگاه، متعالی و دل، بی‌غل و غش شد و انسان توانست افق‌های بلند‌تر را بنگرد آنگاه تلقی نیز متفاوت می‌شود؛ می‌شود افق نگاه رهبر معظم انقلاب مبنی بر اینکه از نوع دولت‌ها در متن نظام و انقلاب باید حمایت و پشتیبانی کرد یا آن بیان بلند که نوع جابجایی دولت‌ها و آمدن چهره‌ها و مدیران تازه نفس‌ برای کشور و نظام «عید» است. مردمان بی‌تعلق و منصف نیز به تأسی از این نگاه حکیمانه اولویت خود را حمایت از دولت می‌شمارند و یقین دارند که -خدای ناکرده- در صورت زمین‌خوردن دولت جدید و ناکامی در خدمتگزاری، آنچه لطمه می‌خورد کشور و نظام و انقلاب است.

 به این ترتیب حمایت از رئیس و دولت جدید- ولو شاهد بی‌انصافی و ناحق‌گویی و اغراق و افراط و تفریط‌هایی در مواضع برخی اجزای آن باشیم- یک مسئولیت شرعی و عقلی است. البته در متن همین حمایت باید نگاه از سر نصُح و نصیحت به عرصه داشت و نسبت به تهدیدهای مهمی که در کمین است تذکر داد.می‌توان ادعا کرد برخوردی که طی روزهای اخیر از سوی تندروهای سارق عنوان اصلاح‌طلبی با یک عضو شورای شهر تهران شد، زنگ خطر است. آنچه این روزها با عضو مذکور شورا- به خاطر تلقی و انتخاب متفاوت در ماجرای انتخاب شهردار تهران- رخ داد، آینه برخورد فردای همین طیف با رئیس‌جمهور است. دولت تا به این طیف امتیاز دهد و توقعات نامشروعشان را برآورده سازد، ائتلاف موجود نیز ادامه پیدا خواهد کرد اما آنجا که کارد به استخوان برسد و رئیس‌جمهور با عمل به حداقل لوازم شعار اعتدال، دست رد به سینه همین جماعت بزند، آن روی وصلت نامیمون رخ خواهد نمود.

همین دیروز «سعید-ل» از فعالان فتنه 88 و همکار نشریات زنجیره‌ای به روزنامه آرمان گفته که «ما مجبور شدیم برویم سراغ حمایت از روحانی و او گزینه‌ ناگزیر ما بود. البته ایشان تاکنون مافوق انتظار اصلاح‌طلبان ظاهر شده ولی وقتی مجبور می‌شویم، امکان اشتباه هم وجود دارد. همه که مثل آقای روحانی نمی‌شوند، طبیعی است که یکی هم مثل خانم راستگو پیدا می‌شود که اسب تروای اصولگرایان بود.» این جملات مشابه همان تعابیر حجاریان است که در اواخر دوره خاتمی گفت گروه خونی ما با خاتمی و مجمع روحانیون نمی‌خورد و او آخرین میخ‌ها را بر تابوت اصلاحات کوبید. آیا برای این گروه، روحانی محترم‌تر از خاتمی است؟

یکی از همین شبه‌ روشنفکران که مورد اعتماد حلقه مشاوران آقای روحانی قرار گرفت و در فیلم تبلیغات انتخاباتی وی به ایفای نقش و اظهارنظر پرداخت، پیش از این به روزنامه بهار گفته بود «اگر در دوم خرداد 76 به جای محمد خاتمی تیرآهن 14 هم می‌گذاشتید رأی می‌آورد و آن 20 میلیون اصلا ربطی به خاتمی نداشت. موج انتخابات اخیر هم ربطی به هاشمی و خاتمی نداشت». همین فرد در مصاحبه با وبسایت روزنامه دولتی ایران می‌گوید «50 درصد رأی روحانی تصادفی و 50 درصد دیگر حاصل بدعمل کردن اصولگرایان بود... من حرصم می‌گیرد یک عده‌ای گفتند خاتمی رأی آورد چون ما توانستیم جامعه مدنی را گفتمان غالب مردم کنیم، که حرف مفتی بود.» اما نکته‌های مهم‌تری در برخی اظهارنظرهای فرد یاد شده وجود دارد؛ اینکه «هاشمی دارد به اپوزیسیون تبدیل می‌شود و حاکمیت اندک اندک می‌گوید آشیخ اکبر باید تکلیفت را معلوم کنی... هاشمی 5 یا 10 سال دیگر با ما نخواهد بود اما جنبش ادامه پیدا می‌کند... ایده‌آل‌من نه تنها آقای روحانی بلکه حتی عارف و رئیس‌دولت اصلاحات هم نیست ایده‌آل من واسلاو هاول، آنگ‌سان‌سوچی، مهدی بازرگان و ماندلاست». (12 خرداد، مصاحبه با روزنامه بهار).

وی دو هفته پیش از آن در مصاحبه با «مسیح-ع» روزنامه‌نگار زنجیره‌ای فراری تصریح می‌کند«اگر خداوند یک سی‌چهل سالی به هاشمی عمر بدهد ایشان هم [مانند دخترش] نه می‌گوید بهائیان خائن هستند و نه به مجاهدین می‌گوید منافق. منتها یادمان باشد هاشمی، واسلاو هاول و ایده‌آل ما نیست».جماعت معارض با اصل نظام و انقلاب در آخرین جمع‌بندی می‌گویند نباید خبط تندروی‌های علنی دوره اصلاحات یا سال 88 را قبل از جمع‌آوری کافی نیرو و تصرف موقعیت‌ها تکرار کرد و به اصطلاح باید با پنبه‌ سر برید. همین شبه روشنفکر مورد اشاره یک ماه پیش -21 مرداد- در مصاحبه با ارگان فتنه درپاریس (سایت کلمه) ضمن مرور ناکامی‌های مخالفان می‌گوید «یکی از دلایل ناکامی این است که وقتی به فضای باز رسیدیم روشنفکران به کمتر از شتر رضایت نداده‌اند. مثلا دوران انقلاب کنار دانشگاه تهران چادر زده بودند و برای حزب [تروریست] کومله و دموکرات کردستان، لباس و پتو و غذا جمع می‌کردند در حالی که این احزاب در جنگ با سپاه و ارتش بودند. این مشخص بود که دوام نمی‌آورد.

بعد از دوم خرداد فضا باز شد؛ ما چه کار کردیم؟ گفتیم درباره ولایت‌فقیه بحث کنیم، جنگ بعد از سوم‌خرداد و فتح خرمشهر درست نبوده، قصاص این‌گونه است، نعوذبالله خدا و پیغمبر آن‌گونه است. ببینید اگر این دفعه هم دچار همین خطا شویم نه روحانی و نه پدرجد روحانی کاری نمی‌توانند بکنند. یاد بگیریم دموکراسی میلی‌متر به میلی‌متر جلو می‌رود».اکنون قرار است آن حمایت لجستیک از معارضان جمهوری اسلامی، به جای پشت درهای دانشگاه، به داخل وزارت علوم و دانشگاه‌ها یا به متن خانه‌های تیمی در پوشش تابلوی حزب و روزنامه و رسانه و هنر منتقل شود. وزارت علوم، وزارت ارشاد، وزارت کشور و وزارت اطلاعات از هم‌اکنون تحت فشار هستند؛ از برخی عزل و نصب‌های بی‌قاعده تا تزریق روحیه انفعال در برابر جریان ناتوی فرهنگی و حلقه‌های شبه روشنفکری سکولار که در گذشته خود سابقه تشکیل اتاق جنگ و خانه‌های تیمی منافقین در دانشگاه‌ها و روزنامه‌ها و احزاب را به یادگار گذاشته‌اند.

همرنگ‌نمایی و کشیدن خنجر خیانت به هنگام دست دادن فرصت، روش دیرین منافقان است. طبع آدمی البته غالبا با موافقت و تأیید سازگارتر است تا نقد و انتقاد و تذکر و هشدار. ما انسان‌ها اغلب در معرض چنین تهدیدی قرار داریم اما طبیعتا آسیب‌پذیری صاحب‌منصبان از قبل این تهدید، لطمات اجتماعی و ملی به مراتب بزرگ‌تری در پی دارد. سزاوار است رئیس‌جمهور محترم در کنار اهتمام به نقد-بلکه تخطئه- رقیبان سیاسی درون نظام، مراقب پروژه موافق نمایان ناهمراه با ایشان و اصل انقلاب و جمهوری اسلامی باشند. منطقا معارضان قسم خورده به طورمستقیم سراغ نیروهای درون نظام نمی‌روند بلکه برای خود واسطه می‌تراشند و از معتمدانی که گاردشان باز است، پل و نردبان می‌سازند.

 این یک ضرورت است که رئیس‌جمهور محترم - به عنوان فرد مورد وثوق رهبر معظم انقلاب- از دولتمردان و منصوبان آنان بخواهد مرزبندی‌های خود با جریان‌های معارض با اسلام و انقلاب را در سطوح مدیریتی خود روشن کنند و اعلان نمایند. اگر این ملاحظه ضروری لحاظ شود دیگر از فلان مدیر منصوب نمی‌شنویم که به اسم جذب حداکثری بگوید «آیا اگر کسی فیلم ضد ایرانی ساخت نباید در جمهوری اسلامی مدیر شود؟»! باید دید افراد به چه قیمتی حاضرند مدیر شوند و سر بزنگاه فشارها تا کجا حاضرند بر سر اصول و ارزشها کوتاه بیایند؟

سعید منصف در مطلبی که با عنوان«اگر عدم تبعیت حزبی «خیانت» است اکثرنمایندگان دموکرات آمریکا خائن‌اند»در ستون یادداشت روز روزنامه خراسان به چاپ رساند اینگونه نوشت:

در روزهای اخیر درباره اقدام خانم راستگو و فشارهایی که اصلاح طلبان بر وی آوردند و در نهایت نیز از حزب اسلامی کار اخراجش کردند زیاد حرف زده شده است. اصلاح طلبان دو دلیل اصلی برکار خود ارائه می کنند اول اینکه تعدادی از آنان مدعی هستند خانم راستگو قسم خورده است و باید طبق قسم خود عمل می کرده است و دوم اینکه کسی که با کمک لیستی رای آورده است باید نسبت به نظرات آن لیست مطیع باشد و اگر طبق آن نظر عمل نکند به حزب و حتی به رای مردمی که به آن لیست رای داده اند "خیانت" کرده است.

در بررسی این دو نظر باید گفت بی تردید اگر خانم راستگو قسم به قرآن خورده باشد که اقدامی را انجام دهد هرچند در این باره باید کارشناسان دینی نظر دهند اما چون این مساله عهدی شرعی تلقی می شود به نظر می رسد نمی توان آن را زیرپا گذاشت و در این صورت اقدام خانم راستگو قابل دفاع نیست اما در این جا دو مساله وجود دارد اول اینکه این سوال همچنان باقی می ماند که اصلاح طلبان چرا انتخاب شهردار را به موضوعی سیاسی تبدیل کرده اند به گونه ای که به جای آنکه اجازه دهند اعضای همفکرشان بعد از اینکه در جلسه ای جدی برنامه های دو طرف را بشنوند بعد تصمیم گیری کنند از آنان خواسته اند که پیش از تکمیل شدن تحقیق و برنامه ها با خوردن قسم رای خود را قطعی کنند با این وصف آیا درست است که اصول گرایان نیز در مجلس پیش از جلسه رای اعتماد به وزرا و شنیدن دفاعیات وزرای پیشنهادی از همه اعضای فراکسیون خود قسم می گرفتند که به مثلا این چند نفر وزیر نباید رای دهید؟ ثانیا خانم راستگو به صراحت چنین قسمی را تکذیب کرده است و چون مدعی (یعنی کسانی که مدعی قسم خوردن ایشان هستند) باید برای ادعای خود حجت بیاورد و براساس اصل برائت و منطق، ما مکلف هستیم تکذیب ایشان را ملاک تشخیص خود قرار دهیم نه ادعای مدعیان را.

اما درباره بحث دوم مبنی بر ضرورت تبعیت از نظر حزب باید گفت اول اینکه کسانی که اسامی شان در یک لیست انتخاباتی قرار می گیرد به معنای این مساله نیست که عضو یک حزب شده اند و اصولا الزامات حزبی (به فرض صحت این الزامات) برای افرادی که در یک ائتلاف انتخاباتی شرکت می کنند وجود ندارد. دوم اینکه وقتی جریانی سیاسی لیستی را برای انتخابات می بندد، هم از ظرفیت های افراد در تقویت لیستش کمک می گیرد و هم ظرفیت های جریانی اش را در اختیار اعضای لیست قرار می دهد لذا این حمایت دو طرفه است یعنی هم این افراد هستند که باعث تقویت لیست نزد افکارعمومی می شوند و هم مجموعه ائتلاف است که به افراد لیست برای رای آوردن کمک می کند لذا این ادعا که فردی که در لیست قرار گرفته کاملا وامدار لیست است ادعای نادرستی است بهترین دلیل برای این ادعا افراد متعدد دیگری هستند که در همین انتخابات شورای شهرتهران در لیست اصلاح طلبان بودند اما رای نیاوردند پس رای آوردن خانم راستگو صرفا به خاطر قرارگرفتن وی در لیست نبوده است که حالا مجبور باشد از تمام تصمیمات بقیه اعضای لیست (نه حزب) تبعیت کند.

 سوم اینکه زمانی که ائتلافی برای انتخابات شکل می گیرد (دقت کنید ائتلاف نه حزب) به این معنا نیست که خود را ملزم کرده اند به تمام تصمیمات جریان سیاسی پایبند باشند بلکه آنها ائتلافی تشکیل داده اند تا به هم کمک کنند و در انتخابات پیروز شوند به‌عنوان مثال آیا اصلاح طلبان می توانند مدعی شوند چون آقای روحانی به دلیل ائتلاف با آقای عارف پیروز شده اند آقای روحانی باید از تمام تصمیمات و نظرات آن ها تبعیت کنند؟ یا به عنوان مثالی دیگر حال که اکثریت اعضای شورای شهر مشهد از لیست جبهه پایداری هستند آیا جبهه پایداری حق دارد به اعضایش دستور دهد که مثلا آقای احمدی نژاد یا جلیلی را به عنوان شهردار مشهد انتخاب کنید و اگر کسی از رای آورندگان این لیست این انتخاب را مخالف مصالح مردم بداند آیا خائن محسوب می شود؟ چهارم اینکه اگر قرار باشد هرکس تنها به نظر جریانی که از او حمایت کرده است رای دهد پس اصلا چرا برای انتخاب شهردارجلسه ای تشکیل شد و آقایان قالیباف و هاشمی برنامه های خود را ارائه و از خود دفاع کردند؟

 بهتر نبود به جای اینکه با هزینه بیت المال جلسه ای صوری تشکیل شود و نزد مردم نمایشی داده شود، هر جریان سیاسی به نفر خود رای می داد؟ و اصولا اگر این ادعا درست است که افراد ملزم به تبعیت از نظر حزب های خود هستند پس بهتر نیست از این پس در مجلس شورای اسلامی نیز در تصمیمات مهم در روزهای رای گیری نماینده ها فقط بیایند رای های خود را بدهند و بروند. چه ضرورتی دارد کسی از طرحی دفاع کند، دیگری آن را نقد کند و خلاصه نمایشی برای خالی نبودن عریضه ارائه شود؟ آیا صحن جلسه علنی شورای شهر یا مجلس صحن بحث و بررسی و تصمیم گیری است یا صحنه نمایش؟

و از همه این ها مهمتر یک سوال همچنان باقی است که براساس متن مصرح قانون اساسی و اصول مردمسالاری دینی وقتی فردی منتخب مردم می شود، فقط در پیشگاه الهی و مردم مسئول است هنگامی که فردی تشخیص می دهد که منافع مردم چیزی است اما حزب دستور دیگری داده است براساس کدام توجیه شرعی و قانونی، منتخب مردم باید دستورات حزب را نسبت به منافع مردم در اولویت قرار دهد آیا تصریح قانون اساسی خود گواه غیرقانونی و غیرشرعی بودن دستورات حزبی از این دست نیست؟ اجازه بدهید برای اینکه جای هیچ شبهه ای برای افراد منصف باقی نماند به نکته دیگری نیز اشاره کنیم کافی است افراد به کتاب های درسی دانشگاهی علوم سیاسی مراجعه کنند تا به تصریح ببینند در جایی مانند آمریکا که به مهد دموکراسی معروف است و فرآیند سیاسی شان کاملا حزبی است، عدم تبعیت حزبی هیچ نسبت یا مفهومی با کلیدواژه "خیانت" ندارد.

آیا تا به حال به این مساله فکر کرده اید که اگر قرار باشد چنین قاعده ای درست باشد که افراد باید از نظرحزب تبعیت کنند پس چرا در آمریکا که قواعد دموکراسی (تازه نه مردمسالاری دینی) در بالاترین حد اجرا می شود، نماینده های کنگره و سنا در عین حالی که به نظرات حزب خود گرایش دارند اما طبق تشخیصی که خود از منافع ملی شان دارند عمل می کنند؟ به عنوان مثال اگر قرار بود آن ها طبق نظر اصلاح طلبان تابع نظر حزب باشند مثلا در ماجرای حمله به سوریه اکنون حداقل باید تمام دموکرات ها با نظر حزب که همان نظر اوباما است موافق باشند. درحال حاضر که هنوز اکثر دموکرات ها مخالف جنگ هستند آیا یعنی به حزب و رای مردم شان "خیانت" کرده اند؟

بخش سیاسی خارجی روزنامه رسالت مطلبی را با عنوان«فرود جاویدان»در ستون سرمقاله به چاپ رساند:

سرانجام پس از مدتها انتظار ،42 عضو باقیمانده گروهک منافقین شامگاه چهارشنبه 20 شهریور با نظارت پلیس و ارتش عراق و همچنین ناظران سازمان ملل متحد پادگان اشرف را برای همیشه تخلیه کردند.به این ترتیب هم اکنون پادگان اشرف حکم موزه عبرتی را خواهد داشت که نگریستن به آن منجر به افزایش ایمان صاحبان بصیرت خواهد شد. در و دیوار پادگان اشرف حکایت کننده سرآغاز و سرانجام ماجرای نفاق هستند. فصل اول کتاب نفاق با غرور و نخوت و انحراف از مبانی دین مبین اسلام آغاز شد و البته فصل آخر آن نیز با خروج شبانه و ذلیلانه از پادگان اشرف به پایان رسید. بدون شک میان این آغاز و پایان تناسب معناداری وجود دارد. "نفاق" منتج از "انحراف"و" منتهی به "شقاوت"است.بر خلاف ادعایی که امثال مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو بر روی آن اصرار می ورزیدند، نتیجه نفاق هیچ گاه سعادت نخواهد بود. فرد منافق علاوه بر اینکه به صورتی مستمر  با چالشها و تضادهای روانی و شخصیتی خود دست و پنجه نرم می کند، تصوری وهم آلود از محیط پیرامونی و دنیای اطراف خود دارد.

 پادگان اشرف فراتر از آنکه محلی برای اجتماع نامبارک صاحبان تزویر و ریا و ترور باشد، مکانی برای لاپوشانی این افراد و دور نگاه داشتن آنها از محیط بیرونی بوده است. اساسا شکل گیری "تصفیه درون سازمانی" در میان منافقین بر همین پایه و مبنا بوده است.سران منافقین به خوبی می دانستند که خروج هر یک از اعضای مناقین از مجموعه تحت نظر آنها،به معنای افشای مرام استالینیستی ، توحش بعثی و لاقیدی اپیکوریستی مدعیان صداقت و آزادی خواهد بود. در چنین شرایطی تکلیف افراد بریده شده از منافقین با خوردن اجباری قرص سیانور ،خفگی در آب یا قتل زیر شکنجه و ...گره می خورد.خروج ذلیلانه اعضای منافقین از پادگان اشرف، به معنای مرگ آنها نیست! منافقین مدتهاست زیر خروارها ایدئولوژی های خودساخته و ترکیبی و در ماورای
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: