کد خبر: ۶۳۲۸۵
تاریخ انتشار: ۰۶ شهريور ۱۳۹۲ - ۰۷:۳۴
در ابندا به مطلبی از حسین شریعتمداری با عنوان«روز واقعه نزدیک است‌!»که در ستون یادداشت روز،روزنامه ی کیهان به چاپ رسیده است میپردازیم:

1- روز پنج‌شنبه 27 مارس 2003- فروردین‌ماه 1382- در حالی که ارتش آمریکا هفت روز بعد از آغاز حمله به عراق بر این کشور غلبه کرده بود، جرج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا در محوطه بیرونی کاخ سفید به میان خبرنگارانی که با عجله فراخوانده شده بودند آمد و با غروری حاکی از برتری بلامنازع آمریکا خطاب به خبرنگاران گفت «عراق تمام شد»! این جمله جرج بوش «IRAQ IS OVER» که با آمیزه‌ای پررنگ از تحقیر بیان شده بود ساعتی بعد به تیتر اول رسانه‌ها تبدیل شد.

9 سال بعد، دسامبر 2011- دی‌ماه 1390- وقتی آخرین نظامیان آمریکایی به دستور اوباما خاک عراق را ترک کردند، نشریه آمریکایی فوربس در یادداشتی که بوش و اوباما مخاطب مشترک آن بودند، نوشت؛ «از حمله نظامی به عراق و اشغال 9 ساله آن چه به دست آوردیم؟! بیش از 2500 تن از نظامیان خود را از دست دادیم، نزدیک به 5 هزار میلیارد دلار از مالیات شهروندان آمریکایی را هزینه کردیم، اصلی‌ترین دشمن منطقه‌ای ایران را حذف کردیم، آمریکا را جنگ‌طلب معرفی کردیم و سرانجام، عراق را به دست دوستان و هم‌پیمانان ایران سپردیم» همان روزها، سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان در مصاحبه با واشنگتن‌پست گفت «آمریکایی‌ها بعد از 9 سال عراق را در سینی طلا تقدیم ایران کردند»!

2- بعد از ناکامی آمریکا در حمله نظامی به عراق و نتیجه معکوسی که از این حمله گرفته بودند، ژنرال «پانه‌تا» وزیر جنگ آمریکا و رئیس اسبق سازمان «سیا» با استناد به بررسی‌های چند مرکز استراتژیک هرگونه دخالت نظامی مستقیم آمریکا در منطقه را بی‌حاصل و خطرناک دانست و روزنامه آمریکایی «یو.اس.ای.تودی» به نقل از شورای آتلانتیک بر ضرورت جایگزینی جنگ نیابتی- PROXY WAR- به جای دخالت مستقیم نظامی تأکید کرد و...

3- فتنه‌انگیزی در سوریه به عنوان یکی از اصلی‌ترین حلقه‌های محور مقاومت و متحد استراتژیک ایران اسلامی با بهره‌گیری از فرمول «جنگ نیابتی» آغاز شد و کشورهای ترکیه، عربستان، قطر، اردن و بعدها مصر (مرسی) به نیابت از آمریکا و متحدانش مأموریت انجام این جنگ نیابتی را برعهده گرفتند، اما، برخلاف تصور اولیه و علی‌رغم حمایت‌های گسترده نظامی، سیاسی و مالی از تروریست‌ها، جنگ نیابتی یاد شده اگرچه برای مردم سوریه فاجعه‌آفرین بود ولی نه فقط شکست و براندازی دولت سوریه را در پی نداشت، بلکه فصل جدیدی از راهبرد مقاومت با دستاوردهای تازه و سرنوشت ساز را به دنبال داشت که تشکیل و سازماندهی نیروی فداکار و کارآزموده‌ای با عنوان «دفاع الوطنی» از جمله آنهاست، دفاع الوطنی چیزی شبیه نیروهای بسیج کشور خودمان است و بیش از دهها هزار عضو دارد.

حضور در میدان یک جنگ واقعی به جای شرکت در رزمایش‌ها، ارتش و نیروی دفاع الوطنی را به نیروهای کارآزموده و جنگ واقعی دیده، تبدیل کرده است. مقاومت مثال‌زدنی سوریه نشان داد که نیروهای محور مقاومت برخلاف آنچه در مصر و یمن و لیبی و تونس اتفاق افتاد،‌ در جریان درگیری‌های نظامی به جای سقوط، موقعیت‌های جدیدی پیدا می‌کنند که می‌تواند تغییر معادلات منطقه‌ای را در پی داشته باشد. شورای امنیت ملی آمریکا طی گزارشی در این باره آورده بود؛ جنگ 33 روزه به‌جای نابودی حزب‌الله، گسترش دامنه حضور و نفوذ حزب‌الله در لبنان را به دنبال داشته و این کشور- قبلا ضعیف- را به کشوری موثر در معادلات سیاسی و نظامی منطقه تبدیل کرده است.

4- این روزها آمریکا و متحدان اروپایی و منطقه‌ای آن که از جنگ نیابتی چند‌ساله طرفی نبسته‌اند، آشکارا در صحنه حاضر شده و برای مقابله با محور مقاومت سوریه، آرایش نظامی گرفته‌اند و احتمال حمله نظامی مشترک آمریکا و برخی کشورهای اروپایی و عربی علیه سوریه به خبر اول دنیا تبدیل شده است. بهانه این جنگ احتمالی که برخی از صاحبنظران وقوع آن را قطعی پیش‌بینی می‌کنند، اتهام استفاده دولت سوریه از سلاح شیمیایی علیه تروریست‌های مسلح است. بهانه‌ای دقیقا شبیه همان بهانه وجود سلاح‌های شیمیایی و تسلیحات کشتار جمعی که حمله نظامی به عراق را در پی داشت و بعدها دولت بوش به ناچار اعتراف کرد هیچگونه سلاح شیمیایی و کشتار جمعی در عراق یافت نشده است.

 گفتنی‌است که روز یکشنبه همین هفته، نشریه آمریکایی «فارین‌پالیسی» در افشاگری بی‌سابقه‌ای با استناد به اسناد منتشر شده سازمان «سیا» فاش کرد که در جریان جنگ ایران و عراق، آمریکا سلاح‌های شیمیایی مهلک و پیشرفته‌ای را در اختیار رژیم صدام گذارده است و کشتار رزمندگان ایرانی و قتل‌عام مردم حلبچه با همین بمب‌های شیمیایی اهدایی آمریکا صورت پذیرفته بود.
متهم کردن ارتش سوریه به استفاده از بمب شیمیایی در اطراف دمشق، در حالی است که هم اکنون گروهی از کارشناسان سازمان ملل متحد به دعوت دولت سوریه برای بررسی ماجرا در این کشور حضور دارند و کاوش‌های اولیه و اعلام شده آنها حاکی از استفاده تروریست‌ها از سلاح شیمیایی و قتل‌عام بیش از 635 غیرنظامی در اطراف دمشق است.

از سوی دیگر تصاویر ماهواره‌ای که در اختیار کارشناسان سازمان ملل قرار گرفته و به عنوان سند ثبت شده است، بهره‌گیری تروریست‌ها از سلاح شیمیایی را تایید می‌کند. ضمن آن که به گفته وزیر خارجه سوریه، ارتش این کشور در اوج پیروزی بر تروریست‌ها چه نیازی به استفاده از سلاح شیمیایی علیه آنها دارد، مخصوصا آن که این قتل‌عام در منطقه‌ای صورت گرفته که محل حضور طرفداران دولت سوریه است و نه در اشغال تروریست‌ها.

5- اخبار مربوط به آرایش نظامی آمریکا و متحدانش برای حمله احتمالی به سوریه و بازتاب‌ها و تحلیل‌ها و رخدادهای مربوطه در گزارش مفصل و مبسوط کیهان‌امروز که تیتر اول روزنامه به آن اختصاص یافته چاپ شده است و اکنون در محدوده این نوشته محدود به پیامدهایی اشاره می‌کنیم که حمله احتمالی آمریکا و متحدانش به دنبال خواهد داشت اگرچه این احتمال نیز جدی است که هیاهوی اخیر از نوع عملیات روانی برای امتیازگیری از سوریه در اجلاس آتی ژنو باشد. چرا که آمریکای امروز در مقایسه با مارس 2003 که به عراق لشکرکشی کرد به مراتب ضعیف‌تر و شکننده‌تر است و اقدام به حمله نظامی علیه سوریه به اعتراف بسیاری از کارشناسان برجسته و رسانه‌های معتبر آمریکایی و اروپایی فقط با واژه «حماقت» قابل ارزیابی است.

 اما، از آنجا که به قول «برتراند راسل» فیلسوف شهیر انگلیسی، «از کسی که چند بار دست به حماقت زده، اقدام احمقانه دیگر دور از انتظار نیست» باید گفت؛

الف: آمریکا می‌تواند آغازکننده جنگ باشد ولی پایان دادن به آن در اختیار آمریکا و متحدانش نیست. از این روی حمله موشکی دو یا حداکثر 3 روزه که «جان کری» وزیر خارجه آمریکا برای جلب موافقت مردم- به شدت مخالف جنگ آمریکا- به آن استناد می‌کند، کمترین زمینه‌ای ندارد و به گزارش تحلیلی روزنامه‌آلمانی نویس‌دویچلند «آمریکا بعد از خروج از عراق توان آغاز یک جنگ فرسایشی را ندارد، مانند اسرائیل که در سال 1982 می‌خواست 48 ساعته کار لبنان را تمام کند ولی 18 سال طول کشید تا با جان کندن از آن خارج شود.»

ب: اسرائیل پاشنه آشیل آمریکا و متحدان اروپایی آن است و بدون کمترین تردیدی، با آغاز حمله به سوریه، همه روزه هزاران موشک سراسر این سرزمین اشغالی و تاسیسات حیاتی آن را زیر و رو خواهد کرد. مخصوصا آن که در جریان جنگ‌های 33 روزه و 22 روزه و 7 روزه معلوم شد که موشک‌های پاتریوت و گنبد به اصطلاح ضد موشک آهنین توان پیشگیری از ورود موشک‌های شلیک شده به تل‌آویو را ندارد.

ج: جهان اسلام از فتنه‌انگیزی‌های آمریکا و اسرائیل و برخی کشورهای عربی به تنگ آمده‌اند و برای مقابله مستقیم با صهیونیست‌ها به جای رودررویی با عوامل دست‌نشانده آنها لحظه‌شماری می‌کنند. حمله به سوریه این فرصت طلایی را در اختیار ملت‌های مسلمان که اسرائیل را در محاصره دارند، قرار خواهد داد.

د: در حالی که کشورهای عربستان، اردن، ترکیه و... رسما مشارکت خود در حمله نظامی به سوریه را اعلام کرده‌اند، بدیهی است که در صورت وقوع جنگ به عنوان «کشورهای متخاصم» مورد حمله متقابل سوریه قرار خواهند گرفت و این در حالی است که کشورهای یاد شده طی چند سال اخیر با خیزش‌های مردمی برخاسته از بیداری اسلامی روبرو هستند و به یقین درگیر شدن آنها در جنگ احتمالی، زمینه مناسبی برای فروپاشی دولت‌های دست‌نشانده را در اختیار مردم این کشورها قرار خواهد داد و البته قطر که به یک تجارتخانه شبیه است موقعیت بسیار شکننده‌تری دارد.

هـ‌ : در صورت وقوع جنگ، جریانات وابسته و اجیر شده‌ای نظیر سلفی‌ها و تکفیری‌ها که با تابلوی دروغین اسلام‌خواهی به آشوب‌آفرینی و عملیات تروریستی به نفع آمریکا و اسرائیل مشغولند، دیگر نمی‌توانند زیر این تابلوی دروغین فعالیت کنند و چنانچه در حمله به اسرائیل و منافع و مراکز آمریکایی در منطقه شرکت نکنند، طرح فریب آنها با شکست روبرو شده و یورش‌های مردمی علیه آنان شکل خواهند گرفت.

و: حمله نظامی به سوریه با توجه به ماهیت شناخته شده کشورهای حمله‌کننده، مرزهای تفرقه‌افکنانه شیعه و سنی و عرب و عجم را از بین می‌برد و بدیهی است که این عرصه شفاف، بسیج همگانی جهان اسلام علیه آمریکا و اسرائیل و سران خودفروخته عرب را در پی خواهد داشت، که فروپاشی پروژه مشترک آمریکایی‌-اسرائیلی در مصر از جمله پیامدهای قطعی آن خواهد بود.
و...

6- اکنون جای این پرسش است که آیا نباید حماقت احتمالی آمریکا و متحدانش را به فال نیک گرفت؟ و آیا نمی‌توان مطمئن بود دشمنان دیرینه اسلام و مسلمین با پای خود به مهلکه‌ای پای می‌گذارند که سال‌هاست ملت‌های مسلمان در انتظار آن بوده‌اند؟ همه شواهد حکایت از آن دارند که اگر هیاهوی اخیر، عملیات روانی نباشد، روز واقعه نزدیک شده و انتظارهای چندین و چند ساله برای انتقام رو به پایان است.

خراسان نوشته ای با عنوان«اوباما «بوش» می شود»از علیرضا خواه در قسمت یادداشت روز خود به چاپ رساند:

1- در هفته های اخیر، بخش عمده ای از توجه جهان به اوضاع آشفته مصر معطوف بود، کودتای ارتش و بیش از هزاران کشته و زخمی در یک روز در میدان رابعه و میدان النهضه، جنایات آن قدر فجیع بود که واکنش بسیاری از کشورهای دنیا را به همراه داشت. قتل عامی بی سابقه در روز روشن و در مقابل دیدگان رسانه های جهان. کشتار طرفداران اخوان در میدان های قاهره تمام نشده بود که ملک عبدالله پادشاه سعودی شخصا حمایت کشورش را از ارتش مصر اعلام کرد و اقدامات ارتش را مبارزه با تروریسم نام داد. جان کری هم آن را حرکت در مسیر دموکراسی خواند.

 تقریبا در اوج کشتار معترضان مصری بود که ضاحیه لبنان هدف حمله ای تروریستی قرار گرفت که دهها کشته و زخمی به همراه داشت. دو روز بعد دستگاه دیپلماسی عربستان فعال شد و وزیر خارجه سعودی ها در فرانسه اتحادیه اروپا را تهدید کرد و آنها را از مقابله با نظامیان مصر برحذر داشت. سعود الفیصل تصریح کرد " خودمان آنقدر پول داریم که اجازه ندهیم مصر ملعبه دست جامعه بین الملل شود". با این حال ظاهرا فیصل زیاد کاری از پیش نبرد. چند روزبعد لبنان باردیگر البته این بار در محله سنی نشین هدف حمله تروریستی قرار گرفت. دیگر کسی در رابطه با مصر سخن نمی گفت همه نگران لبنان بودند.

بیروت بر لبه تیغ جنگ داخلی قرار داشت که ناگهان رسانه های خبری عربی، مدعی حمله شیمیایی به غوطه شرقی در سوریه شدند. خبری که پیش از این هم مسبوق به سابق بود. چند ماه پیشتر نیز مخالفان دولت سوریه مدعی شده بودند که نیروهای ارتش علیه آنها از گاز شیمیایی سارین استفاده کرده است.

 اوباما آن زمان هم صراحتا استفاده از سلاح شیمیایی را خط قرمز خوانده بود. با این حال تحقیقات تیم بازرسان سازمان ملل روایت دیگری را حکایت می کرد. "کرلا دل پونته "عضو ارشد کمیسیون تحقیق سازمان ملل تروریست های مسلح و نه دولت را عامل این جنایات دانست. خبری که رسانه های خبری جهان خیلی به آن واکنش نشان ندادند. البته ظاهرا این بار ماجرا فرق می کند. سیاست مداران غربی حتی منتظر شروع به کار ماموران سازمان ملل هم نشده و پیشاپیش اعلام کرده اند که آماده حمله نظامی به سوریه اند و نیازی هم به مجوز از سازمان ملل ندارند.

2- "سیمور هرش" روزنامه نگار شهیر آمریکایی 6 سال پیش در مقاله ای نسبتا طولانی در نشریه "نیویورکر " از همکاری "جورج بوش" رئیس جمهور وقت آمریکا و عربستان سعودی برای تضعیف ایران ، سوریه و حزب الله لبنان خبر داده بود. وی تصریح کرده بود: برای تضعیف محور مقاومت درخاورمیانه دولت جورج بوش تصمیم به تغییر اولویت هایش درخاورمیانه گرفته و با همکاری برخی دولت های منطقه و از طریق ایجاد سازمان های زیرزمینی در لبنان پروژه مقابله با حزب الله لبنان در بیروت را کلید زده است.

 نتیجه این همکاری به وجود آمدن گروه های تکفیری افراطی شد که گرایش های بسیار زیادی به القاعده دارند. سیمور هرش در مقاله اش صراحتا عنوان کرده بود که با هدف تضعیف دولت بشار اسد و فشار به حکومت سوریه برای مذاکره و کنارآمدن با رژیم صهیونیستی ، دولت عربستان سعودی با چراغ سبز جورج بوش به حمایت های مالی و لجستیکی گسترده ای از گروه های افراطی تکفیری پرداخته است.6 سال بعد و در سال 2012 شاهد تکرار همان سناریو این بار از سو ی یک رئیس جمهور دموکرات هستیم.

3- یک دهه پیش آمریکا در راس ائتلافی بین المللی به عراق حمله کرد. در آن زمان مسئله سلاح های شیمیایی صدام و تسلیحات کشتار جمعی این کشور دلیل اصلی این حمله عنوان شد. حال پس از یک دهه اینک بار دیگر بحث استفاده از سلاح های شیمیایی توسط سوریه مطرح شده است. خاطره حمله آمریکا و متحدانش به عراق به دلیل وجود تسلیحات شیمیایی و دروغ بودن ادعای آنها هنوز در ذهن مردم منطقه باقی است، با این حال ظاهرا اوباما نمی تواند خود را از بوش جدا کند. شاید از همین رو است که هانس بلیکس که در زمان جنگ عراق رئیس بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل در این کشور بود ورود به جنگ با سوریه را تکرار اشتباهات پیشین می داند.

بسیاری از تحلیل گران سیاسی سخنان آتشین این روزهای جان کری را شبیه اظهارات کالین پاول برای متقاعد ساختن جامعه بین الملل برای حمله به عراق می دانند. هرچند این روز ها کالین پاول هم دیگر معتقد نیست که کشورش می تواند هرکاری که می خواهد انجام دهد. وزیر خارجه جورج بوش معتقد است :" اینکه ما گمان کنیم که می توانیم هر چیزی را به سرعت تغییر دهیم، فقط به دلیل اینکه "آمریکا" هستیم، اصلا درست نیست. "

روزنامه ی رسالت در مطلبی از بخش سیاسی خارجی با عنوان«مصیبت تکفیری‌ها»در ستون سرمقاله ی خود اینگونه نوشت:

بخشی سیاسی خارجی :رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار سلطان قابوس پادشاه عمان پرده از یکی از خطرناکترین گروهها و تهدید علیه وحدت و همگرایی ملت های مسلمان برداشته و فرمودند: "با حمایت برخی گروهها یک گروه تکفیری شکل گرفته و با همه مسلمانان درگیر است" و نیز فرمودند: "آتش گروه تکفیری دامن حامیانش را می گیرد".تکفیریها یک جماعت منحط تاریخی هستند که ریشه آنها را باید در پیدایش خوارج جستجو کرد.

تاکید بر نص، مخالفت با فلسفه، حجیت صدراسلام و نیز تاکید افراطی بر نقل با بی توجهی به علم و عقل از مختصات فکری آنهاست.مهمترین بنای فکری آنها توسعه معنایی و مصداقی شرک و کفر است. تقریباً همه فرق اسلامی در تیررس اتهامات تکفیریها هستند. آنها همه دولت های اسلامی را کافر تلقی می کنند و این کفر جدید را شدیدتر از کفر دوران جاهلیت می پندارند.
نفوذ سرویسهای امنیتی و جاسوسی آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی در گروههای سلفی و تکفیری آن را به صورت یک گروه فشار خشن و تروریستی علیه ملت های مسلمان و دولت ها درآورده است.

فرمان این گروهها عمدتاً در دست آن سرویسهاست.با اوج گیری انقلاب اسلامی و نفوذ اسلام انقلابی در میان ملتها و افول گروهها و احزاب سکولار و لائیک سرویسهای دشمن بیشتر روی گروههای تکفیری و نفوذ در آنها و سوزنبانی اهداف آنها کار می کنند.
آنچه امروز در سوریه به عنوان یک جنایت تمام عیار توسط تروریستهای تکفیری رو نمایی می شود گوشه‌ای از کارکرد تکفیریها در شکستن محور مقاومت و ایجاد تنفس مصنوعی برای رژیم صهیونیستی است.

تکفیریها از کاربرد سلاح شیمیایی،آتش زدن اسرا، سربریدن دانش آموزان اسیر، قتل عامهای فجیع در گورهای دسته جمعی و کشتار زنان، مردان و کودکان و کهنسالان ابایی ندارند.آنها اصرار دارند پیام قتل و غارت و خشونت و بیرحمی شان به همه برسد تا مخالفان آنها حساب کار دستشان بیاید.پول شیوخ عرب و سلاح کشورهای متمدن و پیشرفته آمریکایی و اروپایی فعلاً خرج این جریان خطرناک تروریستی می شود.

آمریکا و رژیم صهیونیستی امروز تمام فرق اسلامی بویژه شیعیان را با حمایت از تکفیریها هدف قرار داده‌اند. جهان اسلام باید یک راهبرد سیاسی و نظامی برای برخورد با این پدیده پیدا کند.علمای جهان اسلام باید با روشنگری جلوی شیوع تفکر مسموم سلفی و تکفیری را بگیرند. اگر این کار امروز صورت نگیرد فردا خیلی دیر است. تکفیریها امروز یک مصیبت بزرگ برای دنیای اسلام و حتی همه جهانیان هستند. آنها به هیچ چیز و هیچ کس وفادار نخواهند ماند حتی به خودشان! دنیای امروز که نگران حقوق بشر است باید به جریان تکفیری به عنوان یک تهدید علیه بشریت نگاه کند.

دکتر هادی صالحی اصفهانی ، مقاله ای در رابطه با نقش تحریم ها در اقتصاد کشور  با عنوان«دولت یازدهم، تحریم‌ها و بازسازی اقتصاد»در ستون سرمقاله روزنامه ی دنیای اقتصاد به چاپ رساند:

رکود تورمی شدیدی که اقتصاد ایران در حال حاضر از آن رنج می‌برد، نتیجه دو عامل عمده است: یکی تشدید تحریم‌های بین‌المللی و دیگری سوءمدیریت اقتصادی در چندین سال گذشته. خوشبختانه دولت آقای روحانی با وعده کاهش تحریم‌ها و سروسامان دادن به سیاست‌گذاری‌های اقتصادی فعالیت خود را آغاز کرده است. سوال این جاست که برای رسیدن به این اهداف چه باید بکند و چه کار می‌تواند بکند؟

موضوع این مقاله کوتاه، بررسی رویکرد مدیریت سیاست‌های اقتصادی در رابطه با تحریم‌ها و اثر آن بر اقتصاد ایران است. در حال حاضر، تحریم‌ها کالاهای وارداتی را که برای تولید و سرمایه‌گذاری در کشور لازم بوده شدیدا کاهش داده است. در عین حال، تحریم‌ها تقاضا برای کالاهای داخلی را که جایگزین واردات هستند، بالا برده است. البته این جایگزینی در بسیاری از موارد با افزایش هزینه تولید همراه بوده است. در واقع تحریم‌ها نهایتا به بهره‌وری و رشد اشتغال ضربه زده و دایره کالاها و فناوری قابل دسترس در داخل کشور را تنگ کرده است.

 به همین دلیل، تلاش برای تنش‌زدایی در روابط با غرب و برداشته شدن حداقل برخی تحریم‌ها، جزو اولویت‌های دولت یازدهم قرار گرفته است. اگر این کوشش موفق باشد، قدم مهمی در احیای اقتصاد ایران برداشته خواهد شد؛ ولی باید توجه داشت که در کنار این اقدام، انتظارات مردم در مورد احتمال و میزان موفقیت دولت در برچیده شدن تحریم‌ها، نقش عمده‌ای در حجم سرمایه‌گذاری و اشتغال در یکی دو سال آینده بازی می‌کند.

 بنابراین مدیریت درست این انتظارات باید بخش مهمی از برنامه اقتصادی دولت باشد. توضیح مطلب در مورد نقش انتظارات و مدیریت آنها از این قرار است: فرض کنیم که مردم کلا به این نتیجه برسند که بیشتر تحریم‌ها ظرف یکی دوسال آینده برداشته می‌شوند و واردات با درآمد مناسبی از نفت امکان‌پذیر خواهد بود. در این صورت سرمایه‌گذاری در فعالیت‌هایی که واردات (به شکل نهاده یا مزیت نسبی) مکمل آنها باشد، شروع خواهد شد. اگر انتظارات در مورد برچیدن تحریم‌ها در عمل تحقق پیدا کند و سیاست‌های دیگر دولت هم خوب مدیریت شوند، ظرفیت تولید به تدریج افزایش یافته و اشتغال مولد بالا خواهد رفت.

البته اگر پس از شروع سناریو برخلاف انتظارات تحریم‌ها ادامه یابد یا تشدید شود، طولی نخواهد کشید که سرمایه‌گذاری متوقف خواهد شد و با افت مجدد تولید و بحران اقتصادی دیگری روبه‌رو خواهیم بود. حال فرض کنیم که مردم به این نتیجه برسند که تحریم‌ها کم‌و‌بیش ماندنی هستند و ماحصل تنش‌زدایی با غرب اساسا جلوگیری از تشدید تحریم‌هاست و نه کاهش محسوس تحریم‌های فعلی. در این صورت سرمایه‌گذاری تنوع بیشتری خواهد داشت و بسیاری از صنایعی که در گذشته مشکل رقابت با واردات داشته‌اند، تشویق خواهند شد.

ولی محدودیت دسترسی به فناوری و کالاهای واسطه‌ای لازم برای تولید موثر، بهره‌وری را محدود می‌کند و نهایتا به کند شدن رشد اقتصادی می‌انجامد. در واقع «جایگزینی واردات» می‌تواند اشتغال ایجاد کند، هرچند عموما با درآمدهای نسبتا پایین برای نیروی کار. در این شرایط اگر دولت مدتی بعد موفق به کاهش تحریم‌ها شود، قسمتی از سرمایه‌گذاری‌ها که برای جایگزینی برخی واردات انجام شده‌اند با مشکل روبه‌رو خواهند شد، ولی پس از آن امکانات رشد اقتصادی بیشتر فراهم خواهد شد.

البته در دو سناریویی که به اجمال بررسی شد، فرض بر این است که انتظارات مردم در مورد روند تحریم‌ها جهت‌های خاصی می‌گیرند. وقتی عدم قطعیت زیاد باشد، سرمایه‌گذاری پایین می‌ماند و رشد اشتغال به تعویق می‌افتد. از این رو، مهم است که دولت انتظارات را مدیریت کند و تا حد ممکن از عدم قطعیت بکاهد. برای این کار دو گزینه اصلی وجود دارد. یکی اینکه دولت امیدهای به‌وجود آمده پس از انتخابات برای کاهش چشمگیر تحریم‌ها را تقویت کند و بر اساس آن برنامه بریزد. دیگری اینکه فرض را بر این بگذارد که به احتمال زیاد خواهد توانست در چند سال آینده جلو تشدید تحریم‌ها را بگیرد و در مواردی هم آنها را کاهش دهد، ولی بخش عمده‌ای از تحریم‌ها به جای خود باقی خواهند ماند.

 هرکدام گزینه را دولت انتخاب کند، بیان روشن و شفاف و تاکید بر آن می‌تواند به رشد اشتغال در حال حاضر کمک کند.
و اما بین این دو گزینه اصلی برای مدیریت مساله عدم قطعیت، تاکید دولت بر محدود بودن کاهش تحریم‌ها، به چهار دلیل گزینه بهتری به نظر می‌رسد:

1- پیش‌بینی «ادامه بخش عمده‌ای از تحریم‌ها»، دست‌کم در میان‌مدت، احتمالا به واقع نزدیک‌تر است. تجربه در مورد کشورهای دیگر مثل کوبا نشان می‌دهد که وقتی تحریم‌های بین‌المللی به اجرا در می‌آیند، برچیدن‌شان سال‌ها و حتی دهه‌ها طول می‌کشد و کار ساده‌ای نیست؛ چون در چانه زنی برای حل اختلافی که زمینه تحریم‌هاست، طرفین نیروی استقامت همدیگر را در یک روند فرسایشی به آزمون می‌گذارند. معمولا گروه‌های ذی‌نفوذی هم در دو طرف از تحریم‌ها منتفع می‌شوند و حتی روی ادامه وضع موجود سرمایه‌گذاری می‌کنند.

2- آماده‌سازی اقتصاد برای ادامه بخشی از تحریم‌ها موضع کشور را در مقابل کشورهای اعمال‌کننده تحریم‌ها تقویت می‌کند.

3- تولیدکنندگان و سرمایه‌گذاران داخلی به هر حال از امکان برداشته شدن تحریم‌ها مطمئن نیستند و فرض دولت بر ادامه قسمت عمده‌ای از تحریم‌ها در کوتاه‌مدت و میان‌مدت، مساله عدم قطعیت را به شکلی موثرتر حل می‌کند.

4- اگر در آینده تحریم‌ها عملا ادامه یابند، تقویت امید به برچیده شدن‌شان در حال حاضر می‌تواند بعدا مشکلات بزرگی ایجاد کند. تاکید بر محدود ماندن کاهش تحریم‌ها هم البته هزینه دارد، ولی تغییر جهت سرمایه‌گذاری در صورت برچیده شدن تحریم‌ها در آینده، مشکل خوشایندتری است!

«هفته دولت را از شعارزدگی نجات دهید»عنوانی است که روزنامه جمهوری اسلامی در ستون سرمقاله ی خود به چاپ رساند:

از 8 شهریور سال 1360 که آقایان محمدعلی رجائی و محمدجواد باهنر، رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر وقت، در آتش کینه منافقین سوختند و شربت شهادت نوشیدند، به هفته اول شهریور عنوان "هفته دولت" داده شد و تاکنون هر سال این یک هفته با همین عنوان، گرامی داشته می‌شود.فلسفه نام‌گذاری روزهای هفته اول شهریور به هفته دولت این بود که در چنین ایامی به دولتمردان نظام جمهوری اسلامی یادآوری شود شهیدان رجائی و باهنر را الگوی خویش قرار دهند و در تعامل با مردم رفتار و روش و منش این دو شهید عزیز را سرمشق خود بدانند. برای اینکه بدانیم آیا دولتمردان به این وظیفه عمل کرده‌اند یا نه، ابتدا باید مروری بر ویژگی‌های شهیدان رجائی و باهنر داشته باشیم.

اخلاص، مردم‌دار بودن، ارزشی فکر کردن، ساده‌زیستی، قانونمند بودن، پرهیز از افراط و تفریط، تواضع و تلاش بی‌وقفه برای خدمت به مردم، از مهم‌ترین ویژگی‌های شهیدان رجائی و باهنر بود. این دو شهید بزرگوار به راستی این کلام امام خمینی را باور داشتند که فرمود ما همه مرهون مردم هستیم که ما را از گوشه زندان‌ها و خانه‌هایمان به صحنه آوردند و به پست و مقام رساندند و لذا باید در برابر مردم متواضع باشیم و با تمام توان به آنها خدمت کنیم. خود امام خمینی تا آخرین لحظه عمر، مظهر ساده زیستی، مردم‌داری و خدمت کردن به مردم باقی ماندند و به مسئولین نیز همواره تواضع در برابر مردم و کمر همت برای خدمت به مردم بستن را مورد تأکید قرار می‌دادند. شهیدان رجائی و باهنر نیز در این روش پیرو امام بودند و امام نیز آنها را به خاطر برخورداری از همین صفات ستودند.

متأسفانه با گذشت چند سال از شهادت رجائی و باهنر، هفته دولت به فرصتی برای مانور تبلیغاتی تبدیل شد و دولت‌ها تلاش کردند در این هفته از تعداد طرح‌های آماده افتتاح بگویند و به دادن آمار و ارقام عملکردهای خود اکتفا کنند. این البته یک جنبه از فلسفه هفته دولت است، زیرا می‌تواند نشان دهنده همت دولتمردان برای خدمت‌رسانی به مردم باشد، اما روشن است که جنبه ظاهری است و می‌تواند فاقد محتوای لازم که اصل و اساس و فلسفه نام‌گذاری این هفته به "هفته دولت" است باشد. انجام امور عمرانی و رفاهی،‌ کاری است که افراد فاقد ویژگی‌های ارزشی و دینی هم می‌توانند انجام دهند همانگونه که در بسیاری از کشورهای فاقد نظام حکومتی دینی هم انجام می‌شود.

تفاوت نظام جمهوری اسلامی با سایر نظام‌های حکومتی اینست که خدمت رسانی آنها به مردم، جلوه‌ای از ایمان، اخلاص، تقوا، عشق به مردم و کار برای رضای خداست. این تفاوت موجب می‌شود این خدمت رسانی یک مانور تبلیغاتی نباشد بلکه جلوه‌ای از داشته‌های باطنی دولتمردان باشد، دولتمردانی که برای آنها اصل خدمت مهم است نه بودن یا نبودن در این یا آن پست و مقام.
خطر تشریفاتی شدن هفته دولت و خالی شدن آن از محتوا، در سال‌های اخیر، این میراث شهیدان رجائی و باهنر را تهدید می‌کرد. شعارهای خوبی داده می‌شد ولی کاملاً مشهود بود که این شعارها با عملکردها منطبق نیستند و متأسفانه با رنگ و لعابی از ریا و نیرنگ و ترفندهای تبلیغاتی همراهند.

دولت جدید، هنوز عملکردی ندارد که بتواند در هفته دولت امسال، آماری از آنها بدهد و به همان راهی برود که اسلاف او در سال‌های اخیر رفتند. به همین دلیل، امسال هفته دولت، بدون تبلیغات آنچنانی درحال سپری شدن است و البته برنامه دیگری که نشانی از ابتکار دولت جدید داشته باشد نیز به همراه نداشت. چنین وضعیتی با توجه به اینکه این دولت هنوز در آغاز راه است، امری طبیعی است لکن از هم اکنون باید دولتمردان جدید برای نجات هفته دولت از شعارزدگی روش‌های تشریفاتی و تبلیغاتی صرف برنامه داشته باشند.

دولتمردان جدید که دولتشان با نام "دولت تدبیر و امید" شناخته شده است، باید تدبیری برای محتوائی ساختن هفته دولت بیاندیشند. این دولت می‌تواند در کنار ارائه آمارهای واقعی از خدمت رسانی به مردم، برنامه‌های جذابی برای آموزش سیره عملی شهیدان رجائی و باهنر تدارک ببیند و با به اجرا در آوردن آن در تمام بخش‌های بدنه دولت، از فرصت بسیار مغتنم هفته دولت برای نهادینه ساختن ویژگی‌های اخلاقی این دو دولتمرد خدوم و مردمی در جان و دل کارمندان دولت بهره‌برداری نماید. فقط در اینصورت است که دولت تدبیر و امید می‌تواند هفته دولت را از شعارزدگی نجات دهد و آن را به جایگاه واقعی و معقولی که از ابتدا برایش در نظر گرفته شده بود برگرداند.

مؤثرترین اقدام برای تأثیرگذار شدن برنامه‌های دولت در زمینه اخلاق کارگزاران اینست که خود دولتمردان ارشد، از رئیس‌جمهور گرفته تا وزرا و معاونان و مشاوران آنها پای بندی عملی خود را به شعارها و وعده‌هائی که می‌دهند نشان دهند و در اخلاق مداری سرآمد باشند. این آرمان در صورتی محقق خواهد شد که دولتمردان دولت تدبیر و امید، وعده‌های غیرعملی به مردم ندهند، برای تحقق وعده‌هائی که شدنی هستند از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نکنند و در مواجهه با مردم آینه صداقت و درستی باشند. همه می‌دانیم و نسل امروز و آیندگان نیز باید بدانند که شهیدان سرافراز، رجائی و باهنر، چنین بودند و راز و رمز محبوبیت آنها و جائی که در دل‌های مردم دارند نیز همین است.

شهیدان رجائی و باهنر از فرصت گرانبهائی که نظام جمهوری اسلامی در اختیار آنها قرار داد حداکثر استفاده را به نفع کشور و ملت به عمل آوردند و درحالی که در بالاترین مسئولیت‌های اجرائی نظام قرار داشتند متواضع‌ترین افراد جامعه بودند و با صداقت کامل به مردم خدمت کردند. در هفته دولت اگر دولتمردان بتوانند همین ویژگی‌های شهیدان رجائی و باهنر را به درستی بشناسانند، می‌توانند مطمئن باشند که حق هفته دولت را ادا کرده‌اند

روزنامه ی ابتکار نیز ستون سرمقاله خود را به مطلبی از هادی وکیلی با عنوان« اعتدال مطالبه ملی یا طلب روحانی؟»اختصاص داد:

هر گاه سخن از رویکرد جدید دولتها در ایران می‌شود و شعار محوری، جریان پیروز طنین انداز می‌گردد، پیچ مهره‌های جامعه اتوماتیک به صورت موقت با آن تنظیم می‌شود ولی مرور زمان و گرفتاریهای اجرایی منادیان شعار، موجب می‌شود تا رقیبان دست به کار شوند و آنرا به دلخواه تفسیر و به نفع خود مصادره نمایند. همه مفاهیم محوری در طول بیست سال گذشته، عمری کوتاه داشته اند و در سن نوجوانی به کمای تحریف رفتند. اصلاحات به عنوان مهمترین شعار دوران دوم خرداد به سرعت تبدیل به گفتمان عمومی گردید و رنگ مطالبه ملی پیدا کرد ولی اجراء زدگی معماران و مهندسی رقیبان موجب شد تا طفل اصلاحات به مرور دچار سوء هاضمه و سوء تغذیه گردد و از رشد موزون و کامل باز بماند.

اصولگرایان نیز با تکیه بر موقعیت ممتاز خود در قدرت، تلاش کردند تا شاید گفتمان خود را به مطالبه ملی تبدیل نمایند ولی به دلیل ناکارآمدی، پس زده شدند و طفل اصولگرایی سقط جنین شد. حال نوبت اعتدال فرا رسیده است. دولتمردان اعتدال گرا چند روزی است که بر کرسی وزارت تکیه زده اند و ساز نظام اجرایی را با ریتم اعتدال کوک کرده اند و سرود اعتدال نواخته اند. اعتدال روزهای طفولیت خویش را سپری می‌کند. طفل اعتدال آنچنان زیبا و دلربا می‌باشد که به سرعت به مطالبه ملی تبدیل شده است. همه جا سخن از اعتدال است.

افراطیون که نانشان در افراط و تندروی و تندخویی بود نیز خود را پشت سپر اعتدال پنهان کرده اند و تلاش می‌کنند با تعارف آبنبات، طفل اعتدال را به دامن خود بکشانند. تفاوت اعتدال با اصلاحات و اصولگرایی در این است که اصلاحات خواست الیت روشنفکر بود و با پذیرش طبقه متوسط تبدیل به گفتمان فراگیر این طبقه گردید و به مرور با قدرت تئوریک رهبران آن به لایه‌های اجتماعی راه پیدا کرد. اصولگرایی هیچگاه از ویترین بیرون نیامده و محصور به خواست سیاسی شد و تبدیل به مطالبه اجتماعی نگردید ولی اعتدال پیش از آنکه رویکرد دولت جدید و مطالبه دکتر حسن روحانی باشد، خواست نانوشته آحاد مردم بود. مردم اگر چه این خواست ایجابی نبود ولی به صورت سلبی مطالبه اش را داشتند. توده مردم از افراط و تفریط به تنگ آمده و نسبت به آن تنفر پیدا کرده اند.

مردم در این انتخابات نه بزرگ به افراط گفتند و به دنبال راه و چاه برای برون رفت کشور از ورطه افراطیون بودند. حال خواستشان با شعار اعتدال دکتر روحانی منطبق افتاده است ولی همچنان اعتدال دارای ابهام است.اعتدالی که پوسته نباشد و گوهرش با خواست مردم تطابق یابد، نیازمند باز تعریف است. گفتمان اعتدال مورد پذیرش همگان و مقبولیتش، مخالفین را نیز وادار به تغییر روش کرده است. ولی اضلاع این گفتمان می‌بایست تبیین و آنگاه به مطالبه ملی تبدیل شود. خاستگاه اعتدال باید تبیین، اردوگاه آن می‌بایست مشخص گردد. یکی از دلایل مهم شکست و ناکامی احمدی نژاد این بود که خاستگاه او تا نیمه راه آیت ا... مصباح و جریان ایشان بود. وظیفه موسسه امام خمینی ( ره ) به ریاست آیت ا... مصباح تبیین گفتمان احمدی نژاد بود.

 در نیمه راه این مشائی بود که خاستگاه احمدی نژاد را تغییر داد. احمدی نژاد تلاش داشت تا با پول یارانه‌ها، برای گفتمان خود اردوگاه مشخص نماید. اما سرعت تورم و کاهش ارزش پول ملی موجب گردید تا اردوگاه مورد نظرش خالی از سکنه گردد و در نهایت چوب اصولگرایی به دولت اعتدال گرایی روحانی سپرده شد. اکنون طفل اعتدال نباید به دایه‌های کاذب سپرده شود. روز مرگی و درگیری‌های اجرایی دولت نبایست موجب غفلت از تربیت صحیح این طفل شود.

اعتدال نباید تفسیر سیاسی شود. اعتدال روش بهبود زندگی و کارآمدی مدیریتی است. همه مردم باید راه سعادت، توسعه و آرامش خود را در پرتو اعتدال ببینند. اگر اعتدال گرایی تبدیل به خون در رگهای جامعه شد، افراطیون هم تمکین خواهند کرد. خاستگاه اعتدال نباید دچار تغییر موقعیت شود. اردوگاه اعتدالیون نیز نبایست گرفتار جابجایی طبقاتی شود. همه مردم اعم از توده متوسط، روشنفکر و غیره خواست خود را در متن رفتار اعتدالی می‌جویند.

قاسم غفوری در مقاله ای که با عنوان«چرایی تعویق یک نشست»در روزنامه ی حمایت به چاپ رساند به یک اصل مربوط به سوریه که در کنار مجموع تحولات داخلی و خارجی این کشور مشاهده میشود نیز اشاره کرده که در ادامه میخوانیم:

سوریه این روزها دورانی بس حساس را سپری می‌کند؛ در عرصه داخلی گروه‌های تروریستی به خواست اربابان خارجی خود قتل‌عام مردم بی‌گناه را تشدید کرده‌اند. هر چند آنها در نبرد با ارتش با شکست مواجه شده‌اند، برآنند تا با جنایات پراکنده و کشتار مردم فضایی از وحشت را بر کشور حاکم سازند. در حوزه بیرونی نیز کشورهای غربی به همراه صهیونیست‌ها، کشورهای عربی و ترکیه با ادعای مقابله با سلاح‌های شیمیایی استفاده‌شده در سوریه، فضا‌سازی رسانه‌ای مبنی بر اقدام نظامی ضد سوریه را تشدید کرده‌اند که با واکنش‌های سوریه، جبهه مقاومت، چین، ایران و روسیه روبه‌رو شده است و صف‌‌بندی‌های نظامی در منطقه را به همراه داشته است.

حامیان سوریه تاکید دارند که هدف غرب از ورود به سوریه حمایت از این کشور نیست، بلکه آنها به دنبال نابودسازی این کشور و منطقه هستند؛ بنابراین در برابر تحرکات ائتلاف غرب کوتاه نخواهند آمد. در کنار مجموع تحولات داخلی و خارجی مربوط به سوریه یک اصل اساسی مشاهده می‌شود و آن تحرکات غرب برای برگزارنشدن نشست ژنو 2 است. در این چارچوب واشنگتن دیدار جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا و سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه را به تعویق انداخته است و سایر متحدان غرب نیز از برگزارنشدن این نشست سخن گفته‌اند.

با توجه به اینکه دولت سوریه و بسیاری از کشورها موافق برگزاری نشست ژنو 2 هستند، این سوال مطرح است که ریشه کارشکنی کنونی غرب درباره این نشست چیست و چه اهدافی را پیگیری می‌کند؟ در پاسخ به این پرسش بررسی تحولات داخلی سوریه و عرصه جهانی امری قابل توجه است. در حوزه داخلی سوریه، گروه‌های تحت حمایت غرب از یک سو در برابر ارتش با شکست‌های سنگینی همراه شده اند و از سوی دیگر اختلافاتی میان آنها شدت گرفته است به‌گونه‌ای که برخی از آنها تهدید به استعفا کرده‌اند. همچنین افشای جنایات این گروه‌ها و استفاده آنها از سلاح شیمیایی علیه مردم سوریه عملا این گروه‌ها را در حاشیه قرار داده است.

در حوزه جهانی نیز روند تحولات به نفع مردم و نظام سوریه است، به‌گونه‌ای که اکنون بسیاری از کشورها بر لزوم حمایت از سوریه تاکید دارند بویژه اینکه سوریه با پذیرش حضور بازرسان سازمان ملل در این کشور صداقت خود در استفاده نکردن از سلاح شیمیایی را به اثبات رسانده است. مجموع این تحولات مغایر با اهداف غرب ضدسوریه بوده و عملا دستان دشمنان سوریه در نشست ژنو 2 را خالی کرده است. با توجه به این اوضاع غربی‌ها با لغو روند برگزاری نشست مذکور و کوبیدن بر طبل جنگ از سوی دیگر برآنند تا بر رسوایی‌های خود سرپوش گذارند و از سوی دیگر با بحرانی ساختن فضا، زیاده‌خواهی‌های خود از جامعه جهانی را مطرح سازند تا در لوای آن بتوانند کمی از شکست‌های خود در برابر سوریه و حامیان آن را پنهان کنند.

در آخر ستون سرمقاله روزنامه ی آفرینش را مرور میکنیم که این قسمت را به مطلبی از علی رمضانی با عنوان« آبروی کشور و مساله پناهندگی به استرالیا»اختصاص داد:

سفیر استرالیا در تهران چندی پیش خبر داد: از آغاز ماه ژانویه سال‌ جاری تاکنون، 6500 تن از ایران با قایق و بدون روادید، راهی آب‌های استرالیا شده و خواستار ورود به خاک آن کشور بوده‌اند. ‌ایرانیان بیش از همه کشور‌ها حتی افغان‌ها مهاجرت غیرقانونی به استرالیا داشته‌اند. در واقع هم ‌اینک ‌در اردوگاه‌های مهاجرتی استرالیا، 3350 ‌ایرانی حضور دارند. این در حالی است که طی ماه‌های اخیر مساله پناهجویانی که از اندونزی و مالزی با قایق به سمت استرالیا می‌روند به موضوع اول محافل سیاسی و انتخاباتی این کشور تبدیل شده است.

در ادامه همین سیاست دولت استرالیا اخیرا طرحی را با کمک دولت گینه تصویب کرد که براساس آن همه پناهجویانی که با قایق خود را به خاک استرالیا می‌رسانند به این کشور تبعید می‌شوند. در این حال اگر نگاهی آسیب شناسی به این امر و اینکه ایرانیان بیش از هر ملتی تقاضای پناهندگی از استرالیا می کنند باید به چند نکته توجه کرد:نخست اینکه اکنون ماه‌ها است که شمار ایرانیان پناهنده به استرالیا و مساله غرق این پناهندگان در آبهای این کشور به خبر مهمی در سطح استرالیا و جهان شده و در روزهای اخیر نیز بار دیگر دو کشتی پناهندگان با خطر غرق روبرو بود.

حال اینکه اگر رویکرد رسانه های غربی و ... را ضد ایرانی بدانیم باید گفت چرا باید فضا به گونه ای شود که برخی از رسانه های ضد ایرانی این پناهندگان ایرانی فریب خورده را مردمی که از جنگ و فقر فرار می کنند معرفی کنند.؟ این رویکرد در حقیقت نه تنها منافع و پیامد خوبی برای ایران و ایرانی ندارد بلکه جدا از معرفی وارونه و بد ایرانیان کشور ما را توام با فقر و... و حتی بدتر از کشورهایی چون سری لانکا معرفی می کنند.

دوم اینکه در واقع شمار زیادی از ایرانیان چه با وعده و و عید و... و فریب کلاهبرداران و قاچاقچیان دست به چنین خطری میزنند و همچنان در مسیر پر خطر دریایی برای رسیدن به استرالیا قرار می گیرند آنان در رویای دستیابی به زندگی بهتر اغلب بهای سنگینی چون جان خویش را می پردازند. حال این وظیفه رسانه ها و دولت است که جدا از آگاه سازی شهروندان مانع از رخدادهایی اینچنینی گردد.

سوم اینکه باید با آسیب شناسی علل افزایش میل به پناهندگی و همچنین رتبه اول ایران در ارسال پناهنده به استرالیا راه ها و روش های قاچاق انسان به استرالیا را بست و با قاچاقچیان بین المللی که با آبروی کشور بازی می کنند برخورد کرد. همچنین باید در نظر داشت که باید به بررسی علل و انگیزه های اصلی چنین شهروندانی توجه کرد که با گذار از همه مشکلات و بدبختیهای پیش رو راه استرالیا و پناهندگی را در پیش می‌گیرند. به عبارتی باید دانست چه عوامل اقتصادی و اجتماعی و... موجب عزم سفر به استرالیا و رفتن به دام قاچاق برها و بازی با جان و مالشان می‌شود.
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس خبری