کد خبر: ۶۱۲۶۹
تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۱:۳۱
سعدالله زارعی امروز (شنبه) در ستون یادداشت روز روزنامه کیهان در مطلبی با عنوان«راهنمای جامع آزادسازی قدس » نوشت:

«قدس را چه کسی و چگونه آزاد می‌کند» این اساسی‌ترین سؤال جهان اسلام طی حدود هفت دهه گذشته است این پرسش در جای خود حاکی از این باور قطعی است که قدس حتما باید آزاد شود و این یک باور و «آرمان» مشترک در جهان اسلام است.

هیچ مسلمانی در هیچ کجای دنیا هر چند در موضع «اقلیت» باشد، در لزوم آزادسازی قدس و نیز «مسئولیت» خود در این موضوع تردید ندارد و اگر هنوز بیت‌المقدس به پایتخت رژیم غاصب تبدیل نشده و هنوز مسلمین فلسطینی می‌توانند در مسجدالاقصی نماز بخوانند، بخاطر این حس عمومی است. اشغال کامل قدس و قطع دست مسلمانان از آن علی‌الاصول به یک انفجار عمومی در جهان اسلام منجر می‌گردد بگونه‌ای که غرب قادر به تحمل نتایج آن نیست و از این رو حتی آمریکایی‌ها با این سیاست صهیونیستی مخالفت کرده‌اند.

اما در عین حال رژیم صهیونیستی موجودیت خود را با اشغال کامل قدس مرتبط می‌داند. از نظر بنیانگذاران اسرائیل، تا زمانی که قدس در اختیار مسلمانان قرار دارد اشغال بقیه سرزمین‌های فلسطینی و حتی سرزمین کشورهای عرب همجوار فلسطینی نمی‌تواند تثبیت اسرائیل را در پی داشته باشد چرا که وجود قدس و اماکن مقدس تاریخی آن نظیر «قبه‌الصخره» و «مسجدالاقصی» به یاد همگان می‌آورد که اینک این سرزمین توسط رژیمی یهودی غصب شده و خود این موضوع بالاخره کانون یک جنبش بزرگ ضد صهیونیستی خواهد بود.

 اسرائیلی‌ها واقعاً از فردا خبر ندارند خودشان می‌دانند که در این منطقه طی 300-200 سال اخیر چه حکومت‌هایی سقوط کرده‌اند و چه جنبش‌هایی پدید آمده‌اند و تغییرات چه سریع اتفاق می‌افتند آنان فراموش نمی‌کنند که به چشم بر هم زدنی «جزیره ثبات» کانون سهمگین‌ترین و پردامنه‌ترین انقلاب‌های دینی شد. آنان فراموش نمی‌کنند که طی 30 سال با وجود مخالفت جدی غربی عربی یک «جمهوری اسلامی» پدید آمد، که بی‌محابا «محو اسرائیل» را طلب می‌کند همین دیروز نتانیاهو بااشاره به اظهارنظر دکتر روحانی در مورد اسرائیل، نومیدانه تغییر به نفع اسرائیل در ایران را یک توهم خواند.

صهیونیست‌ها می‌دانند که به سادگی یک موج مردمی در شمال آفریقا رژیم‌های بن‌علی، مبارک و قذافی را ساقط کرد و حال آنکه این رژیم‌ها از مستحکم‌ترین رژیم‌های منطقه بودند. صهیونیست‌ها می‌دانند که یک گروه دینی با شمار کم به میدان مقابله با اسرائیل آمد و امروز قوی‌ترین جریان ضد صهیونیستی در منطقه به حساب می‌آید. سران تل‌آویو هنوز تلخی هزیمت از لبنان در سالهای 1996 و 2000 را در کام خودحس می‌کنند.

رژیم تل‌آویو از «حوثی‌ها» و انگیزه‌های قوی آنان در یمن خبر دارد و می‌داند که آنان در حال تمرین برای مواجهه با صهیونیست‌هایند و برایشان هیچ چیز شیرین‌تر از این نیست که در جنگ با اسرائیل بکشند و یا به شهادت برسند. رژیم تل‌آویو «صدری‌ها» و «بدری‌های» عراق را می‌شناسد و از انگیزه‌های قوی ضد صهیونیستی آنان خبر دارد کما اینکه جوانان پرحرارت کشمیری و بحرینی را بخوبی می‌شناسد و می‌داند که برای ورود در یک جنگ ضد اسرائیلی لحظه‌شماری می‌نمایند تا چه رسد به اینکه اسرائیل از انگیزه بسیار قوی میلیونها نیروی بسیجی در ایران خبر دارد و می‌داند که آنان صبح را به شب می‌رسانند در حالی که خود را برای لحظه موعود آماده می‌نمایند.

با این وصف کاملاً پیداست که رژیم صهیونیستی اگرچه از حمایت زیاد غرب و از همراهی بی‌دریغ خائنان عرب برخوردار است ولی اوضاع را برای خود خطرناک ارزیابی می‌نماید. اسرائیل برای مواجهه با «خطرات آینده» دو راهبرد را در پیش گرفته است؛ «راهبرد درگیرسازی ظرفیت جبهه‌ای جهان اسلام» از طریق دامن زدن به اختلافات عقیدتی میان مسلمانان و به میدان فرستادن وهابیون ارهابی به نام دفاع از اهل سنت، و «راهبرد تکمیل اشغال تدریجی بیت‌المقدس» از طریق تداوم شهرک‌سازی‌ها و ادامه کوچاندن اعراب از بیت‌المقدس و همزمان با این دو استفاده از ظرفیت عناصر سازشکار در تشکیلات خودگردان و سران قطر و سعودی برای توافقی جلوه دادن سیاست تداوم شهرک‌سازی و خاتمه دادن به پرونده بازگشت آوارگان فلسطینی.

رژیم صهیونیستی اگرچه چهره‌ای مصمم از خود به نمایش می‌گذارد ولی به هیچ وجه اطمینانی به آینده ندارد، حزب‌الله لبنان امروز علاوه بر مرزهای شمالی فلسطین بر مرزهای شمال شرقی فلسطین- یعنی مناطق مشترک با سوریه - نیز سیطره دارد و خود اسرائیلی‌ها معتقدند حزب‌الله از هر زمانی قوی‌تر شده و رابطه آن با دولت سوریه از همیشه قوی‌تر و عملیاتی‌تر است.

رژیم صهیونیستی در بخش میانی با دو نیروی قوی معارض مواجه می‌باشد، نیرویی مرکب از حماس و جهاد اسلامی در میانه غربی که به پشتیبانی 8/1 میلیون نفر از جمعیت عمدتا جوان ساکن غزه متکی است و نیرویی مرکب از کتائب (گردانها) فلسطینی که چندان تابع تشکیلات سازشکار محمود عباس هم نبوده و به پشتیبانی دست کم 5/2 میلیون نفر فلسطینی ساکن کرانه و قدس شرقی و جنین متکی است. این‌ها در وقت لازم می‌توانند یک جهنم واقعی را علیه اسرائیل به وجود آورند.

 رژیم صهیونیستی در عین حال هیچ اطمینان خاطری از مرزهای طولانی خود با اردن و مصر ندارد، همین حالا هفته‌ای نیست که اسرائیلی‌ها چند تلفات را در مواجهه با نیروهای مرموز صحرای سینا ندهند. منطقه بزرگ سینا که عنصر اصلی شکل دهنده به معاهده استراتژیک کمپ دیوید می‌باشد عملا به یک منطقه آزاد تبدیل شده و معلوم نیست که آیا در نهایت ارتش مصر به فرض اینکه انگیزه‌ای برای حفظ امنیت به نفع اسرائیل داشته باشد، قادر به کنترل سینا خواهد بود.

این ارتش طی ماههای اخیر حتی نتوانست امنیت منطقه بسیار کوچکتر مصری «طابا» در مجاورت با منطقه فلسطینی «ایلات» را که در پیمان کمپ دیوید بطور خاص از آن بعنوان «منطقه حایل» یاد شده، تامین نماید و حال آنکه از نظر تحلیلگران امنیتی، وضع امنیتی سینا مهمترین شاخص ارزیابی توانمندی یا ناتوانی ارتش مصر در مهار بحران امنیتی به حساب می‌آید.

«قدس را چه کسی و چگونه آزاد می‌کند» تا پیش از اعلام رسمی اشغال فلسطین توسط اسرائیل در سال 1327 ش، تصور می‌شد که خیزش‌های محدود محلی و حساسیت مذهبی مسلمانان و هیئت علمای متولی اماکن مقدسه فلسطین تحت رهبری حاج امین حسینی می‌تواند مانع دست‌اندازی رژیم صهیونیستی به قدس و سایر اماکن مقدس اسلامی شود اما هرچند مرحوم حاج امین و واکنش عمومی مردم نقش مهمی در دفاع از قدس داشت ولی در عمل نتوانست مانع تجاوزات صهیونیست‌ها شود و از این رو در این دوره ما بارها شاهد هجوم صهیونیست‌ها به مسجد‌الاقصی و حتی به آتش کشیده شدن آن بودیم.

پس از آنکه موجودیت رژیم منحوس اسرائیل اعلام شد، باور عمومی مسلمانان بخصوص باور جهان عرب این بود که «وحدت عربی» و «انگیزه‌های عربی» در نهایت به آزاد شدن کامل قدس و ممانعت از دست‌اندازی صهیونیست‌ها به آن می‌شود. اگر نگاهی به سخنرانی‌های رهبران عربی و شعارهایی که در اجتماعات آنان داده می‌شد و نیز مقالاتی که در دهه اول پس از اشغال فلسطین در مطبوعات عربی درج می‌شد، بیاندازیم درمی‌یابیم که عربیت مهمترین پایه خنثی‌سازی تلاش صهیونیسم در سیطره بر قدس شریف است.

 بعنوان مثال هفته‌نامه «الثار» که توسط گروهی فلسطینی معتقد در فاصله سالهای 1331 تا 1337 ش در لبنان به چاپ می‌رسید و یکی از اصلی‌ترین نشریات فلسطینی به حساب می‌آمد در یکی از سرمقاله‌های خود نوشت: «تنها بازگشت سیادت و سروری عرب بر سرزمین فلسطینی بصورت یک سلطه و سیطره مطلق است که طرح یهودی شدن فلسطین را خنثی می‌کند».

این تریبونها در این مقطع بنحو افراط‌گرایانه‌ای روی انگیزه‌های عربیت تاکید می‌کردند ولی در عمل هیچ دستاوردی نصیب اعراب نگردید. امروز هم البته حتی در میان فلسطینی‌ها شعار ناسیونالیستی داده می‌شود و رگه‌هایی از این موضوع حتی در گروههای اسلام‌گرایی‌نظیر «حماس» هم وجود دارد ولی دیگر از آن مطلق‌گرایی خبری نیست.

امروز این اعتقاد که نه انگیزه‌های صرف فلسطینی و نه انگیزه‌های صرف عربی، نه مبارزه صرف مسلحانه و نه مبارزه صرف سیاسی، نه مبارزه صرف تشکیلاتی و نه مبارزه صرف مردمی قادر به دفاع از فلسطین و قدس هستند به یک باور نسبتا عمومی تبدیل شده است. برای آزادسازی فلسطین امام عظیم‌الشان راهی را نشان دادند که ضمن آنکه نافی انگیزه‌های عربی یا تشکیلاتی یا تسلیحاتی و یا توده‌ای نیست اما راه کاملتر و جامعتری را فراروی فلسطین قرار می‌دهد. نظریه و راه‌حل حضرت امام خمینی- قدس‌سره- چند پایه اساسی دارد؛

 1- آزادی فلسطین را باید از پافشاری بر آزادی قدس آغاز کرد چرا که از یک سو قدس قلب فلسطین است و از سوی دیگر دفاع از این نقطه است که خون همه ملت‌های اسلامی را به جوش می‌آورد و در منطق عمومی بین‌المللی هم این دفاعی مشروع‌تر به حساب می‌آید چرا که قوانین بین‌المللی بیت‌المقدس را منطقه‌ای بین‌المللی به حساب آورده است

 2- آزادسازی قدس و فلسطین مسئولیتی عمومی برای همه آزادگان دنیا و بخصوص همه مسلمانان است و در این راه میان یک فلسطینی یا یک اندونزیایی و مراکشی و... تفاوتی وجود ندارد.

3- آزادسازی فلسطین و قدس باید با انگیزه‌های قوی دینی و با هدف احیای قدرت اسلام دنبال گردد

4- در آزادی قدس باید همه ظرفیت‌ اجتماعی جهان اسلام پای کار بیاید و در این صورت بدون نیاز به جنگ، اسرائیل محو می‌شود

5- در عین حال از آنجا که خنثی‌سازی نقشه غربی- صهیونیستی در مورد فلسطین و قدس فوریت دارد و نمی‌توان تا به میدان آمدن همه ظرفیت اجتماعی مسلمانان در سراسر دنیا صبر کرد، باید از «مسلسل‌های متکی به ایمان و قدرت اسلام» استفاده کرد

 6- آزادسازی قدس و فلسطین را باید مبدأ حل همه مشکلات جهان اسلام قرار داد و «رهایی همه مسلمانان جهان از قید اسارت و بردگی شیطان بزرگ و ابرقدرت‌ها» را به عنوان هدف نهایی و میثاق مشترک ملت‌های مسلمان مد نظر قرار داد.

7- در مبارزه برای آزادی قدس و فلسطین باید آمریکا را به عنوان مهمترین عامل حیات رژیم غاصب از جهان اسلام طرد کرد و برای آن ملت‌ها باید به طور جدی از دولت‌های خود بخواهند که در روابط با آمریکا تجدیدنظر نموده و در برابر طرح‌های آن ایستادگی نمایند.

نظریه امام برای آزادسازی فلسطین، نظریه‌ای جامع است و در میان همه فرق و مذاهب اسلامی پذیرفته شده است و از این رو می‌توان از آن به عنوان «نظریه جامع آزادسازی فلسطین» حرف زد و به مطالبه عمومی جهان اسلام تبدیل کرد این مسئولیتی است که همه دستگاه‌های مرتبط با حوزه سیاست خارجی کشور بر دوش دارند، امری که تا حد زیادی مورد غفلت قرار گرفته است.

تصویب طرح جدید اعمال تحریم های نفتی و مالی علیه ایران از سوی مجلس نمایندگان آمریکا،سیدحمید حسینی را بر ان داشت تا در مقاله ای با عنوان«مذاکره با «گیوتین»»برای ستون یادداشت روز روزنامه خراسان این طور بنویسد:

مجلس نمایندگان آمریکا طرح جدید اعمال تحریم های نفتی و مالی علیه ایران را به تصویب رساند. این طرح که به گفته بسیاری از منابع خبری به معنای قطع کامل رابطه تجاری با ایران است برای اجرایی شدن باید در ماه سپتامبر در مجلس سنا بررسی و تصویب و سپس به امضای باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا برسد.

 این طرح در مجلس نمایندگان درحالی به تصویب رسید که طی روزهای گذشته مجموعه ای از اخبار نسبتا مثبت و مبتنی بر موضعی عقلانی تر همچون نامه ۱۳۱ نماینده کنگره مبنی بر ضرورت گفت وگوی اوباما با دولت جدید ایران ،تعلیق ارسال لایحه تشدید تحریم های سالانه ایران و کاهش برخی تحریم های اقلام پزشکی منتشر شده بود. حال سوال این است که تصویب این طرح در مجلس نمایندگان آمریکا به چه معناست و آیا اصولاً می توان بر اساس آن چه در مجلس نمایندگان اتفاق افتاده است و همچنین انتقاد تلویحی کاخ سفید از این مصوبه قائل به اختلاف نظر در هیئت حاکمه آمریکا درباره نحوه مواجهه با ایران شد.

 در طی سال های اخیر واشنگتن رویکرد اعمال تحریم های یک جانبه و خارج از چارچوب سازمان ملل را برای مجبورکردن ایران به عقب نشینی از موضع خود درباره برخورداری از حق بهره برداری از فناوری هسته ای صلح آمیز در پیش گرفته است. استراتژی «فشار و مذاکره» در این رویکرد به عنوان نقطه کانونی و محوری مواجهه آمریکا با ایران همواره در دستور کار کاخ سفید بوده است. بر این اساس مذاکره با ایران باید در شرایطی انجام شود که فشارهای تحریمی و سیاسی در اوج قرار داشته و ایران در موضع تعیین شرایط نباشد.

 آن چه در مجلس نمایندگان آمریکا تصویب شد را نیز می توان در همین راستا ارزیابی کرد. البته این مسئله نافی وجود ۲ رویکرد «حامیان گفت وگو با ایران» و «حامیان تشدید تحریم و برخورد سخت» در میان هیئت حاکمه آمریکا نیست اما آن چه محل بحث ماست اهداف این ۲ رویکرد می باشد.

در تحلیل علل و چرایی نحوه رفتار آمریکا با ایران البته برخی با توجه به مواردی چون نامه ۱۳۱ نماینده و همچنین تعویق ارسال لایحه سالانه تشدید تحریم های ایران از سوی کنگره به کاخ سفید قائل به وجود اختلاف نظر در درون هیئت حاکمه آمریکا در خصوص ایران هستند و آن چه در روز چهارشنبه گذشته در مجلس نمایندگان اتفاق افتاد را نیز نشانه ای از این اختلافات می بینند اما نگاهی دقیق تر به چگونگی تصویب این طرح و ترکیب رای دهندگان و زمان بندی اجرای آن واقعیت دیگری را نشان می دهد.

با روی کارآمدن اوباما و تغییر رویکرد وی بر خلاف دولت بوش نسبت به جایگاه نهادهای بین المللی ،دولت اوباما همواره سعی کرده است بخش زیادی از اهداف سیاست خارجی خود را در قالب استفاده از قابلیت های این نهادها پیگیری نماید. در خصوص پرونده هسته ای ایران نیز دولت اوباما با تمرکز بر این رویکرد سعی نمود تا به طور پررنگ تری در قالب ۱+۵ عمل و اهداف خود را در این قالب به پیش ببرد.

به طور طبیعی حرکت در این قالب محدودیت هایی را برای آمریکا ایجاد می کرد از جمله این که باید نظرات دیگر اعضا به خصوص چین و روسیه را در قبال ایران به نظرات خود نزدیک تر می کرد در این میان یکی از مواردی که همواره در فرآیند اجماع سازی آمریکا علیه ایران مشکلاتی را برای دولت اوباما به وجود می‌آورد برخی تندروی ها و طرح های کنگره علیه ایران به ویژه در حوزه تحریم ها بوده است.

 طرح هایی که به باور کاخ سفید به دلیل رویکردهای خیلی سختگیرانه کنگره اجماع نسبی به وجود آمده در ۱+۵ علیه ایران را به خطر می انداخت اما با کمال تعجب به رغم آن که تحریم های جدید مصوب مجلس نمایندگان آمریکا شدیدترین تحریم هایی است که تاکنون علیه ایران مطرح شده است، کاخ سفید چندان مخالفتی با این تحریم ها نداشت حتی موضع گیری «ماری هارف» سخنگوی وزارت خارجه آمریکا پس از تصویب این تحریم ها نیز چیزی بیش از یک مخالفت تلویحی با این طرح نیست.

نکته بعدی درباره مصوبه مجلس نمایندگان آمریکا برای تشدید تحریم های ایران تعداد آرای این مصوبه است. در حالی که یک هفته قبل از تصویب این طرح در مجلس نمایندگان ۱۳۱ عضو کنگره در نامه ای به اوباما خواستار استفاده از «فرصت گفت وگو» با دولت جدید ایران شده اند و در حالی که اکثر تحلیل گران و اتاق های فکر طرح این تحریم ها و تصویب آن را علامتی اشتباه به تهران در زمانی اشتباه عنوان کرده اند این مصوبه با رأی بالای ۴۰۰ عضو مجلس نمایندگان به تصویب رسیده است حال سوال این است که ۱۳۱ عضو کنگره (که البته برخی از آنان عضو مجلس سنا هستند) که پای نامه مذکور را امضا کرده اند چگونه به این طرح رأی مثبت دادند.

همچنان که یکی از طراحان اصلی این طرح نیز در گفت وگو با خبرنگاران به وضوح به رأی مثبت برخی امضا کنندگان نامه ۱۳۱ عضو کنگره به این طرح اشاره کرد. نکته بعدی زمان بندی اجرای این طرح می باشد. بر اساس آن چه اعلام شده است این مصوبه در سپتامبر (شهریور و مهرماه) در مجلس سنای آمریکا که البته بر خلاف مجلس نمایندگان ترکیب غالب اعضای آن را دموکرات ها تشکیل می دهند بررسی می شود. در صورت تصویب این طرح در مجلس سنا این مصوبه نهایتاً برای اجرایی شدن باید به امضای رئیس جمهور آمریکا برسد.

جالب آن است که منابع نسبتاً موثق پیش بینی می کنند که دور بعدی مذاکرات 1+5با ایران سپتامبر آغاز خواهد شد. بنابراین با کنار هم قرار دادن ۳ قطعه این پازل می توان دریافت آن چه در مجلس نمایندگان آمریکا به تصویب رسیده است، چیزی خارج از رویکرد کلی و استراتژی چند ساله واشنگتن یعنی «مذاکره تحت فشار» در قبال ایران نیست.

کاخ سفید با علم به گزندگی تحریم های جدید امیدوار است که این تحریم ها در دور جدید مذاکره هسته ای به مثابه گیوتینی عمل کند که در پای میز مذاکره روی سر ایران نگه داشته شده است. چیزی که «مارک دوبووتیز» از مشاوران کنگره آمریکا و از اعضای بنیاد دفاع از دموکراسی به صراحت به آن اشاره می کند: «دولت (آمریکا) به اهرمی قوی در دور بعدی مذاکرات نیاز دارد. هدف از تحریم های جدید، تولید برگ قوی برای دولت در مذاکره آینده با ایران است».

در برآیند کلی مجلس نمایندگان آمریکا اکنون در فرآیند استراتژی مذاکره تحت فشار نقش پلیس بد را ایفا می کند و آن چه به تصویب رسیده را نمی توان خارج از این فرآیند تصویر کرد. تجربه اعمال رویکرد مذاکره تحت فشار با ایران نشان داده است که ایران حاضر به تسلیم در قبال این رویکرد نیست و عملاً این سیاست روند مذاکرات چند ساله درباره فعالیت های هسته ای ایران را به بن بست نزدیک کرده است.

یافتن راهی برای حل مسئله هسته ای ایران از مجرای نهادهای تخصصی و فنی همچون آژانس می گذرد و اگر قرار باشد آمریکا با استفاده از قدرت اجماع سازی مسئله هسته ای همچنان این موضوع را گروگان حل یا تحت فشار گذاشتن ایران در موضوعات دیگری چون صلح خاورمیانه، سوریه، خلیج فارس و... قرار دهد نمی توان امیدی به نتیجه بخش بودن مذاکرات آتی حتی با توجه به روی کار آمدن دولتی جدید در ایران داشت.

حسن بهشتی‌پور(کارشناس مسائل بین‌الملل)در مقاله ای با عنوان «پیام منفی تحریم‌ها به ایران»برای ستون یادداشت روز روزنامه تهران امروز به ذکر چند نکته درباره مخالفت‌های داخلی موجود در آمریکا درخصوص اقدام اخیر نمایندگان این کشور برای اعمال فشار بیشتر بر ایران ،پرداخته و نوشت:

تصویب قانون جدید نمایندگان آمریکا در حالی صورت گرفته است که مخالفت‌های داخلی در آمریکا درباره این اقدام نمایندگان وجود دارد. در این رابطه دو نکته مطرح است. از یکسو باید گفت اختلاف کنگره و مجلس مدت‌ها پیش و در موارد مختلف وجود داشته است که این مسئله درباره ایران بیشتر است. از سوی دیگر باید گفت که در داخل نمایندگان مجلس که جمهوری‌خواهان اکثریت آن را تشکیل می‌دهند لابی‌های صهیونیستی بسیار قدرتمند است که این لابی مخالف هر نوع قرابتی میان ایران و آمریکاست که به محض ایجاد فضای مثبت برای شکل‌گیری این مناسبات تلاش می‌کنند تا این اتفاق نیفتد.

اقدام اخیر نمایندگان آمریکا از این بعد تعجب‌برانگیز است که چند وقت پیش 131 نماینده از همین نمایندگانی که در تصویب این قانون تحریم‌های جدید علیه ایران نقش دارند در نامه‌ای به اوباما تاکید کرده بودند که وی برای حل مشکل هسته‌ای ایران رویکرد دیپلماتیک را در پیش گیرد. این اقدامات متزلزل حاکی از بی‌ثباتی تصمیم‌گیری‌های نمایندگان درباره ایران است که پیام‌های مهمی را به ایران ارسال می‌کند. این مسئله تقویت‌کننده این دیدگاه در داخل ایران است که به آمریکا نمی‌توان اعتماد کرد.

 درست است که قانون تصویب شده در مجلس آمریکا بعد از تصویب در سنای این کشور به کاخ سفید ارسال می‌شود و دولت آمریکا می‌تواند آن را ابلاغ نکند که این وتو هم می‌تواند با نظر دو سوم نمایندگان مجلس زیر سوال برود اما باید دید که آیا دولت آمریکا حقیقتا مخالف تشدید روند تحریم‌ها در شرایط کنونی است یا این ابراز مخالفت‌ها نوعی حرکت تاکتیکی برای برخورد با تهران است.

 تاثیر این پیام منفی سخت‌تر شدن کاری است که دولت جدید جمهوری اسلامی می‌خواهد آغاز کند. پس از روی کار آمدن روحانی این فضا شکل‌گرفت که رئیس‌جمهور جدید ایران با رویه‌ای معتدل به سمت حل مشکلات ایران و آمریکا قدم خواهد گذاشت اما تحریم‌های شدیدتر، حل مسالمت‌آمیز این تنش‌ها را با مشکل روبه‌رو می‌کند. چنین اقداماتی تقویت دیدگاه‌های تندروها در فضای داخلی هر دو جامعه ایران و آمریکاست که معتقدند اساسا اعتمادسازی امکان‌پذیر نیست، از این‌رو دیوار بی‌اعتمادی بلندتر می‌شود.

باید دید نحوه موضع‌گیری کاخ سفید درباره این موضوع چگونه خواهد بود؛ آیا دولت آمریکا این روند تشدید تحریم‌ها را ادامه می‌دهد که در این صورت با منتقدین داخلی که البته تعدادشان زیاد نیست روبه‌رو می‌شود. این مسئله مستلزم وجود یک اراده قوی در دولت آمریکا برای مقابله با سیاست‌های تحریمی کنگره است.

 لازمه این مسئله هم تلاش کاخ سفید باید در جلوگیری از اعمال نفوذ لابی‌های صهیونیستی و برخورد قاطعانه‌تر با آنها باشد که در تلاشند روند بهبود مناسبات با ایران را تخریب کنند. این تلاش‌ها اگر صورت بگیرد تحلیل دیگری را در این رابطه منتفی می‌کند؛ تحلیلی که معتقد است آمریکا با این اقدامات به نوعی بازارگرمی می‌کند تا با موضع مقتدرانه‌تری در مذاکرات با ایران پیش رود. اعمال سیاست تحریم همراه با مذاکره همان روال سال‌های اخیر اوباما بوده که شکست خورده است.

روزنامه دنیای اقتصاد در ستون سرمقاله امروز خود مطلبی با عنوان«جنبش مدنی ضد تحریم؛ سه پرسش کلیدی»،به قلم پروفسور محمد هاشم پسران(استاد اقتصاد دانشگاه کمبریج )به چاپ رساند که در انتها می آید:

بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری و رای قاطع مردم ایران به جریان اعتدال، چهره‌های مختلفی به حمایت از «جنبش مدنی اعتراض به تحریم‌ها» پرداخته و اقتصاددانانی مانند دکتر غنی‌نژاد و دکتر مشایخی هم با انتشار مطالبی در روزنامه دنیای‌اقتصاد، خواستار گسترش اعتراض مدنی به تحریم‌های غرب علیه ایران شده‌اند.

در مورد «جنبش مدنی اعتراض به تحریم‌ها» سه پرسش مهم قابل طرح است: اول) چه استدلال‌هایی در مخالفت با کلیت تحریم‌های اقتصادی می‌توان ارائه کرد؟ دوم) چرا هم دولت آقای روحانی و هم دولت‌های 1+5 باید تلاش کنند که هر چه سریع‌تر به توافق مثبت و ملموسی در مذاکرات برسند؟ سوم) نخبگان ایرانی، در قالب جنبش مدنی ضد تحریم باید بر چه نکاتی تاکید کنند؟ در این مقاله سعی خواهم کرد پاسخ مختصری برای هر یک از این سه پرسش ارائه کنم:

اول) چرا تحریم‌های اقتصادی ناکارآمد هستند؟
تحریم‌های اقتصادی «اثرات» زیادی دارند؛ ولی در راستای هدف اصلی خود «موثر» نیستند! به عبارت دیگر، بررسی تحریم‌های 100 سال گذشته نشان می‌دهد که با افزایش «شدت»، «فراگیری» و نیز «طول مدت» اعمال تحریم‌های اقتصادی، رفاه عمومی مردم در کشور تحت تحریم دچار لطمه شده و به ویژه گروه‌های آسیب‌پذیر دچار مشکلات معیشتی فراوان می‌شوند، اما در عین‌حال اکثریت این تحریم‌ها در دستیابی به اهداف خود در زمینه تغییر رفتار سیاست خارجی کشور تحت تحریم، موفقیتی نداشته‌اند.

البته عده‌ای معتقدند که تحریم‌های اقتصادی اگرچه زیان اقتصادی را هم برای کشورهای تحریم‌شونده و هم برای کشورهای تحریم‌کننده به دنبال دارد، اما می‌توان نوعی «منطق سیاست خارجی» را برای این تحریم‌های اقتصادی ارائه کرد؛ یعنی از تحریم اقتصادی به عنوان وسیله‌ای مشابه جنگ (اما ملایم‌تر از جنگ) استفاده شود تا بر رفتارهای سیاسی کشور تحریم‌شونده تاثیر بگذارد، اما بررسی تحریم‌های 100 سال گذشته نشان می‌دهد که اکثریت این تحریم‌ها در اهداف سیاست خارجی خود هم موفق نبوده‌اند.

برای مثال پژوهش‌هایی انجام شده که با بررسی تاریخی تحریم‌های اقتصادی مختلف و با بهره‌گیری از چارچوب تحلیلی اقتصاد سیاسی نشان می‌دهند که در اکثر کشورهای تحریم‌شده، اگر ظرف حداکثر دو سال بعد از اعمال تحریم‌های شدید اقتصادی تغییری در سیاست خارجی کشور تحت تحریم ایجاد نشود، بسیار بعید است که ادامه تحریم‌ها منجر به بروز تغییر در سیاست خارجی کشور مذکور شود.

علت این مساله به طور خلاصه آن است که اعمال تحریم‌های شدید معمولا از یک طرف باعث شکل‌گیری گروه‌هایی رادیکال در کشور تحت تحریم می‌شود که طرفدار تقابل و حتی جنگ با کشورهای تحریم‌کننده هستند و از طرف دیگر اعمال تحریم‌های شدید باعث شکل‌گیری گروه‌های ذی‌نفع اقتصادی مختلفی می‌شود که به دلیل تحریم‌ها از نوعی انحصار در عرضه برخی کالاها و خدمات بهره‌مند شده و به سبب دستیابی به درآمدهایی هنگفت، در استمرار تحریم‌ها ذی‌نفع می‌شوند. طبیعتا این گروه‌های ذی‌نفع اقتصادی نیز، در داخل کشور تحت تحریم، در مسیر رفع تحریم‌ها سنگ‌اندازی می‌کنند.

بعد از این توضیحات، باید گفت با اینکه تحریم‌ها همواره عواقب منفی اقتصادی زیادی برای کشور تحریم‌شونده داشته، اما این تحریم‌های اقتصادی عموما در حوزه سیاست خارجی ناکارآمد بوده‌اند و تقریبا تنها حوزه تاثیرگذاری آنها به «سیاست داخلی کشورهای تحریم‌کننده» مربوط می‌شود؛ یعنی حتی در شرایطی که سیاستمداران کشورهای تحریم‌گر می‌دانند تحریم‌ها به لحاظ سیاست خارجی تاثیرگذار نیست، اما از این تحریم‌ها حمایت می‌کنند؛ چون فکر می‌کنند که وضع این تحریم‌ها می‌تواند مثلا حمایت افرادی را که حامی اعمال فشار به ایران هستند در عرصه رقابت‌های سیاسی داخلی جلب کند.

دوم) چرا دستیابی به توافق دیپلماتیک سریع مهم است؟
با توجه به مقدمات پیشین، به نظر می‌رسد که هم به نفع ایران و هم به نفع کشورهای غربی است که با دید مثبت و با هدف دستیابی به توافق دیپلماتیک و شکل‌گیری تعامل برنده_برنده بر سر میز مذاکره بنشینند تا هر دو طرف نفع ببرند. قطعا اگر در چند ماه ابتدایی استقرار دولت جدید، گام ملموس و شفافی (هر چند کوچک) برای پیشبرد مذاکراتی مثبت و سازنده بین ایران و کشورهای 1+5 برداشته شود، تحولی بسیار مثبت محسوب خواهد شد؛ تحولی که می‌تواند جایگاه گروه‌های معتدل و صلح‌طلب را هم در ایران و هم در کشورهای غربی مستحکم کند.

از طرف دیگر باید توجه کنیم که اگرچه هم‌اکنون در اکثر رسانه‌های غربی این تحلیل وجود دارد که آقای روحانی نظر صادقانه‌ای در زمینه مذاکرات سازنده و برنده-برنده با غرب دارد، اما در عین حال سیاستمدارانی در غرب هستند که معتقدند اگر ظرف چند ماه بعد از ریاست‌جمهوری آقای روحانی توافق ملموس و شفافی بین ایران و غرب ایجاد نشود، باید تحریم‌ها علیه ایران را شدت داد.

حتی عده‌ای از جنگ‌طلبان در اسرائیل، آمریکا، اروپا و حتی برخی کشورهای عربی، از همین الان مشغول رفتارهای تحریک‌آمیز برای جلوگیری از ایجاد توافق بین ایران و کشورهای غربی هستند. اگرچه در حال حاضر به علت نتایج انتخابات پرشکوه اخیر ایران این گروه‌های رادیکال تا حدی به حاشیه رفته‌اند، اما طبیعتا اگر تا چند ماه آینده مذاکرات ایران با 5+1 با پیشرفت ملموس مواجه نشود، این خطر وجود دارد که مجددا موقعیت این گروه‌های رادیکال و جنگ‌طلب تقویت شود.

خلاصه آنکه اگر فرصت طلایی فعلی ایجادشده بعد از انتخابات اخیر و امیدهای وسیعی که برای حرکت به سمت مذاکرات دیپلماتیک صلح‌آمیز شکل گرفته از دست برود، عواقب وخیم‌تری نسبت به وضعیتی که این فرصت ایجاد نمی‌شد، خواهد داشت. اگر در موقعیت پرامید فعلی دستاورد محسوسی در مذاکرات حاصل نشود، یاس و سرخوردگی ناشی از محقق نشدن این امیدها، باعث تقویت بیش از پیش موضع گروه‌های رادیکال خواهد شد؛ هم در کشورهای غربی و هم در ایران.

سوم) جنبش مدنی ضد تحریم، بر چه مواردی تاکید کند؟
در کنار اهمیت بالای برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری دقیق و شفاف از طرف تیم مذاکره‌کنندگان جدید ایرانی، به نظر می‌رسد که نخبگان و فرهیختگان کشور هم می‌توانند در قالب «جنبش مدنی ضد تحریم»، به دولت جدید کمک کنند. در این زمینه، نخبگان ایرانی داخل و خارج از کشور باید در قالب «مقاله» و «سخنرانی» و «بیانیه» روی این مساله تاکید کنند که آقای روحانی در یک انتخابات رقابتی توانسته است در همان دور اول انتخاب شود؛ بنابراین شایسته است این رای قاطع مردم ایران به جریان معتدل، در همان دور اول مذاکرات دیپلماتیک جدید، با رویکرد مثبت‌اندیشانه و سازنده دولت‌های غربی پاسخ داده شود.

نخبگان ایرانی داخل و خارج از کشور، باید هم خطاب به سیاستمداران غربی روشنگری کنند و هم خطاب به سیاستمداران ایرانی. لازم است نخبگان ایرانی سیاستمداران غربی را مخاطب قرار دهند و بگویند که لطمه اصلی این تحریم‌های سنگین نامنصفانه بر دوش مردم متوسط و پایین‌تر از متوسط ایران است.

حالا همین ملت، در انتخاباتی که لااقل در مقایسه با استانداردهای دموکراتیک موجود در منطقه خاورمیانه بی‌نظیر بوده، با رای قاطعانه خود فرد معتدلی مانند آقای روحانی را انتخاب کرده‌اند تا از طرف آنها با کشورهای غربی مذاکره کند. در چنین شرایطی، بسیار حیاتی است که غربی‌ها این وضعیت را قدر بدانند و با نگاه مثبت سر میز مذاکره بنشینند و به‌جای مخاصمه با ایران بتوانند وضعیتی ایجاد کنند که «روحانی»هایی که نماینده طیف معتدل و صلح‌طلب در ایران هستند، بتوانند در ایران قدرت بگیرند. یعنی باید سیاستمداران غربی امتیازهایی به تیم مذاکره‌کننده جدید ایران بدهند تا به لحاظ اقتصاد سیاسی کابینه آقای روحانی تقویت شود.

نخبگان ایرانی باید در قالب مقاله و سخنرانی و بیانیه، خطاب به سیاستمداران غربی بگویند که وضعیت ایجادشده پس از انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر ایران، یک فرصت طلایی است که اگر از این فرصت به درستی برای دستیابی به توافق برنده_برنده استفاده نشود و همچنان دیپلمات‌های غربی با ذهنیتی منفی بر سر میز مذاکره بنشینند، هم موقعیت آقای روحانی در داخل ایران ضعیف می‌شود و هم شهروندان غربی در آینده سیاستمداران خود را توبیخ خواهند کرد و خواهند گفت که شما مدت‌ها منتظر بودید که یک چهره معتدل در ایران سر کار بیاید، حالا هم که سر کار آمد، نتوانستید به مذاکره سازنده و مثبت بپردازید.

در عین حال، لازم است نخبگان ایرانی در قالب جنبش مدنی ضد تحریم، برای واقع‌بینی بیشتر سیاستمداران ایرانی هم تلاش کنند. در این راستا، باید روشنگری لازم انجام شود تا سیاستمداران داخلی هم متوجه باشند که استمرار تحریم‌ها و جدا افتادن ایران از اقتصاد به‌هم‌پیوسته جهانی، به هیچ وجه به سود ما نیست.

جدا افتادن ایران از اقتصاد جهانی ممکن است خدای ناکرده وضعیتی شبیه به قرن گذشته ایجاد کند که دنیا در حال تحول اقتصادی سریع و شتابان بود؛ ولی ما از این تحول جا ماندیم. در حال حاضر هم اگر جداافتادگی ما از اقتصاد جهانی طولانی‌تر شود، اگر نتوانیم سرمایه‌گذاری خارجی مناسبی جذب کنیم، اگر نتوانیم به تولید محصولات مشترک با شرکت‌های کشورهای دیگر بپردازیم، اگر بازارهای صادراتی ما محدود باشد و اگر به دلایلی مانند محدودیت نقل و انتقال الکترونیکی پول نتوانیم از تحول عظیم ناشی از اقتصاد مبتنی بر اینترنت بهره‌مند شویم، شاید در آینده دیگر این عقب‌افتادگی قابل جبران نبوده و باعث شود قدرت و تاثیرگذاری ایران در سطح منطقه کاهش یابد که باعث تاسف بسیار خواهد بود.

در پایان، من نیز مانند بسیاری دیگر از شهروندان ایرانی و نیز غربی، صمیمانه امیدوارم که هم سیاستمداران ایرانی و هم سیاستمداران غربی به خوبی قدر «فرصت کم‌نظیر» حاصل‌شده بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری پرشکوه اخیر ایران را بدانند؛ فرصتی که اگر به خوبی قدر دانسته نشده و به سرعت از آن استفاده نشود، چه بسا با «پشیمانی‌های کم‌نظیر» همراه شود.
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس خبری