کد خبر: ۴۲۹۳
تاریخ انتشار: ۰۱ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۴
وقتی جنگ شروع شد، آیت‌الله خامنه‌ای به خاطر حضور در گروه جنگ‌های نامنظم بیشتر از من در جبهه بودند. در سفرهایی که برای جنگ به جنوب و غرب می‌رفتم، مسائل مربوط به جبهه‌ها را رسیدگی می‌کردم...

آیت الله هاشمی رفسنجانی در ادامه گفت و گو با «آینده»، به نقاط کلیدی تصمیم گیری درباره جنگ ایران و عراق پرداخته و برخی نکات که حتی بعد از بیان خاطراتش مبهم مانده را رمزگشایی می کند.

 

در بخشی از این گفتگو وی به فرصتی اشاره می کند که شاید می توانست مانع بروز جنگ شود:

 

فرصتی که می‌گویم، ابراز تمایل رؤسای عراق برای سفر به ایران بود. این بحث در محافل ما مطرح شد. اینکه چه کسانی مخالفت و چه کسانی موافقت کردند، بحث دیگری است و نمی‌خواهم وارد آن شوم. نهایتاً تصمیم این شد که نپذیریم.
نمی‌دانم اگر می‌آمدند، وضع چگونه بود و چه می‌شد. فرصتی بود که آنها می‌خواستند بیایند و ما نمی‌خواستیم. شاید همان موقع هم می‌توانستیم کار سیاسی و دیپلماسی کنیم تا با کسانی که عراق را تحریک می‌کردند، مذاکره شود. عراق قبلاً در یک جمع از کشورهای عربی حضور یافته که در آن جمع چنین تصمیماتی گرفته شده بود. در غرب هم کسانی بودند که تمایل داشتند با ایران همکاری کنند. چنین فرصت‌هایی بود که در جهت استفاده از آنها اقدام نکردیم.
اینکه گفتم اگر تجربه فعلی را داشتیم، آن موقع اقدامات جدی می‌کردیم، قاعدتاً همین بود. البته ما اقدامی نکردیم که عامل جنگ شود و عراق را برای شروع حمله تحریک کند. تقریباً از 6 ماه اول سال 1359 تجاوزات مرزی عراق شروع شده بود. همان موقع وزارت خارجه ما حدود 600 نامه اعتراضی به خاطر اقدامات مرزی به مسئولان عراقی نوشت. از کارهای ایذایی عراق در مرز به سازمان ملل شکایت کرده بودند.
شاید اقدامات آنها شناسایی برای رزم بود و یا می خواستند ما را عصبانی کنند که اقدامی بکنیم تا آنها شروع کننده جنگ نباشند و اقدام ما را بهانه‌ای برای آغاز حملات خود قرار دهند.

 

هاشمی درباره نقش خود و آیت الله خامنه ای در فرماندهی جنگ می گوید:

 

وقتی جنگ شروع شد، امام گروهی را تعیین کردند که عضو شورای دفاع یا شورای عالی دفاع باشند. من هم به عنوان رئیس مجلس عضو آن شورا بودم. طبعاً به خاطر عضویت در آن شورا از اول در جریان فراز و نشیب‌های اتفاقات جنگ بودم. ثانیاً چون بعدها مدتی نماینده امام در شورا بودم، دائماً سیاست‌های جنگ را از امام می‌گرفتم و به اعضای شورای می‌رساندم و اخبار محرمانه را هم از شورا می‌گرفتم و به امام می‌رساندم. البته امام مدتی دو نماینده دیگر هم داشتند که آیت‌الله خامنه‌ای و دکتر چمران بودند. آیت‌الله خامنه‌ای از اول انقلاب و بیش از من در جریان مسائل نظامی بودند. فکر می‌کنم ایشان همزمان با عضویت در شورای انقلاب، معاون وزیر دفاع بود. حتی در ستاد مشترک ارتش دفتر داشت. 

 

 

 

 

 

 

از اول انقلاب ایشان در مسائل نظامی بودند. بعد که جنگ شروع شد، ایشان و آقای چمران بیشتر از ما به جبهه می‌رفتند و غالباً نیروهای مردمی را سازماندهی می‌کردند. یک گروه جنگ‌های نامنظم بود که آیت‌الله خامنه‌ای و دکتر چمران فرماندهی می‌کردند. من آن موقع بیشتر در تشکیل سپاه مؤثر بودم. چون گروه‌هایی که سپاه را تشکیل داده بودند، نوعاً کسانی بودند که در دوران مبارزه اکثراً با من سروکار داشتند. آن گروه در جمشیدیه جمع شدند و من از طرف شورای انقلاب مأمور شدم و به آنجا رفتم و تشکیلات آنها را درست کردم. رابط بودم و اگر کاری بود، به آنها می‌گفتم تا به مرور زمان شکل گرفت. وقت من برای امور نظامی بیشتر صرف این کار می‌شد. به ارتش و نیروهای دیگر کاری نداشتم. در دست آیت‌الله خامنه‌ای بود.
وقتی جنگ شروع شد، آیت‌الله خامنه‌ای به خاطر حضور در گروه جنگ‌های نامنظم بیشتر از من در جبهه بودند. در سفرهایی که برای جنگ به جنوب و غرب می‌رفتم، مسائل مربوط به جبهه‌ها را رسیدگی می‌کردم.

 

....

 

وی همچنین به جلسه سرنوشت سازی پس از فتح خرمشهر اشاره می کند که امام در آن مخالف ورود به خاک عراق بودند و بالاخره فرماندهان ایشان را قانع کردند:

 

پس از فتح خرمشهر یک بار جلسه شورای عالی دفاع در خدمت امام تشکیل شد که برای ادامه جنگ چه کار کنیم؟ امام در آن جلسه روی ادامه جنگ تأکید داشتند و کسی مخالف ادامه جنگ نبود.
در ادامه جلسه، بحث شد که اگر قرار است جنگ را ادامه دهیم، باید وارد خاک عراق شویم. چون در آن مقطع حالت تهاجمی داشتیم. امام مخالف ورود به خاک عراق بودند. ...
فرماندهان نظامی پس از اینکه امام مخالفت خودشان را از ورود به خاک عراق در آن جلسه اعلام کردند، گفتند: این نمی‌شود. چون اگر عراق مطمئن شود ما وارد خاکش نمی‌شویم، احساس امنیت می‌کند و لشکریانش را بازسازی، نیروهایش را آماده و تجهیزاتش را قوی می‌کند. الان هم نیروهایش آسیب دیده اند و هم استحکاماتش ضعیف است. اگر وارد نشویم، عراق دوباره کارهایش را شروع می‌کند.

 

○ استدلالات امام چه بود؟

 

 سه چهار دلیل داشتند:
1-    الان مردم عراق موافق جنگ نیستند و با صدام همراهی نمی‌کنند. اگر وارد خاک عراق شویم، مردم هم با حس وطن‌دوستی حمایت می‌کنند که حرف درستی بود.
2-    دنیا تحمل نمی‌کند ما عراق را اشغال کنیم. جهان بین‌الملل و کشورهای عربی نمی‌خواهند توازن سیاسی منطقه به نفع جمهوری اسلامی باشد. تا آن موقع و از زمان رژیم پهلوی بین ایران و عراق تعادل بود. اگر ما عراق را می‌گرفتیم، جغرافیای سیاسی منطقه عوض می‌شد. نفت، خلیج فارس، قدرت ایران و همسایگی خاکی با کشورهای جنوب خلیج فارس، از مسائلی بود که اتفاقات سیاسی را به نفع ایران می‌کرد. امام می‌گفتند: عرب‌ها و ابرقدرت‌ها تحمل نمی‌کنند.

 

3-    اگر جنگ را به خاک عراق ببریم، مردم عراق آسیب می‌بینند. الان مردم عراق، به خصوص در جنوب عراق که شیعه نشین و منطقه جنگی بود، بالقوه با ما هستند. چگونه می‌توانیم در شهری مثل بصره بجنگیم و مردم آسیب نبینند؟! این استدلال ایشان با هدف جنگ ما سازگار بود و تا آخر هم به این منطق خویش پایبند بودند. واقعاً در طول دفاع تا جایی که می‌توانستیم، به جز در مواردی که برای مقابله به مثل مجبور بودیم، سعی می‌کردیم به مردم عراق آسیب نرسانیم.

 

فرماندهان نظامی پس از شنیدن استدلالات امام گفتند: با این شرایطی که می‌فرمایید، نمی‌توانیم بجنگیم. ....

 

به هر حال امام(ره) گفتند: «در جاهایی وارد شوید که مردم آسیب نبینند» این اصلی‌ترین نتیجه آن جلسه بود.
...

 

 

○ اگر این موضوع را جزو اهداف خود در نظر نمی‌گرفتیم و در پیش شرط‌ها، کمی انعطاف داشتیم که مثلاً اول آتش بس برقرار و پس آن متجاوز مشخص شود، امکانش بود یا جنگ دوباره شروع می‌شد؟

 دو سه مسئله است. اولاً با آن پیروزی‌های پی در پی ما و شکست‌های عراق و تبلیغاتی که شده بود مبنی بر اینکه عمده ارتش عراق منهدم شد، هیچ زمینه‌ای در رزمندگان، مردم و سیاسیون نبود که بگوییم جنگ تمام شود. مگر گروه‌هایی مثل نهضت آزادی که چیزهایی می‌گفتند. به نظرم واقعاً زمینه نداشت. ثانیاً در ذهن امام(ره) هم قابل قبول نبود که جنگ را تمام کنیم. در ذهن ما هم نبود. حتی در آن جلسه که در خدمت امام بود، درباره پایان جنگ بحث نشد. نظامیان می‌گفتند: اگر می‌خواهیم جنگ تمام شود، باید وارد شویم. حتی کسانی که بعدها مدعی شدند که آن روزها به ما گفتند، در آن جلسه چیزی نگفته بودند.
در همان مقطع شایعه‌ای پخش شده بود که هنوز سندی برای آن پیدا نشده است. می‌گفتند: کشورهای عربی اعلام آمادگی کردند که 50 میلیارد دلار به عنوان غرامت جنگ می‌پردازیم. با اینکه امام و مسئولان نظام به هیچ وجه قبول نمی‌کردند که در قبال دریافت پول، جنگ را تمام کنند، ولی شایعه سازان مطرح کردند. حتی نماینده نجف‌آباد در مجلس به من گفت که آیت‌الله منتظری می‌گویند: کسانی می‌خواهند جنگ را متوقف کنند که بوی دلار به مشامشان خورده. حتی این زمزمه از آقای منتظری به گوش می‌رسید که ظاهراً حرف ایشان بود، چون هیچ وقت تکذیب نکردند. ما هم نمی‌خواستیم این حرف را پخش کنیم و هیچ وقت مطرح نکردیم.
به نظر من شرایط و وضع به‌گونه‌ای بود که بحث پایان جنگ هیچ زمینه‌ای نداشت و هیچ کس نمی‌توانست صحبت از آتش‌بس کند.

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: