کد خبر: ۳۶۶۱۰
تاریخ انتشار: ۲۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۳
یک زمانی آقای احمدی‌نژاد در روستاها تا 75 درصد و در شهر‌ها تا 50 درصد محبوبیت داشت و در کلان شهر‌ها 30 درصد. الان این درصد‌ها طبیعتا درصدیش حفظ شده است. مثلا در شهرها تا 40 درصد محبوبیت‌های آقای احمدی‌نژاد حفظ شده است و در شهری‌های بزرگ تا 15 درصد است

اعتدال:ایرج ندیمی از جمله نمایندگانی است که به راحتی می‌تواند سوال شما را با توضیحات مفصلش، شهید کند و بعد از توضیحش هم براساس قاعده‌«حرف، حرف می‌آورد»، مسیر بحث به سمت دیگری برود! این همه را کنار بیان ساده‌اش قرار دهید که برای توضیح مفاهیم مورد نظرش از مثال‌های ورزشی استفاده می‌کند و البته گریزی هم به المپیک می‌زند. ندیمی 55 ساله از جمله مدیران دولت سازندگی است که توانسته با دولت اصولگرای محمود احمدی‌نژاد کار کند.

 

به گزارش مردمسالاری بعد از رد صلاحیت در انتخابات مجلس هشتم، با روی کار آمدن دولت نهم مشاور معاون پارلمانی شد و در ادامه هم معاون پارلمانی وزارت صنایع سابق شد. منتقدانش به علت این رفتار، او را قبیح می‌کنند‌، اما خودش می‌گوید:‌ آدم سیاسی نیست و تعبیری درباره «تکنو کرات بودن» خودش را قبول دارد. در این گفت‌وگو درباره شخصیت سیاسی او و سرمایه‌گذاری دولت آینده برای استمرار حضور در قوه مجریه با ندیمی‌گفت وگو کردیم و او درباره سه ویژگی کاندیدای احتمالی دولت سخن گفت. مشروح این گفت وگو که در کافه خبر انجام شد اینک پیش روی شما است:

 سابقه سیاسی‌تان و اینکه شما با همه دولت‌ها- از‌هاشمی تا احمدی‌نژاد- کار کرده‌اید، به این معنی است که ما با یک چهره تکنوکرات مواجه هستیم؟

اینکه وجه کارشناسی در رفتار من در این سی و چند سال، غالب بوده است را قبول دارم. چون معتقدم در حکومت اگر سیاست را اصل قرار دهیم، ممکن است تصمیماتمان کارشناسی نباشد. بنده از سال 56 در وزارتخانه‌های مختلف مشغول کار بودم و همیشه وجه اجرایی‌ام بر امور سیاسی، غالب بوده است.

منتقدان شما می‌گویند که ندیمی‌که در مجلس ششم یک اصلاح‌طلب بوده است، چگونه در دولت نهم، با گرایش اصولگرایانه همراه می‌شود؟

من برای این کار توجیه دارم. ما وقتی می‌گویم دموکراسی، معنای این حرف باید معلوم شود. به نظر شما، رفتار پیش و پس از انتخابات باید یکی باشد؟

بنده موافق نامزد الف هستم، نفر ب رای می‌آورد. براساس یک روال معمول بنده، نباید با آقای ب کار کنیم؛ ولی بنده یک اعتقاد دیگر دارم که بارها گفتم. در همان مجلس ششم هم بنده این صحبت را کردم که عامل میثاق بنده با اشخاص و احزاب عبارت است از اسلام، امام، رهبری، نظام و قانون اساسی، عدالت و مردم.

ببیند! این حرف امروز ما نیست. این همان مجلسی است که شما از آن مثال زدید. عرض من این است که بنده در انتخابات ممکن است طرفدار شما باشم ولی کسی که رای آورده است از طرف وزارت کشور، شورای نگهبان و مقام معظم‌رهبری تائید شده باشد، از آن پس بنده خود را موظف به همکاری می‌دانم. برای من روسای قوا بعد از انتخابات تفاوتی ندارند.

من قاعده بازی و سوت داور را قبول می‌کنم. بنابراین آن‌چه من می‌گویم این است که ما یک نظام هستیم و داخل یک نظام باید با هم باید تعامل کنیم. در بازی فوتبال ما با هم حرف‌هایی داریم ولی بعد از پایان بازی مثل مربیان خارجی که باهم دست می‌دهند- بر خلاف ما که اول بازی به هم دست می‌دهیم و انتهای آن به هم فحش و بد‌و‌بیراه می‌دهیم- باید به هم دست بدهیم . این را باید تمرین کنیم و یاد بگیریم. این کار یعنی قاعده بازی را قبول می‌کنیم. مثلا همین رفتاری که اخیرا در مسابقات المپیک شد. رفتار بنا مربی تیم‌ملی کشتی‌فرنگی و عبدولی کاملا پسندیده بود ولی رفتار ورزشکار دیگر ما که صحنه را ترک کرد، علی‌رغم اینکه حق با او بود، غلط بود. درست است که حق با او بود، ولی قاعده بازی را رعایت نکرد.

شما می‌گوید به قانون‌اساسی پایبند هستید، اما خود شما وقتی در مجلس هفتم رد صلاحیت شدید، تعابیر تندی درباره شورای‌نگهبان به کار بردید.

سه رفتار در همان رد صلاحیت ما دیدیم. رفتار شورای نگهبان برای برخی دستمایه ای شد برای زدن این نهاد و نظام. یک گروهی می‌گویند اصلا چنین نهادی نباید باشد. من چنین حرفی نزدم. کسان دیگری حرفی نزدند ولی کلا خود را از نظام جدا کردند و رفتند خارج از کشور، پناهنده شدند یا اینکه به بخش خصوصی رفتند و کارهای خود را پیگیری کردند.

یک رفتار هم امثال من داشتند که آن براساس یک قاعده‌ای بوده است در نطقم در مجلس هفتم این طور گفتم که ما چه‌طور باید ثابت کنیم که صلاحیت‌های ورود به مجلس را داریم. چه‌طور باید ثابت کنیم که نظارت‌های شهرستانی و استانی بیش از آنکه دستمایه‌های نظارتی داشته باشد، دستمایه‌های انتخاباتی دارد.

مثلا بنده نامزد لاهیجان و سیاهکل هستم که یک نماینده بیشتر نمی‌خواهد. شاید اگر این حوزه دو نماینده می‌خواست،‌ رقبا با ما عکس هم می‌گرفتند! ولی وقتی یک نفر باید به مجلس برود دعوا‌ها زیاد می‌شود. در همین دوره، فرماندار لاهیجان و همکارانش بنده را بند پنجی کردند. بند پنج یعنی اینکه فرد مورد نظر قاچاقچی موادمخدر است!

بنده البته فردای آن روز از طریق آقای دادستان این کار را باطل کردم و به آنها گفتم ندیمی‌که شما می‌گوید به اسم دیگری است در حالی که پدر من اسمش علی است. اضافه بر اینکه آن فرد سال 79 دستگیر شده است، در حالی که من در آن سال نماینده بودم. شما از یک تشابه اسمی استفاده یا سؤ استفاده کردید. در حالی که این امر برای شما مبرهن بود. بنابراین من برای حل مساله به شکل قاعده مند جلو رفتم و درگیری رسانه‌ای نداشتم. بالاخره ما یا نظام را باور داریم یا نداریم. به قول امام‌(ره) ممکن است بنده قانونی را قبول نداشته باشم ولی تا زمانی که قانون تغییر نکرده است، باید بدان پایبند باشیم.

بنده در مجلس ششم همه چهره‌های اقتصادی دولت را به مجلس آوردم. قانون اساسی آنها را با تنگناهایی مواجه کرده بود. من به آنها فضا می‌دادم. الان اصل 44 بخشی از این مشکل را حل کرده است. البته شخصا معتقدم خیلی از موضوعات دیگر در حوزه‌های بهداشت و آموزش هم قابل واگذاری است. اصل بر این است که آموزش رایگان فراهم شود ولی اگر کسی پول خرج می‌کند، ما که نمی‌توانیم جلویش را بگیریم. بنابراین من این تفسیر را قبول ندارم ولی این اصل قانون اساسی اش تفسیرش به بنده نیست. چون تفسیرش با شورای‌نگهبان است، ما قبول می‌کنیم. دولت مجبور است جلوی مردم را بگیرد که در دانشگاه غیر‌انتفاعی درس نخوانند.

شما هم دوره اصلاحات را تجربه کردید و حامی آن بودید و هم در دولت آقای احمدی‌نژاد فعالیت داشتید. الان از کدام سیستم اقتصادی این دو دولت دفاع می‌کنید؟

البته من به سوال شما یک تعریضی دارم! شما اگر تعداد تذکرات سوالات استیضاح من را در مجلس ششم و هفتم ببینید، چنین نتیجه‌گیری نمی‌کنید. من رکوردار طرح تذکر، سوال و... هستم. من کار خودم را انجام دادم اما از خروجی دفاع می‌کنم. ما به خروجی‌های نظام کار داریم. مردم به شما رای می‌دهند و ما با شما کار می‌کنیم. یعنی اصلا برای من اهمیت ندارد که آنهایی که از نظر شورای نگهبان، وزارت کشور، رهبری و مردم خروج کردند موافق سلیقه و نظرات بنده هستند یا نه؛ به من ربطی ندارد. البته ممکن است من در انتخابات با او همکاری نکنم. بنده در دوره اول انتخابات آقای احمدی‌نژاد به آقای‌هاشمی رای دادم. در مرحله دوم هم سخنرانی برایش کردم البته آقای‌هاشمی 6 سال و 7 سال پیش!

من به آقای‌هاشمی الان انتقادات زیادی دارم. بنده به عنوان نماینده مجلس باید از منتخب مردم حمایت کنم نه منتخب خودم. کلان قضیه چه شد؟ در تصمیمات بنده به موضع خودم عمل می‌کنم. همین اخیرا بنده 7 تا تذکر به وزرای آقای احمدی‌نژاد داشتیم. من در هر صندلی تعریفی دارم؛ مثلا من در معاون وزیری یک تعریفی برای خودم داشتم.در نمایندگی تعریفی دارم. بنده در مقام نمایندگی قسم خوردم از حقوق و منافع ملت ایران دفاع کنم. به من نگفتند از منافع دولت ایران به من نگفتند از منافع احزاب حمایت کن! بنابراین فرمایش شما از این جنبه کاملا درست است از این منطق من با همه دولت‌های قانونی پس از انقلاب از جمله آقای بازرگان کار کردم.

ما یک روزی از بعضی از اشخاص دفاع کردیم ولی بعدا حتی مرگ هم در نظام فکری خودمان به آنها گفتیم یعنی تعریف فرق می‌کند. یک روزی طرف به کودتا فکر کرده، ما هم موضع‌مان عوض شده است. یعنی مثلا فرض کن ما از قطب‌زاده یک روزی ما در مقابل جریان چلنگر، دفاع می‌کردیم ولی بعدا که خیانت کرد، موضوع مان عوض شد.

یک روزی بنی‌صدر با یک رای قابل اعتنایی، منتخب مردم ایران شد؛ همه ما تابع نظام شدیم. رهبر ما که امام ما بود، قبول کرد ولی همین امام هم فرمود: «من به او رای ندادم.» ولی آیا چون رای نداده جلویش را گرفت؟ نه، اتفاقا به او از همان اول اختیارات داد. اما یک روزی هم آن را پس گرفت. آیا شما می‌توانید امام را متهم بکنید؟ قائده این بوده که ایشان با اینکه فرمودند من به ایشان رای ندادم ولی طبق قانون رای عموم مطرح است. بنابراین ما باید با هم تفاهم کنیمکه قاعده‌مند باشیم.

این توضیحات شما پاسخ سوال من نبود، بین این دو دولت از کدام خروجی دفاع می‌کنید؟

ببینید! ما دو کارکرد داریم. رویکرد دولت آقای خاتمی بیشتر توسعه‌سیاسی بود، دولت آقای احمدی‌نژاد بیشتر اقتصادی است. این دو اصلا از جهت ماهیت متفاوت هستند. من مکرر در مجلس ششم می‌گفتم ما به توسعه‌«توسعه متوازن» نیازمندیم نه توسعه یک‌‌بعدی.

شما هم تجربه دولت را دارید و هم مجلس؛ الان فکر می‌کنید در شرایط مدیریتی کشور دولت و مجلس باهم جلو می‌روند یا اینکه هر کدام ساز خود را می‌زند یا اینکه باید فرض کنیم حالت سومی بین این دو وجود دارد و گاهی این اتفاق می‌افتد.

شما می‌گویید ما در نظام اداری کشور همسویی می‌بینیم یا خیر؟! طبیعتا مدیریت بدون هدف تعریف نمی‌شود. در رابطه با این موضوع مشخصاتی در جمهوری‌اسلامی داشتیم. یک موقع مدیریت‌ سیاسی محض داشتیم. یک زمان می‌گفتند کار سیاسی برای رئیس‌جمهور، بقیه دولت کار کنند. یک دوره هم ما شاهد عملگرایی و پراگماتیسم بودیم. آنچه ما می‌توانیم جمع بندی کنیم این است که الان در دهه چهارم در کشور ما که دهه پیشرفت و عدالت است. پاسخ به این سوال که چقدر در این مسیر حرکت کردیم، میزان موفقیت مدیریت را مشخص می‌کند.

50 برنامه اصلی در قانون‌های کلی داریم باید دید این موارد محقق شده است یا خیر. به عنوان مثال ما می‌خواهیم خصوصی سازی کنیم. یعنی اینکه مالکیت و مدیریت به مردم برگردد. آیا واقعا اصل 44 الان در شرایطی است که بگوییم خصوصی سازی محقق شده است؟ واقعا نمی‌شود چنین ادعایی کرد. بخشی از بنگاه‌هایی که قابل واگذاری بودند را مالکیت و مدیریتش را به بخش خصوصی دادیم،ولی بخش عمده اش مانده است.

یا اجرای بودجه سنواتی که دخل و خرج مردم را تعیین می‌کند. مجلس هشتم یک نظامی در نظام بودجه ریزی تعریف کردند و یک اختیار بیش از اندازه به معاونت‌ها دادند و کسری بودجه را داخل بودجه، حل کردند و اجازه دادند در داخل بودجه 3 تا 15 درصد تغییرات رخ دهد.

خود این شیوه باعث می‌شود عملا جابجایی‌ها صورت بگیرد و ظاهرا کسری بودجه نداشته باشیم ولی درآمدهای متفاوتی که باید تحقق پیدا می‌کرد، گزارش‌های مالی نشان نمی‌دهد که محقق شده باشد. سرنوشت بخش تعاونی هم قابل توجه است. شما می‌دانید که ما تعریف کردیم که 25 درصد اقتصاد کشور مال تعاونی‌ها باشد. خوب باید تعریف کنیم که در طول برنامه چهارم توسعه این رقم افزایش یافته است یا نه؟ اینجا هم باید اعتراف کنم واقعیت بخش تعاونی ما غیر از این است. 25 درصد را در طول یک برنامه که سهل است باید این روش، طی 5 برنامه هم به آن نمی‌رسیم چون واقعیت اقتصاد و تعاون ما این نیست.

حوزه اداری و مدیریتی کشور را نگاه کنید! کثیری از مسائل مدیریت در ایران تحت‌الشعاع مسائل سیاست است. یک انتخابات که می‌شود تیم درست می‌شود و کسی کاری به شاخص‌های علمی‌و کارشناسی ندارد. بسیاری از اوقات برای مسئولان همراهی و معیت بیش از توانمندی و شایستگی اهمیت دارد. مجموعا می‌توانم عرض کنم که مدیریت در ایران دچار آفت است و با شاخص‌های دینی و علمی فاصله زیادی داریم. البته این را هم عرض کنم که این خاص یک دولت نیست. این یک واقعیت است که در عین اینکه بر روی تعهد تاکید می‌شود ولی عرضه و برش اجرایی ارزیابی نمی‌شود.

در مورد همین مثال‌هایی که بیان کردید، اشکال را در قانون‌گذاری می‌دانید یا اجرا؟

هر دو. مجلس با یک لایحه روبرو است که جابه‌جایی‌ها را حداقلی انجام می‌دهد و اگر هم اصلاحی توسط مجلس انجام شود، با مخالف روبرو می‌شود و دولت می‌گوید که این دیگر لایحه ما نیست. خود مجلس هم مقصر است. چون مجلس باید بر نظارت پافشاری کند.

خود بنده طی 50 مکاتبه‌ای که با وزرا داشتم، تک تک موارد برنامه را در ارزیابی کردم به هر کدام از وزرا مسئولیت‌ها و اقداماتی که باید انجام دهند را یادآوری کردم. متاسفانه قوانین ما عمدتا به دولت واگذار می‌شود و نظارت مجلس را تحت تاثیر قرار می‌دهد. چون وقتی می‌گویم دولت یا هیات وزیران که در نهایت به رئیس‌جمهور می‌رسد. رئیس‌جمهور هم در کشور ما تا کنون داستانی پیدا کرده است که سوال یا نظارت بر او به حداقل رسیده است. بنابراین می‌توانیم بگویم دولت و مجلس توامان با هم مقصر هستند. مجلس هم بر آنچه تقنین می‌کند، اصرار نمی‌کند. و همه رفتارها غیر همسو را ابطالش را اعلام می‌کند یا درباره اعداد و ارقام و عدد گذاری نمی‌کند. مثلا در مورد همین بخش تعاونی ما باید تعریف می‌کردیم هر سال چه میزان این رقم باید محقق شود؟

این هدف‌گذاری‌ها هم وقتی در مجلس انجام می‌شود، در نهایت محقق نمی‌شود و ما معمولا در هر برنامه بودجه هم با میزانی از عدم محقق شدن اهداف روبه‌رو هستیم.

اینکه ما اراده‌مان برنامه‌ریزی باشد با اینکه چه میزان از این امر محقق می‌شود، دو امر است؛ آن‌چه مردم از ما توقع دارند، این است که حدود قوانین و مقررات را رعایت کنیم، ولی به صرف اینکه شاخصی به دلایلی محقق نشود که به دلیل یا مشکل مجری باشد. طبیعتا اگر مجلس قانون خوب بنویسد و مجری هم از جهت امکانات خوب حرکت کند، اهداف محقق خواهد شد ولی مهم اراده ما است.

فکر می‌کنید این ایده نظام پارلمانی ما را در جلو رفتن کمک می‌کند و به قول شما به توسعه متوازن می‌انجامد؟

ما در جمهوری‌اسلامی یک قانون‌اساسی اول داشتیم، یک قانون اساسی الان داریم؛ در قانون اساسی اول ما سه قوه بود و رئیس‌جمهوردر حقیقت هماهنگ کننده سه قوه بود.

در بازنگری قانون‌اساسی، اختیارات پست نخست‌وزیری به رهبری رسید. یعنی بسیاری از این اختیارات رئیس‌جمهور به رهبری واگذار شد. مثلا الان همین اجرای قانون‌اساسی چرا محل بحث است؟ چون در بازنگری به این مساله توجه نکردند که این رئیس‌جمهور که حکم نخست‌وزیر را هم دارد دیگر نمی‌تواند مجری قانون‌اساسی باشد. آن رئیس‌جمهور که اجرا را مستقیماً دخالت نمی‌کرد و نخست‌وزیر داشت و نخست وزیر در حقیقت عنوان اجرایی را برعهده می‌کشید، متفاوت است. چون این دو مسئولیت را از هم جدا نکردند، الان رئیس‌جمهور مدعی است که مجری قانون اساسی من هستم چون واقعا در قانون‌اساسی این امر تصریح شده است، ولی قانون اساسی دچار بازنگری شده بود. این اختیار باید حذف می‌شد یا دوباره به رهبری انقلاب می‌دادند. چرا؟ چون در اصل یکصدم قانون اساسی هماهنگی قوا را که پیش از آن از وظایف رئیس جمهور بود، به مقام معظم رهبری رسید. یعنی چون این ناهماهنگی‌ها در آن شرایط زمانی پیش آمد، الان اختیارات تعریف نشده است.

در نظام پارلمانی ما اینطور می‌گوییم که مردم به قول امام اولین نعمت همه مسئولین هستند. اینجا ما می‌گوییم بقایش با مردم است خوب! مردم نمود دارند. یک جاهایی دموکراسی بدون واسطه است مثل انتخاب نماینده، مثل انتخاب شورا، مثل انتخاب رئیس‌جمهور. بقیه جاها با واسطه هست مثلا رئیس قوه قضائیه در حقیقت دو فیلتر را گذرانده است یا خبرگان رهبری.

خب! حالا در نظام پارلمانی ما دنبال چه می‌گردیم. ما می‌گوییم مردم سالاری دینی باشد خوب این یک اصل درستی است اما معنی این حرف این است که آیا می‌تواند قوه مقننه، مجریه باشد؟ نخیر. تفکیک قوا داریم یعنی در حقوق اساسی ما تعریف داریم. در حقوق اساسی تعریف می‌کنیم که این وظیفه این قوه است، این وظیفه این قوه است. این مجموعا می‌تواند این رابطه می‌تواند با هم داشته باشد. مثلا در قانون اساسی فعلی ما همه این اختیارات از اصل یکصدم مربوط به رهبری است. بنابراین با چنین رویکردی ما باید متفاوت فکر کنیم.

منظورتان را از متفاوت متوجه نمی‌شوم؟

یعنی نمی‌توانیم اصرار داشته باشیم اگر پارلمان را راس امور می‌دانیم، مجلس بتواند در قوه قضائیه مداخله کند.

عرض من این است که اگر به این سمت برویم که در واقع دولت‌ها از طریق پارلمان انتخاب شوند، این امر به نفع توسعه کشور است؟

این بحث را که مقام معظم‌رهبری در کرمانشاه مطرح کردند، فعلا یک ایده است. اما اینکه می‌توانیم به اصطلاح مجلس قوه‌مجریه را انتخاب کند ،خیرش چه است؟ برخی به دو دلیل به این امر اعتقاد دارند. برخی می‌گویند مجلس مردمی‌تر است. دولتی‌ها اما می‌گویند رای رئیس‌جمهور بالاتر است.

این‌جا دو بحث پیش می‌آید. آیا مردم می‌خواهند که رایی که تک‌تکشان می‌دهند، به منتخبین قبلی شان واگذار شود و مثلا شورای شهر، شهردار را انتخاب کند؟ هیچ رفراندمی‌در این زمینه برگزار نشده است و ما از نظر مردم در این زمینه در این زمینه آگاهی نداریم.

در همان بازنگری قانون‌اساسی هم تغییر قانون‌اساسی بدون نظر مردم، صلاحیت ندارد. اگر می‌خواهیم کاری کنیم باید وظایف و اختیارات را مشخص کنیم. اگر الان رئیس‌جمهور در مقابل مجلس قرار می‌گیرد، به این دلیل است که دقیق مشخص نشده است. بنابراین فعلا در شرایط چنین امری قرار نداریم و فعلا بیش از نظر مردم، طرح این ایده نتیجه و خروجی نخواهد داشت.

چون مدتی با دولت کار کردید می‌خواهم بدانم مهمترین ویژگی آقای احمدی‌نژاد را در چه چیز دیدید؟

آقای احمدی‌نژاد چند ویژگی دارد، که محل تامل است. اولینش استقامت در هدف است و هدفش برای او از همه چیز مهمتر است، حرف درستی است. البته این حرف بدین معنی نیست که خدای نکرده هدف‌های غیر دینی داشته باشد ولی در اینکه وقتی به نتجه ای می‌رسد، تغییر رویه نمی‌دهد، حرف درستی است.

برخی عناوین دیگری را برای این ویژگی در نظر گرفتند و می‌گویند ایشان لجباز است. به نظر من ثبات و پایداری در اهدافش تحسین بر انگیز است. به هر صورت مردم به کسانی علاقمند هستند که روی حرفی که می‌زند، بایستد. خیلی از آدم‌ها هستند که حرف‌هایی می‌زنند ولی نمی‌شود اطمینان کرد این حرف‌ها اجرایی شود.

درباره دوستانش هم این ویژگی را دارد که اگر به امری باور داشته باشد، نمی‌شود نظر او را تغییر دادن سخت است، مگر اینکه باورش را تغییر دهید. این تغییر باور هم زمانبر است.

از جهت مردمی‌بودن هم کم‌نظیر است. واقعا وقت می‌گذارد، کار می‌کند و برای مشکلات مردم غصه می‌خورد. اما از جهت ادبیات و رفتارش برخی ایراد می‌گیرند که ایشان ادبیات ساده و کوچه‌بازاری استفاده می‌کند. البته امام‌(ره) هم نه در جزئیات بلکه در کلان سعی می‌کرد از واژه‌ها و ادبیات مردمی‌استفاده کند. لذا هیچ‌گاه نفرمود: «جت فانتوم حمله کرد.» می‌فرمود:«یک طیاره حمله کرده است.» خیلی بین این دو واژه فرق است.

فکر می‌کنید در سال آینده، کسی که سکان دولت را می‌گیرد باید همین روش دولت نهم و دهم را پیگیری کند؟

به سه دلیل رئیس‌جمهور آینده گرفتار است. اولا بخشی از پروژه‌هایی که دولت کلنگش را زده است، برایش هزینه شده و به قولی زخمی شده است. بنابراین نمی‌شود کنار گذاشت. بنابراین مجبور است بخشی از کار را پیگیری کند. دوم اینکه مردم و نماینده‌ها هم دنبال این هستند که این پروژه به سرانجام برسد. سوم اینکه شرایط کشور هم به گونه‌ای نیست که بتواند پروژه‌های عمرانی را کنار گذاشت. معتقدم هر کس با هر تیپ و گرایش سیاسی رئیس‌جمهور آینده شود، اگر نگوییم 100 درصد مسیر دولت را باید طی کند می‌توانیم با قاطعیت بگوییم 70 تا 80 درصد این مسیر را باید برود.

پیش بینی می‌کنید سفر‌های استانی ادامه پیدا کند؟

سفر‌های استانی یکی از جهت ارتباط با مردم و یکی کارکرد مصوبات آن است. خوب این ویژگی دوم ممکن است جای خود را به نظارت بدهد. اما هیچ رئیس‌جمهور دیگری در این حجم نمی‌تواند سفر استانی داشته باشد. البته مردم هم حساسیتشان نسبت به سفر استانی تغییر کرده است و دنبال تسهیل و کارگشایی مشکلاتشان هستند.

 فکر می‌کنید دولت برای انتخابات سال آینده گزینه‌ای را وارد صحنه انتخابات می‌کند؟

اسمی نیاوردند ولی هیچ‌کس نمی‌تواند نسبت به آینده خودش بی تفاوت باشد. بنده هم که نماینده هستم، اگر نخواهم در مجلس باشم، حتما نظری خواهم داشت یا اینکه اگر از من سوال شود، کسی را معرفی می‌کنم. حداقل از نظر زحماتی که کشیدم.

گزینه دولت را چه کسی می‌دانید؟

فکر می‌کنم گزینه دولت یک چهره اجرایی باشد.

یعنی آقای نیکزاد؟

من اسمی نگفتم. چون اسامی مطرح برای انتخابات تا شب عید قابل تغییر است. ولی این را می‌توانم بگویم که نیکزاد هم یکی از گزینه‌ها است، اما نمی‌توان گفت نفر اول یا گزینه آخر است.

قطعا آقای احمدی‌نژاد به دنبال کسی است که سه ویژگی داشته باشد. اولا به خود او کاملا نزدیک باشد. ثانیا از اقبال و پایه رای برخودار باشد. سومین ویژگی هم این است که چهره‌ای باشد که در میان نهادهای اجرایی پایگاه داشته باشد.

دولت کسی را وارد عرصه انتخابات نمی‌کند که رای نیاورد. چون هر قدر ما فکر کنیم دولت محبوبیتش کاهش یافته است ولی پایگاه رای دارد.

منتقدان دولت می‌گویند میزان محبوبیت شخص آقای رئیس‌جمهور بعد از ماجرای خانه نشینی 11 روزه کاهش یافته است. فکر می‌کنید اگر دولت چهره ای را برای انتخابات معرفی کند، پایگاه رای دارد؟

یک زمانی آقای احمدی‌نژاد در روستاها تا 75 درصد و در شهر‌ها تا 50 درصد محبوبیت داشت و در کلان شهر‌ها 30 درصد. الان این درصد‌ها طبیعتا درصدیش حفظ شده است. مثلا در شهرها تا 40 درصد محبوبیت‌های آقای احمدی‌نژاد حفظ شده است و در شهری‌های بزرگ تا 15 درصد است.

این محبوبیتی که می‌گویید مربوط به گفتمان دولت است یا شخص رئیس‌جمهور ؟

هر دو. در بین گروه‌های مرجع میزان محبوبیت آقای احمدی‌نژاد کاهش قابل ملاحظه‌ای پیدا کرده است ولی در میان مردم این طور نیست. به توده‌های یارانه و خدمات توجه کنید! مردم و خصوصا طبقات مادون متوسط را نمی‌توانید با شاخص‌های طبقه متوسط تحلیل کنید! تحلیل‌های روزنامه نگارها مربوط به طبقات متوسط به بالا است ولی رای آقای احمدی‌نژاد مربوط به طبقه متوسط به پائین بود. اگر برخی از نخبگان احساس می‌کنند بین ایشان و مقام ولایت فقیه فاصله است، این احساس در بین توده‌های مردم نیست. البته مردم از راه معیشت ممکن است نظرشان تا آخر سال برگردد. مثل همین موضوع مرغ و گرانی‌های اخیر.

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
اخبار داغ