کد خبر: ۳۳۳۸۲
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۴:۲۶

برای بررسی اختلافات چین و آمریکا ،لازم است به مناطق جغرافیایی و حوزه نفوذ دو کشور توجه نمود.
همچنین باید موارد اختلاف و حتی همکاری را مورد به مورد بررسی کرد.


رشد روز افزون چین از لحاظ اقتصادی و به تبع ان از لحاظ نظامی،نگرانی آمریکا را در پی داشته است.این نگرانی موارد متعددی را شامل می شود که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.


1 – مساله ی تایوان و دریای جنوبی چین:


چین همواره تایوان را جز لاینفک  سرزمینی خود می داند. و بارها به امریکا در مورد همکاری نظامی با تایوان هشدار داده است.بعد از عقد قراردادهای نظامی گسترده میان ایلات متحده و تایوان،چین به طور فزاینده ای نگرانی خود را از این مورد ابراز کرده است.


مساله دیگری که نگرانی مقامات چین را در پی داشته،تنش با کشورهای همسایه بر سر منابع نفت و گاز دریای جنوبی چین است. دریای جنوبی بدلیل اکتشاف منابع بسیار عظیم نفت و گاز طی دو دهه گذشته، امروزه بعنوان "خلیج فارس دوم" شناخته می شود.


بر اساس آمار و اطلاعات اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، در این دریا 8 میلیارد بشکه ذخیره اثبات شده نفت و 28 میلیارد بشکه ذخیره بالقوه وجود دارد. این در حالی است که بر اساس اطلاعات همین سازمان، در این دریا 20 تریلیون متر مکعب نیز گاز طبیعی وجود دارد. وجود چنین منابع گسترده ای از نفت و گاز سبب شده که اختلافات بر سر مالکیت منابع موجود در این دریا، به یکی از چالش برانگیزترین موضوعات سیاسی دنیا و یکی از بزرگترین دغدغه های مقامات چینی تبدیل شود. مشکل کلیدی چینی ها در بهره برداری از این دریا،نداشتن تکنولوژی پیچیده حفاری در آبهای بسیار عمیق است. حتی درصورت به دست آوردن این فناوری پیشرفته،دولت چین نگران است که تشدید فعالیت شرکت های چینی در این دریا، به جای تلطیف فضا، موجب تشدید بحران و خطر بروز درگیری نظامی شود.

 

این موضوع از آن جهت مهم است که چون درگیری ها برسر فعالیت های اکتشافی در منطقه طی سال گذشته میلادی به حدی بالا گرفت که کشتی های چینی را مجبور به بریدن کابل های اصلی یک کشتی ویتنامی نمود که در حال انجام عملیات بود و همین مساله باعث شد روابط دو کشور بسیار تیره شود. تنش،بر سر این واقعه هر چند پس از چند ماه مذاکره برطرف گردید ولی این رویداد نشان داد که
خطر بروز درگیری در این منطقه بسیار بالاست.در همین خصوص نشریه  "فارین پالسی" اخیرا گزارشی را منتشر کرده که بر اساس آن، وقوع جنگ جهانی سوم نه در خاورمیانه یا بر سر برنامه هسته ای ایران ، بلکه ممکن است در دریای جنوبی چین رخ دهد. وجود چنین دورنمایی اما سبب شده است که شرکت های بزرگ بین المللی خود را در کانون محیطی پیچیده و پرتنشی ببینند که ریسک سرمایه گذاری را برای آنها بشدت افزایش داده است.


حال این سوال پیش می آید که دیپلماسی راه حل است یا جنگ؟ چین توانایی نظامی برتری نسبت به تایوان و حتی سایر کشورهای حاشیه ی دریای جنوبی مانند ویتنام دارد.اما تا کنون از هرگونه کاربرد زور پرهیز کرده است.اما دلیل این امر چیست؟ چین برای حفظ وجهه جهانی خود مجبور است قدرت خود را بر روی کشورهای حاشیه ی دریای جنوبی اعمال نماید.اما آنچه مقامات چینی را در این خصوص نگران می سازد این است که استفاده از زور علیه همسایگان خود، به جای اینکه مفید باشد ممکن است نتیجه معکوسی داشته باشد.

این نتیجه معکوس عبارت است از نزدیکی بیش از پیش این کشورها به قدرتهای فرامنطقه‌ای به خصوص آمریکا و دادن بهانه به دست ایالات متحده برای حضور بیشتر در این منطقه.

این در حالی است که تلاش آمریکا برای افزایش توان نظامی کشورهای منطقه در برابر چین و برگزاری رزمایش های مشترک توسط کشورهای منطقه با آمریکا از هم اکنون به یک نگرانی عمده برای مقامات سیاسی و نظامی پکن تبدیل شده است. استراتژی جدید نظامی آمریکا مبنی حضور بیشتر در منطقه آسیا و اقیانوسیه و مقابله سایبری با چین هم در این راستا ارزیابی می شود.


ضمنا در سال 2011 آمریکا توافق نظامی جدیدی را با استرالیا برای اعزام ناو های جنگی، جنگنده ها و 2500 تفنگدار دریایی به شهر داروین استرالیا، در نزدیکی چین ، به امضا رساند. این اقدام آمریکا با هدف نظارت بیشتر و بهتر بر عملکرد نظامی چین صورت می گیرد. در همین رابطه قرار است هواپیماهای جاسوسی ایالات متحده نیز در سواحل استرالیا مستقر شوند. همه ی این اقدامات در راستای کنترل چین و محصور ساختن آن می باشد. باید منتظر گذشت زمان بود تا واکنش چین را ببینیم.


2 –  مساله افغانستان


مناسبات دو کشور چین و افغانستان بیشتر حول محور اقتصاد است. به عبارت دیگر چینی به دنبال افزایش نفوذ اقتصادی خود در افغانستان از طریق تصرف بازارآن کشور و همچنین دست یابی به منابع و ذخایرزیرزمینی افغانستان هستند. طبق آمارهایی افغانستان،دومین معادن مس جهان را بعد از شیلی در اختیار دارد. همین دلیل ِ نزدیکی چین به این کشور برای تامین مواد اولیه حیاتی خود است.

اما در پشت پرده،چینی ها قطعا اهداف سیاسی را دنبال می کنند که مهم ترین آنها، مقابله با نفوذ امریکا و ایجاد توازن در منطقه است. این توازن در اثر حمله ی آمریکا به افغانستان و عقد پیمان استراتژیک با دولت کابل به ضرر چین بر هم خورده است. کابل همچنین پیمانهای مشابهی با دیگر رقبای چین یعنی انگلستان و فرانسه نیز منعقد کرده است.

به همین خاطر و در شرایطی که دیگر افغانستان قادر به حفظ سیاست بی طرفی سنتی خود نیست،چینی ها  خواهان امضای پیمان استراتژیک با افغانستان هستند. تا توازن به نفع آمریکا نباشد.همین سیاست را هم هندی ها دنبال می کنند.

این همکاری با افغانستان و دراز کردن دست دوستی پکن به سوی کابل،خود را به طور عینی در نشست شانگهای نشان داد. چینی ها مایل هستند که افغانستان در این پیمان عضو شود تا زمینه ی همکاری بیشتری در مسائل امنیتی بین دو کشور ایجاد شود.

3 – مساله ایران و تحریم ها:


از ابتدای آغاز تنش بین ایران و غرب به رهبری آمریکا،چین سعی کرد موضعی متعادل بگیرد. به این معنا که ضمن دعوت طرفین به  آرامش ،و مخالفت با تحریم های یکجانبه علیه ایران،به قطعنامه های شورای امنیت رای مثبت داد.چین همواره از حق ایران برای داشتن فناوری صلح آمیزهسته ای حمایت کرده است. اما در ضمن این حمایت با برخی تحریم های غرب هم همراه شده است. چین و روسیه به عنوان دو متحد تقریبی ایران که به نسبت با سیاستهای غرب هم زاویه دارند،تا به امروز سعی کردند در مذاکرات ایران و 5+1 ،نقش رابط را بازی کنند. اما با توجه به ،به نتیجه نرسیدن گفت و گو ها،این نقش برای این دو کشور سودی نداشته است. مورد دیگری که رویارویی چین وآمریکا را سبب شد،بحث تحریم نفتی ایران بود.


آمریکا از چین می خواست که خرید نفت خود را کاهش دهد در حالی که چین صریحا این درخواست را رد کرد و حتی بنابر گزارشهایی،خرید خود از ایران را افزایش داد. در مورد تحریم های نفتی،متحدان شرقی آمریکا،تا حدی خرید خود را کاهش دادند.

چین همچنین سرمایه گذاری های زیادی روی پروژه های نفتی و میادین گازی ایران کرده است که به هیچ وجه مایل نیست این رابطه ی پر سود را رها کند.همچنین این کشور از طریق تحریم نفتی،خواهان افزایش نقش یوان است.به دنبال توافق میان تهران و پکن ،چین بخشی از پول نفت خود را به یوان می پردازد.


این عمل در راستای افزایش نفود یوان به عنوان ارزی تاثیر گذار ارزیابی می شود. به ویژه اگر مد نظر داشته باشیم که در جریان توافقات اخیر چین با ژاپن و امارات هم این موضوع مطرح شد. چین به دلیل رشد اقتصادی بالای خود که در دوران بحران اقتصادی اروپا و رکود آمریکا رخ می دهد،رفته رفته به عنوان بزرگترین وارد کننده ی نفت مطرح می شود.


این نیاز استراتژیک باعث شده است ،چین نگران بسته شدن کریدور اقتصادی – سیاسی تنگه هرمز باشد. این نگرانی در زمان اوج گرفتن تنش میان ایران و غرب،بیشتر نمود پیدا می کند.


به همین خاطر چین برای رفع این نگرانی ها دو برنامه عمده را مد نظر قرار داده است:

الف:یافتن شرکای جدید برای تنوع بخشیدن به فروشندگان نفت

ب:گسترش فعالیتهای چین در دریای جنوبی برای اکتشاف نفت و گاز در باب موضوع »الف«،سفرمقمات چین به عربستان و امارات را می توان ذکر کرد.همچنین در باب موضوع »ب« افزایش بودجه نظامی و به آب انداختن ناوهای هواپیمابر قابل توجه است.به خصوص اگر بدانیم که چین بر سر مالکیت و حاکمیت بر این منابع با کشورهای همسایه دچار تنش است.


به طور کلی چین در مورد برنامه هسته ای ایران 3 ملاحظه اساسی دارد،و با لحاظ کردن منافع ملی خود ،با توجه به 3 محور زیر تصمیم گیری می کند:


- چین هرگزنمی خواهد ایران را از دست بدهد.ایران شریکی خوب برای  تامین انرژی چین است. همچنین قدرتی منطقه ای،و مشرف بر خلیج فارس که می تواند امنیت تنگه هرمز را تعیین کند.


- چین در تعامل گسترده تجاری و بازرگانی با آمریکا و اروپاست و نمی‌خواهد که در مسیر رسیدگی به پرونده هسته‌ای ایران به روابط مزبور که در جهت پیشبرد اهداف راهبردی آن کشور برای تبدیل شدن به یک ابرقدرت اقتصادی می‌باشد، لطمه‌ای وارد شود.


- چین در موضع‌گیری‌های خود در قبال پرونده هسته‌ای ایران سعی می‌نماید تا ضمن پشتیبانی از اصول پیمان منع اشاعه تسلیحات هسته‌ای به وجهه آن کشور به عنوان یک قدرت مسئول و در حال ظهور دچار خدشه نگردد.


 بر این اساس، چین در موضع‌گیری‌های خود در رابطه با بررسی پرونده هسته‌ای ایران بر حل مسالمت‌آمیز این مسئله تاکید دارد. مقامات چینی بارها تأکید کردند که چین با گسترش سلاح‌های هسته‌ای مخالف است و در عین حال بهترین راه حل برای بحران هسته‌ای ایران را دستیابی به یک راه حل صلح‌آمیز از طریق مذاکرات دیپلماتیک می داند.

جمع بندی نهایی یادداشت:

چین به عنوان قدرت نو ظهور اقتصادی قصد مقابله با هژمونی ایالات متحده امریکا را دارد.همچنین برای حفاظت از اقتصاد قدرتمند خود،لاجرم به سمت افزایش بودجه نظامی رفته است. همچنین در تصمیم گیری های کلان خود،منافع ملی و مقابله با یکجانبه گرایی آمریکا را دقیقا لحاظ می کند. این مقابله،به خوبی در موضوع سوریه قابل ملاحظه است.چین با قاطعیت تمامی قطع نامه های پیشنهادی امریکا، ضد حکومت بشار اسد را وتو کرده است. این تقابل فعلا به درگیری نظامی نینجامیده است.باید منتظرآینده بود...

* دانشجوی کارشناسی ارشد دیپلماسی

انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
امین پژمان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۵۹ - ۱۳۹۱/۰۵/۱۰
0
0
خوب است بدانیم که چین به زودی به قدرت اول جهان تبدیل خواهد شد.البته این کار با مخالفت آمریکا روبرو نخواهد شد.چرا که یکی از اهداف قدرتمندان جهان انتقال قدرت از امریکا به چین است.چرا که موقعیت استراتژیک چین به مراتب از ایالات متحده برتر است.
طوری که در فیلم های هالیوودی که آینه ای از اقدامات و اهداف این گروه است می بینیم که چنین مطلبی القا میشود مثلا فیلم 2012و...
و دلایل دیگری که چون هنوز برای خودم به اثبات نرسیده از گفتن آن صرف نظر می کنم.
علی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۴۰ - ۱۳۹۱/۰۵/۱۰
0
0
سلام.
مقاله ی بسیار قوی و مستدلی هستش.
امیدوارم که در ادامه راه هم موفق باشید.
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: