کد خبر: ۲۴۲۲۹۴
تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۲:۰۸
تحلیل رسانه ها از اعتراضات و آینده ترامپ در انتخابات؛
در نظرسنجی ماه مارس مشخص شد که میزان حمایت مردان سفیدپوست اونجلیکال از او از ۷۷ درصد به ۶۲ درصد کاهش یافته است در چنین شرایطی و با اوضاع نابسامان اقتصادی ترامپ به چیزی بیش از دو قانون خود نیاز دارد: به مداخله دستی الهی".
رییس جمهوری امریکا در حال لغزش است و این روند افولی در نظرسنجی افکار عمومی در امریکا خود را نشان می‌دهد. او نیازمند مداخله چیزی شبیه معجزه الهی است تا بتواند بار دیگر در انتخابات پیش رو پیروز شود.

به گزارش اعتدال؛ شبکه خبری "الجزیره" در مقاله‌ای با اشاره به وضعیت دشوار و وخیمی که ترامپ در حال حاضر در آن قرار گرفته می‌نویسد: "ترامپ می‌خواهد همه امریکایی‌ها دو قانون او را بدانند؛ نخست آنکه ترامپ همواره برنده می‌شود و قانون دوم، زمانی که ترامپ در حال باخت است به قانون اول باز می‌گردد. اکنون، اما شمار فزاینده‌ای از جمهوری‌خواهان، محافظه‌کاران از جمله ژنرال‌های سابق و مقام‌های دولتی اظهارات و اقدام او را محکوم کرده‌اند. او اعتماد عمومی به خود را از دست داده است و می‌خواهد افکار عمومی را به قانون اول ارجاع دهد.

نرخ بیکاری در آمریکا رو به افزایش است و وضعیت اقتصادی جالب نیست. اعتراضات عمومی علیه نژادپرستی نیز به مثابه زمین‌لرزه‌ای سیاسی برای شخص ترامپ قلمداد می‌شود. ترامپ، اما مخالفان را "اراذل" و "آشوبگر" می‌خواند که از دید او "رسانه‌های جعلی" با آنان همدست شده‌اند. او می‌خواهد القا کند آنگونه که اقتصاد امریکا را احیا کرد بار دیگر می‌تواند این کار را انجام دهد. او می‌گوید "خدا در سمت ما قرار دارد". او در برابر کلیسا به پایگاه هواداران‌اش جملاتی را گفت که سوء‌استفاده از نام خدا در راستای بهره‌برداری شخصی و سیاسی و به طور خاص اقدامی غیرصادقانه و ناشی از خودشیفتگی فردی او بوده است".

این شبکه خبری در ادامه می‌افزاید: "با این وجود، ترامپ نخستین رهبری نیست که از مذهب برای پیشبرد سیاست‌هایش استفاده کرده است: روابط پوتین با کلیسای ارتدکس، رابطه نارندرا مودی با هندوئیسم و بهره‌برداری نتانیاهو از یهودیت پیشتر دیده شده‌اند. ترامپ می‌خواهد با ذکر "هویت ملت مسیحی امریکا" و "ملتی تحت سایه خداوند" کار مشابهی را انجام دهد.

پیشتر نیز این اقدام در تاریخ امریکا سابقه داشته است. پرزیدنت "فرانکلین دلانو روزولت" نقل قول‌هایی از انجبل را ذکر کرده بود تا توجیهی برای دفاع از برنامه اقتصادی "نیودیل" به دنبال رکود اقتصادی بزرگ دهه ۳۰ میلادی فراهم آورد.

پرزیدنت "آیزنهاور" از حزب جمهوری خواه نیز کار مشابهی را در دهه ۵۰ میلادی در راستای اهداف محافظه‌کارانه‌اش انجام داد و از رویارویی "ملت خداباور امریکا" در برابر "اتحاد جماهیر شوروی بی‌خدا" در طول جنگ سرد گفت. او در سال ۱۹۵۴ میلادی از مفاهیم آزادی و عدالت در انجیل و زندگی در سایه خدا گفت و پس از آن بود که جمله "خدا را باور داریم" روی تمبرها، سکه‌ها و اسکناس‌های امریکا نقش بست.

پس از آن دموکرات‌ها و جمهوری خواهان راه روزولت و آیرنهاور را ادامه دادند. دموکرات‌ها آیات اجتماعی انجیل در حمایت از محرومان، افراد ناتوان و آسیب‌پذیر را مورد اشاره قرار دادند و جمهوری‌خواهان از روح آزادی‌خواهی و حفاظت از استقلال و حاکمیت فرد و کاهش دخالت دولت در امور افراد گفتند. لازم به ذکر نیست که ترامپ به اردوگاه دوم تعلق دارد‌".

این شبکه خبری در ادامه می‌افزاید: "محافظه‌کاران مسیحی در سال ۲۰۱۶ میلادی ترامپ را به عنوان فردی زناکار، کافر و دارای چندین ازدواج در کارنامه‌اش می‌دیدند. از دید آنان نامزد اصلح مسیحی سناتور "تد کروز" بود. با این حال، آنان در نهایت ازدواجی نامقدس با ترامپ داشتند و او را شیطانی ضروری برای پیروزی‌شان در برابر دموکرات‌ها قلمداد کردند. ترامپ فردی که بازرگان و برنده بود می‌توانست آنان را نیز به پیروزی رساند. از محافظه‌کاران مخالف سقط جنین و حامی حق حیات، هواداران قطع مالیات بر درآمد تا طرفداران سیاست حمایت امریکا از اسرائیل و مخالفان ایران همگی پشت سر ترامپ قرار گرفتند. ترامپ می‌داند که این متحدان کلیدی هستند. بدون آنان او نمی‌تواند پیروز شود و با آنان شکست نخواهد خورد.

اکنون او بحران کرونا را بد مدیریت کرده و با برخورد و واکنش خشونت بار به سرکوبگری علیه معترضان پرداخته است. به همین خاطر او سعی دارد خود را در این برهه زمانی مردی قوی و مدهبی نشان دهد تا پایگاه مسیحیان حامی‌اش را در این انتخابات نیز با خود به همراه داشته باشد. با این حال، حمایت از او در میان مسیحیان اونجلیکال تبشیری که اصلی‌ترین حامیان‌اش بودند نیز کاهش یافته است. در نظرسنجی ماه مارس مشخص شد که میزان حمایت مردان سفیدپوست اونجلیکال از او از ۷۷ درصد به ۶۲ درصد کاهش یافته است در چنین شرایطی و با اوضاع نابسامان اقتصادی ترامپ به چیزی بیش از دو قانون خود نیاز دارد: به مداخله دستی الهی".

آیا روند پایان "ترامپ" آغاز شده است؟

نشریه آمریکایی "آتلانتیک" در مقاله‌ای تحلیلی درباره گسترش جنبش مقاومت مدنی و به دور از خشونت علیه دونالد ترامپ با اشاره به آغاز روند پایان کار او، مشابه دیکتاتور‌های دیگر در سایر کشور‌های جهان می‌نویسد: "دونالد ترامپ" در طول مدت زمان ریاست جمهوری‌اش در ماهیت اقتدارگرای خود زیاده‌روی کرد و اکنون با سرنوشت مشترکی مواجه شده که از آن رهبران مستبد جهان است. سرنوشتی که در نهایت مردم علیه این دیکتاتور‌ها قیام کرده‌اند.

آتلانتیک افزوده است: آنچه اکنون آمریکا در حال تجربه آن است، در درجه‌ای کم‌تر شبیه به بی‌نظمی سال ۱۹۶۸ است که در آن زمان شکاف و اختلاف بیش‌تر بود و در درجه‌ای بیش‌تر شبیه جنبش‌های عاری از خشونت است که با حمایت اجتماعی گسترده‌ای در صربستان، اوکراین و تونس به نتیجه رسیدند و دیکتاتورهایی، چون میلوسویچ را از قدرت ساقط کردند. اگرچه دوره زمامداری ترامپ در مقام ریاست جمهوری با انتخابات پایان می‌یابد و او مشابه رهبران دیکتاتور در دیگر کشور‌ها ساقط نخواهد شد با این حال، برای درک ابعاد تاثیرگذاری اتمام دوره او باید از بیرون با نگاهی تاریخی مسئله را بررسی کرد.

همانند بسیاری از انقلاب‌ها دو نبرد در امریکا در جریان بوده‌اند یکی مبارزه علیه ایدئولوژی‌ای سرکوبگر و خشن و دیگری نبرد بر سر سرنوشت یک رهبر خاص. رییس جمهوری فعلی با دامن زدن به آتش تنش‌های نژادی به قدرت رسید. او اکنون سرنوشت خود را گرفتار در دام مبارزه مردم علیه خشونت و نژادپرستی پلیس امریکا می‌بیند. از مهم‌ترین نظریه‌پردازان انقلاب‌های به دور از خشونت می‌توان به "جین شارپ" اشاره کرد. او دانشجویی پیرو خط مشی "مهاتما گاندی" بود و آثارش متاثر از قیام مردم هند علیه استعمار بریتانیا بود‌ند. او درصدد درک ضعف رژیم‌های اقتداگرا و چگونگی سقوط آن رژیم‌ها از طریق جنبش‌های عاری از خشونت برآمد. او اشاره کرد که در قلب قدرت سیاسی اطاعت کردن قرار دارد. یک دیکتاتور نمی‌تواند به خودی خود قدرت‌اش را حفظ کند. او مادامی در قدرت باقی خواهد ماند که متکی به افراد و نهاد‌هایی باشد که فرامین‌اش را اجرا می‌کنند. یک انقلاب دموکراتیک موفق باید این روند اطاعت را متوقف سازد. انقلاب باید نگرانی از هزینه اقتصادی و اجتماعی ادامه همکاری با دیکتاتور را افزایش دهد. شارپ تاکید کرد که انقلابیون باید در ابتدا بر نرم‌ترین لایه‌های رژیم تمرکز کنند: رسانه‌ها، نخبگان اقتصادی و تجاری و سپس پلیس. وفاداری افراد خارج از حلقه قدرت ضعیف است و ریشه در ترس آنان دارد. از دید او با ایستادگی انقلابیون در برابر سرکوب‌گری نیرو‌های نظامی معترضان می‌توانند به الگو‌هایی از شجاعت در جامعه تبدیل شده و الهام‌بخش توقف اطاعت از دستورات حاکم شوند. با افزایش روند انزوای دیکتاتور‌ها اعضای حلقه درونی قدرت به حلقه بیرونی می‌پیوندند و در جریان این همکاری، رژیم ساقط می‌شود".

این نشریه می‌افزاید: "این همان اتفاقی است که در سال ۲۰۱۴ در اوکراین رخ داد. رییس‌جمهوری از اجرای برنامه پیوستن اوکراین به اتحادیه اروپا خودداری ورزید و معترضان در میدان مرکزی کی‌یف جمع شدند. "ویکتور یانوکوویچ" رییس جمهوری وقت به مقابله خشن با معترضان پرداخت، تاکتیکی که نتیجه‌ای معکوس به همراه داشت. الیگارک‌ها از اطراف رییس‌جمهوری پراکنده شدند و رژیم مستاصل شد و رهبر وقت مجبور به استعفا شد. یانوکوویچ در نهایت خود را به همراه حانواده و مشاوران طرفدار روسیه‌اش تنها یافت. این همان چیزی است که در امریکا در حال رخ دادن است. ترامپ دستور سرکوب خشن معترضان را در میدان لافایت صادر کرد که خود باعث خشم بیش‌تر مردم شد. اکنون حلقه نخبگان داخل حکومت در حال دور شدن از او هستند. توئیتر که سال‌ها ابزار مهمی را در اختیار ترامپ قرار داده بود در نهایت زمانی که ترامپ معترضان را تهدید به اعمال خشونت کرد دسترسی او به مخاطبان‌اش را محدود ساخت. این نوعی از روند عدم ادامه همکاری با دیکتاتور است.

در سطح بعدی، فرمانداران یا اعضای ارشد دولت فدرال از اجرای فرامین ترامپ برای برخورد با معترضان سرباز زدند. آنان با تصمیم ترامپ مبنی بر به کارگیری نیرو‌های گارد ملی برای سرکوب شورش مخالفت کردند. همان‌گونه که جین شارپ توضیح داده بود قدرت مستبد وابستگی کاملی به میزان اطاعت نیرو‌های نظامی از فرامین او دارد. زمانی که نیرو‌های مسلح از اطاعت از شخص او ممانعت ورزند کار دیکتاتور پایان یافته است. البته که امریکا دموکراتیک‌تر از کشور‌های دیکتاتوری مورد بررسی توسط شارپ است با این حال، رد درخواست مطرح شده از سوی ترامپ برای استقرار نیرو‌های نظامی از سوی وزیر دفاع او خود نوعی سرپیچی از خواسته وی بود. روند سرپیچی از فرامین او آغاز شده است".

آیا ترامپ برای پیروزی دوباره به معجزه الهی نیاز دارد؟

آیا چپ‌ها تلاش می‌کنتد تا ترامپ بار دیگر انتخاب شود؟

نشریه "نشنال اینترست" نیز در مقاله‌ای با بیان این موضوع که چرا احتمالا نفع مشترکی برای چپ‌های امریکا و ترامپ در پیروزی دوباره او وجود دارد، می‌نویسد: "در دهه‌های گذشته شاهد صحنه‌هایی از شورش و غارت مشابه صحنه‌های اخیر روی داده به دنبال کشته شدن "جورج فلوید" بوده‌ایم که منجر به حرکت رای‌دهندگان امریکایی به سوی نامزدهایی، چون "ریچارد نیکسون"، "رونالد ریگان" و یا نامزدی، چون "دونالد ترامپ" شده‌اند. اکنون جوانان امریکایی می‌بینند که پلیس امریکا در نتیجه این گرایش به سوی اقدامات دگرآزارانه میل بیشتری پیدا کرده است. با این حال، معترضانی که در اعتراض به کشته‌شدن فلوید به خیابان آمده‌اند در یک موضوع با ترامپ نقطه اشتراک دارند: هر دوی آنان نفع‌شان در انتخاب دوباره اوست.

البته معترضان چیزی بیش از شکست خوردن ترامپ را نمی‌خواهند. در پانزده سال گذشته، سیاست امریکا شاهد جنبش‌های اجتماعی تازه برخاسته‌ای در واکنش به روسای جمهوری بود که مخالف شخص آنان بوده‌اند. آیا جنبش ضدجنگ در سال ۲۰۰۶ را فراموش کرده‌ایم؟ این جنبش اما نتوانست در دوره اوباما بقایی داشته باشد. جنبش دست راستی تی پارتی که خواستار محدودشدن دولت و هزینه‌های دولتی بود نیز از زمان انتخاب شدن ترامپ نیروی مهمی نبوده است.

اگر "جو بایدن" رییس جمهوری بعدی امریکا شود چه چیزی مانع از آن خواهد شد که در صورت قتل دوباره یک سیاه‌پوست در برابر کاخ سفید تظاهراتی روی ندهد؟ قابل پیش‌بینی است که در صورت پیروزی بایدن شاهد ظهور جنبش مخالف دست راستی‌ای خواهیم بود که شاید نوعی احیای نومحافظه کاری باشد آن هم پس از سپری‌شدن دوره لیبرتارینی اوباما و ملی‌گرایی ترامپ. احتمالا در دور دوم ریاست جمهوری بایدن که او در دهه هشتم عمرش خواهد بود شاهد رشد جنبشی با ماهیت جمهوری‌خواهانه خواهیم بود. البته که همه چیز بستگی به مسیر تحولات و چالش‌های موجود خواهد داشت. دولت بایدن با چالش‌های زیادی مواجه خواهد بود؛ از نظم جهانی دوره پسا کرونا گرفته تا رابطه امریکا با چین تا وضعیت خاص اقتصادی امریکا.

واقعیت آن است که مخالفت ورزیدن و در جایگاه اپوزیسیون بودن همواره راحت‌تر از حکمرانی کردن و در قدرت قرار گرفتن است. شاید برای چپ‌های امریکا در قدرت ماندن ترامپ و حملات آنان علیه او موقعیتی مناسب‌تر باشد. اکنون در سطح ایالتی برخلاف سطح ملی موقعیت ترامپ بهتر از بایدن است. پس از کاهش روند ابتلا به کرونا و بهبود تدریجی وضعیت اقتصادی، ترامپ می‌تواند وعده بازگشت امریکا به زندگی عادی را بدهد.


چرا ترامپ به افزایش سطح خشونت در اعتراضات، امید بسته است؟
استفان والت نظریه پرداز برجسته روابط بین الملل در "فارن پالسی" نوشت: اگر مطمئنید که موج اعتراضات عمومی در امریکا به کجا میرود از من باهوش ترید. در واقع پیش بینی اینکه اعتراضات عمده علیه دولتی فاسد به کجا میرود بسیار سخت و گاهی غیر ممکن است.

در ادامه این مطلب آمده است: از نگاه تیمور کوران در یک مقاله بنیادی یکی از دلایل این موضوع این است که انگیزه افراد برای طغیان نوعی اطلاعاتی شخصی است که نمی توان حتی در یک دموکراسی هم آنرا از پیش مشخص کرد. شاهدان خارجی حتی امروز نیز نمی دانند که چه چیز باعث می شود مردم به خیابان ها هجوم آورند یا چه پاسخی از سوی دولت آنها را به خانه بازمی گرداند. همانطور که سوزان لاهمن و دیگر نظریه پردازان اشاره کرده اند، اعتراضات از "اثر آبشاری" تاثیر می پذیرند: شاید مایل نباشید که اولین نفر در خیابان باشید اما موافقید که نفر 5000ام باشید. براساس این نظریه جنبش های اعتراضی به ویژه زمانی که دولت خشم جمعی را تشدید می کند روندی رو به رشد خواهند داشت.

از نگاه ترامپ تنها راه چاره برای توقف اعتراضات استفاده از زور است. او باید در این زمینه تجدید نظر کند. استفاده از زور زمانی جواب خواهد داد که موجودیت یک رژیم تهدید شده باشد، عمده ی مردم از رژیم پشتیبانی کنند و مطمئن باشیم که نیرو های امنیتی از دستورات پیروی کرده و با خشونت پاسخ می دهند. اما همانطور که شاه ایران شاهد بود، استفاده از زور، می تواند اعتراضی صلح آمیز را خشونت بار کند و افراد بیشتری را به خیابان ها بکشاند و در نهایت نیرو های امنیتی نیز جبهه ی خود را تغییر داده و در اعتراضات وارد عمل می شوند. حتی اگر اقدام خشن به پیروزی منتهی شود هم کشور به بلوری شکننده بدل می شود.

مهم تر اینکه بی نظمی ها به هیچ وجه در سطحی نیستند که پاسخی آنگونه که ترامپ و کاتن طلب می کنند را نیاز داشته باشد. درست است که غارت هایی صورت گرفته و مسئولان آن باید محکوم، دستگیر و مجازات شوند. اما داده های اولیه به دست آمده از سرشماری ها نشان می دهد که اکثریت اعتراضات صلح آمیز بوده و حوادث خشونت بار یک استثنا محسوب می شوند و عرف اعتراضات نیستند. بعلاوه در بسیاری از موارد نیرو های پلیس محلی خود آغازگر خشونت بوده اند.

مهم تر از همه اینکه: معترضان نمی خواهند مکان های عمومی را تخریب کنند یا نظم عمومی را برهم بزنند. هیچکدام از فرماندار ها درخواستی برای کمک های فدرال نداشته اند. طبق بیانیات اف بی ای، نهضت خطرناک آنتیفا در این اعتراضات تحریک به خشونت نکرده است.

در واقع منبع اصلی تهدید برای نظم عمومی نه معترضان بلکه کاخ سفید است. به این دلیل است که شاهد مقاومت فرماندهان نظامی آمریکا هستیم، آنها درک می کنند که نیازی به اینگونه استفاده از زور وجود ندارد. همچنین می دانند که امریکا میدان جنگی نیست که قصد پیروزی در آن را داشته باشند و نقش اصلی نیرو های نظامی حفظ یکپارچگی و دفاع از کشور در مقابل دشمنان خارجی است و پیشبرد نظرات شخصی رئیس جمهور از وظایف ارتش نیست.

چنین شرایطی نشان می دهد که: ترامپ رئیس جمهوری شکست خورده و نا امید دیگر راهی پیش روی خود نمی بیند. اقتصاد رو به افول است و برخلاف رئیس جمهور قبلی-که کشور را به خوبی از رکود اقتصادی 2008 بیرون کشید-ترامپ برنامه ای برای بهبودی اقتصاد ندارد. گزارش تازه مشاغل نشان می دهد که تا روز انتخابات هنوز هم ده میلیون آمریکایی به سرکار های خود بازنگشته و ترامپ از این موضوع مطلع است. کشور از آنجایی در این منجلاب است که پاسخ ترامپ به همه گیری کرونا فاجعه بار بود و دروغ هایش حتی پس از مرگ 100000 امریکایی پایانی نداشت. در حال حاضر کشور هایی که رهبران توانا تری دارند شروع به بهبودی و خروج از قرنطینه کرده اند. در این شرایط مسلما می توان اوج دیگری را نیز برای کرونا در پاییز انتظار داشت. در نهایت رویکرد نابخردانه ترامپ نسبت به سیاست خارجی نیز دشمنان زیادی را برای امریکا ایجاد کرده و حتی هم پیمان های امریکا را نیز عصبانی کرده است و او راه حلی برای این مشکلات ندارد.

درنتیجه تنها امید ترامپ این است که سطح خشونت در اعتراضات افزایش پیدا کند؛ بنابراین دیگر کسی حواسش به شکست های ترامپ نخواهد بود و به دلیل تهدیدی که خشونت برای نظم عمومی خواهد داشت هرگونه اقدامی از سوی او را توجیه می کند.

پس پاسخ درست این است که چنین بهانه ای را در اختیارش نگذاریم. همانطور اریکا کنووث و همکارانش ماریا استفان نشان داده اند مقاومت بدون خشونت بهترین ابزار برای تغییرات اجتماعی محسوب می شوند. دلیل روشنی برای این موضوع وجود دارد: اقدامات خشونت آمیز به دولت اجازه توجیه استفاده از زور را خواهد داد و سلاح و زور دولت معمولا به معترضان می چربد. اما اگر اعتراضات صلح امیز باشند نمی توان استفاده از زور را توجیه کرد و نیرو های امنیتی چنین کاری نخواهند کرد و حتی در صورت انجام چنین اقداماتی تمام امریکا شاهد است و واکنش نشان خواهد داد.

اما نگرانی اصلی من این است که با اینکه اعتراضات فعلی عمدتا-به دلایلی روشن و قابل درک-برروی تبعیض نژادی تمرکز دارند، برخی از مشکلات امریکا از نژاد فراتر است. علاوه بر نگرانی های درستی که در زمینه نابربری نژادی وجود دارد، این اعتراضات نشانگر خشم عموم در مقابل یک غول سیاسی و اقتصادی است که در سال های اخیر به جای پاسخ به نیاز های اجتماعی بیشتر در پی تقویت خودش بوده است. خشم از نیروی پلیسی است که در مقابل تغییر مقاومت می کند و از اخراج افسرانی سو استفاده گر امتنا می کند. خشم از غول های وال استریتی منشا می گیرد که باعث رکود سال 2008 شدند و هیچگاه محاکمه نشدند. منشا این خشم هاروی واینستین هایی هستند که چند دهه پیش از اینکه رازشان فاش شود از قدرت خود سو استفاده کرده اند. خشم از حضور جان بولتون ها و الیوت ابرام ها در سیاست خارجی است.

ترامپ در سال 2016 خودش را به دروغ یک فرد خارج از سیاست جا زد که می خواهد حرکتی در این مرداب سیاسی ایجاد کند و مهارت اقتصادی خود را برای رفع مشکلات ملت وارد دولت کند. حتی با اینکه برخی طرفداران ترامپ هنوز از او پشتیبانی می کنند اما روشن است که او دیگر آشکارا دروغ می گوید. به جای دوری از این مرداب سیاسی کابینه ی او پر است از لابی کنندگان و اعضای نالایق خانواده. ترامپ هیچ تلاشی برای آرام کردن اوضاع، اتحاد، الهام بخشیدن یا اداره درست انجام نداده است. تنها دروغ، تهمت و سرزنش دیگران.
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس خبری