کد خبر: ۲۴۰۳۵۳
تاریخ انتشار: ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۲۱:۳۲
ساعد باقری، شاعر و پژوهشگر برجسته ادبیات، در شانزدهمین ویژه‌برنامه رمضانی «ملکوت آرامش» با خواندن غزلی از صائب تبریزی، نکاتی را درباره کوتاهی بهار عمر بیان کرد.
ساعد باقری، شاعر و پژوهشگر برجسته ادبیات، در شانزدهمین ویژه‌برنامه رمضانی «ملکوت آرامش» با خواندن غزلی از صائب تبریزی، نکاتی را درباره کوتاهی بهار عمر بیان کرد.

به گزارش اعتدال به نقل از ایکنا، ساعد باقری، شاعر و پژوهشگر ادبی، در قسمت شانزدهم «ملکوت آرامش» می‌گوید:

نیست تا گل در نظر صائب چو بلبل خامشم

در حضور گل ز شیون یاد می‌آید مرا

از استاد مضمون‌پرداز سبک هندی، صائب تبریزی، می‌خواهم یک غزل زیبا بخوانم، اما پیش از آن باید بگویم که حتماً شنیده‌اید که بسیار مصطلح است که می‌گویند گل باشی، عمرت مثل گل نباشد و یا وقتی کسی برای کسی گل هدیه می‌برد، در پاسخ محبتش این عبارت را می‌گویند. در واقع گل مصداقی برای کوتاهی عمر است و کوتاهی عمر گل ضرب‌المثلی برای گذرا بودن بهار و طبعاً شناختن قدر وقت است.

برخی شاعران نیز در بهاریه‌های خود نکته ظریفی را بیان می‌کنند که سروصدای بلبل لزوماً تغزل عاشقانه با گل در بهاران نیست، بلکه این ناله از هجران در عین وصل است. چون می‌داند این بهار وصال پایدار نخواهد بود و وقت کوتاه است.




عندلیبی که ز تعجیل بهار آگاه است

از شکرخند گل آوازه رحلت شنود

و یا از شاعران معاصر هم شهریار می‌گوید:

در وصل هم ز روی تو‌ ای گل در آتشم

عاشق نبوده‌ای که ببینی چه می‌کشم

و یا شاعر معاصر دیگر به صورت مستقیم به این موضوع نظر کرده است:

هزار مرغ در این عرصه زار می‌خوانند

از این هزار، یکی را هَزار می‌خوانند

کسی مباد که ذوق هزار دریابد

بهار بیند و مرگ بهار دریابد

به هر حال این‌ها اشارت‌هایی به کوتاهی عمر گل، وصال و بهار است و وصال گل و بلبل تمثیلی از گذرا بودن اوقات است و خواجه شیراز چه زیبا در این باره گفته است:

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست

گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت

و اما به غزل زیبای صائب بپردازیم که نمونه‌ای برای سبک هندی است و اینکه هر امر محسوسی آن‌ها را به یاد یک امر معقول می‌اندازد.

صبح از جان‌های روشن یاد می‌آید مرا

شام از تاریکی تن یاد می‌آید مرا

از دم سرد خزان برگی چو می‌افتد به خاک

از جهان بی‌برگ رفتن یاد می‌آید مرا

می‌شوم، چون شبنم گل آب از تردامنی

چون از آن پاکیزه دامن یاد می‌آید مرا

ناله خیزد، چون سپند از دانه‌ام بی‌اختیار

چون از آن صحرا و خرمن یاد می‌آید مرا

گوهرم را می‌دهد گرد یتیمی خاکمال

تا از آن دریای روشن یاد می‌آید مرا

نیست تا گل در نظر صائب چو بلبل خامشم

در حضور گل ز شیون یاد می‌آید مرا

قدر بهار رمضان را می‌دانیم که عمر این بهار کوتاه است و بسیار زود سلسله شب‌‌ها و روزها به هم خواهد پیوست و چشم به هم می‌زنیم و به روز وداع با این ماه مبارک می‌رسیم.

ان‌شاء‌الله ما را از دعای خیرتان بی‌نصیب نمی‌گذارید.
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس خبری