کد خبر: ۲۳۹۹۸۳
تاریخ انتشار: ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۲۱:۴۰
ساعد باقری، شاعر و پژوهشگر برجسته ادبیات، در یازدهمین روز ماه مبارک رمضان حکایت حکمت‌آمیز از مقاله چهاردهم الهی‌نامه بیان می‌کند.
ساعد باقری، شاعر و پژوهشگر برجسته ادبیات، در یازدهمین روز ماه مبارک رمضان حکایت حکمت‌آمیز از مقاله چهاردهم الهی‌نامه بیان می‌کند.

به گزارش اعتدال به نقل از ایکنا، ساعد باقری، شاعر و پژوهشگر ادبی، در بخش یازدهم «ملکوت آرامش» یک حکایت از مقاله چهاردهم الهی‌نامه می‌خواند و می‌گوید: در این حکایت خواهیم دید که عطار از نقل این حکایت چه مقصود شگفتی داشته است، در نگاه اول گویا داستان صرفاً درباره دادخواهی، توجه به مشکلات خلایق و به داد مردم رسیدن است، اما بعد درمی‌یابیم که سخن را چگونه و از کجا به کجا پیوند داده است. داستان درباره سلطان محمود غزنوی است؛



مگر محمود می‌شد بامدادی

کسی آمد وز او می‌خواست دادی

فغان می‌کرد و پیش راه بگرفت

درآمد پس عنان شاه بگرفت

چو بگرفتش عنان، شاه زمانه

بزد بر پشت دستش تازیانه

ز درد دست مرد دست‌کوتاه

به صد زاری فرو افتاد در راه

چو شاهش دید درمانده چنان باز

کشید از درد او آنجا عنان باز

یکی پرسید کان مظلومت ‌ای شاه

چو آن وقتت عنان بگرفت در راه

عنان نکشیدی آنگه باز هیچی

کنون پس آن عنان بهر چه پیچی

شهش گفتا که بودم آن زمان مست

که بگرفت او عنان من به یک دست

کنون هر موی این مظلوم دستی‌ست

که از هر موی وی بر من شکستی‌ست

چو چندین دست بینم در عنانم

کجا دستم دهد، کین اسب رانم؟

گرفتارم میان این همه دست‌

نمی‌دانم که، چون بیرون توان جَست
این حکایت زیباست، اما عطار در صورت موضوع نمی‌ماند و ببینیم مطلب را به کجا پیوند می‌دهد، در واقع به یک حکمت معرفت‌آمیز که ای شوریده بخت پریشان حال، ای به تنگ آمده از دست ستم خود، به درگاه حق از درِ افتادگی و دردمندی درآی تا کامت روا کنند.
 
چو افتادن درین ره سودِ مردست
 
بیفتد هر که اینجا اهل دردست
 
بلندی، چون درین ره پست گیرند
 
عنان پادشه بی‌دست گیرند
 
کسی باید به خون درگشته بسیار
 
که تا باشد ز افتادن خبردار
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس خبری