کد خبر: ۲۳۶۲
تاریخ انتشار: ۲۷ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۷:۲۴
یادداشت یکی از اعضای هیات تحریریه "هفت صبح"
همزمان با آغاز تبلیغات خیابانی روزنامه "هفت صبح" و انتشار اخباری مبنی بر این که این روزنامه متعلق به خط سیاسی اسفندیار رحیم مشایی است، رضا حقیقت نژاد یکی از اعضای "هفت صبح" در یادداشتی که آن را دراختیار عصرایران گذاشته ، کوشیده است در این باره توضیحاتی دهد که بدون پیشداوری درباره آن، عیناً منتشر می نماییم.

هفت صبح، روزنامه‌ای است که این روزها به اندازه «مکتب ایرانی» به نام اسفندیار رحیم‌مشایی گره خورده و به عنوان بخشی از پازلی که رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور برای نشستن بر کرسی ریاست‌جمهوری یازدهم و در کنار آن، تصاحب 150 کرسی مجلس نهم طراحی کرده، شناخته می‌شود. اما آیا واقعا «هفت صبح» همین جانور عجیب و غریب است که سیاسیون می‌گویند و اساسا در فضای کنونی می‌توان چنین نقش‌آفرینی‌ای را برای این روزنامه قائل بود؟

الف: کماکان در دوران گذار به سر می‌بریم. در این دوران، در هر مقطعی، چهره‌ای و یا نهادهای عهده‌دار مسئولیت‌های عظیم مدنی و سیاسی می‌شود. در دوران اصلاحات، روزگاری نهادهای دانشجویی و در دوره‌ای، روزنامه‌ها این مسئولیت را بر عهده داشتند. در دوره احمدی‌نژاد، شخص او بخش عظیمی از این مسئولیت‌ها را می‌خواست به دوش بکشد و در کنارش برخی اصولگرایان در اندیشه‌ احیای نقش مسجد و بهره‌گیری از ظرفیت‌های بسیج بودند. همه این جابجایی‌ها و نقش‌ آفرینی‌های غیرمعمول و گاه غیرمعقول، ریشه در این داشت که موجودی به نام «حزب»، نه در میان حاکمیت و حتی مردم، محبوب است و نه در همه این سال‌ها، فرصت رشد و نهادینگی یافت. و تا قاعده همین باشد،

جورش را باید نهادهای دیگر بکشند، از جمله روزنامه‌ها. به همین سبب محمدباقر قالیباف، مدت‌هاست مجوز حزب دلخواهش را دارد ولی ترجیح می‌دهد حرفش را در «تهران‌امروز» بزند، علی لاریجانی، به جای حزب، پشت «خبرآنلاین» می‌ایستد، احمد توکلی که می‌خواست «دولت پاک» تاسیس کند، به اداره «الف» بسنده می‌کند، مصطفی کواکبیان، بیش از آنکه در دفتر حزبش باشد، در تحریریه «مردمسالاری» است، محسن رضایی که 15 سال است می‌خواهد رئیس‌جمهور شود، به جای حزب، روزنامه «ملت» راه می‌اندازد، یاران احمدی‌نژاد سر روزنامه «ایران» دعوا می‌کنند، حمید رسایی به جای اینکه دستی به سر فراکسیون نیمه‌جانش بکشد، تابلوی «9دی» را به همه نشان می‌دهد و بر و بچه‌های ایثارگران، همه وجود حزبشان را در «پنجره» به دیگران نشان می‌دهند. و به همین قاعده، بعید نیست که مشایی نیز هوس کرده باشد، روزنامه‌ای داشته باشد، حالا هفت‌صبح یا روزنامه‌ای دیگر...

ب:  در عرصه سیاسی کنونی که «جوگیری» و «هوچی‌گری» دو شاخص اساسی رفتار سیاسی است، هر کس که قاعده‌های معمول را در نوردد، در سیبل قرار گیرد، خطری تلقی شود، فکر برافراشتن پرچمی دیگر باشد و ...، در یک روال طبیعی، هر «کنشی» که انجام دهد، «سیاسی»، «امنیتی» و «مرموز» تلقی می‌شود. اگر تجارت کند، احتمالا دارد پشتوانه یک حزب سیاسی را فراهم می‌کند و یا به تغذیه ضدانقلاب مشغول است، اگر سفر می‌رود، احتمالا با جاسوسان خارجی قرار دارد و یا می‌خواهد عقده‌های اخلاقی‌اش را خالی کند و هزار کنش و تفسیر دیگر. در حال حاضر، «اسفندیار رحیم‌مشایی» از این چهره‌هاست. به همین سبب، باید طبیعی دانست که وقتی نام «هفت صبح» به اسفندیار رحیم‌مشایی گره می‌خورد، انبوهی از تحلیل‌ها و گمانه‌زنی‌های سیاسی درباره انتشار این روزنامه جلوه‌گر شود.

ج: گزاره سوم اما به تفسیری خاص درباره مشایی باز می‌گردد که بر این باور است رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور با فرض اینکه گفتمان‌های موجود توانایی پوشش خواست و گرایش‌ غالب اجتماعی به ویژه در میان طبقه متوسط را ندارد،‌ پرچم گفتمان «ملی‌گرایی» را برافراشته و با پیوندزدن آن با «مهدویت»، که جایگاه ویژه‌ای در میان بخش مهمی از اجتماع دارد، قصد دارد با نظرداشت به «زندگی روزمره» ایرانیان و علائق آنها، تلاش دارد با «لحافی چهل‌تکه»، پشتوانه‌سازی اجتماعی وسیعی برای خویش انجام داده و با استراتژی «فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا» و استفاده به موقع از اصل «مصلحت»، که کارایی وسیعی در ساختار سیاسی نظام داشته و دارد،‌ راه برای نقشه‌های سیاسی خویش هموار سازد.

با این مقدمه،‌ باید سه گزاره قطعی درباره «هفت صبح»، داشته باشیم تا همان موجود عجیبی شود که می‌گویند. نخست اینکه مشایی حامی اصلی‌اش باشد، دوم اینکه مشایی به همین نقش کنونی‌اش ادامه دهد و سوم، سه‌گانه رفتار سیاسی مشایی،‌ امکانی برای تداوم و توفیق داشته باشد. این مفروضات را داشته باشید تا اندکی به موجودیت کنونی «هفت صبح» بپردازیم:

روزگاری محمد قوچانی در سرمقاله «هم میهن» نوشت که می‌خواهد آسمان را به ریسمان بدوزد،‌ و همین خواست بود که دلیل اصلی انتشار ضمیمه هم‌میهن شد. روزنامه قوچانی زنده نماند که مشخص شود آن ایده به کجا ختم می‌شود ولی الان آرش خوشخو و دوستانش در «هفت صبح»، می‌خواهند آن کار را وارونه انجام دهند. یعنی آن ضمیمه هم‌میهن، روزنامه اول باشد و روزنامه هم‌میهن، در فرع قرار گیرد.

بدین سبب در این روزنامه، مسائل فرهنگی، اجتماعی، سلامت و اقتصاد خانواده به رویدادهای سیاسی، مسائل بین‌المللی، اقتصاد کلان، اندیشه و امثالهم برتری دارند. «هفت‌صبح» در این مسیر تنها نیست، گویا روزنامه‌ای دیگر که گرایش اصلاح‌طلبانه دارد و در آستانه انتشار است، نیز به همین منظر عنایت دارد.
هفته‌نامه «پیک‌سبز» که قوچانی مدیریتش می‌کرد و مدتی است مرده است، همین سیاق را داشت، یکی از روزنامه‌های پرتیراژ کنونی هم برای بهترشدن، در این اندیشه‌هاست و روزنامه «ایران» هم در یک‌سال اخیر از رویه بی‌بهره نبوده است.

در «تهران‌امروز» هم رگه‌هایی رقیق از این گرایش بود، و حالا قرار است که در «هفت‌صبح»، جلوه‌ای تمام‌عیار از این رویه را داشته باشیم. مدافعان این ایده، فاکتورهایی هم دارند. مثلا اینکه در روزگاری که روزنامه‌ای خوب مانند «خبر»، از کف تیراژ هم فروتر می‌رود، انبوهی از مجلات رنگ و وارنگ، تیراژهای 50 تا 100 هزار دارند و فروش هم می‌روند.

 حالا شاید همین قشر مجله‌خوان، بخواهد روزنامه‌ای داشته باشد و یا اینکه همین گروهی که روزنامه‌های سیاسی را می‌خوانند، بخواهند روزنامه دومی داشته باشند. آن «نماینده» و یا این «انتخاب»، می‌تواند «هفت‌صبح» باشد.

در عرصه رسانه‌های شفاهی هم شواهدی موجود است. مثلا اینکه الان «من‌وتو»، محبوب‌تر از «بی‌بی‌سی‌فارسی» است. چند شبکه دیگر هم یا شبکه‌های خانوادگی راه انداخته‌اند یا دارند راه می‌اندازد، همین رسانه ملی به فکر شبکه مستند افتاده است و هکذا.

بنابراین صورت ماجرا، آن‌گونه که من در این مدت شنیده‌ام، مستند و استوار بر گزاره‌هایی از جنس رسانه و مخاطب است. انکار نمی‌کنم که می‌توان نسبتی میان چنین تفکر رسانه‌ای و برخی اهداف سیاسی چهره‌های سیاسی یافت ولی به گمان من تن روزنامه‌ای چون «هفت‌صبح» با چنین رویه و گرایشی، نحیف‌تر از آن است که بتواند بارهایی چنین گران را به دوش کشد.

 دوستی می‌گفت این روزنامه، بیش از آنکه روزنامه «اسفندیار رحیم‌مشایی» باشد، ایده، علاقه و روزنامه گروهی از روزنامه‌نگاران به راهبری «آرش خوشخو» است. همان چیزی که آرش دلش می‌خواست سردبیرش باشد و منتشرش کند و حالا هم فرصتش فراهم شده است.

 نمی‌دانم موفق می‌شود یا نه؟ دکتر امید ملکی، فرهیخته‌ای که عضو شورای سردبیری تهران‌امروز بود و گویا هنوز هم هست، می‌گفت که خوشخو اگر در پاریس زندگی می‌کرد، خیلی از این ایده‌های روزنامه‌نگاری‌اش موفق از آب در می‌آمد. حالا تهران پاریس شده، آرش اینطوری می‌بیند و یا تهران پاریس می‌شود، باید منتظر ماند و دید...

از سوی دیگر، حتی اگر مشایی حامی اصلی هفت صبح باشد - که البته دوستان نزدیک به او، می‌گویند چنین نیست -  و بخواهد آن تئوری توجه به مقولات زندگی روزمره ایرانیان را - یک‌بار استاد عزیزم،‌ دکتر رحمن قهرمان‌پور در روزنامه تهران امروز به تفصیل درباره‌اش نوشت- ، از چنین کانال‌هایی پیگیری کند، به گمان بنده ره به جایی نخواهد برد.

درباره این شکست قابل پیش بینی، با نظرداشت حوادث پس از انتخابات و وضعیت کنونی اصولگرایان، بسیار می‌توان نوشت. برای اشاره همین که از دیرباز در «قبیله»،‌ رسم معمول این بوده است که مردان متنفذ برای آنکه «خان» شوند یا باید «خان‌زاده» باشند و یا با «خان» پیوند وثیق یابند، دیگر کمتر جایی برای همدلی با «ایل» باقی مانده است...

 به نظر شما، «هفت‌صبح» همان موجودی است که این روزها درباره‌اش شنیده‌اید؟
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس خبری