کد خبر: ۲۲۸۱۸۹
تاریخ انتشار: ۱۷ مهر ۱۳۹۸ - ۱۱:۲۱
فعال سیاسی اصلاح طلب گفت: سرنوشت اصلاح‌طلبی که امروزه به گفتمان حاشیه ای سیاست و قدرت در ایران بدل شده وبعنوان نیرویی در سایه و زاپاس جریان اعتدال در قدرت ایفای نقش می کند بسیار غم انگیز است
عبدالله مومنی فعال سیاسی اصلاح طلب گفت: جریان اصلاح طلبی که در سالهای نه چندان دور می توانست نقش تعیین کننده در سیاست ایران داشته باشد اما اینک بواسطه یکسری موانع بیرونی و درونی کارکرد این جریان حداقلی و موقعیت اش در ساخت سیاسی تنزل یافته و در باور شهروندان ایرانی بعنوان جریانی که از اصول اصلاح طلبی عدول نموده است ؛توصیف وضعیت ومناسبات فعلی اصلاح طلبی چه در میان جامعه و چه از منظر نخبگان سیاسی و چه از نقطه نظر هژمونی قدرت چنان سرنوشتی پیدا نموده که شرح حال اصلاح طلبی را برای باورمندان به آینده دموکراتیک و آزاد ایران تراژیک و غم انگیز جلوه می دهد،چرا که یگانه راه تغییر در ایران که می تواند جامعه پذیر وبدور از خشونت و مسالمت جویانه باشد اصلاح طلبی با تکیه بر روشهای خشونت پرهیز و قانونگرایی است و دراین پروسه مهمترین و مقبول ترین و پذیرفته ترین روش ورود به کارزار انتخابات است برای وانهادن اعتبار و مقبولیت جریانات مدعی به رای مردم و صندوق رای است

موقعیت کنونی اصلاح طلبان درمیان مردم شایسته جریان اصلاحات نیست

در شرایطی که جریان اصلاحات در دوره پس از احمدی نژاد در موقعیت یابی نیروی موتلف خود در ساختار قدرت نیز تعیین کننده شد؛اما در وضعیت فعلی پرسش بنیادین پیش روی نخبگان و فعالین سیاسی این است که آیا در این شرایط برغم پیشینه و اعتبار اصلاح طلبی در میان جامعه و با بیش از دو دهه تجربه اصلاح طلبی وضعیت و موقعیت کنونی اصلاح طلبان در میان مردم ونیز داوری و قضاوتی که مردم در خصوص آنها دارند شایسته این جریان است؟

آیا اصلاح طلبی با این همه هزینه و با این همه امید در ذهن و کالبد خسته و رنجور مردمان این سرزمین که جریان اصلاحات حاملینی صادق برای آزادی و دموکراسی هستند سرنوشت اش را با افرادی گره بزنیم که فقط در نام و نه در صفت و نه در کنش های سیاسی و سیاست ورزی با اصلاح طلبی هیچ نسبتی ندارند و کلیت جریانی صادق و خوشنام و ملی در نتیجه عملکرد و رفتار این افراد به موقعیت تنزل یافته و در معرض سوال اصلاحات گره زدیم و امروز که وضعیت شرایط داخلی در نتیجه تلاطم اوضاع نابسامان اقتصادی ناامیدی و سرخوردگی از هر گونه فعالیت و کنش اجتماعی سیاسی است و شرایط و دشواری های بین المللی پیش روی کشور نمی توانست با حضور و حمایت خلاقانه جریانی اصیل و آزادی خواه در میان مردم امیدآفرین باشد؟!

تضعیف تابلوی فکری اصلاحات در نتیجه سیاست ورزی در دوره حاکمیت اعتدال بدست آمد

متاسفانه در دوره اخیر که موسوم به سیاست ورزی اصلاح طلبانه -اعتدالی بود عملا منجر به شرایطی گردید که جریان سیاسی اصلاح طلب نه تنها نتوانست وضعیت و جایگاه اجتماعی خود را در نتیجه به قدرت رساندن جریان اعتدال تثبیت نماید بلکه "تضعیف تابلوی فکری اصلاحات در نتیجه سیاست ورزی در دوره حاکمیت اعتدال بدست آمد”و نیز بحران مشارکت و در پی آن بی ثباتی،بی سامانی و نااستواری سیاسی نیز از دستاوردهای این دوره از حکمرانی جریان اعتدالی بود.

ناکامی اصلاحات در قدرت
ناپایداری اصلاحات در سازوکارهای قدرت در نتیجه عدم تاثیرگذاری و اثربخشی سیاست ورزی اصلاح طلبانه


در خصوص چرائی ناکامی اصلاح طلبی در ساختار قدرت سیاسی به مجموعه ای از عوامل ذهنی و عینی می توان اشاره نمود. ضعف ها و ناکارآمدی های درون گفتمانی و موانع و مخالفت های ساختاری که در برابر تغییرات و خواست اصلاحی مقاومت نموده است و همچنین ضعف عملکردی را می توان از برجسته ترین عوامل این ناکامی نامید.

چنانچه نمایان است در طی سالهای گذشته تجربه اصلاح طلبی در ساختار قدرت نتوانست تضمین کننده سطحی از پاسخگویی و کارآمدی نهادی گردد و عملا موجب ناپایداری اصلاحات در سازوکارهای قدرت در نتیجه عدم تاثیرگذاری و اثربخشی نهادهای منبعث از رای و خواست مردم گردید . البته مقاومت نیروهای واپس گرای در برابر نیروی پیشران اصلاحات منجر به هدر رفت پتانسیل و انرژی متراکم ملی خواهان تغییر شد.

بنابراین طیفی از موانع درون و بیرون ساختار سبب گشت نیروی اجتماعی هواخواه تغییر در ایران امید و انگیزه اصلاحی اش بدل به یاس و ناامیدی شود و از موثر بودن کنش های مدنی -اصلاحی خود مأیوس گردد.

در جهت واکاوی خواست اصلاحات در ایران و موانع و دشواری های پیش روی کنشگران اصلاحی کالبد شکافی مفهوم اصلاح طلبی و‌ بررسی تجارب مشارکت سیاسی معطوف به اصلاح و تحلیل چرائی پدیداری ضعف ها و ناتوانی های درونی و همچنین مقاومت ها در برابر پیشبرد این حرکت ضروری است که در سلسله مطالبی بدان خواهیم پرداخت.

تقلیل اصلاحات ازحرکت سیاسی رهائی بخش به پروژه سیاسی معطوف به قدرت و ترجیح پروژه های فردی علت یابی افول اصلاحات

در گام نخست به بررسی مفهوم اصلاحات دررویکردهای جمعی اصلاح طلبان و پس از آن علت یابی تقلیل اصلاحات از حرکت سیاسی رهائی بخش به پروژه سیاسی معطوف به کسب و تصاحب ارکان و موقعیت قدرت و ترجیح پیشبرد پروژه های فردی در رویکرد برخی از اصلاح طلبان که موقعیتی در قدرت دارند پرداخته خواهد شد ؛و درتحلیل این عوامل به افول مقبولیت و کارآیی پروژه اصلاح طلبی وپس ازآن به بررسی مبانی ریزش سرمایه و اعتبار اجتماعی اصلاح طلبان و اینکه احیاء جایگاه و‌منزلت اجتماعی اصلاحات در شرایط کنونی در نتیجه پذیرش خطاها و تلاش برای رفع آنها امکان یابی گردد و دست آخر با ارائه نقطه نظرات و پیشنهاداتی در خصوص حرکت در مسیر بازیابی سرمایه اجتماعی ؛مکانیزمها و شیوه های حضور و باز مقبولیت حاملان اصلاح طلبی را در نتیجه پذیرش و بکارگیری اصلاحاتی جدی و واقع بینانه در اصلاحات مورد بازخوانی قرار خواهد گرفت.

درآمدی بر مفهوم اصلاح طلبی

اصلاح طلبی به باور برخی از صاحب نظران امکان تغییرات سیاسی،اجتماعی ،فرهنگی و اقتصادی بنیادین در یک نظام سیاسی از طریق تغییر تدریجی و گام به گام و با تکیه بر توان نیروهای درونی و مبتنی بر سازمان دهی نهادهای مدنی است.

آموزه اصلاح گری به مفهوم تغییرات سیاسی و اجتماعی و تحول درساختار به منظور رفع موانع تحقق مرم سالاری و تسهیل امور در جهت انجام اصلاحات از یک سو در نقطه مقابل اصول گرایی به مفهوم ماندن در وضع موجود که معتقد به حفظ سنت و اصول و ارزشهای کهنه و قدیمی برای اداره حکومت است و از سوی دیگرانقلابی گری به مفهوم تغییر و دگرگونی در ساختار رژیم سیاسی و نظام حکومتی است که برای وقوع تغییرات ساختاری بنیادین وقوع یک انقلاب ضروریست .

فی الواقع اصلاح طلبی به تغییر رفتار قدرت می اندیشد البته بر سر استراتژیها و تاکتیک های منجر به تغییر رفتار حاکمیت بحث فراوان است و سبک و مدلهای اصلاح طلبی ضمن وجوه مشترک ودارا بودن یکسری اصول مشخص و روشن نظیر خشونت پرهیزی و تدریجی بودن و رفتار مدنی اما یکپارچه نیست.

در طی سال های گذشته و با تکیه بر تجربه های مبتنی بر سیاست ورزی و کنش های سیاسی صورت گرفته و با تکیه بر مفاهیم خلق شده درعرصه سیاست تنوع هایی از اشکال مختلف اصلاح‌طلبی در سپهر سیاسی ارائه شده که با تفکیک آنها از همدیگر می توان با واکاوی انتقادی و جمع بندی به تدقیق مفهوم اصلاح طلبی اهتمام بیشتری داشت.

اصلاح طلبی به مفهوم حرکت برمدار ظرفیت های قانون اساسی ودر جهت احیإء حقوق مقوم جمهوریت در ساختار سیاسی
اصلاح طلبی با روایت مفهوم "تحول خواهی” و "اصلاحات پیشرو”که پیشتر و در دوره موسوم به اصلاحات هشت ساله ۷۶-۸۴ در جامعه مدنی (در میان فعالان دانشجویی و برخی از احزاب سیاسی فعال )حتی در برخی از ارکان قدرت نظیر مجلس ششم در برابر اصلاحات پراگماتیک و به تعبیر ی "اصلاحات موسوم به حکومتی” مطرح و تئوریزه گردید.

اصلاحات ساختاری که بیشترین هوادار را میان دانشجویان و روزنامه نگاران و برخی از احزاب سیاسی داشت بیشتر توصیف کننده تلقی و روایتی از اصلاح طلبی بود که تغییرات بنیادین و ساختاری سیاسی و اقتصادی را دنبال می کرد و براین باور بود که اصلاحات ساختاری می تواند پایدار و منشاء اثر گردد و نیز تاکید بر اصلاح طلبی به مفهوم حرکت بر مدار ظرفیت های قانون اساسی و تلاش در جهت احیإء اصول و حقوق مقوم جمهوریت در ساختار سیاسی داشت .

همگرایی و انسجام اصلاح طلبان با حفظ کثرت و تنوع درون گفتمان اصلاح طلبی مبنای تفاهم و رمز توفیق در کارزارهای سیاسی است
بررسی تجربه های دو دولت اصلاحات ‌و پارلمان (ششم) که همسو با دولت و شوراهای اول که توسعه سیاسی را در اولویت مطالبات و دغدغه های اصلاح طلبانه قرار داده بودند؛اما فرجام این شکل از اشکال اصلاح طلبی در عمل با بن بست و بدفرجامی همراه شد؛عمده ترین دلیل ناکامی نگرش تحول خواهانه از اصلاحات ایستادگی و مقاومت نهادهای مخالف اصلاحات در برابر خواسته های این نحله از اصلاح طلبان بود که در کنار این تلقی و روایت از اصلاحات ،جریانی در درون اصلاح طلبان که آهنگ محتاطانه تری در حرکت اصلاحی داشتند و با نهادها و ارکان قدرت تعامل و گفتگو برای پیشبرد دغدغه های اصلاح طلبانه داشتند مورد استقبال بخش هایی از حاکمیت که ایستادگی جدی در برابر اصلاح طلبان پیشرو داشتند قرار می گرفت و با وجودی که رفتار این دسته از اصلاح گرایان که موسوم به اصلاح طلب حکومتی بودند در اوج اصلاحات با پذیرش و تایید بخش هایی از حکومت همراه می شد اما هم درمیان اصلاح طلبان بدبینی و ذهنیت منفی نسبت به این جریان اصلاح طلب شکل میگرفت و هم استقبال و تایید برخی از نهادهای حکومت بیشتر با هدف برجسته سازی هواداران اصلاحات محافظه کارتر برای ایجاد اختلاف و دو دستگی میان طیف های مختلف هوادار اصلاحات صورت میگرفت که به نوعی با حمایت از جریانی از اصلاح طلبان بدنبال اختلاف افکنی در میان جریان اصلاحات بودند که بخش عمده ای از پتانسیل و توان اصلاح طلبی مصروف این منازعات داخلی گردید و سیاست مداخله و دست اندازی و حمایت و تقویت یک جریان و برخورد و سیبل نمودن جریان مقابل آن در همه حوزه های اصلاحات چه دانشجویی و چه کارگری و چه در میان سایر نحله های فعال اجتماعی از سوی بخش های مخالف اصلاحات تعقیب و پیگیری و در نهایت اجرا می شد؛و این رویکرد تا حد زیادی توانست در جهت خواست طراحان موثر و عملی گردد.با پایان یافتن پارلمان ششم و دو دوره حضوراصلاح طلبان در دولت آشکار گردید که بخشهای مخالف اصلاحات با هیچ کدام از جریانات اصلاحی سر سازگاری و آشتی نداشته و حمایت از دیگری بخاطر پیشبرد سیاست ایجاد تفرقه در میان رقیب بوده است و از آن پس تا کنون در هر مقطعی که اختلافات میان اصلاح طلبان زمینه مداخله دیگران را در امور داخلی فراهم نموده؛طرف مقابل اصلاحات پیروز میدان و در صورتیکه انسجام و همگرایی و وحدت اصلاح طلبی با حفظ کثرت و تنوع درون گفتمان اصلاح طلبان مبنای تفاهم و حرکت اصلاح طلبی بوده در کنار زدن و مغلوب نمودن رقیب و غالب نمودن گفتمان اصلاح طلبی ،اصلاح طلبان موفق بوده اند.

مع الاسف با پدیدار شدن اختلاف میان اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم ،نتیجه به سود رقیب سرسخت اصلاح طلبان رقم خورد که با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد عملا جوانه ها و کورسوهای امید برای تحقق شکلی از دموکراسی سازگار با اسلام با یاس وسرخوردگی بدل شد .با روی کار آمدن دولت نهم عملا بساط هر گونه اصلاح طلبی در حاکمیت جمع و پرونده اصلاح گری در مدت زمان روی کار بودن دو دوره دولت احمدی نژاد بسته شد. گرچه این جنبش در مداری کیفی تر و اجتماعی تر در سال88 بروز یافت .

منبع: اصلاحات نیوز

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: