کد خبر: ۲۲۷۴۹۴
تاریخ انتشار: ۰۱ مهر ۱۳۹۸ - ۱۱:۴۰
در ماه‌های اخیر کم درباره مواضع متناقض و گاه بی‌عملی‌های دونالد ترامپ صحبت نشده است و بسیاری از آمریکایی‌ها این موضوع را پاشنه آشیل او در دنیای سیاست می‌دانند.
در ماه‌های اخیر کم درباره مواضع متناقض و گاه بی‌عملی‌های دونالد ترامپ صحبت نشده است و بسیاری از آمریکایی‌ها این موضوع را پاشنه آشیل او در دنیای سیاست می‌دانند.

به گزارش اعتدال به نقل از نیویورک تایمز؛ برت استیفنز برنده جایزه پولیتزر یکی از این خیل منتقدان مخالف ترامپ است. او در مقاله‌ای که در این نشریه منتشر شده، درباره نوع رفتار سیاسی ترامپ نوشته که «رئیس‌جمهور تکانه‌های بلاغی یا به‌عبارت بهتر لفاظی‌های تحریک کننده باب دندان را با غرایز استراتژیک دنیس کوچینچ ترکیب می‌کند». تلفیقی که ظاهرا در روابط خارجی در این دو سال و نیم به کار آمریکا نیامده است.

به گزارش شفقنا، در این مقاله می‌خوانیم:

توماس جفرسون نسبت به آزار دادن و گرفتار کردن متحدین هشدار داد. جان.اف.کندی آماده پرداخت و تحمل هرگونه هزینه‌ای بود. تدی روزولت توصیه می‌کرد ملایم صحبت کنیم و در عین حال یک چوب بزرگ با خودمان داشته باشیم. و حالا دور دونالد ترامپ فرا رسیده: متحیر، دمدمی، تهاجمی و البته بلوف‌زن.

این درسی است که به نظر می‌رسد رهبران جمهوری اسلامی ایران به‌دنبال سریالی از حملات مدام تشدیدشونده علیه ایالات متحده و متحدان آن در ماه‌های اخیر ترسیم کرده‌اند.

در ماه می، چهار حمله غیرقابل انکار به تانکرهایی که از نزدیکی تنگه هرمز عبور می‌کردند، رخ داد- دو حمله به نفتکش‌های عربستانی، یک حمله به نفتکش نروژی و یکی اماراتی. در ماه ژوئن دو نفتکش دیگر مورد حمله قرار گرفتند، و فیلم نظارتی ایالات متحده هم تصاویر یک قایق گشت متعلق به جمهوری اسلامی ایران را در مجاورت یکی از تانکرهای آسیب دیده منتشر کرد. اواخر آن ماه، جمهوری اسلامی ایران با سرنگون کردن یک پهباد جاسوسی ۱۳۰ میلیون دلاری آمریکا، که ایالات متحده اصرار داشت در حال حرکت در فضای بین‌المللی پروازی بوده است، خبرساز شد. در جولای نیز جمهوری اسلامی ایران پس از این‌که نیروی دریایی سلطنتی انگلیس کشتی نفتی ایرانی مظنون به تلاش برای دور زدن تحریم‌های بین المللی علیه سوریه را توقیف کرد، در عوض، کشتی انگلیس استینا ایمپرو و خدمه آن را توقیف کرد.

و حالا هم شاهد حملات شدید به تأسیسات فرآوری نفت عربستان سعودی شده‌ایم که گفته می‌شود این کار باعث از بین رفتن موقت نیمی از تولید نفت عربستان شده است. عملیاتی که هنوز کاملا مشخص نشده که آیا مستقیماً توسط جمهوری اسلامی ایران انجام شده یا این‌که شورشیان حوثی (مورد حمایت ایرانیان) آن را از یمن اجرایی کرده‌اند؛ که برای پاسخ به این پرسش مهم و تعیین قطعی و اقناعی مقصر اصلی این حملات باید کار تحقیقاتی و دیپلماتیک عمیقی انجام گیرد. یعنی هنوز زود است عامل قطعی این عملیات شناسایی و معرفی شود، ولی برای فکر کردن در مورد پیامدهای پاسخ احتمالی به این عملیات نباید زود باشد.

اولین درسی که از این رخداد می‌گیریم این است که ضعف همواره و همچنان تحریک‌آمیز بوده و هست- به‌خصوص وقتی که ضعف در پشت نقاب قدرت و زیاده‌خواهی پنهان شده باشد. ترامپ ممکن است کرکری‌ها و لفاظی‌های باب دورنان را داشته باشد، اما ایرانیان متوجه شده‌اند که او از غرایز استراتژیک دنیس کوچینویچ بهره‌مند است.

چند ماه‌ پیش از این حملات ترامپ در آخرین لحظات مانع از استفاده از واکنش نظامی در قبال سرنگونی پهباد آمریکایی شد تا به جمهوری اسلامی ایران پیام دهد. اما در ترتیب دادن دیداری تک به تک و چهره به‌چهره با رئیس جمهور ایران ناموفق ماند. وی حتی مشاور امنیت ملی تندروی خود را هم اخراج کرد و حتی در پاسخ به پرسشی در مورد این‌که آیا راهی برای رهایی ایران از فشار تحریم‌های تشدیدشونده آمریکا وجود دارد یا نه، با تأمل پاسخ داد و چیزی را رد یا تکذیب نکرد.

این‌ها اقدامات یک رهبر نیست که برای جلوگیری از جنگ انجام داده باشد. خصومت فزاینده جمهوری اسلامی ایران نیز بیش از این‌که پاسخی آنی و فوری به فشار اقتصادی ایالات متحده باشد، عملیاتی است که با ارزیابی اراده استراتژیک ایالات متحده انجام گرفته است. اشتیاق روشن و شفاف ترامپ به توافق و معامله به تهران فرصتی داده تا شانسش را در تشدید بحران بجوید- تا در مذاکره در شرایط مطلوبی قرار داشته باشد.

دومین درسی که از این رخداد به‌دست می‌آید این است که تحریم‌ها اگرچه شاید از نظر آمریکا لازم بوده باشند، اما به‌وضوح برای این‌که انتظار داشته باشیم رفتار و حساب‌های تهران را تغییر دهند، ناکافی هستند. اگرچه جای تردید نیست که فشار اقتصادی توانسته در رفتار منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران تاثیر بگذارد، اما فراموش نباید کرد که جمهوری اسلامی شرایط بسیار بدتری را نیز در قیاس با اوضاع امروز پشت سر گذاشته است و مطمئناً می‌تواند از پس این شرایط نیز براید.

شاید بزرگ‌ترین نگرانی جمهوری اسلامی ایران را بتوان نارضایتی مردمی دانست. به‌خصوص که جمهوری اسلامی نمی‌خواهد حساسیت نهادهای حقوق بشری را تشدید کند. اما ترامپ به‌واسطه لفاظی و سیاستش در مورد مهاجران نمی‌تواند ادعایی درباره مسایل حقوق بشری داشته باشد و کاری را انجام دهد که دولت ریگان با حمایت از جنبش همبستگی در لهستان به نتیجه رسانده بود. این‌جاست که نوعی پشیمانی عمومی پیش می‌آید و این سوال ایجاد می‌شود که چه کسی می‌دانست که کنار گذاشتن ارزش‌های آمریکایی توسط ترامپ پیامدهای استراتژیک برای ایالات متحده خواهد داشت؟

درس سوم هم این است که ما ممکن است شاهد آغاز پایان دوران آمریکا در خاورمیانه باشیم. ترامپ به تمایل خود برای پشتیبانی از آل‌سعود (حتی وقتی متهم به قصابی خبرنگاران بوده) افتخار کرده است و حتی به نظر می‌رسد هنگام تصمیم‌گیری در مورد  پاسخگویی به حملات انجام شده به تاسیسات نفتی آرامکو خواهان هدایت سعودی‌ها بوده است.

در عین حال، ترامپ با نمایش تمایل خود برای خروج از سوریه و افغانستان (که هر دو به نفع جمهوری اسلامی ایران است)، عدم تمایل برای انجام یک عملیات نظامی محدود برای ایجاد بازدارندگی در تهران، و البته شک و تردید عمومی‌اش در مورد نقش آمریکا به‌عنوان پلیس جهانی نوعی رفتار متناقض با خواستگاه سیاسی‌اش به نمایش گذاشته که بیش از یک جمهوری‌خواه از زبان  انزواطلبان شبه آمریکایی از جمله منتقدان دست‌چپی ترامپ مورد انتظار است.

اما این رفتار باید متحدین سنتی آمریکا را در خاورمیانه باید ترسانده باشد. مدت‌هاست که آشکار شده است که عربستان سعودی به‌رغم بودجه نظامی  ۶۸ میلیارد دلاری‌اش نمی‌تواند از خود دفاع کند- و احتمالاً ترس این کشور از همین است. اگر ایالات متحده از عربستان  دفاع نکند، چه کسی خواهد توانست این کار را بکند؟ اگر این کشور بی‌دفاع بماند، ایران در گام بعد از آن چه می‌تواند در حق سعودی‌ها انجام دهد؟ فقط باید به یاد آورد این موضوع را که اقلیت بزرگ و ناراضی شیعه در شرق عربستان سعودی وجود دارد که ترس‌های این کشور را افزایش می‌دهند.

به این دلیل است که باید گفت روبرت اوبراین مشاور امنیت ملی ترامپ کار دشواری دارد. او بی‌تردید به این مسایلی که به آن اشاره شده بارها و بارها فکر کرده است و همچون عروس جدیدی که به هنری هشتم در محراب پیوست، آگاهانه این کار را انجام داده است. او باید بداند (و همه هم می‌دانند) که حملات بی‌پروایی که به یکی از ارکان اصلی اقتصاد جهانی صورت گرفت، در حقیقت آزمایش رهبری آمریکا بوده است. آزمایشی که عواقب شکست در آن تا سالها احساس خواهد شد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس خبری