کد خبر: ۲۲۶۵۶۶
تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۸:۰۹
دکتر اسماعیلی، روانشناس معتقد است:‌فضای اجتماعی ما به نوعی خانواده گریزی و مسئولیت گریزی از مناسبات اجتماعی را ایجاد کرده است. در چند سال گذشته شاهد پدیده گریز از مادری بودیم. خانمها تا سالهای بعد از ازدواج بچه دار نمی شوند و یا فقط یک فرزند می آورند و می گویند سخت است و مشکل وجود دارد. ولی مشکل فرزند آوری امروز صرفا با مسائل اقتصادی حل نمی شود. ما شبکه های اجتماعی حقیقی نداریم و پیوند های اجتماعی ما آنچنان بریده است که افراد بدون حمایت زیر فشارها خود به خود نابود می شوند. ما می توانیم در سطح کلان مناسباتی ایجاد کنیم و این موارد با برنامه های فرهنگی و اجتماعی قابل گسترش است.

متن گفت وگوی شفقنا با دکتر یعقوب اسماعیلی را می خوانید:

*جامعه ما در حال گذار است و بحث فرد محوری بسیار پررنگ است و به نظر می رسد هر چه جلوتر می رویم این موضوع در جامعه پررنگ تر می شود. برخی افراد تمایل کمتری به ازدواج و فرزند آوری نشان می دهند و از طرفی طلاق نیز روبه افزایش است. جایگاه خانواده در سالهای اخیر دستخوش تغییراتی شده است. حال دیدگاه شما در این خصوص چیست و چه پیش بینی از اهمیت خانواده در آینده دارید؟

ما از جوامعی الگو می گیریم که فرد گرایی را تقویت می کنند

کسی که قدرت سازگاری و انعطاف عمل نداشته باشد نمی تواند در این جامعه دوام بیاورد


دو نوع می توان نگاه کرد. جامعه ما به دلیل گسترش رسانه ها و وسایل ارتباطی در نوعی گسترش فرهنگی قرار دارد و ما از جوامعی الگو می گیریم که فرد گرایی را تقویت می کنند. چون فرد گرایی محصول تمدن و صنعت غرب است. اینکه افراد خود و خواسته های خود را در اولویت قرار می دهند البته فردگرایی نیز به دو نوع است یک نوع فرد گرایی که شخص با مسئولیت خود رشد پیدا می کند و یک نوع فرد گرایی که شخص مرتبا با اختیارات و آزادی ها و حقوق خود در چالش است. ما با شکل دوم روبرو هستیم. این امر جامعه ما را تحت تاثیر قرار داده است. از طرفی نوعی تحولات اجتماعی در پیش رو دارید که این تحولات روی ازدواج اثر می گذارد. در گذشته می دیدیم افراد عضو نظامات خانوادگی و قبیله ای و خونی بودند و ازدواج در آن بستر انجام می شد. یعنی ازدواج هایی که پدر و مادر برای بچه ها تصمیم می گرفتند و روح و هویت جمعی آنها بسیار قوی بود و خود را در قالب نقش هایی که به آنها سپرده می شد تعریف می کردند و مشکلی نداشتند. امروز در جامعه صنعتی تحولات به گونه ای است که افراد باید استقلال عمل داشته باشند و باید خلاق باشند. کسی که قدرت سازگاری و انعطاف عمل نداشته باشد نمی تواند در این جامعه دوام بیاورد. پس نمی توان گفت چرا فرد گرایی در این جامعه رشد پیدا کرده است چون لازمه چنین جوامعی استقلال و توانمند و خلاق بودن افراد است لذا ازدواج سنتی کارساز نیست. رشد فرد گرایی مثل رشد دوره نوجوانی نامتوازن است.

روح جمعی و فردی ما باید در یک خانواده تلفیق شود و در سطح بالاتری رشد یابد

امروز زن و شوهر یکدیگر را در قالب خانواده و آداب و رسوم انتخاب نمی کنند و خودشان در حال انتخاب هستند و این خوب است اما آیا ما کفایت انتخاب کردن و کنار آمدن و سازگار شدن با هم را داریم یا نه. یعنی جوان ما بلوغ و پختگی عاطفی و اجتماعی دارد تا بتواند با انسانی متفاوت به گونه ای ارتباط برقرار کند که در این ارتباط رشد کند و مستقل حرف بزند و در عین حال استقلال طرف مقابل را به رسمیت بشناسد. من شخصی هستم که رشد فردی دارم ولی آیا رشد فردی طرف مقابل خود را نیز قبول دارم. روح جمعی و فردی ما باید در یک خانواده تلفیق شود و در سطح بالاتری رشد یابد. اینکه هر کدام خودمان هستیم ولی به هم احترام بگذاریم و با هم ارتباط داشته باشیم و با هم همدلی کنیم و به هم متعهد باشیم وفادار و بهم پیوسته باشیم وما اینها را نداریم وگرنه انتظار نداریم زندگی ها سنتی باشد. در این زمینه نیز مثل تمام زمینه هایی که در جامعه صنعتی نیاز به آموزش و تربیت وجود دارد ما نیز به یادگیری بیشتر نیاز داریم. مشکل ما این نیست که چنین تحولاتی رخ داده است بلکه مشکل این است که برنامه ریزان فرهنگی و اجتماعی فکری به حال این اتفاقات نکرده اند.

* این آموزش ها کجا باید اعمال شود؟

چقدر در مدارس وقت، صرف همزیستی افراد می شود تا بچه ها کار تیمی و رعایت حقوق افراد را یاد بگیرند؟!

کمتر کسی مهارت دوست داشتن دارد


آموزش ها در سه سطح رسمی نیمه رسمی و ضمنی انجام می شود. بخشی بر عهده مدارس است. چقدر در مدارس وقت صرف همزیستی افراد می شود تا بچه ها کار تیمی و رعایت حقوق افراد را یاد بگیرند؟! این مسائل مواردی است که ما باید در مدارس بیاموزیم. فضای مدرسه باید فضای مشارکت و همدلی و سلسله مراتبی و فضای مهارت آموزی باشد. یک بخش دیگر آموزش های نیمه رسمی است. مثل کلاس های آزاد، چه اشکالی دارد که بخشی از پولی که صرف تفریح می کنیم برای شرکت در کارگاه های مختلف صرف شود تا آموزش مهارت های ارتباطی را داشته باشیم. وقتی رابطه ها دچار مشکل می شود پسران و دختران مراجعه می کنند تا بفهمند چه باید کرد. باید یاد گرفته شود تا از روز اول از متخصصین سوال شود ایجاد رابطه صمیمانه حفظ رابطه صمیمانه و حفظ خانواده و حفظ رابطه عاشقانه و… همه به آموزش نیاز دارد. پسر و دختر ما حتی عاشق شدن بلد نیستند. آنها خودخواهی های خود را وارد رابطه عاشقانه می کنند و همیشه دوست دارند دیگران عاشق آنها شوند. کمتر کسی مهارت دوست داشتن دارد. کار سوم آموزش های ضمنی است. در برنامه های صدا و سیما و سایر رسانه ها باید کار فرهنگی نسبت به فضای موجود در جامعه انجام شود. وقتی از مهندسی فرهنگی صحبت می کنیم منظور همین است تا آدمها را برای حفظ مناسبات و دوست داشتن و رشد دادن مناسبات خانوادگی آماده کنیم، این ها منافاتی با استقلال ندارد. ولی چون این موارد را یاد نگرفته ایم احساسات خود را به حیوانات ابراز می کنیم که مسئولیتی برای ما ندارند. چون فرد آنقدر رشد نکرده است که بتواند مسئولیت یک رابطه انسانی متقابل را بفهمد و بپذیرد. در این مرحله کاریکاتور شدن موضوع استقلال و فردیت ایجاد مشکل می کند.

*با توجه به اینکه رسیدن آموزش ها به مرحله اجرا و تبلیغ و جذب افراد زمانبر است در حال حاضر چگونه می توان با تهدیداتی که نهاد خانواده را نشانه گرفته اند مقابله کرد؟

فضای اجتماعی ما به نوعی خانواده گریزی و مسئولیت گریزی از مناسبات اجتماعی را ایجاد کرده است

در چند سال گذشته شاهد پدیده گریز از مادری بودیم

مشکل فرزند آوری امروز صرفا با مسائل اقتصادی حل نمی شود

آدم ها امروز به هم به صورت ابزاری نگاه می کنند


بجز بحث آموزش یک سری تهدیدات اجتماعی و فرهنگی داریم. فضای اجتماعی ما به نوعی خانواده گریزی و مسئولیت گریزی از مناسبات اجتماعی را ایجاد کرده است. در چند سال گذشته شاهد پدیده گریز از مادری بودیم. خانمها تا سالهای بعد از ازدواج بچه دار نمی شوند و یا فقط یک فرزند می آورند و می گویند سخت است و مشکل وجود دارد. ولی مشکل فرزند آوری امروز صرفا با مسائل اقتصادی حل نمی شود. ما شبکه های اجتماعی حقیقی نداریم و پیوند های اجتماعی ما آنچنان بریده است که افراد بدون حمایت زیر فشارها خود به خود نابود می شوند. ما می توانیم در سطح کلان مناسباتی ایجاد کنیم و این موارد با برنامه های فرهنگی و اجتماعی قابل گسترش است. مسئولیت پذیری در مناسبات و اخلاق در روابط بسیار مهم است. آدم ها امروز به هم به صورت ابزاری نگاه می کنند ،این مشکلی است که در جامعه ما رواج پیدا کرده است. مردم مثل وسیله به هم نگاه می کنند تا چقدر منفعت خودشان توسط دیگری تامین شود.

* برخی طلاق را به عنوان پدیده ای طبیعی می بینند و عقیده دارند جامعه در حال گذار است و چالش های موجود در جامعه به سطح خانواده کشیده می شود..

آمار بالای طلاق در جامعه ما طبیعی نیست

وجود دارد ولی طبیعی نیست. در کلان شهر تهران آمار رسمی نرخ طلاق در سال ۹۶ نسبت طلاق به ازدواج را چهل و چهار و خورده ای اعلام می کند. این شاخصی در جمعیت شناسی است. این نرخ ۴۴% است و در دهه ۷۰ در حدود ۱۱% بود. امروز طبق آمار رسمی میانگین کشوری ما در سال ۹۶ میزان طلاق ۲۸.۸ درصد است. یعنی در کل کشور از هر ۱۰۰ ازدواج نزدیک به ۲۹ وصلت به طلاق می انجامد و این آمار اعم از شهر و روستا است و رقمی بسیار بالاست و نشاندهنده این نکته است که برای تقویت نظام خانواده برنامه فرهنگی نداریم. کشورما اخلاق گرا و اعتقاد گرا است، پیوند هیا اجتماعی قدرتمندی در این کشور وجود داشت.

* علت چیست؟ قبلا از اعتیاد و بیکاری به عنوان دو علت عمده در طلاق یاد می شد.

چطور که آزمایش اعتیاد می گیریم؟! چرا آزمایش بلوغ اجتماعی گرفته نمی شود؟!

عوامل زمینه ای و عوامل ظاهر کننده داریم. از عوامل ظاهر کننده می توان فشارهای اقتصادی را نام برد. ولی عوامل زمینه ای ویژگی های شخصیتی و روانی طرف است. ما می بینیم که افرادی که همدیگر را دوست دارند در بدترین شرایط اقتصادی نیز به زندگی خود ادامه می دهند. حتی در فشارهای اقتصادی افرادی که به طور گروهی زندگی می کنند بیش از افراد مجرد پشتیبانی اجتماعی خواهند داشت لذا نمی توان گفت اقتصاد یک عامل است. افراد خودخواه هستند و چون خودخواه هستند نیازهای اقتصادی بالایی دارند. ولی اگر همان فرد از ابتدا در محیط خانواده و جامعه انگیزه ها و توانایی ها و خواسته های خود را مدیریت کند و بلوغ عاطفی او سنجیده شود و مهارت های ارتباطی فرد بررسی شود نتیجه بخش خواهد بود. چطور که آزمایش اعتیاد می گیریم؟! چرا آزمایش بلوغ اجتماعی گرفته نمی شود؟!

*یعنی دولت باید چنین امکانی ایجاد کند؟!

بله می توانیم الزامی قانونی ایجاد کنیم و افراد را برای تایید صلاحیت قانونی نزد متخصص فرستاد. یا لااقل به کلاس فرستاد و آموزش داد. امروز قوه قضاییه افرادی را که برای طلاق مراجعه می کنند نزد مشاور می فرستد. در قرآن گفته شده است برای طلاق از طرف زن و مرد حَکم تعیین کنید. حَکم در درصدی از موارد جلوی طلاق را می گیرد این آموزش ها و مشاوره ها می تواند جلوی طلاق را بگیرد. چرا وقتی کودکی برای ثبت نام در آموزش عمومی حضور پیدا نکند والدین وی را به عنوان مجرم می شناسیم؟! باید برای این دوره ها و شرکت در آنها نظارت داشت و استانداردهای آموزشی در کشور اعمال شود تا افراد آموزش ببینند. می توان این مسائل را به مقررات و قانون تبدیل کرد قطعا جامعه از این آموزش ها استقبال می کنند.

*وقتی زوج ها قصد ازدواج دارند پیوندی در بین آنها ایجاد می شود این افراد در جلسات مشاوره سعی دارند خود را منعطف نشان بدهند ولی وقتی وارد زندگی می شوند با گذشت چند سال معیارهای متفاوتی پیدا می کنند..

جامعه ما کمتر مشورت پذیر و مشورت گیر است، بخصوص در مورد آقایان

اگر فرد یک متخصص باشد قطعا تشخیص می دهد که آنها خود را منعطف نشان می دهند و یا واقعا انعطاف دارند؟! ثانیا ما در فرهنگ دینی خود یک اصل داریم به نام مشورت. صرفا برای حل مشکل مشورت ملاک نیست. مشورت شرط عقل است، یعنی انسان عاقل برای تصمیم گرفتن مشورت می گیرد. جامعه ما کمتر مشورت پذیر و مشورت گیر است، بخصوص در مورد آقایان که به دلیل بافت مرد سالارانه جامعه مردها خود را عقل کل می دانند و نیازی به مشورت نمی بینند و ما باید این امر را در جامعه تحقق بدهیم.

*در مورد آموزش این نکته به نظر من رسید که کارگاههای آموزشی و جلسات مشاوره زیادی در فرهنگسراها و سرای محلات و جاهای دیگر تشکیل می شود و شرکت کنندگان در این جلسات اکثرا خانمها هستند، واقعا چرا آقایان تمایل کمتری برای مهارت آموزی زندگی نشان می دهند؟

درصد بسیار بالایی از طلاق ها، طلاق هایی است که خانمها درخواست می دهند

جامعه و قانون باید زن و مرد را مکلف کند که قبل از ازدواج ۱۰۰ ساعت آموزش ببیند مثل آموزش راهنمایی و رانندگی

باید بلوغ اجتماعی و عاطفی افراد برای تشکیل خانواده سنجیده شود


این مساله خطرناک است چون می بینیم درصد بسیار بالایی از طلاق ها طلاق هایی است که خانمها درخواست می دهند و پیش قدم می شوند و زمانی که پای درد دل آنها می نشینیم می شنویم که مرد مسئولیت سرش نمی شود و چیزی نمی فهمد. جامعه و قانون باید زن و مرد را مکلف کند که قبل از ازدواج ۱۰۰ ساعت آموزش ببیند مثل آموزش راهنمایی و رانندگی که افسری مهارت رانندگی شما را می سنجد و به شما اجازه رانندگی داده می شود. باید بلوغ اجتماعی و عاطفی افراد برای تشکیل خانواده سنجیده شود. امروز در مورد طلاق این مساله اجرا شده است و قوه قضاییه شرکت در جلسات مشاوره ای را لازم می داند. ولی طلاق آخرین قدم است.

* در بحثی کلی تر در مورد آموزش مهارت های زندگی از طریق آموزش و پروش صحبت کنیم چون بچه ها در سنین کودکی بهتر مسائل را می پذیرند.

جایگزینی مفاهیم تو خالی و به درد نخور به جای تعلیم و تربیت در آموزش و پرورش

 ما باید برای نظام تربیت فرزندان خود برنامه ای ایجاد کنیم در این مورد آموزش و پرورش مقصر است. چون آنقدر مفاهیم توخالی و بدرد نخور در دروس جایگزین شده که جای تعلیم و تربیت و ارتباط اولیا و مربیان در آموزش و پرورش خالی و صفر است. در این مسائل باید تجدید نظر شود.
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: