کد خبر: ۲۲۳۶۸۷
تاریخ انتشار: ۲۵ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۶:۱۱
ابراهیم اصغرزاده تشریح کرد:
اصلاح‌طلبان باید موازنه قدرت را به سمت جامعه مدنی پیش ببرند. باید با جامعه گفت‌وگو کنند. اصلاح‌طلبان باید موازنه قدرت را به سمت جامعه مدنی پیش ببرند. باید با جامعه گفت‌وگو کنند.
زینب صفری در روزنامه سازندگی نوشت : ابراهیم اصغرزاده نگران شرایط امروز ایران است. می گوید اصلاح طلبان بیش از اندازه خاموش اند و ترجیح می دهند درباره مسائل روز دولت و ملت اظهارنظری نکنند. او این روش را تکرار اشتباه استراتژیک جریان چپ و سکوت و انفعال شان در قبال اتمام جنگ می داند و آن را خلاف منافع ملی بر می شمارد. اصغرزاده می گوید اصلاح طلبان برای بازتولید سرمایه اجتماعی شان باید هم پیوندشان را با توده مردم محکم کنند و بلندگوی آنها باشند و هم به جای نزدیک شدن به اصولگرایان میانه رو به سمت طیف چپ جریان اصلاحات و نیروهای ملی و مذهبی میل کنند. او برخلاف حجاریان مخالف استعفای رئیس جمهور در شرایط فعلی است اما می گوید اگر در دو سال آینده دولت دست فرمان خودش را تغییر ندهد و با این حالت نقاهت بار کارش را ادامه دهد همه ما می بازیم؛ دموکراسی، صندوق رای، اصلاح طلبان و اعتدالیون و طبقه متوسط همه می بازند.

 

در ابتدا از شما می خواهم درباره ی رابطه اصلاح طلبان و این ناکارآمدی به وجود آمده در سطح دولت و مجلس و شورای شهر بپرسم. اصلاح طلبان در این سال ها دقیقا به دنبال اصلاح کدام بخش ها بوده اند و چقدر موفق شده اند؟ ۲۲ سال از دوم خرداد ۷۶ گذشته است. اصلاح طلبان کجای این فرآیند و مسیر طی شده را تغییر داده اند؟ توانسته اند دست به اصلاح قانون اساسی بزنند؟ رسانه های ملی را تبدیل به نهادی ملی کنند؟ توانسته اند رسانه ها را آزادتر و سانسور را کمتر کنند؟ یا درباره فعالیت آزادانه احزاب یا مبارزه با فساد دستاورد قابل قبولی داشته اند؟

به نظر می رسد چنین چشم اندازی اصلا وجود ندارد. وقتی چشم اندازی دیده نمی شود و همه چیز کدر است شما مجبورید با احتیاط رانندگی کنید. اصلا نمی توانید تصمیم بگیرید یا حتی بایستید. در فضای تیره و کدر که آینده مبهم است تصمیم گیری سخت است. کسانی که به ما می گویند اصلاح طلب و نخبه سیاسی هستند و باید به ما برنامه بدهند خب در این ۴۰ سال برنامه شان را داده اند. در این ۲۲ سال بعد از دوم خرداد حرف هایشان را گفته اند. دیگر چه چیزی برای گفتن دارند؟ حداکثر اینکه باز هم مردم را بسیج کنیم پای صندوق های رای بیایند و یک لیست امید دیگر وارد مجلس شود! خب به فرض که باز هم وارد مجلس شدند قرار است چه قوانینی بگذرانند. اگر وزرا اصلاح طلب تر شوند و حتی اگر بتوانیم کابینه آقای روحانی را تغییر بدهیم و همه آنها را وزرای قدرتمندی بگذاریم چه اتفاقی می افتد؟ یا باید باز هم حسن روحانی را در ماه ببینیم و بگوییم حسن روحانی قدیس است و مدام جامعه را تحریک کنیم که باید به او اعتماد کنید یا باید مطلق ناامید باشیم و بگوییم دیگر باید صندوق رای را رها کنیم و به کف خیابان بچسبیم که این موازنه بهم بخورد. اما به نظر می رسد در این شرایط حفظ سرزمین ملی و منافع ملی کشور و امنیت در اولویت اصلی هستند. یعنی همین توده های مردم هم در این شرایط سخت پای رفتارهای رادیکالی را امضا نمی کنند. اگر قرار بود اصلاحات رادیکال به این معنا که این طبقه حاکم برود و طبقه حاکم دیگری بیاید، جواب بدهد باید بعد از اعتراضات دی ماه ۹۶ تا الان که حوادث بسیار مهلکی در کشور از کاهش ارزش پول ملی و گرانی و تورم تا سقوط اتوبوس دانشجویان دانشگاه آزاد در دره رخ داده موج براندازی ایجاد می شد اما چرا نشده است؟

مقصودتان این است که منتقدان از اصلاح طلبان خسته شده اند نه از اصلاح طلبی ؟

به نظر من مسئله امنیت و وحدت ملی و نگرانی هایی بین اقوام و اقلیت هایی که احساس تبعیض دارند و فکر می کنند سهم شان دیده نشده است، قوی و جدی است. به نظر می رسد مردم هنوز به صندوق رای و نظم پارلمانی امید دارند که بتوانند با فرستادن افرادی تاثیر بگذارند. این باور حداقلی به صندوق رای (با اینکه اصل نمایندگی زیر سوال رفته است و مردم با خود می گویند ما خبرگان انتخاب می کنیم و بیشترین رای مربوط به هاشمی رفسنجانی است اما رئیس خبرگان منتهی الیه لیست قرار می گیرد. یا می گویند ما شوراهای شهر را انتخاب می کنیم و یا فراکسیون امید شکل می دهیم اما در نهایت باز هم بخش دولت پنهان و موازی که فکر می کند می تواند با مکانیزهای دیگری کشور را اداره کند، همچنان وجود دارد. خود نظامی بودن مهم نیست اما وقتی تفکر حاکم بر کشور و سیاست های ما نظامی شد و منطق جنگی و نظامی بر مناسبات فرهنگی و سیاسی و اقتصادی حاکم شد اصل نمایندگی زیر سوال می رود. دیگر نمی توانید به مردم بگویید پای صندوق بیایید و نماینده و رئیس جمهور انتخاب کنید که سیاست ها را اصلاح کنید.

 

به تشکیل مجمع تشخیص مصلحت اعتراض کردیم

سوالم را دوباره تکرار می کنم که چه اتفاقی افتاد دولتی که در چهارسال قبل از ۹۶ مقتدر به نظر می رسید و افکار عمومی را به همراه خود داشت اما طی شش ماه بعد از انتخابات ۹۶ یکباره ناکارآمد جلوه می کند؟ چرا دولت قبل از آن گزینه ای را به عنوان وزیر علوم انتخاب می کند که در نهایت با استیضاح مجلس نهم کنار گذاشته می شود اما در دولت دوازدهم گزینه ای را برمی گزیند که انتخاب هفدهم رئیس جمهور است. در این فاصله چه اتفاقی افتاده است؟

در ایران سیستم اجرایی و مدیریتی کشور سیستم پیچیده ای است و دائما روابط غیر منطقی درون خودش را بازتولید می کند. اگر قوی ترین فرد را هم در این سیستم بگذارید بعد از مدتی برای او عادی می شود که باید به روش های غیر معمول عمل کند.

این سیستم چگونه و چرا شکل گرفت؟

بعد از انقلاب و عبور از دوره تندروی به نظر می رسد در فرآیند عادی سازی انقلاب باید دارای سیستمی می شدیم که به طور عادی چرخش بچرخد. اما جنگ اجازه نداد؛ ما در مجلس سوم نامه ای به امام در آذرماه سال ۶۷ نوشتیم و به تشکیل شورای تشخیص مصلحت اعتراض کردیم و گفتیم این شورا دست به قانونگذاری می زند و این خلاف قانون اساسی است. امام خمینی هم خیلی با سعه صدر پاسخ داد که این شورا متعلق به دوره جنگ است و من کاری خواهم کرد که همه به قانون برگردیم. اینکه همه باید به قانون برگردیم و قانون محور باشد به عنوان ترمیدور انقلاب تلقی می شد. اما وقتی آقای هاشمی رئیس جمهور شد گفت ترمیدور انقلاب اقتصاد است و برای اینکه انقلاب را نرمال کنم و توده های مردم را از حالت آماده باش خارج کنم و شرایط عادی شود می خواهم اقتصادمحور باشد. این حرف های آقای هاشمی که باعث رشد طبقه متوسط هم شد در دولت آقای خاتمی به سبک دیگری طرح شد. اما زیر پوسته این روند ما با نیروی پنهانی مواجه بودیم که از همان فردای انقلاب حرفش این بود که نرمال سازی انقلاب خیانت است.

 

به سمت شرایط بی دولتی می رویم

چرا این نیرو در سال ۹۶ و بعد از رأی ۲۴ میلیونی آقای روحانی قوت گرفته؟

به این دلیل که تا قبل از سال ۹۶ این نیرو با دولت منافع مشترک داشتند. به هر حال بخش هایی از قدرت و تندروها از همان سال ۹۲ کاندیدای متفاوت داشتند و بعد از شکست کاندیدای شان می خواستند ثابت کنند در بر همان پاشنه می چرخد و شروع به کارشکنی کردند. بنابراین دولت آقای روحانی که می گوییم پرونده هسته ای را به برجام و به نقطه مطلوبی رسانده از همان اول از سوی آنها مورد انتقاد بود و به خیانت متهم می شد. وزیر خارجه ایران وقتی از گفت و گو با جان کری برمی گشت در فرودگاه با لنگه کفش استقبال می شد.

با همه اینها اما دولت تصویری از خودش نشان داده بود که غیر مقتدر نیست و حداقل هایی از مطالبات مردم را پیش می برد اما ۹۶ این اتفاق نمی افتد؟ چرا چنین می شود؟ با اینکه پشتوانه رای و مردمی دولت قوی تر می شود اما ما دولت ضعیف تری را می بینیم.

از بعد از انتخابات ۹۶ تا الان و به خصوص بعد از دی ماه ۹۶ تفسیر دولت این است که این اعتراضات سازماندهی تندروهای اصولگرا بوده است اما چرا دیده شده است؟ چرا جامعه ای که شش ماه پیش به روحانی رای میلیونی داده است بی انگیزه شده است؟ بخشی از آن به دلیل ناکارآمدی دولت است. این ناکارآمدی اول انقلاب هم بود ولی دیده نمی شد. آنقدر مشروعیت انقلابی پررنگ بود که اگر گرانی یا ترافیک یا آلودگی و… وجود داشت مردم می گفتند دست خارجی و کارشکنی بیگانه علیه دولت در جریان است. اما الان دیگر اینطور نیست. الان به دلیل تضعیف توان سیستم ناکارآمدی بیشتر جلوه می کند. تقویت ناکارآمدی مانند یک کلاف سر در گم بحران افزایی می کند. یعنی وقتی دولت اعلام می کند من وارد چالش با دنیا می شوم دلار گران می شود و مردم برای خرید دلار صف می کشند. این بی اعتمادی به وضع موجود، آینده و دولت باعث می شود به صورت فزاینده ای ناکارآمدی تقویت شود. ناکارآمدی چهره دولت را خراب می کند. ما متاسفانه به سمت شرایطی می رویم که بی دولتی را تجربه می کنیم. ترجمه بی دولتی این است که توده های مردم اعتماد خودشان را به بالادستی ها از دست می دهند. این بالادستی ها شامل نخبگان، احزاب، روزنامه نگاران، سیاستمداران و نماینده های مجلس می شوند و مردم اعتمادشان را به آنها از دست می دهند.

این موضوع دولت را تا این اندازه در موضع ضعف قرار داده است؟

بله. دولت نمی تواند هیچ برنامه ای ارائه دهد. دولتی که وزیر امور خارجه اش استعفا می دهد و می گوید حتی قدرت ندارم که از سفر بشار اسد به تهران مطلع باشم. وقتی دولت اعتراض می کند یعنی بخش بسیار اندکی از قدرت در دست من است و ناتوانم. این ناتوانی باعث تقویت ناکارآمدی می شود. در عوض نیروهایی که به صورت موازی چه در حوزه اقتصاد، چه در سیاست پنهان هستند آنها می خواهند ثابت کنند دولت ضعیف است.

 

سخنان روحانی در پاسخ به حدادعادل

بنابراین شما با آقای روحانی موافقید که می گوید اختیارات رئیس جمهور کم است و باید افزایش پیدا کند…

بله کاملا. در افطار فعالان سیاسی که مهمان رئیس جمهور بودیم نکته اصلی سخنان ایشان همین بود که اختیارات من همسطح مسئولیت های من نیست. به من می گویند تو مسئول اقتصاد کشور هستی ولی هیچ اختیاری ندارم. آقای حداد عادل گفت ما دوره جنگ هم در فشار بودیم ولی دولت آن زمان توانست اقتصاد را اداره کند. صحبت های ایشان باعث شد آقای روحانی به آتشفشان تبدیل شود و تندتر از بقیه فعالان سیاسی اصلاح طلب حرف بزند. او جواب آقای حداد را اینطور داد و گفت: من در این کشور چه کاره هستم؟! آیا من رئیس جمهور هستم یا نه؟ آیا حق دارم نظر بدهم یا نه؟ رئیس جمهوری هستم که رئیس جمهور قبلی امریکا ۱۹ مرتبه درخواست ملاقات داده و من نتوانستم جواب او را بدهم.

به اعتقاد شما این موضوعی است که آقای روحانی تازه به آن پی برده است؟

خیر. آقای روحانی چهره ای بوده که بیش از یک ربع قرن در مهم ترین رتبه های امنیتی کشور مسئولیت داشته است. نمی تواند بگوید سیاست منطقه ای در دست من نیست. یا سیاست خارجی توسط نظامیان اداره می شود. در دنیا نظامیان تابع سیاستمداران هستند و سیاستمداران به اتکای آنها قدرت بازدارندگی ایجاد می کنند. اما در اینجا دولت قدرت بازدارندگی خود را در منطقه و جهان از دست داده است. ما در شرایط یک دولت ضعیف به سر می بریم.

 

تغییر روحانی ضربه به صندوق رای است

مدتی پیش عده ای از نیروهای تند اصولگرا به سمت تلاش برای تغییر دولت پیش رفتند. آیا آنها می توانند موفق شوند؟

من امیدوارم چنین شرایطی ایجاد نشود. به هیچ وجه قابل قبول نیست که به دلیل شرایط فوق العاده یا ناتوانی دولت آن را کنار بگذاریم یا نظم قانونی و حاکمیت قانون اساسی را کنار بگذاریم و شرایط فوق العاده ایجاد کنیم. این شرایط فوق العاده و آماده باش بیش از آنکه بازگشت به انقلاب باشد و بیش از آنکه فرآیند نرمال شدن امور در کشور را متوقف کند، به خود انقلاب صدمه می زند و این سوال ایجاد می شود که انقلاب شکست خورده است. سقوط دولت روحانی قبل از فرصت قانونی و توسط صندوق رای ضربه به اندیشه خواهد بود.

پیشنهاد آقای حجاریان در این شرایط که موازنه قدرت به نفع دولت پیش نمی رود، این است که دولت استعفا دهد تا دست کم حاکمیت یکدست شود و حاکمیت دوگانه تعدیل شود… فکر می کنید این ایده مناسبی است و استعفای دولت به بهبود شرایط کشور و همینطور ترمیم سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان کمک خواهد کرد؟

آنچه من گفتم درباره سقوط دولت بود. اینکه مثلا با منطق جنگی نیرویی بیرون از دولت، قصد کند دولت را ساقط کند؛ مثلا به بهانه دور زدن تحریم ها یا فروش نفت یا حتی مذاکره با آمریکا این مدل پیش برود. بنده این مدل را نفی می کنم؛ اما بحث استعفا جداست. من با استعفای ظریف مخالف نبودم. من حتی معتقد بودم ظریف باید تکلیف سیاست خارجی را روشن کند که چه کسی مسئول سیاست خارجی کشور است. درباره دولت هم موافق این هستم که دولت باید با اقتدار بایستد و از اختیارات خودش دفاع کند. قدرت بازدارندگی ایران در مقابل شرایط تحریمی موجود فقط می تواند دیپلماتیک و بر اساس اثرگذاری بر افکار عمومی آمریکا و غرب باشد و اینها از دولت برمی آید. در سیاست داخلی هم به همین نحو است. دولت باید بایستد و بگوید من انتخابات برگزار می کنم و بگوید مجلس آینده باید مجلس قوی باشد. اگر انتخابات اسفندماه درجه آزادی بیشتری داشته باشد و شخصیت ها و چهره ها با صلاحیت بیشتری در آن شرکت کنند و جامعه احساس کند دولت انتخابات آزادی برگزار می کند، خود این فضای دموکراتیک بازدارندگی ایجاد می کند. مگر می شود به کشوری که به صورت دموکراتیک اداره می شود، نیروی خارجی حمله کند. در تمام دوره هایی که گذراندیم به هرحال صندوق رای بخشی از بازتولید مشروعیت سیستم بوده است؛ اصلاح طلبان می گویند با صندوق رای تغییرات را هم ایجاد می کنیم اما اصولگرایان می گویند خیر صندوق رای فقط به منزله بیعت است. یعنی صندوق رای فقط باید بازتولید وضع موجود باشد. و چون همیشه اصلاح طلبان میان شکاف و تغییر وضع موجود طرف تغییر وضع موجود را می گرفتند، مردم از آنها استقبال می کردند. آیا ما می توانیم در صندوق های آینده رای چنین شرایطی را ایجاد کنیم؟ یعنی جامعه به سمت قطبی شدن پیش برود و بین تغییر و حفظ وضع موجود قرار بگیرد؟ تابلویی که وجود دارد تابلوی آشفته ای است.

 

روحانی از اختیارات خود دفاع کند

بنابراین شما می گویید یا دولت استعفا دهد یا بایستد و اختیارات بیشتری بخواهد و منویاتش را عملیاتی کند…

اگر در دو سال آینده دولت دست فرمان خودش را تغییر ندهد و با همین حالت ضعف و رنج و با همین حالت نقاهت بار ادامه دهد، همه ما می بازیم. دموکراسی، صندوق رای، اصلاح طلبان و اعتدالیون و طبقه متوسط همه می بازند. امکان دارد در ۱۴۰۰ تن به یک دولتی بدهیم که اصلا مسیر را تغییر بدهد؛ بنابراین دولت باید مقتدر باشد. دولت باید نظرات مردم را مدیریت و نمایندگی کند. مگر قرار نبود حق اعتراض به رسمیت شناخته شود؟ مگر قرار نبود ما این شرایط را فراهم کنیم که احزاب بتوانند همایش هایی در اعتراض به برخی سیاست ها داشته باشند؟

منظور شما این است که احزاب با بسیج مردم به کمک دولت در اجرای سیاست هایش بیایند مثلا در بحث رفراندوم یا مسائلی نظیر آن؟

خیر. آنچه در صحبت شماست موازنه اجتماعی است. اما مقصود من توجه به کف جامعه است. تا به الان ما اصلاح طلبان نگاه به بالا داشته ایم. اینکه سیاسیون را انتخاب کنیم وارد قدرت شوند. دولت محور دیدگاه اصلاح طلبان بوده و تلاش کرده اند آن را به دست بگیرند. نقطه کانونی اندیشه اصلاح طلبی این است که در دولت و قدرت سهم داشته باشد تا بتوانند اثرگذار باشند. برای همین همه حرف ما تا الان این بوده که ائتلافی که بین اصولگرایان میانه رو و اصلاح طلبان در سال ۹۲ شکل گرفت، باید باقی بماند. اما الان یک نوع طلاق عاطفی بین اصلاح طلبان و توده های مردم رخ داده است.

رابطه دولت و اصلاحات را چگونه می بینید؟ آیا آنها هم دچار طلاق عاطفی شده اند؟

این طلاق توافقی است . ولی طلاق عاطفی میان اصلاح طلبان و توده های مردم جدی است. اصلاح طلبان از توده های مردم صحبت می کنند و توده های مردم هم هنوز روش های مسالمت آمیز تغییر را قبول دارند اما از آنجا که دیگر به ما اعتماد ندارند، موج ایجاد نمی شود؛ جنبش اصلاح طلبی ایجاد نمی شود.

 

شما می گویید دولت باید بایستد و این فضا را برای اصلاح طلبان و احزاب ایجاد کند که بتوانند روابط خود را با توده ترمیم و موج آفرینی کنند؟

ببینید من می گویم دولت باید مقتدر باشد. اگر دولت مقتدر باشد اصلاح طلبان می توانند سرشان را بالا بگیرند و بگویند ائتلاف ما با میانه روها برای تشکیل دولت روحانی نتیجه داده است. دولتی است که قدرت دارد و حرف می زند و کارشکنی هم در مقابل آن صورت می گیرد. در این صورت است که ما اصلاح طلبان همچنان می توانیم دوگانه تعامل یا تقابل با دنیا را برای انتخابات مجلس و ریاست جمهوری به کار بگیریم. یعنی به جامعه بگوییم بین جنگ و صلح باید انتخاب کنند و اینکه دست فرمانی که با آن دولت روحانی را تشکیل دادیم هم برجام را ایجاد کرده و هم جلوی جنگ را گرفته است. ما صلح طلبیم و برای جامعه هنوز امنیت مهم است و نمی خواهد به سمت جنگ برود. اما اگر دولت ضعیف باشد و سیاست خارجی دولت در اختیار نظامیان باشد و سیاست های منطقه ای آن در اختیار نیروهایی باشد که اصلا دست دولت نیستند، اصلاح طلبان هم حرفی برای گفتن نخواهند داشت. رئیس جمهور رئیس شورای عالی امنیت ملی است . مصوبات این شورا بعد از اینکه به امضای رهبری می رسد حکم قانون را دارد اما ما می بینیم که رئیس جمهور حتی از اجرای ساده ترین اختیارات خودش ناتوان است؛ بنابراین اگر دولت مقتدر بشود اصلاح طلبان دستشان بالا خواهد بود.

اما به نظر می رسد این دولت نمی تواند مقتدرانه عمل کند. یعنی دولت در حال گدایی اقتدار است و می گوید به من اختیار بدهید. درحالی که احمدی نژاد گدایی نمی کرد. او می گفت جزو حق من است که دستم باز باشد و کارم را انجام بدهم و این کار را می کرد. این روحیه باعث می شد بخش هایی از قدرت دنبال احمدی نژاد راه بیفتند. آقای روحانی هم باید با اقتدار جلو برود. اما اگر بخواهد این اقتدار را به دست نیاورد و دولت فرسوده و رنجوری باشد اصلاح طلبان باید موازنه قدرت را به سمت جامعه مدنی ببرند. یعنی باید به سمت جامعه مدنی برگردند و با جامعه گفت و گو کنند. باید توده های مردم از جمله کارگرانی که ماه ها حقوق نگرفته اند، معلمان، پرستاران، دانشجویان و… همه گروه های اجتماعی را که به دلیل شرایط موجود اقتصادی و سیاسی آسیب می بینند، نمایندگی کنند و بلندگوی آنها باشند.

دفاع از مردم و خواسته های آنان پوپولیسم نیست. اسم این چرخش نوعی پوپولیسم و سوءاستفاده از توده ها برای در قدرت ماندن نیست؟

اسم این پوپولیسم نیست. پوپولیسم عوام فریبی است. سخنگویی مطالبات عمومی متفاوت است. تا الان اصلاح طلبان می گفتند ما لوکوموتیو تحولات اجتماعی هستیم و توده ها پشت سر ما حرکت می کنند. الان به نظر می رسد اصلاح طلبان باید به این سمت بروند که ببینند توده های مردم چه مطالباتی دارند و مطالبه محور شده و مطالبات آنها را نمایندگی کنند. اگر اصلاح طلبان در ماه های پیش رو بتوانند مطالبات عمومی را نمایندگی کنند و این موازنه به هم بخورد و توده های مردم به اصلاح طلبان اعتماد کنند و آنها را از خودشان بدانند، به اعتقاد من اصلاح طلبان هم می توانند پای صندوق های رای بیایند و توده های مردم را بیاورند و مجلس قوی تری را تشکیل بدهند و حتی در مقابل نظارت استصوابی مقاومت کنند. اما اگر این موازنه به هم نخورد و توده های مردم در فاز قهر با اصلاح طلبان و اصولگرایان باشند، از صندوق رای ده درصد سهم اصولگرایان و ده درصد سهم اصلاح طلبان خواهد بود. این ده درصد سهم اصلاح طلبان از جامعه باعث می شود دستشان از دولت روحانی و چانه زنی در بالا کوتاه باشد. اصلا دیگر نمی توانند شرطی برای انتخابات بگذارند. حتی فرض کنیم اصلاح طلبان شرط بگذارند و شورای نگهبان هم بپذیرد. یعنی بگویند لیست انتخاباتی ما برای مجلس آینده را از اصلاح طلبان صاحب نام می گذاریم. اما اگر توده های مردم نیایند با آن ده درصد نمی توانند لیست را جلو ببرند. بنابراین مهم است اصلاح طلبان اعتماد توده های مردم را به خودشان جلب کند. برای جلب اعتماد توده های مردم فرمول اول این است که باید دولت مقتدر باشد و اصلاح طلبان به توده ها بگویند دولت ائتلافی که در ۹۲ تشکیل دادیم، جواب می دهد و کارش را انجام می دهد. اگر توده های مردم احساس کنند سیاست های اصلاح طلبانه نتیجه ملموسی دارد، اعتمادشان برمی گردد؛ اما اگر دولت مقتدر نبود اصلاح طلبان باید شرایطشان را با مردم بگذارند و نه حکومت. اگر این موازنه به نفع اصلاح طلبان در بدنه جامعه به هم بخورد، آن وقت دست اصلاح طلبلان بالا خواهد بود که به حکومت بگویند ما با این شروط پای صندوق رای میاییم. چون حکومت ایران بدون استثنا به صندوق رای و مشارکت عمومی احتیاج دارد.

خب اگر اصلاح طلبان خواست توده های مردم را نمایندگی کنند و صدای آنها باشند، انتقاداتشان به وضع موجود و همینطور دولت افزایش پیدا خواهد کرد. یعنی به نوعی هم نوا با منتقدان سرسخت دولت خواهند شد. در این صورت فکر نمی کنید شرایط برای ساقط کردن دولت راحت تر خواهد شد؟

این وضع پارادوکسیکال خواهد شد. اینکه اصلاح طلبان با یک دولت ضعیف زاویه پیدا کنند و با دولتی که توجیه کننده وضع موجود است و اقتدار خود را از هسته سخت قدرت گدایی می کند، هم نوا نشوند آیا در نهایت منجر به یک درگیری خواهد شد یا باعث به خیابان آمدن مردم و ساقط کردن دولت خواهد شد؟ واقعا نمی دانم.

 

مقصود من تلاش دولت پنهان در این شرایط است و نه تلاش و خواست مردم برای انداختن دولت…

وقتی اصلاح طلبان به سمت توده های مردم می روند و سخنگویی آنان را بر عهده می گیرند، شرایط به نفع پوپولیست های راست نخواهد بود. اینطور نیست که یکی مانند احمدی نژاد بیاید و سر مردم را کلاه بگذارد. اصلاح طلبان وقتی توانستند با توده های مردم رابطه برقرار کنند قطعا صحبتشان این خواهد بود که این موازنه به نفع دموکراسی باید تغییر پیدا کند.

 

اصلاح طلبان، بروکرات و فرصت طلب شده اند

اما کدام اصلاح طلبان؟ و روی چه اهدافی و چطور می توانند اعتماد توده را جلب کنند؟ اصلا وقتی همان شعارهای سال ۷۶ الان هم تکرار می شود یعنی بعد از ۲۰ سال آب از آب تکان نخورده است. به قول خودتان اصلاح طلبان موجود که هر چه داشته اند تا الان رو کرده اند…

حرف شما درست است. الان ما با یک سری اصلاح طلب بروکرات مواجه هستیم که فرصت طلبانه وقتی به قدرت می رسند مسئله آنها منافع شخصی و گروهی شان است. اینها وجود دارند و توجیه کننده این سیاست هستند که اصلاح طلبان نباید به سمت توده های مردم حرکت کنند. اما ما اصلاح طلبانی هم داریم که مردم گرا هستند. یعنی مسائل مردم برای آنها مهم است. اینها در حوزه های مختلف، از هنرمندان گرفته تا دانشگاهیان و دانشجویان و طبقات تحصیلکرده، نویسندگان و احزاب و سیاسیون وجود دارند. اینها کم نیستند. ما سه نفر را در حصر داریم که بالاخره پای حرف شان ایستاده اند. جامعه این گونه نیست که همه اصلاح طلبان را با یک چوب براند؛ به خصوص اگر بین اصلاح طلبان دموکرات مسلک و اصلاح طلبان بروکرات مسلک، اصلاح طلبان توجیه کننده وضع موجود و اصلاح طلبان تحول طلب و آنها که در مقابل فشارها سر خم نمی کنند و هزینه پرداخت کرده اند تمایز قائل شویم.

این بخش از اصلاح طلبان الان کجا هستند؟ چه ساز و کاری برای اثرگذاری دارند؟

اول باید این استراتژی را بپذیریم که اگر دولت مقتدر نبود اصلاح طلبان باید بروند سمت توده مردم و جامعه مدنی؛ که تا اینجا دولت نشان داده مقتدر نیست.

یعنی معتقدید اصلاح طلبان انتخابات را به کل کنار می گذارند و به سمت توده مردم و سخنگویی مطالبات آنها پیش می روند؟

ببینید، اگر با طناب یک دولت ضعیف به سمت صندوق رأی برویم و مردم را هم تشویق کنیم پای صندوق بیایند، چه بیایند و لیست مان شکست بخورد و چه نیایند، در هر دو حال فاتحه اصلاح طلبی خوانده شده است؛ آن هم با صندوق رای و نه با نیروهای نظامی. اینکه اصلاح طلبان با صندوق رای زمین گیر شوند فاجعه است. و این شرایط زمانی پیش روی اصلاح طلبان قرار خواهد گرفت که دولتی که انتخابات را برگزار می کند، ناکارآمد باشد و مردم در خیابان آن را لعنت کنند. هر چقدر هم ما در رسانه های اصلاح طلب عکس روحانی را در ماه ببینیم، توده های مردم باور نخواهند کرد. اینکه از الان بخواهیم تعیین تکلیف کنیم و بگوییم بیخیال انتخابات اسفندماه شویم، هنوز زود است. اما اینکه یک نوع اصلاح طلبی رادیکال را که می خواهد تحول ریشه ای ایجاد کند به لحاظ گفتمانی در دستور کار قرار بدهیم چیز بدی نیست. بسیاری از اصلاح طلبان الان صحبت شان این است که ضعف های گفتمانی اصلاح طلبی باید حل شود ولی فقدان استراتژی و راهبرد و فقط ماندن در حوزه گفتمانی، ما را به گفتاردرمانی صرف می رساند. اما اگر راهبرد صحیح انتخاب شود، ما نیروهای زیادی در جامعه داریم و هنوز می شود از جنبش دانشجویی و از خیل زیاد زنان حرف زد که آنها به دلیل تحقیری که می شوند حاضرند به مسیری که منافع آنها را تامین کند بپیوندند. همین طور حاشیه ها و لایه های پنهان در شهرها که دیده نمی شوند اگر منافع خود را در راهبرد اصلاح طلبی ببینند به آن می پیوندند.

 

لزوم تغییر راهبرد انتخاباتی

فکر میکنید همین اصلاح طلبان حاضر می توانند راهبرد جدید را اجرا کنند؟

فکر می کنم همین ها می توانند استراتژی خود را تغییر بدهند. ما که نمی توانیم برویم از پشت کوه اصلاح طلب بیاوریم. مهم این است که نیروهای اصلاح طلب مقداری باید به سمت نیروهایی که دموکرات تر هستند گرایش پیدا کنند. تا الان اصلاح طلبان نیروی اصلی شان را به خاطر دولت روحانی ائتلاف با اصولگرایان معتدل به سمت راست حرکت دادند. یعنی با نیروهای اعتدالی و اصولگرایان میانه رو ائتلاف کردند و از نیروهای ملی و مذهبی و نیروهای مستقل تری که سمت چپ آنها قرار می گیرند فاصله گرفتند. واقعیت این است که اکثر ایرانیانی که خارج از کشور هستند (گفته می شود حدود ۶ میلیون نفر) به لحاظ سرمایه و به لحاظ فکر و اندیشه و تخصص سهم قابل توجهی در جامعه بیرون از ایران دارند. اکثریت آنها نه سراغ رضا پهلوی رفته اند و نه سراغ مریم عضدانلو و نه سراغ نیروهای برانداز یا نیروهایی که موافق حمله آمریکا به ایران هستند. بخش اکثر ایرانیان مقیم خارج حتی چپ ها و مارکسیست های آنها و حتی ملیون، جمهوری خواهان و تحول خواهان، همه آنها با روش های مسالمت آمیز حاضرند وارد فعالیت های سیاسی شوند. خب اینها سرمایه های اصلاح طلبی هستند. اصلاح طلبان باید باب گفت وگو را با آنها باز کنند. یک گفت وگوی سازنده با آنها داشته باشند و اعلام کنند با هر که برانداز نیست و هرکه به جای نگاه به بیرون تحولات را در داخل می بیند وارد گفت و گو می شویم.

با توجه به بی اعتمادی که نسبت به عملکرد اصلاح طلبان به وجود آمده است، فکر نمی کنید این شیوه ها کمی شعاری باشد؟

خوشبختانه شرایط امروز ما به هیچ وجه در ناامیدی مطلق از اصلاح طلبی نیست. اولا ما انقلابی پشت سر داریم که می توانیم از آن قرائت دموکراتیک بدهیم و این مهم است. دوم اینکه توده های مردمی داریم که اینها دارای زبان فارسی و ملیت ایرانی هستند و سنی و شیعی کنار هم زندگی می کنند. این ایران و ایرانی بودن و بازگشت به فرهنگ ایرانی هنوز دارای پتانسیل بالایی در جامعه است. می بینید که اگر نام خلیج فارس به اشتباه یا عمد خلیج ع.ر.ب.ی نوشته شود، رگ گردن توده های مردم بیرون می زند یا اگر سیل و زلزله ای رخ دهد و دولت توان کمک نداشته باشد مردم خودشان بسیج می شوند. این همبستگی ملی هنوز وجود دارد و اینها پتانسیل هایی است که نمی توانیم آنها را نادیده بگیریم. ما تازه دو سال است که از انتخاباتی که حسن روحانی در آن با شعارهای اصلاح طلبی ۲۴ میلیون رای آورد، عبور کرده ایم. همه می دانند که در آن انتخابات اصلاح طلبان با دوپینگ پیروز نشدند و شعارهای آقای روحانی خواست توده های مردم بودند. توده های مردم همین توده هایی که ماهواره تماشا می کنند و در فضای اینترنتی موج ایجاد می کنند و در مقابل سیاست های بسته اصولگرایان تندرو مقاومت می کنند، همین توده ها عزاداری هم می کنند و به سبک خود دینداری هم می کنند. می خواهم بگویم که ما در مقابل یک فروپاشی مطلق قرار نداریم. خیلی ها به وضعیت معیشتی شان اعتراض دارند اما حاضر نیستند از یک سری اصول فراتر بروند و مقدسات را زیر سوال ببرند. اینها فرصت های جریان اصلاح طلبی است. بسیاری از خانواده های شهدا همین الان جزء اصلاح طلبان هستند. در انتخابات ۷۶صندوق رأی شهرک شهید محلاتی بیشترین رای متعلق به آقای خاتمی بود. من می خواهم بگویم بخشی از بدنه مومن جامعه بدنه ای که حتی اصولگرا هم هستند، اگر اصلاح طلبان استراتژی درستی انتخاب کنند، آنها هم به اصلاح طلبان می پیوندند. شعار آزادی و برداشتن حصر امروز یک شعار اخلاقی و انسانی است و خیلی از اصولگرایان هم همین اعتقاد را دارند. آقای روحانی درباره خیلی از وعده هایی که زمین گذاشته است، دچار یک نوع توهم شده است. درست است که اصولگرایان تندرو کارشکنی می کنند و نیروهای دولت پنهان فشار می آورند اما اینطور نیست که آقای روحانی اگر مقاومت کند، موتلفین اصولگرایش کنار می روند. خیلی از اصولگرایان هم معتقدند دولت باید مقتدر باشد. دولت باید کانون سیاستگذاری در کشور باشد.

 

حسن روحانی مظهر تعامل با دنیاست

شما گفتید که ایده استعفای دولت ضعیف را قابل دفاع می دانید. اما فکر نمی کنید ممکن است در این صورت بازی را دو دستی تقدیم طرف مقابل کنید؟ یعنی همین شرایط نیم بند برای اصلاح طلبی هم از بین برود؟

استعفا یک روش است. من هم قبول دارم استعفای زودهنگام مملکت را بحرانی می کند و امکان دارد راست های تندرو بازی را ببرند. بنیادگراها حسن روحانی را مظهر غرب گرایی و تعامل با دنیا می دانند و اگر روحانی استعفا بدهد این اندیشه آسیب می بیند. بنابراین من هم با استعفای رئیس جمهور به این صورت موافق نیستم. ولی با اینکه شرط بگذارد که اگر این اقتدار به من برنگردد و من نتوانم در حوزه اقتصاد، فرهنگ، رسانه، جامعه و سیاست و به خصوص سیاست خارجی به عنوان رئیس دولت و نفر دومی که از مردم رای گرفته انجام وظیفه کنم، استعفا می کنم، موافق هستم.

مثلا چه راه های دیگری وجود دارد؟

یکی از آنها بودجه است. دلار در اختیار دولت و بانک مرکزی است. قدرت انحصاری اقتصاد در اختیار دولت است و نمی تواند بگوید من بودجه مراکز غیر قانونی را می دهم و بعد تلاش می کنم نفت بفروشم و دلار نفتی را با سختی و دور زدن تحریم به داخل بیاورم و بعد هر کسی سهم شیرش را بردارد. دولت باید بایستد و بگوید دلاری که با سختی به دست آوردم و بودجه ای را که دارم، برای برنامه های خودم خرج می کنم و اجازه نمی دهم گروه هایی از آن تغذیه کنند که از همان اول انقلاب هم نباید بودجه می گرفتند. آقای روحانی اگر بخواهد سرش را کنار بگیرد تا از شرایط باد و طوفان تحریم عبور کند، بعد از عبور کسان دیگری می آیند و سهم شیرشان را می گیرند. اینطور نیست که سهم دولت آقای روحانی را بدهند و مجسمه ایشان را با تعریف و تمجید بسازند و بگویند ایشان در برجام گل کاشته و پرونده ایران را از شورای امنیت خارج کرده است. همین الان هم به روحانی اتهام خیانت می زنند. نمی گویند اگر برجام نبود، چه بر سر کشور می آمد و اگر وضعیت کشور در دوره احمدی نژاد ادامه می یافت و جلیلی رئیس جمهور می شد و تحریم ها ادامه پیدا می کرد، چه فاجعه ای رخ می داد. ولی برجام یا ناکارآمدی اینستکس را زیر سوال می برند. دولت باید در این حوزه ها فعال تر باشد.

اینکه آقای ظریف و دستگاه دیپلماسی به جای آنکه از همان اردیبهشت سال ۹۶ برای خروج آمریکا از برجام فکری بکنند، تازه در این یک ماه اخیر تحرکات دیپماتیک منطقه ای و بین المللی خودشان را برای مقابله با تحریم ترامپ آغاز کرده، اینکه حتی نمی توانیم سفیر مناسب تعیین کنیم، وزرای دولت ناتوان هستند، ادارات کل فشل هستند و… اینها چه ربطی به ترامپ یا اصولگرایان تندرو دارد؟ بخشی از اینها به خود برنامه های دولت باز می گردد.

 

اشتباه جریان چپ اسلامی بعد از فتح خرمشهر

خود اصلاح طلبان هم البته در قبال همه این ناکارآمدی ها ساکت هستند…

بله. یکی از مسائل همین است که اصلاح طلبان برای اینکه دولت را نقد نکنند در هیچ مسئله ای ورود نمی کنند. نه در تحریم ورود می کنند و نه در مقاومت و نه اینکه اشتباهات حکومت چه هست. همان اشتباهی را که ما جریان چپ بعد از فتح خرمشهر انجام دادیم امروز اصلاح طلبان مرتکب می شوند. امام بعد از فتح خرمشهر گفت جنگ تمام شود اما ما جریان چپ سکوت کردیم و اشتباه کردیم.

امام بعد از فتح خرمشهر چنین نظری داشت؟

در یک جلسه خصوصی بعد از فتح خرمشهر نظر امام این بود که جنگ تمام شود. این را من از خود حاج احمدآقا شنیدم. ایشان تعریف کرد بعد از فتح خرمشهر در جلسه ای نزد امام بود و ایشان نظرش این بوده که جنگ تمام شود. ایشان در آن جلسه استدلال کرده بودند که اگر ما وارد خاک عراق بشویم دیگر این مبارزه به عنوان یک جنگ مقدس نخواهد بود؛ عراقی ها انگیزه خواهند داشت با ما بجنگند در حالی که نیروهای ما بی انگیزه خواهند بود. آنجا اکثریتی که در آن جلسه بودند با نظر امام مخالفت می کنند و امام نهایتا نظر آنان را می پذیرد. مهمتر از این من سال ۶۷ نماینده مجلس بودم که قطعنامه ۵۹۸ تصویب شد اما یک سال طول کشید تا ما قطعنامه را بپذیریم. چرا؟ به این دلیل که مقامات اجرایی کشور و وزارت خارجه می گفتند در این قطعنامه باید اول کسی که جنگ را شروع کرده مشخص شود و بعد خسارت تعیین شود و چون حرف های ما در این قطعنامه نیامده، ما آن را نمی پذیریم. یک سال از سال ۶۶ تا ۶۷ طول کشید تا آن را بپذیریم. و وقتی ما قطعنامه را پذیرفتیم که فاو را از دست داده بودیم، هواپیمای مسافربری ما را با یک موشک زدند و ما آن روی جامعه بین الملل برای خاتمه جنگ را دیدیم و مجبور شدیم در نهایت جام زهر را بنوشیم؛ در حالی که می شد یک سال قبل از آن به راحتی منطقی فکر کرد که توان نظامی برای ادامه جنگ نداریم، اول صلح را می پذیرفتیم و بعد درباره اینکه چه کسی جنگ را شروع کرده یا میزان خسارات آن مذاکره می کردیم. کمااینکه بعد از یک سال هم که قطعنامه را پذیرفتیم این خواسته های ما محقق نشد و ماه ها و سال ها طول کشید تا شروع کننده جنگ مشخص شود.

چه کسانی در آن جلسه بودند؟ آیا چپ ها با این تصمیم مخالفت کردند؟

در آن جلسه سران قوای کشور به اضافه نخست وزیر آن دوره آقای مهندس موسوی و همچنین دو سه نفر از کسانی که حاج احمد آقا با خودش آنها را به جلسه برده بود از جمله آقای موسوی خوئینی ها حضور داشتند. در آن جلسه امام می گویند که من موافق ادامه جنگ نیستم و فرصت خوبی است که جنگ تمام شود. اگر این جنگ ادامه پیدا کند دیگر تمام شدنی نیست. اما آنجا مسئولین نظامی و سیاسی اصرار کردند که جنگ تمام نشود. نکته مهم در سرتاسر سال های جنگ این بود که در مدیریت کشور مذاکره و دیپلماسی کنار گذاشته شده بود. حتی من یادم هست بعد از فتح خرمشهر سرانی از کشورهای اسلامی آمدند که یاسر عرفات و ضیالحق و احمد سكوتوره میان آنها بودند. اینها آمدند تا تلاش کنند جنگ را خاتمه بدهیم. همان زمان نهضت آزادی اطلاعیه های متعددی منتشر می کرد و از آیات قرآن و روایت استفاده می کرد که به مسئولین ایران بگوید که جنگ باید تمام شود و آیت الله منتظری هم مخالف ادامه جنگ بود. اما بالاخره در کشور نیرویی که این نیرو چپ و راست نداشت و موافق ادامه جنگ بود، برای ادامه مذاکره و گفت و گو ارزشی قائل نبود. فضای عمومی فضای انقلابی و خشونت بود و گفت وگو و مذاکره را نوعی سازشکاری تلقی می کردند.

شما می گویید جریان چپ سکوت کرد و با این سکوت باعث تداوم جنگ شد…

بله. ما جریان چپ بعد از فتح خرمشهر و بعدتر از آن در حین پذیرش قطعنامه ساکت بودیم و این سکوت به ضرر منافع ملی مان تمام شد. الان هم سکوت اصلاح طلبان در قبال وضع موجود به ضرر منافع ملی است. چرا وقتی ظریف استعفا کرد اصلاح طلبان وارد بازی نشدند و نگفتند چرا سیاست خارجی کشور تا این اندازه آشفته است که وزیر خارجه از سفر رسمی رئیس جمهور یک کشور دیگر به کشورمان بی اطلاع باشد؟

اصلاح طلبانی که استمرارطلب شدند

این در واقع تایید همین نقد به اصلاح طلبان است که آنها استمرارطلب شده اند و این برچسب کاملا به آنها می چسبد؟

بله متاسفانه. البته اصلاح طلبان طیف هستند و بخشی از آنها استمرارطلب، بروکرات و فرصت طلب هستند. اینها اصیل نیستند و منافع خودشان را در نظر می گیرند. اینها وضع موجود را بزک می کنند. اینها وقتی وارد قدرت می شوند، توجیه کننده وضع موجود هستند. آنها حامل ژن تغییر نیستند و اتفاقا اینها بخشی از اصولگرایان هستند. اما اصلاح طلبانی که منتهاالیه سمت چپ اصلاحات ایستاده اند، معتقدند اگر وارد قدرت بشویم به قصد تغییر وضع موجود خواهد بود.

در انتخابات آینده، چه مجلس و چه ریاست جمهوری، موازنه ای میان این دو طیف اصلاحات وجود دارد؟ ممکن است اصلاح طلبان به قول شما پفکی به هر قیمت بخواهند در انتخابات شرکت کنند اما تصمیم اصلاح طلبان تحول خواه عدم شرکت در انتخابات باشد.

الان بسیاری از اصلاح طلبان حرفشان این است که چون بدنه اجتماعی اصلاح طلبان و جامعه خسته است و دچار فرسایش سرمایه اجتماعی شده ایم، حضورمان در صندوق های رای امکان پذیر نیست. بعضی اصلاح طلبان معتقدند اگر هم حضور پیدا کنیم، سیستم اساسا اصلاح ناپذیر است و امکان اصلاح وجود ندارد. بنابراین بحث های جدی در آینده در درون جبهه اصلاحات شکل خواهد گرفت. اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد را من نمی توانم بگویم. اما می توانم بگویم اگر دوگانه جنگ-صلح در کشور روشن و شفاف شود، یعنی نیروهایی طرف ماجراجویی قرار بگیرند و نیروهایی طرف رابطه مسالمت آمیز با دنیا قرار بگیرند و این دوقطبی شکل بگیرد و برجسته شود، رجوع اصلاح طلبان به بدنه اجتماعی شان می تواند اثر تاریخی داشته باشد و کشور را از بن بست نجات دهد.

اگر این دوگانه با همین شرایط موجود فعلی شکل بگیرد چطور؟ یعنی این دوگانه شکل بگیرد اما بقیه شرایط هم وجود داشته باشد…

ببینید، در این شرایط منطق جنگی حاکم خواهد بود و دوگانه شکل نخواهد گرفت. به این معنا که منطق جنگی حکم می کند شرایط فوق العاده باشد، نظارت استصوابی قوی باشد و هر کس صحبت از مذاکره کرد جایش در زندان باشد و اگر کسی در دانشگاه شعار دموکراتیکی داد با شدت عمل با او برخورد شود و… این منطق جنگی یعنی گام بلندی برای متلاشی کردن زیرساخت های جمهوریت و صندوق رای خواهد بود.

الان چنین شرایطی حاکم است؟

نه. به این دلیل که هنوز حرف های حسن روحانی منتشر می شود. در فضای مجازی انعکاس هر حرفی میلیون ها بار دیده می شود. اصلا جامعه ایران به شدت متکثر است و این تکثر اجازه نمی دهد که برخی روندها شکل بگیرد. به همین دلیل با یک جمله آقای خاتمی درباره فدرالیسم واکنش های مختلفی در انتقاد و حمایت از او برانگیخته شد. وقتی جامعه ای تا این اندازه برای بحث کردن و نظر دادن آمادگی دارد و در لایه های مختلف جامعه این موضوع منعکس می شود، شرایط استقرار یک سیستم تمامیت خواه و توتالیتر وجود ندارد. من فکر می کنم ماه های آینده ماه های فوق العاده مهمی است که اگر اصلاح طلبان به موقع و خوب تصمیم بگیرند و استراتژی و راهبرد و گفتمان خود را اصلاح کنند، شاید برای دهه های آینده مسیر کشور را تغییر بدهند. اما با غیبت اصلاح طلبان، ناتوانی آنها و اینکه فرمان را به دست اصلاح طلبان ضعیفی بدهند، می تواند سرنوشت دهه های آینده تغییر کند و شرایطی پیش بیاید که دموکراسی در این کشور تبدیل به بیمار علیلی شود که نتواند از جای خود بلند شود.

 

بی اعتمادی مردم نتیجه عملکرد بد فراکسیون امید است

بنابراین سازوکارهای فعلی اصلاح طلبان از جمله شورای عالی هم باید تغییر کند؟

بله قطعا. ما پیروزی هایی در انتخابات ۹۲، ۹۴ و ۹۶ به دست آوردیم. آیا این پیروزی محصول یک سازمان رای و محصول سازماندهی اصلاح طلبان بوده است؟ نتیجه ائتلاف با اعتدالیون بوده؟ قطعا اینها سهمی در این پیروزی ها داشته اند اما بخش مهمی از آن به دلیل گفتمان اصلاحات و نجات برجام و به دلیل پرهیز از چالش های تازه با غرب بوده است. درست است که پیروزی های سال ۹۴ و ۹۶ محصول یک فرآیند ارادی اصلاح طلبان بوده است اما نباید دچار توهم شویم. اگر آن مکانیزم ها درست بود، باید فراکسیون امید در مجلس یا شوراهای شهر در کلانشهرها و رئیس جمهور و دولتش در این ماه ها دستاوردهای خوبی می داشتند که تا این اندازه جامعه به آنها بی اعتماد نمی شد. با اینکه شوراهای شهر در کلانشهرها در اختیار اصلاح طلبان است و با اینکه دولت روحانی دولتی نسبتا اصلاح طلب است و فراکسیون امید تعداد زیادی از نمایندگان اصلاح طلب را در خود دارد، اما به لحاظ خرد جمعی نمی توانند کار موثری انجام بدهند. این نشان می دهد پشتوانه و عقبه آنها که همین سازمان رأی و تشکیلات اصلاح طلبان است ناقص است. احزابی که پشت آنها هستند، یا نمی توانند با آنها ارتباط برقرار کنند یا نمی توانند ماموریتی به نماینده هایشان بدهند که برنامه ای را جلو ببرند. حزب باید به مردم پاسخگو باشد و نمی تواند بگوید من یک لیست دادم و حالا نمی دانم افراد این لیست کجا هستند و چه می کنند. اصلاح طلبان به صورت عام و احزاب اصلاح طلب به صورت خاص مجبور هستند به مردم پاسخ بدهند که در این چند سال که مجلس و شوراهای شهر و دولت را در اختیار گرفتند چه دستاوردی داشته اند. اما متاسفانه اصلاح طلبان در این مدت بنا بر دلایلی که بر من پوشیده است سکوت کرده اند و این سکوت اتفاقا باعث ناکارآمدتر شدن دستگاه های جمهوریتی نظام شده است. در حالی که دستگاه های انتصابی یک میلیمتر عقب ننشسته اند. شورای نگهبان همچنان می گوید نظارت استصوابی من درست است و اتفاقا اگر محکم تر عمل می کردم مجلس وضع بهتری داشت. اصلاح طلبان به خاطر سکوت و انفعالشان توده های مردم را از دست داده اند. آنها نه می توانستند از شوراها و مجلس و دولت دفاع کنند و نه می توانستند بگویند به آنها نقد دارند. اینکه آقای خاتمی می گوید دیگر تکرار من هم جواب نمی دهد، حرف مهمی است و نشان می دهد آن بخش اصلاح طلبان تحول خواه متوجه هستند چه اتفاقی افتاده است. این ماه های آینده تکلیف ما را روشن می کند. دست یابی به استراتژی و یک سازمان رای قدرتمند بستگی به این دارد که ما چقدر می توانیم زاویه خودمان را با مردم و دولت تنظیم کنیم.

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: