کد خبر: ۲۱۸۰۱۲
تاریخ انتشار: ۱۷ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۱:۲۴
طبقه ششم پاساژی قدیمی در حوالی میدان تجریش حال و هوای متفاوتی دارد. اینجا پر از تابلوهای نقاشی سبک‌های مختلفی است؛ با تعداد زیادی هنرجو غرق در نقش و رنگ؛ طوری که خودشان هم از پشت شیشه هر گالری به نقاشی بزرگ‌تری می‌مانند.
طبقه ششم پاساژی قدیمی در حوالی میدان تجریش حال و هوای متفاوتی دارد. اینجا پر از تابلوهای نقاشی سبک‌های مختلفی است؛ با تعداد زیادی هنرجو غرق در نقش و رنگ؛ طوری که خودشان هم از پشت شیشه هر گالری به نقاشی بزرگ‌تری می‌مانند.

به گزارش اعتدال، روزنامه ایران نوشت: هر کالایی در تهران بورس خودش را دارد. این که چنین تمرکزی خوب است یا بد بماند. به هر حال هر جای این شهر باشید و بخواهید کیف بخرید، حتماً خود را به خیابان منوچهری می‌رسانید. خیابان بهارستان هم که بورس ابزار و آلات موسیقی است، فردوسی چرم‌فروشی و… اما طبقه ششم پاساژی قدیمی در حوالی میدان تجریش حال و هوای متفاوتی دارد. اینجا پر از تابلوهای نقاشی سبک‌های مختلفی است؛ با تعداد زیادی هنرجو غرق در نقش و رنگ؛ طوری که خودشان هم از پشت شیشه هر گالری به نقاشی بزرگ‌تری می‌مانند. در این طبقه از پاساژ قدیمی تجریش، بیش از ۸۰ گالری در کنار هم مشغول فعالیت هستند که به قول حسن نادرعلی، مدیر کل مجموعه، نمونه‌اش در هیچ جای دنیا نیست.

از هیاهوی میدان تجریش به طبقه ششم پاساژ می‌روم که با معماری داخلی ساده‌ای سعی کرده‌اند حال و هوایی سنتی به آن بدهند و تمایزش را با طبقات دیگر که تجاری است حفظ کنند. به هر طرف که نگاه می‌کنم قاب‌های بزرگ و کوچک نقاشی و آبرنگ و مداد رنگی و میکس مدیا می‌بینم و نقاشی قهوه‌خانه‌ای و سیاه‌قلم و… از نقاشی‌های سیاه‌قلم ۴ متری چهره شهاب حسینی و بهرام رادان گرفته تا نقاشی قهوه‌خانه‌ای شیرین بر اسب یا نقش بزرگ چهره‌ای که درحال چشمک زدن است؛ کلکسیون درهم جوشی از طرح و رنگ. از قدم زدن و تماشا کردن سیر نمی‌شوم.

روبه‌روی ویترین گالری حسن نادرعلی گل‌های یاسی روی بوم سفید نقاشی درحال روئیدن است و نادرعلی مدیر مجموعه درحال کار. بی‌تفاوت به آدم‌هایی که در رفت و آمدند یا به دست‌های او روی بوم زل زده‌اند. آن‌طور که خودش می‌گوید سبک کارش امپرسیونیسم است و گاهی کارهای دکوراتیو می‌کند. امپرسیونیسم که چهره شاخص آن یعنی ونگوگ در ایران بخوبی شناخته شده است، مکتبی در نقاشی است که یک لحظه را به تصویر می‌کشد؛ با عجله و با رنگ‌های براق:
«تلاش می‌کنم این تابلوها به خانه‌های مردم راه پیدا کند.» او اواخر سال ۷۲ اولین گالری این طبقه را افتتاح کرد و بعد کم کم مجموعه پا گرفت تا به امروز که حتی یک گالری هم خالی نیست. او دلیل شکل‌گیری این طبقه را علاقه مالکان این پاساژ به نقاشی و هنر می‌داند. «اینجا بجز نقاشی یک گالری مجسمه‌سازی و خطاطی و موسیقی هم داریم. بعضی از دوستان هم در راهروها مشغول کار هستند که مالک پاساژ از آنها پولی دریافت نمی‌کند.»

او از هنرجویانی می‌گوید که بعد از آموزش در کلاس‌های اینجا بعدها در همین مکان گالری افتتاح کردند چون اجاره بها مناسب بود: «هیچ کجای دیگر این‌طور اجاره پایین نیست. اینجا کرایه گالری از ۲ و نیم میلیون تا نهایت ۳ و نیم میلیون تومان است و طبق قرارداد کسانی که صاحب غرفه هستند نمی‌توانند به چیزی غیر از گالری اجاره دهند تا مبادا قیمت اجاره در این گیرودار افزایش بی‌رویه‌ای داشته باشد.»

نادرعلی که ۵۵ ساله است تقریباً ۳۵ سال است نقاشی می‌کند و به بسیاری از کشورهای دنیا سفر کرده و مدعی است در هیچ جای دنیا ۸۰ گالری با این استاندارد در کنار هم کار نمی‌کنند. او از پاریس و ابوظبی و لس‌آنجلس مثال می‌زند که نه تعداد گالری‌هایش تا این اندازه زیاد است نه کیفیت کار بالا.

خانم محمدی حسابی مشغول آموزش دادن به زنانی است که دور تا دور گالری مشغول کار روی بوم هستند. یکی منظره کوهستان و چمنزار می‌کشد و دیگری پرتره زنی غمگین که به دوردست‌ها خیره شده. محمدی که قبلاً خبرنگار بوده چند سالی است که این شغل را رها کرده تا روی عشق همیشگی‌اش که نقاشی است متمرکز شود. او که ۵ سال است گالری خودش را افتتاح کرده از عشقش به کشیدن و هنر می‌گوید: «حقوق خبرنگاری با توجه به اینکه برون مرزی بود، عالی بود و همیشه فکر می‌کردم وقتی بازنشسته شدم می‌روم سراغ نقاشی اما یک دفعه دیدم نمی‌توانم و رها کردم و آمدم سراغ نقاشی و حالا گالری برایم جای امنی است که از هر لحظه‌اش لذت می‌برم. واقعاً حالا بهتر می‌فهمم که هنر چطور روح آدم را صیقل می‌دهد و چه آرامشی می‌بخشد.»

هنرجوی زنی که تقریباً ۵۰ سال سن دارد، در ادامه حرف‌های محمدی از سرخوشی موقع نقاشی می‌گوید و اینکه چقدر به این گالری و دورهم بودن و نقاشی کشیدن نیاز دارد: «من می‌توانم در خانه هم کار بکنم اما دوست دارم بیایم اینجا و در کنار دوستان نقاشی بکشم. وقتی اینجا می‌نشینم و کار می‌کنم و می‌بینم کمی آن‌طرف‌تر هنرمند دیگری مشغول نقاشی با سبک دیگری است، خیلی الهام می‌گیرم. اینجا همه چیز پویاتر است.»

در انتهای یکی از راسته‌های پاساژ، منصور عباسی مشغول آموزش نقاشی قهوه‌خانه‌ای به یکی از هنرجوهاست. دورتادورش روی دیوارهای پاساژ پر از قاب‌هایی از خسرو و شیرین و نماهایی از نبردهای رستم و اسطوره‌های شاهنامه است. گوشه‌ای دنج که با سادگی هرچه تمام تبدیل به گالری شده. منصور عباسی از این سبک نقاشی ایرانی می‌گوید و اینکه کار پدرش هم نقاشی قهوه‌خانه‌ای بوده. او که شغل آزاد داشته بعد از بازنشستگی و با توافق مالک پاساژ بدون پرداخت کرایه گوشه پاساژ نشسته و نقاشی آموزش می‌دهد و حالا ۱۶ هنرجو دارد: «من دو سال است اینجا کار می‌کنم. خدا خیرش بدهد حاج آقا اینجا را به ما داده و اجاره‌ای هم نمی‌گیرد.» در گوشه‌ای از دیوار پشت ویترین دو نقاشی از پدر مرحومش نشانم می‌دهد و می‌گوید: «همه کارهای پدرم فروش رفته و الان ۱۰۰ تا بیشتر نمانده. خدا بیامرز همیشه می‌گفت در کنار نقاشی یک کار دیگر هم داشته باش که لنگ نمانی و نقاشی را ارزان بفروشی.»

کمی آن‌طرف‌تر هم بیژن آئینه افروز کارمند سابق روزنامه اطلاعات در گوشه دیگری از پاساژ پشت میز خوشنویسی نشسته و منتظر رسیدن هنرجوهاست. دورتادورش قاب‌های بزرگ و کوچک تابلوهای خوشنویسی است. بیژن سه سال است در همین گوشه دنج کار می‌کند: «الان به‌طور منظم ۱۷ سال است کار خطاطی می‌کنم و ۸ هنرجو دارم. آنقدر به خطاطی علاقه‌مند بودم که بعد از بازنشستگی آموزش را شروع کردم و خدار و شکر الان راضی هستم.»

وقتی وارد گالری علی‌اکبربیگی می‌شوم او حتی لحظه‌ای هم قلم‌مو گراف سه صفرش را زمین نمی‌گذارد. مشغول آموزش به هنرجویی است که با دقت به انگشت‌ها و حرکت قلم‌موی نازک روی بوم نگاه می‌کند. تصویر کشیده شده با عکسی که از رویش می‌کشد مو نمی‌زند. علی بیگی که ۲۰ سال است تدریس می‌کند از ۱۴ سالگی نقاشی را شروع کرده و از سال ۸۳ به این پاساژ آمده او که خودش تحصیل‌کرده رشته نقاشی است با خنده می‌گوید: «اینجا اولین جا و آخرین جا در ایران است که قیمت‌ها پایین مانده. همین‌طوری فضای هنری حسابی تجاری شده، اگر اجاره هم بالا برود ببینید چه می‌شود؟»

در یکی از شلوغ‌ترین گالری‌ها روی دو میز بلند چسبیده به دیوار، زنانی در سنین مختلف مشغول نقاشی سیاه‌قلم هستند و البته با سبک‌های مختلف؛ از فوتورئالیسم تا هایپررئال. یکی از آنها مریم حسینی است که حسابی مشغول تمرین است. او که از اسلام‌شهر تا تجریش می‌آید تا در این کلاس‌ها شرکت کند از شور و شوقش برای نقاشی می‌گوید. او از قبل نقاشی‌های استادش را دیده و آن‌طور که خودش می‌گوید همیشه یکی از برنامه‌هایش این بوده که بیاید و این سبک را یاد بگیرد: «یک سال است در این کلاس‌ها شرکت می‌کنم و واقعاً حس خوبی دارم که بالاخره توانستم به این کلاس بیایم و نقاشی یاد بگیرم.» او از فضای کلاس می‌گوید و اینکه بودن در کنار بقیه و فضای پاساژ او را بیشتر تشویق می‌کند.

از پاساژ بیرون می‌آیم و دوباره همه جا پر می‌شود از صدای بوق و تصویر آپارتمان‌های جورواجور و مراکز خریدی که چهره کوه‌های پوشیده از برف را پوشانده است.»
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: