کد خبر: ۲۱۵۱۹۸
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۳۹۷ - ۱۲:۴۳
بهاءالدین شيخ ‌الاسلامی
در اواسط جنگ میان رژیم صدام با ایران (جنگ هشت‌ ساله) علی‌ رغم وجود دشمنی میان ایران و آمریکا، در زمان ریاست جمهوری ریگان سفر یک هیأت بلند پایه آمریکایی به ریاست مک‌ فارلین رئیس شورای امنیت ملی آمریکا به تهران اتفاق افتاد که سؤالاتی را در اذهان ایجاد کرد. سفر این هیأت به ایران که در آمریکا به ماجرای «ایران- کنترا» شهرت یافته و طرح چندباره این سفر در ایران و پیامدهای آن موجب گردید برای اطلاع  نسل جدید بار دیگر به آن بپردازیم. روایتی که در ادامه می ‌آید بر اساس گزارش «تاور» و گزارش‌ های داخلی آن زمان تهیه گردیده است. (تاور سناتور و رئیس هیأتی بود که در آمریکا برای تحقیق پیرامون مسأله برگزیده شده بود و گزارش به نام او منتشر شد). طبعا ممکن است نواقصی در این گزارش تحلیلی که ناشی از عدم اطلاع از تمام زوایای این سفر باشد مشاهده شود.

همان‌ طور که می دانیم تصرف سفارت آمریکا در تهران منجر به قطع روابط سیاسی میان دو کشور شد. در رژیم محمدررضا شاه روابط ایران و آمریکا بالاتر از روابط عادی میان دو کشور بود. آمریکا بر ایران سیطره داشت و حدود 25 هزار مستشار نظامی، اقتصادی، فرهنگی و اداری در ایران به رتق و فتق امور اشتغال داشتند. با سقوط رژیم شاه بر اثر انقلاب اسلامی در بهمن 1357 آمریکا برای مقابله با نظام نوپای جمهوری اسلامی دست به اقداماتی چند از جمله حمایت از شاه مخلوع و کمک تسلیحاتی به گروه‌ های ضد انقلاب و به‌ خصوص سلطنت‌ طلب کرد و همین اقدامات موجب شد تا عده ‌ای از دانشجویان که نام گروه خود را «پیرو خط امام» گذاشته بودند به سفارت آمریکا هجوم ببرند و آن را در تصرف خود درآورند و کارکنان سفارت را گروگان گیرند. با حمایت رهبر انقلاب امام خمینی(س) از این دانشجویان، آمریکا روابط سیاسی خود را با ایران قطع کرد و پس از مدتی اقدام به اعزام گروهی از نظامیان خود به ایران برای آزاد کردن کارکنان سفارت کرد که به شکست در طبس منجر شد. سپس کودتای نوژه پیش آمد و بعد حمله صدام به ایران با پشتیبانی عملی آمریکا از این تجاوز صورت گرفت. مجموعه این اتفاقات بحران در روابط ایران و آمریکا را تشدید کرد. به دنبال گروگان‌ گیری کارکنان سفارت در تهران و در واقع شکست سیاست‌ های جدید آمریکا، کارتر رئیس جمهور آمریکا از حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری ناچار جای خود را به رقیب خود ریگان از حزب جمهوری‌ خواه داد. ریگان با رویکرد تهدیدآمیزی در قبال ایران به ریاست جمهوری رسید. برنامه جدید ریگان با همکاری رژیم اسرائیل بر این قرار گرفت که نخست از لبنان به عنوان یک پایگاه برای ضربه زدن به ایران استفاده شود و حتی شایعاتی مبنی بر احتمال حمله نظامی به ایران نیز وجود داشت. اما در شروع این برنامه ‌ها در آوریل 1983 بر اثر ورود یک خودرو بمبگذاری شده، انفجاری مهیب صورت گرفت که منجر به تخریب سفارت آمریکا در بیروت گردید که در آن - بنا به آماری که آمریکایی ‌ها اعلام کردند- 63 نفر از کارکنان سفارت و مأموران زبده سازمان سیا و پنتاگون کشته شدند. در این حادثه سفیر آمریکا به علت دیر رسیدن به جلسه جان سالم به در برد. در اکتبر همین سال هم حمله بزرگتری به مقر تفنگداران آمریکا در بیروت صورت گرفت که در جریان آن ۲۴۱ نظامی آمریکایی، ۵۸ نظامی فرانسوی و ۶ غیرنظامی جان باختند. گرچه سازمانی به نام «جهاد اسلامی لبنان» این انفجار را به عهده گرفت، اما مطبوعات آمریکا انگشت اتهام را متوجه ایران کردند. این انفجارها که در صورت ‌های کوچکتری هم ادامه یافت موجب شد تا برنامه‌ های این قدرت برای مقابله با ایران که قرار بود از طریق ایجاد پایگاهی در لبنان دنبال شود به شکست انجامد. تا این زمان آمریکایی ‌ها تصور می ‌کردند با برنامه های تدارک دیده شده می ‌توانند حکومت جدید ایران را از پا درآورند و جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، اما با شکست طرح‌ ها آنها دریافتند که قدرت نظام نوپای ایران را دست کم گرفته ‌اند. از سوی دیگر برنامه‌ های تدارک دیده شده در ایران نیز که قرار بود از طریق سازمان مجاهدین خلق(منافقین) و بنی صدر رئیس جمهور وقت اجرا شود با سرنگونی بنی ‌صدر به شکست انجامید. شکست سازمان مجاهدین خلق در پی یک سلسله عملیات تروریستی، شکست صدام در جنگ (هرچند در اوایل تهاجم ارتش عراق با موفقیت همراه بود) طی چند سلسله عملیات از جمله عملیات بیت المقدس و آزاد شدن خرمشهر و سپس ورود ایران به خاک عراق، تشکیل سازمان «حزب الله» در لبنان و شروع گروگانگیری در این کشور و آزادسازی برخی از آنها با وساطت دولت وقت سوریه و ایران؛ موجب گردید آمریکایی ‌ها ناچار شوند به لحاظ تاکتیکی به مذاکره با ایران رو آورند. در آن زمان روزنامه «واشنگتن پست» در مقاله‌ ای رژیم جمهوری اسلامی ایران را به اژدهایی هفت سر تشبیه کرد که هر سر آن را بزنند سر دیگر بر می‌ آید! این روزنامه با توجه به چنین تشبیهی نوشت ضروری است دولت آمریکا با ایران وارد مذاکره شود. این تشبیه حکایت از این داشت که سیاست‌ های دولت آمریکا برای سرنگونی زودرس نظام جمهوری اسلامی با شکست مواجه شده است.

از سوی دیگر، به موازات این حوادث، طولانی شدن جنگ و روی آوردن ایران به خرید سلاح از بازارهای جهانی موجب شد تا دفتر خریدی در انگلستان به‌ طور غیررسمی راه‌ اندازی گردد. در جریان تماس مأموران ایران با دلالان اسلحه، فردی یهودی و ایرانی‌ الاصل به نام منوچهر قربانی ‌فر (که البته ظاهرا خود را به عنوان یک یهودی مطرح نکرده بود) با آنها ارتباط برقرار می‌ کند و از همین زمان پایش به ایران باز می ‌گردد. بعدها معلوم می ‌شود این شخص از طرف سرویس اطلاعاتی اسرائیل (موساد) به سرویس اطلاعاتی آمریکا (سیا) معرفی و برای انجام مأموریت مجاز به تماس با دفتر لندن شده است. قربانی ‌فر با توجه به شم سیاسی و آموزش ‌هایی که دیده بود به‌ تدریج با برخی افراد منتسب به جناح ‌های سیاسی در ایران نیز ارتباط برقرار می‌ کند. یکی از این افراد سیدمهدی هاشمی (برادر رئیس دفتر آیت ‌الله منتظری قائم ‌مقام وقت رهبری) بود. مهدی هاشمی در جریان دوستی با قربانی‌ فر، بولتن ‌ها و گزارش ‌های محرمانه ارسالی از دستگاه‌ های اجرایی کشور به بیت آقای منتظری را در اختیار این فرد قرار می ‌داده است. علاوه بر این، مهدی هاشمی با سفارت سوریه نیز ارتباط داشت و اطلاعات در دسترس خود را در اختیار این کشور نیز قرار می‌ داد. سوریه تحت رهبری حافظ اسد یکی از دولت‌ های اصلی پشتیبان ایران در جنگ و نیز راهگشاینده برای ارتباط با شیعیان لبنان محسوب می‌ شد. در این زمان ایران در آستانه عملیات جدیدی برای تصرف بندر عراقی فاو (واقع در جنوب بصره و در دهانه خلیج فارس) قرار داشت. بنا به آنچه بعدا در گزارش تاور افشا شد، در طول جنگ عراق با ایران، دولت آمریکا اطلاعات مربوط به جنگ را که از طریق جاسوسان خود در ایران کسب می ‌کرد و همچنین عکس‌ های ماهواره ‌ای که از جا به‌ جایی نیروهای ایران در اختیار داشت را در اختیار رژیم صدام می ‌گذاشت. در چنین وضعیتی با توجه به رویکرد جدید دولت وقت آمریکا برای انجام مذاکره، موضوع سفر یک هیأت بلند پایه آمریکایی به ایران مطرح می ‌شود. ظاهراً وسیله ارتباط ایران با آمریکایی ‌ها را قربانی ‌فر فراهم کرده بود. آمریکایی‌ ها به این نتیجه رسیده بودند که ارتباط با ایران (باتوجه به تثبیت موقعیت نظام) یک ضرورت است و نمی ‌توانند تا مدتی طولانی باب روابط را مقطوع نگهدارند. به نظر آنها تجربه ارتباط با چین کمونیست نشان داده بود که می ‌توان دشمن را به دوست تبدیل کرد. از این ‌رو، در دستگا‌ه های مسئول ایالات متحده این موضوع به بحث گذاشته شد. سازمان سیا و شورای امنیت ملی آمریکا (به ریاست ریگان) با ایجاد ارتباط با ایران موافقت می کنند، اما - بنا به روایت تاور- پنتاگون (مرکز تصمیم ‌گیری در ارتش آمریکا) با این موضوع مخالفت می‌ کند. همچنین نظر به اینکه جلب نظر اکثریت کنگره نیز مشکل بود، ریگان موافقت می کند موقتا کنگره در جریان ایجاد ارتباط با ایران قرار نگیرد. بنابراین، مقدمات ارتباط بدون اطلاع کنگره و پنتاگون چیده می ‌شود. اما لازم بود تا برای جلب نظر ایران و به‌ اصطلاح نشان دادن درِ باغ سبز، امتیازی به ایران داده شود. بهترین امتیاز (از نظر مقامات آمریکا) دادن موشک ‌های ضد هواپیما و ضد تانک های تی 72 روسی بود که ایران در جنگ جاری سخت بدان‌ ها نیاز داشت. همچنین ادعا شده دولت آمریکا برای جلب نظر ایران در جریان عملیات والفجر 8 (یا همان تصرف فاو که در 20 بهمن ‌ماه 1364 شروع شد) از دادن اطلاعات نظامی و عملیاتی ایران به رژیم صدام خودداری کرده است. البته نیروهای مسلح ایران در عملیات والفجر 8 توانستند با مخفی ‌کاری فوق ‌العاده و با رعایت غافلگیری، ارتش رژیم صدام را هم در غفلت قرار دهند و هم عملیات حیرت ‌آور عبور از اروندرود را طراحی کنند که در نوع خود بی ‌نظیر محسوب می ‌شد. اما در آستانه عملیات والفجر 8 محموله ‌های مورد نیاز ایران در اختیار این کشور گذاشته شد. موشک‌ های تاو (ضد تانک‌ های تی ‌72 روسی) و هاگ (که می ‌توانست هواپیماهای میگ 27 روسی را سرنگون سازد) هم به ‌طور مؤثر در جنگ به کار گرفته شد، به ‌طوری که برای اولین بار ارتش عراق بزرگترین خسارت را از نظر سقوط هواپیما و انهدام تانک در طول جنگ تحمیلی متحمل گردید. همچنین بعدا در گزارش تاور ادعا شد در عملیات والفجر 8 آمریکا نه تنها اطلاعات همیشگی را در اختیار رژیم صدام نگذاشته، بلکه حتی ذهن مسئولان عراقی را نسبت به مکان عملیات منحرف کرده و همین موجب شده تا عراق در این عملیات غافلگیر شود. به‌ هر حال رزمندگان ایران با عبور شبانه از رودخانه اروند بندر فاو را به تصرف خود درآوردند. اگرچه ارتش بعثی توانست یک روز پس از شروع عملیات خود را جمع و جور و پاتک‌ های سنگینی را سازماندهی کند، اما نتوانست منطقه را از رزمندگان پس بگیرد و پس از 70 روز جنگ، نهایتا در محل کارخانه نمک (نزدیک بندر فاو) متوقف گردید. طی این عملیات پیروزی نسبتاً بزرگی برای ایران رقم ‌خورد. دولت وقت ایران و مسئولان جنگ تا این زمان به دنبال این بودند تا با گرفتن بخشی از سرزمین عراق وارد مذاکره برای پایان دادن به جنگ از طریق گرفتن خسارت از رژیم عراق شوند و لذا این موفقیت می ‌توانست زمینه چنین کاری را فراهم آورد، اما حوادث ناخواسته بعدی امکان چنین کاری را فراهم نیاورد.

با این موفقیت، زمینه برای سفر محرمانه هیأت آمریکایی به ریاست مک ‌فارلین فراهم شد و هیأت شش نفره با گذرنامه ایرلندی در خرداد ماه 1365 (25 مه 1986) به تهران ورود پیدا کرد. این 6 نفر عبارت بودند از مک فارلین رئیس شورای امنیت ملی آمریکا، سرهنگ دوم اولیور نورث، هوارد تیچر عضو شورا، جرج کیو کارشناس امور ایران، یک کارشناس سیا (معرفی نشده) و شخصی به نام میلر که آمریکایی معرفی شده بود ولی بعدا معلوم شد یک افسر اسرائیلی به نام امیرام نیر کارشناس ضد تروریسم و مشاور مورد اعتماد شیمون پرز نخست وزیر اسرائیل بوده است. احتمال می توان داد که آمریکایی ‌ها مخصوصا پای رژیم صهیونیستی را به میان آورده بودند تا ایران را آلوده کنند. در ایران نیز فقط بخشی از مقامات ایران (از جمله آقای هاشمی رفسنجانی- به عنوان جانشین فرمانده کل قوا -، محسن رضایی رئیس وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دکتر هادی نجف ‌آبادی معاون وزیر امور خارجه) در جریان این سفر قرار داشتند. گفته شده حتی رئیس جمهور وقت و دکتر ولایتی وزیر امور خارجه  در جریان سفر قرار نگرفته بودند. هیأت آمریکایی ضمن رد و بدل هدایایی (شامل کیک شکلاتی و یک جعبه محتوی 6 تپانچه مگنوم)، یک محموله از قطعات یدکی موشک هاگ نیز به همراه خود به ایران می‌ آورد. قرار بر این بوده است تا ایران در قبال دریافت این هدایا (که معلوم نیست پول قطعات هاگ را باید می پرداخته یا نه) 4 نفر گروگان ‌های آمریکایی که در اختیار حزب ‌الله لبنان بوده است را آزاد کند (البته در گزارش‌ های منتشره دیگر درخواست ‌های طرف آمریکایی ذکر نشده است). پس از ورود این هیأت که قربانی ‌فر هم با آنان همراه بوده، مذاکرات با شرکت چند نفر (از جمله «فریدون» یا همان وردی نژاد- مسئول وقت اطلاعات سپاه- و دکتر هادی نجف‌ آبادی- معاون وقت وزارت امور خارجه-) آغاز و تقاضای آنها (آزادی گروگان ‌ها) با امام‌ خمینی(س) در میان گذاشته می ‌شود، اما معلوم نیست به چه دلیلی ایشان با چنین تعاملی موافقت نمی ‌کنند. هیأت آمریکایی که خود را در آستانه یک تحول بزرگ تاریخی می ‌دیده، ناامید می ‌گردد. در گزارش تاور قید شده که با تلاش معاون وزارت خارجه، این هیأت یک روز دیگر در ایران می ‌ماند تا او بتواند از امام امتیاز مورد درخواست هیأت را بگیرد، اما این تلاش به موفقیت نمی ‌رسد. گفته شده، مک‌ فارلین با چشمانی اشکبار ایران را ترک می کند تا این «شکست ننگین» را (به قول خود آنها) به اطلاع رئیس جمهور متبوع خود برساند. در مقابل مک فارلین برای گرفتن انتقام از دولتمردان ایران به‌ خصوص شخص آقای هاشمی رفسنجانی، به قربانی ‌فر دستور می ‌دهد در ایران بماند و ماجرای سفر را افشا کند. هدف مک‌ فارلین این بوده که با افشای این سفر میان مسئولان ایران اختلاف بیفکند. قربانی‌ فر هم که به دلیل وساطت برای خرید سلاح می ‌توانسته آزادانه در ایران تردد کند، بلافاصله با سیدمهدی هاشمی تماس می ‌گیرد و به اتفاق متن اطلاعیه ‌ای را در افشای ورود هیأت آمریکایی به ایران تهیه می ‌کنند که در آن هاشمی رفسنجانی متهم به کارسازی این سفر و تلاش برای بهبود روابط با آمریکای دشمن شده بود. این شبنامه توسط ایادی سیدمهدی در نماز جمعه پخش می‌ شود. همچنین پس از تهیه متن شبنامه، سیدمهدی به اسم دادن وجوهات، قربانی ‌فر را نزد آیت‌ الله منتظری می ‌برد و او ماجرای سفر را به اطلاع ایشان می‌ رساند. از سوی دیگر به دستور قربانی ‌فر، مهدی هاشمی موضوع را به سفارت سوریه نیز خبر می ‌دهد. هدف او این بوده که میان این دو کشور نیز اختلاف بروز کند. به ‌طور طبیعی خبر ورود یک هیأت بلند پایه آمریکایی در محافل و مجالس داخلی و خارجی منعکس می ‌شود و ماجرا به بحرانی سیاسی در آمریکا و ایران- با توجه به جناح‌ بندی های سیاسی- تبدیل می‌ گردد. در آغاز کم تر کسی ورود چنین هیأتی را باور می کرده است، اما سرانجام خبر به مجلس شورای اسلامی هم کشیده می ‌شود و نمایندگان چپ و راست به صفبندی در قبال ماجرا می ‌پردازند. از طرف دیگر سوری ‌ها برای هشدار به ایران به افشای سفر از طریق نشریه الشراع (چاپ لبنان مورخ 12/8/65) دست می ‌زنند. با افشای این خبر در روزنامه لبنانی (نزدیک به سوریه) مسأله در محافل سیاسی و از جمله مجلس نمایندگان آمریکا نیز به جنجالی منجر می ‌گردد. با افشای مطبوعاتی این سفر در محافل سیاسی ایران و نیز در مطبوعات جهان (که هنوز رسماً مورد تأیید قرار نگرفته بود)، امام (س) به آقای هاشمی دستور می‌ دهند ماجرا را به اطلاع عموم برساند. وی نیز در مراسم سیزدهم آبان (سالروز تصرف سفارت آمریکا و روز مبارزه با استکبار) طی یک سخنرانی خبر ورود هیأت را می‌ دهد و از آن به عنوان یک پیروزی یاد می ‌کند. با اظهارات یک مقام رسمی در ایران، ماجرا ناگهان به صورت یک بمب خبری در جهان و به ‌ویژه در آمریکا منفجر می ‌شود. شاید بتوان گفت بمبی را که توسط آمریکایی ‌ها (به دستور مک ‌فارلین) به داخل پرتاب شده بود، با این حرکت به خود آنها بازگشت و موضوع به بحرانی سیاسی در دولت آمریکا تبدیل گردید. نمایندگان سنا و کنگره با همراهی پنتاگون بر ضد ریگان عکس ‌العمل‌های سختی بروز می ‌دهند و کار به محاکمه او کشیده می ‌شود. یک سناتور اشخاص دخیل در این تصمیم را «گروهی خودسر، تاجر فرش، افسارگسیخته، مزدور، غیرنظامیان تسلیح شده، سودجویان، گروگان‌ ها و کنتراها» می نامد! در داخل ایران نیز 8 نماینده جناح به ‌اصطلاح محافظه‌ کار مجلس، به این دلیل که چرا برخی مقامات وقت در جریان سفر قرار نگرفته ‌اند، وزیر امور خارجه را برای توضیح احضار می ‌کنند. امام در قبال این احضار عکس ‌العمل نشان ‌می‌ دهند و پیگیری مسأله و استیضاح وزیر خارجه منتفی می‌‌ گردد.

به ‌هر حال، این سؤال باقی می ‌ماند که هدف آمریکایی ها از ایجاد ارتباط با ایران چه بوده است؟ به نظر می

‌رسد تثبیت موقعیت نظام جمهوری اسلامی علی‌ رغم تمام توطئه ‌هایی که برای سرنگونی ‌اش توسط آمریکایی ها صورت می گرفت و پیروزی ‌های ایران در جنگ و موقعیت برترش در منطقه موجب شده بود تا آمریکایی ‌ها ناچار از نزدیک شدن به ایران شوند تا بتوانند هم این کشور و هم رژیم صدام را در حوزه نفوذ خود داشته باشند. اما مخالفت امام با ایجاد رابطه استراتژیک با آمریکا و عکس‌ العمل جناح مخالف ایران در کنگره آمریکا موجب شکست سیاست ریگان و محاکمه او شد (البته او در جریان محاکمه مورد بخشش قرار گرفت). از سوی دیگر شکست این برنامه پیامدهای وخیمی را نیز در ایران بر ‌جای گذاشت. از جمله می ‌توان به مسأله اعدام سیدمهدی هاشمی و عزل قائم ‌مقام رهبری (که البته با چند مسأله دیگر نیز پیوند خورده بود) دانست. از همه مهمتر، حوادث مربوط به عملیات «کربلای چهار» بود. پس از افشای سفر مک ‌فارلین و شکست آن، آمریکایی‌ ها این بار به نحو وسیعتری مجبور به همکاری با رژیم عراق شدند. آنها برای جبران گذشته، نه تنها عکس ‌های ماهواره ‌ای خود را بدون دستکاری در اختیار رژیم صدام گذاشتند، بلکه اطلاعت دقیقی از مکان و زمان شروع عملیات کربلای چهار را به مسئولان عراقی دادند. مسئولان ایرانی که از عواقب وخیم افشای سفر مک فارلین در غفلت به سر می‌ بردند، تنها پس از شروع عملیات متوجه می ‌شوند برنامه عملیات از پیش لو رفته است. اما ارتش عراق می ‌دانست اگر رزمندگان ایران بتوانند در خاکش نفوذ کنند، دیگر پس گرفتن آن غیرممکن است؛ لذا در همان آغاز عملیات به دفاع از خود پرداخت و در همان بدو شروع عملیات با تمام قوا در مقابل آن موضع گرفت و تلفات نسبتا سنگینی به نیروهای مسلح ایران وارد کرد. با شکست عملیات کربلای چهار، مسئولان وقت جنگ تصمیم به توقف عملیات می‌ گیرند. پس از این توقف، با توجه به اینکه اتکای اصلی عملیات در جنگ بر روی نیروهای داوطلب بود، از دست دادن این حجم از افراد رزمنده موجبات خسارت سنگینی می ‌گردید. بنابراین مسئولان عالی ‌رتبه جنگ تصمیم گرفتند به‌ سرعت عملیات جدیدی را طراحی کنند تا از هدر رفتن امکانات فراهم شده جلوگیری شود. این تصمیم نتیجه مطلوبی را به بار آورد و عملیات کربلای 5 به اجرا گذاشته شد. آمریکایی ها به دلیل سرعت تصمیم گیری و زمان کوتاه میان تصمیم تا اجرا (حدود ده روز) نتوانستند اطلاعات مربوط به این عملیات را در اختیار رژیم عراق بگذارند. از این ‌روی، ارتش بعثی کاملا غافلگیر شد و رزمندگان ایرانی برتری خود را در این عملیات به منصه ظهور رساندند. پیروزی چشمگیر ایران در عملیات کربلای پنج با توجه به افشای مسائل مرتبط با مک ‌فارلین موجب شد تا قدرت‌ های حاکم بر سازمان ملل (روسیه و آمریکا) به این نتیجه برسند به جنگ ایران و عراق پایان دهند. بر این اساس، طی یک برنامه مشترک قطعنامه 598 در این سازمان به تصویب می ‌رسد. در این قطعنامه برای اولین ‌بار تا حدودی حقوق ایران به رسمیت شناخته شده بود. قصد قدرت‌ ها بر این بود تا با دادن امتیاز مختصری به ایران از جمله دادن وعده شناسایی متجاوز- که تا این زمان از آن طفره می ‌رفتند- دولت ایران را راضی به پایان دادن به جنگ هفت ساله بکنند. دولت ایران هم برای اولین ‌بار قطعنامه را به ‌صورت مشروط به رسمیت شناخت. در نهایت این پذیرش اولیه قطعنامه در زمان پایان جنگ- که در سال بعد رقم خورد- به سود ایران تمام شد. هرچند قدرت های حاکم بر سازمان ملل حاضر نشدند به علت تبعات آن برای خودشان- که حامی اصلی رژیم عراق به شمار می‌ آمدند- طی اسناد رسمی سازمان ملل رژیم صدام را به عنوان متجاوز تعیین کنند و از این اذعان طفره رفتند و لذا خسارتی هم به ایران پرداخت نشد. اما ماجرای سفر رئبس شورای امنیت ملی آمریکا تأثیر عمیقی بر بحران روابط میان دو کشور به جا گذاشت به ‌طوری که می توان گفت حتی امروزه ادامه این بحران- علاوه بر مجموعه ای از اقدامات طرفین- مخصوصا ناشی از شکست مأموریت مک ‌فارلین محسوب می‌ شود. 
منبع: جماران
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس خبری