کد خبر: ۱۹۹۹۳۱
تاریخ انتشار: ۰۶ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۳:۳۰
برای مدیریت درست رویدادهای آینده باید از امروز شروع کنیم. فردا هم دیر است. باید انسان های شریف و دانشور و ایران پرست و دایم کتاب به دست را وارد سیستم دیوان سالاری کنیم و ریاکاران و بی سوادها و وطن فروش ها و فاسدها را محترمانه به خانه یا زندان هدایت کنیم. پاکسازی نظام اداری کشور اصل اول است. با این نظام اداری نه هواپیمایی ساخته می شود و نه حتی هواپیمای سقوط کرده ای یافته می شود.
اعتدال-حتما شنیده اید: مرگ سراغ کسی رفت. آن کس گفت: چرا پیش تر خبرم نکردی تا آماده بشوم؟ مرگ گفت: وقتی همسایه ات مرد خبر شدی، وقتی پدرت مرد خبر شدی، وقتی دوستت مرد خبر شدی. اما به خبرها بی توجه بودی...

این داستان کوتاه و ژرف، داستان ایران ماست. داستان ایرانیان است. نمونه تاریخی اش هم وجود دارد. 

عباس میرزا نایب السلطنه ایران به ژوبر، سفیر فرانسه در ایران، گفت: نمی‌دانم این قدرتی که شما (اروپایی‌ها) را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چیست؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و بکار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه‌ور و بندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمی‌کنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم.
 
عباس میرزا از این جهان و از این بی خبری و سرگشتگی ایرانی رها شد و به دیار باقی رفت. اما سرگشتگی باقی ماند. 

امیرکبیر، مشروطه خواهان، و هزاران روشنفکر ایرانی پس از عباس میرزا به این سرگشتگی دچار شدند و برای آن راهی جستند. گاه یافتند و گاه نیافتند. 

چنین شد که سرگشتگی و بی خبری هنوز باقی است.  

همه این ها را نوشتم تا بنویسم ناتوانی اکنون ما در یافتن هواپیمای سقوط کرده در یک منطقه مشخص و محدود و در اختیار خودمان مساله بزرگی است. مساله ای است به اندازه شکست از روس ها. هشدار مرگ است. می گوید: ناتوان هستید. 

همان طور که پلاسکو فروریخت و گفت: بر شهری فرسوده زیست خطرناکی می کنید. نه توان ساختن دوباره اش را دارید و نه حتی فرونشاندن آتشش را. زلزله کرمانشاه آمد و گفت: نه توان ساختن خانه های پایدار دارید و نه حتی توان تامین به موقع کانکس. و همه این ها در یک سال گفته شد. خدا و طبیعت و زندگی درس هایشان را به روشنی به ما دادند. امیدوارم که درس آموز باشیم. 

شاید بپرسید درس آموز بودن در اینجا یعنی چه؟ چه باید می کردیم که نکردیم؟

نخستین کردار ایران پرستانه بریدن بند ناف زندگی از ایدئولوژی است. باید به دنیا با چشم دانش بنگریم. هزاران نفری که در ایران امروز عنوان های پر طمطراق مدیر و معاون یافته اند در کجای معادله مدیریتی جهان قرار دارند؟  کدامشان مهارت و دانش مدیریتی دارند؟ شفاف بگویم: کدامشان بی پارتی و رابطه و نان قرض دادن استخدام شده اند؟

برای یافتن هواپیمای افتاده در کوه دنا یا فرونشاندن آتش پلاسکو فرماندهی میدان را باید از سی سال پیش شروع می کردیم. 

در لحظه نمی توان کاری کرد. جادوگری که نیست. 

بنابراین برای مدیریت درست رویدادهای آینده باید از امروز شروع کنیم. فردا هم دیر است.
باید انسان های شریف و دانشور و ایران پرست و دایم کتاب به دست را وارد سیستم دیوان سالاری کنیم و ریاکاران و بی سوادها و وطن فروش ها و فاسدها را محترمانه به خانه یا زندان هدایت کنیم. پاکسازی نظام اداری کشور اصل اول است. با این نظام اداری نه هواپیمایی ساخته می شود و نه حتی هواپیمای سقوط کرده ای یافته می شود. 

دومین کار اصلاح قاطع نظام آموزشی است. خودمان را به کپی های مکرر پایانه نامه ها و مقاله های علمی فریفته ایم. راست آن است که دانشگاه های ما دانش آموختگانی تحویل می دهند که نه هواپیما می سازند و نه هواپیمای افتاده در کوه را می توانند پیدا کنند. 

مدرسه های پولی و دلالی (در خانه های مدرسه شده به سبک مکتب خانه های قدیم) علم را با متر ثروت پدر می سنجند و دانش را ابلهانه در تست خلاصه می کنند. این مدارس چه آدم هایی تحویل خواهند داد؟ 

و ریشه همه دردها و بیماری ها و همه آنچه در بالا نوشتم یک چیز است؛ فساد. 

باید همه پاشنه ها را برای مبارزه با فساد وربکشیم. هر ایرانی باید به عنصر مبارز ضد فساد تبدیل شود. 

در مملکتی که بخشدارش در یک دوره به ثروت می رسد و مدیرانش میلیاردها را اندوخته اند و رشوه  و رابطه و بازی های سیاسی و مالی دامنش را تر کرده نه هواپیمایی ساخته می شود و نه هواپیمای فرو افتاده ای یافته می شود. 

بنابراین تا دیر نشده باید اصلاح نظام آموزشی و اداری و مبازه با فساد را شروع کنیم.

رفتن آن ۷۰ جان شریف، آن ۷۰ ایرانی از دست رفته، صدایی بلند است که باید بشنویم. خیلی دیر شده است اما باید کاری کرد. ایران به ایرانیان دانشور و سالم و پویا نیاز دارد.

جواد رنجبر
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس خبری