کد خبر: ۱۹۱۵۳۵
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۶ - ۲۱:۰۹
غلامرضا ظریفیان
در بحبوحه‌ی اتفاقات مختلف در اجتماع و سیاست ایران از ماجرای سپنتا نیکنام گرفته تا اختلاس‌ها چند هزارمیلیاردی و جنجال بست‌نشینان، پیامی به دستم می‌رسد که خبر از برگزاری برنامه‌ای از سوی تشکلی دانشجویی می‌دهد. در کسری از ثانیه، تغییر شکل و ماهیت جنبش و تشکل‌های دانشجویی طی دو  دهه اخیر در ذهنم مرور می‌شود و سوالات متعدد در برابرم صف می‌کشند. کار تشکل‌های دانشجویی در گذشته چه بود و امروز به چه می‌اندیشد؟ وضعیت امروز جنبش دانشجویی در کشور و نسبتش با دیروز خود را با کدام چشم باید دید و تحلیل کرد؟ به سراغ دکتر ظریفیان رفتم که سالها در وزارت علوم با فعالیت های حوزه دانشجویی دانشجویان مأنوس بوده و طبیعتا با فراز و فرودها و پیچیدگی‌های جریانات دانشجویی و هم و غم فعالان دانشجویی و دانشگاهی آشنایی دارد. او با اشاره به انتخابات اخیر در تهران، جریان دانشجویی را در کشور همچنان موثر می‌داند، در عین حال در صحبت‌هایش به اینکه این جنبش، امروز تا حدی ایستاست معترف است و می‌گوید: یکی از دلایلی که جریان دانشجویی تا حدی ایستا شده، می‌تواند به این موضوع مربوط شود که در تلاش است خود را با فضای معرفتی جدید، بسنجد و نسبت خود را با آن پیدا کند. چرا که آن نسبت هنوز برایش روشن نیست.

او حین گفت‌وگو نسبت به این موضوع هشدار می‌دهد که در صورت افزایش فاصله‌ی طبقاتی ممکن است باز رگه‌هایی از جریانات نزدیک به چپ یا رگه‌هایی از جریانات رادیکال مذهبی را در دانشگاه داشته باشیم. در پایان نیز ما را با این پرسش باقی می‌گذارد که آیا جنبش دانشجویی در حال شکل دادن یک هویت جدید است یا حتی همین نیمه هویت‌هایی که امروز دارد، ممکن است در آینده رنگ ببازد؟

متن گفت‌وگوی شفقنا با دکتر غلامرضا ظریفیان را بخوانید:

*در گذشته، جنبش دانشجویی در بعد نظری و علمی صاحب سبک بوده و در ایران به عنوان یک جریان جدی و اثرگذار شناخته می‌شد  به گونه‌ای که در تصمیمات کلان سیاسی نیز تأثیرگذار بود اما امروز وضعیت به گونه ایست که حتی در حیطه‌ی تصمیمات مربوط به دانشگاه هم نمی‌توانند اثرگذاری داشته باشند، چه رسد به مسایل کلان‌تر. چرا شاهد این تغییر هستیم؟

ظریفیان: مناسبات، اندازه‌ها، ساخت‌ها و گفتمان در عرصه‌ی صدای دانشجو، تغییراتی جدی و اساسی‌ کرده است و باید متناسب با آن‌ها جنبش دانشجویی را در شرایط کنونی ارزیابی کرد. حتی برخی معتقدند که اصلاً امروز چیزی به عنوان جنبش دانشجویی نداریم. البته من به این اعتقاد ندارم اما در هر صورت برخی ویژگی‌هایی برای جنبش دانشجویی یا جنبش‌ها قایل هستند و معتقدند وقتی این ویژگی‌ها از آن جنبش گرفته شود، دیگر نمی‌توان آن‌ها را جنبش خواند و آن شرایط جنبشی از جریان دانشجویی فاصله گرفته است و ما با پدیده‌ی فعالیت‌های دانشجویی در عرصه‌های مختلف روبه‌رو هستیم.

خارج از اینکه جنبش دانشجویی در گذشته چه مسیری را داشته، می‌توان به این موضوع اشاره کرد که جنبش دانشجویی از زمان تشکیل خود، یکی از مهم‌ترین جریاناتی بوده که بر احزاب سیاسی کشور  تأثیر جدی داشته است. نطفه‌های جنبش دانشجویی از قبل از سال ۱۳۲۰ بسته شد اما به شکل رسمی تشکیل آن به سال‌های بعد از ۱۳۲۰ برمی‌گردد. جنبش دانشجویی از ۱۶ آذر ۱۳۳۲ به بعد، تبدیل به یک جریان اسطوره‌ای و نماد مبارزه با استبداد، دفاع از عدالت و امثال آن شد که گفتمان‌های مختلفی هم داشت. گفتمان اول جنبش دانشجویی یعنی گفتمان شکل‌گیری آن، گفتمان معطوف به چپ -البته نه چپ اعتقادی، چپ به معنای مبارزه‌ی سوسیالیستی- است.  چرا که در آن زمان، جریان اردوگاه چپ، فعال بود و با امپریالیسم مبارزه داشت، توانسته بود روسیه را از یوغ روسیه تزاری درآورد و تأثیرات فراوانی در منطقه و تحولات جهانی داشت. در حقیقت می‌توان گفت که این جریان، تنها جریانی بود که مدعی علم مبارزه بود و به همین دلیل جنبش دانشجویی هم در ابتدا متأثر از همین جریان بود. از سال ۱۳۲۰ به بعد انجمن‌های اسلامی فعال شدند که هم مرحوم طالقانی، هم مرحوم بازرگان و هم مرحوم سحابی در آن زمان نقش بسیار مهمی در آن داشتند. گفتمان دوم جنبش دانشجویی ما گفتمان ملی بود که با جریان نهضت ملی برخورد کرد و بسیار هم فعال شد.

*بین سال‌های ۲۰ تا ۳۲ این تحولات رخ داد؟

ظریفیان: حدود سال‌های ۲۶ و ۲۷ که تا ۳۲ و بعد نیز ادامه داشت و تبدیل به گفتمان مسلط شد. بعد از ۲۸ مرداد و کودتا و تحولاتی که رخ داد از جمله جدا شدن نهضت  آزادی از جبهه‌ی ملی، دیگر شاهد گفتمان اسلامی هستیم سپس آن هم تبدیل به گفتمان مسلط می‌شود. یکی از اشکالی که این گفتمان مسلط اسلامی پیدا می‌کنند، مبارزات مدنی‌تری است که نهضت آزادی و جریانات این چنینی به دنبال آن هستند.

در آن ایام، مرحوم بازرگان در دادگاه، صحبتی داشت مبنی بر اینکه ما آخرین گروهی هستیم که با اتکا به قانون و مشروطه و امثال آن عمل می‌کنیم؛ اگر از ما عبور کنید، بعد از این گروه‌ها به سمت فعالیت‌های رادیکال می‌روند. همین اتفاق هم افتاد و از سال ۴۴ و ۴۵ به بعد، جریانات مسلحانه شکل گرفت.

جنبش دانشجویی، سه گفتمان تا حدودی چپ، ملی و اسلامی را تجربه کرد. این جنبش در جریان انقلاب اسلامی بسیار فعال بود؛ با امام ارتباط داشت، به شکلی با شریعتی در ارتباط  بود و به گونه‌ای نیز با جریانات مذهبی مثل مطهری و بهشتی و… ارتباط داشت تا در نهایت، انقلاب به پیروزی رسید. در انقلاب نیز از ابتدا تقریباً همچنان شکل جنبش دارد چون مرزبندی‌هایی را با دولت موقت پیدا می‌کند و ماجرای گرفتن سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام شکل می‌گیرد اما به مرور این جنبش در انقلاب اسلامی و امام(ره) حل می‌شود. پس از آن نیز در دوره‌ای در چهره‌ی تحکیم وحدت به کلی درگیر جنگ است. تحکیم آن زمان، وجهه‌ی انقلابی-اسلامی بسیار پررنگی دارد. این جنبش به مسیر خود ادامه می‌دهد تا نقطه‌ی عطف خود و بعد از رحلت امام و پیوند آن با امام بسیار جدی می‌شود. گرچه در آن زمان خرده گفتمان‌های جنبش دانشجویی مثل جریانات چپ و  … نیز وجود دارند اما گفتمان مسلط، گفتمان انقلابی-اسلامی است که در ماجرای انقلاب فرهنگی و همچنین جبهه نقش پررنگ و مهمی دارد. در میان شهدای کشوری هم به نسبت جمعیت‌شان رتبه‌ی دوم دارند. حتی بسیاری از افراد فعال در مدیریت جنگ هم دانشجو هستند.

جنبش دانشجویی بعد از جنگ و رحلت امام(ره) یک تعارض جدی با دولت سازندگی پیدا می‌کند. تحکیم هنوز خصلت جنبشی خود را دارد در حالی که دولت بعد از جنگ به دنبال بازسازی و رونق اقتصادی است. در فضای رونق اقتصادی نیز دولت باید سراغ بخش خصوصی و کسانی برود که سرمایه دارند و حتی به استفاده از سرمایه‌گذاری خارجی روی بیاورد. در اینجاست که جنبش دانشجویی به شدت با دولت سازندگی مشکل  پیدا کرد؛ به شکلی که در سیزده آبان، صبح یک راهپیمایی و تظاهرات راه می‌افتاد، بعدازظهر نیز تحکیم به طور جداگانه راهپیمایی برگزار می‌کرد. در نگاهی به اطلاعیه‌های آن زمان تحکیم، شاهد شور فراوان و نگاه نگران آن‌ها هستیم و هشدار نسبت به این که انقلاب در حال بازگشت به گذشته است، صدای پای آمریکایی‌ها می‌آید، صدای پای سرمایه‌داری می‌آید و … . در دور دومِ آقای هاشمی، تصادمی هم میان آن‌ها اتفاق افتاد و حتی تعدادی دستگیری هم داشتیم. پس از آن نیز در دور دوم سازندگی به مدت دو سال جنبش دانشجویی وارد کما شد چون انتظار  این واکنش را نداشت. در آن زمان، دیگر هیچ فعالیت سیاسی جدی‌یی مشاهده نمی‌شد.

در دور اول دولت سازندگی، دکتر معین، وزیر علوم بودند و روابط خوبی با تحکیمی‌ها داشتند. ایشان نگاه خوبی به فعالیت‌های دانشجویی داشت و آن را فرصت می‌دید. درست است که دانشجویان در آن دوره هم به دولت نقد داشتند اما وزارت علوم، حامی فعالیت‌های دانشجویی بود اما در دور دوم آقای هاشمی  اعلام کرد که می‌خواهد یک کابینه‌ی کاری درست کند چون خودش سیاسی است و نمی‌خواهد کابینه‌اش هم این طور باشد و  علی‌رغم این که با آقای دکتر  معین برای وزیر شدن دوباره در وزارت علوم، صحبت شده بود به طور ناگهانی تغییر موضع داده شد و آقای هاشمی  گلپایگانی وزیر علوم شد. ایشان نگاه متفاوتی به فعالیت دانشجویی داشت و جنبش‌های دانشجویی نیز از این نگاه متأثر شدند. من در آن زمان معاونت دانشجویی فرهنگی دانشگاه امیرکبیر بودم و آقای هاشمی گلپایگانی هم عضو هیات علمی آنجا و همچنین وزیر علوم بود. خاطرم هست که دانشجوها یک بار مانع ورود ایشان به دانشگاه شدند.

در فضای آن زمان، سروش، مباحثی را آغاز کرده بود و در دانشگاه‌ها دیدگاه‌های جدیدی را مطرح می‌کرد و بحث انصار حزب‌الله و لشگرکشی‌ها هم تازه داغ شده بود. تا سال ۷۵-۷۴ (یعنی قبل از دوره‌ی اصلاحات، هر سه گفتمان چپ، گفتمان ملی و گفتمان اسلامی) گرچه سه گونه از گفتمان بودند و یک گفتمان مسلط داشتیم، اما هر سه‌ی این گفتمان‌ها یک ابرگفت‌وگو یا  ابرشعار داشتند.

*چه ابرشُعاری؟ این ابر گفت‌وگوی مشترک تا سال ۷۴ میان سه گفتمان مورد نظر وجود داشت؟

ظریفیان: از ابتدای شکل‌گیری تا سال ۷۴ این موضوع جریان داشت؛ یکی مبارزه با امپریالیسم  و دیگری نیز گفتمان عدالت بود. بحث عدالت، عدالت‌خواهی، کاهش فاصله‌ی طبقاتی و توزیع عادلانه‌ی ثروت، یکی از درخواست‌های مشترک و برای آن‌ها بسیار مهم بود. در آن دوران به نظر  می‌رسید در لایه‌های زیرین جامعه‌ی فکری که بخصوص دانشگاه یکی از آن‌ها بود، اتفاقاتی در حال رخ دادن است. در حقیقت دگرگونی‌هایی رخ می‌دهد که خود را در دوم خرداد ۷۶ نشان داد و در نهایت جنبش دانشجویی از گفتمان عدالت به سمت گفتمان آزادی تغییر مسیر داد.

*چرا این تغییرات در گفتمان جنبش دانشجویی رخ داد؟ در نتیجه‌ی آن دو سال سکوت و به کما رفتن جنبش در دوره‌ی دوم دولت سازندگی بود؟

ظریفیان: فقط آن دوسال نبود؛ تحولات سیاسی، تحولات فکری و تحولات جهانی هم در این زمینه اثرگذار بودند. ده‌ها عامل در این زمینه دخیل بود که به آرامی در حال نشان دادن خود بود. ناگهان ۱۷۰ هزار دانشجوی ما بر فرض به یک میلیون و هشتصد هزار دانشجو تبدیل شده بودند. خود این گستره‌ی جمعیت دانشجویی و تغییرات جمعیتی یک عامل بود و دیگر جنبش مثل قبل، شکل نخبه‌گرایانه نداشت. در حقیقت ما از دانشگاه نخبگان (elite university) به سمت دانشگاه توده‌ای (mass university)  آمدیم. در این حرکت، دانشگاه به سمت بدنه‌ی اجتماع آمد و بدنه‌ی اجتماع هم چندان هژمونیک نیست. جامعه دچار تنوع و تکثر و دارای سلایق و دیدگاه‌های مختلف است. همین سلایق و دیدگاه‌ها به شکلی خود را در دانشگاه نشان داد.

*در حقیقت از آن سال‌ها به بعد، دانشگاه آینه‌ای از جامعه بود؟

ظریفیان: بله! از این زمان به بعد می‌گویند دانشگاه تبدیل به میزان الحراره‌ی جامعه شد؛ به یک  معنی آن‌چه در جامعه بود، به شکل مینیاتوری به دانشگاه می‌آمد در حالی که در گذشته به این صورت نبود. در گذشته، عده‌ای که نخبه و خاص بودند وارد دانشگاه می‌شدند و یک دانشجو آینه‌ی تمام‌نمای جامعه نبود. به همین دلیل هم تحکیم تقریباً از سال ۷۶ به بعد، هژمونی قبلی خود را از دست داد یعنی به شدت دچار نوعی تکثر شد. در نهایت نیز تحکیم وحدت به تحکیم علامه، تحکیم شیراز و بعد جریان تهران تجزیه شد. پس از آن نیز گونه‌های دیگری از جریان دانشجویی در دانشگاه‌ها شکل گرفتند که همه‌ی آن‌ها هم معطوف به سیاست نبود.

یک بخش آن‌چه امروز با آن روبه‌رو  هستیم که تداوم  همان تحول است، تحول معرفتی بود؛ تحولی که در دنیا هم در حال رخ دادن بود و در جنبش دانشجویی ما نیز اثر گذاشت. بحث حرکت از جامعه‌ی تکلیفی به سمت جامعه‌ی حقوقی مطرح بود.

*این تحول در دنیا به چه صورت در حال رخ دادن بود؟

ظریفیان: در دانشگاه‌ها در دنیا رخ می‌داد. در دنیا نیز از elite university به سمت mass university رفتیم. به طور مثال در سال  ۱۹۸۰،سیزده میلیون دانشجو در کل دنیا وجود دارند که نزدیک به ۱۹۹۰ تبدیل به هشتاد میلیون نفر شد. قبلاً شعار یونسکو "education for all” یعنی «آموزش برای همه» بود اما از سال ۱۹۹۴-۱۹۹۳ یونسکو هم شعار خود را به "High education for all” تغییر داد و نیاز ورود به دانشگاه به یک نیاز عمومی تبدیل شد. این روند در ایران هم  به همین صورت بود. بر این اساس دچار تحولات جمعیتی شدیم. این تحولات  جمعیتی نیز تا حدودی فضای جنبش دانشجویی گذشته را دستخوش  تغییر کرد.

در مسیر این تحولات معرفتی، بحث‌های عدالت و عدالت‌خواهی به سمت نیاز به آزادی‌خواهی، حقوق بشر و توسعه‌ی سیاسی تا توسعه‌ی اقتصادی رفت.

*به نوعی تحولات جمعیتی منجر به تحولات معرفتی و آن هم منجر به تحولات در مطالبات جنبش دانشجویی شد؟

ظریفیان: یک مجموعه از اتفاقات در حال رخ دادن بود؛ دانشگاه‌های ما همینطور گسترده و بزرگ‌تر می‌شد. پیش از آن جمعیت اصلی دانشگاه‌های ما در شهرهای بزرگ بود، اما با گسترش دانشگاه‌ها در استان‌های محروم و… دانشگاه بین لایه‌های زیرین جامعه رفت و پس از آن، صداهایی که دانشجو مایل بود بشنود، فقط صدای سیاست نبود. به این معنی که در دانشگاه‌ها با افراد بسیاری سروکار پیدا کردیم که فعالیت‌های اجتماعی را خیلی می‌طلبند اما ضرورتاً مایل نیستند به انجمن اسلامی بروند بلکه تمایل دارند در شورای صنفی، کانون‌های فرهنگی، انجمن‌های علمی، انجمن‌های محیط زیست، کانون‌های ورزشی و … فعالیت کنند.

در حقیقت با نوعی تنوع و تکثر  نیازها، خواست ها، صداها و …  مواجه شدیم. به همین دلیل هم بود که در دوم خرداد به بعد یک دفعه با انفجاری از مجموعه‌ی تشکل‌ها روبه‌رو شدیم. یک دفعه با چهار هزار  نشریه‌ی دانشجویی مواجه شدیم. خود این موضوع، یک تحول بود که همه‌ی آن‌ها هم سیاسی نبودند و شاید بتوان گفت ده درصد این فعالیت‌ها سیاسی بود.

*اما برخی معتقدند که مطالبات اجتماعی، حقوقی، فرهنگی و حتی علمی در ایران از سیاست جدا نیست. با این فرضیه چطور می‌توان این بحث را تحلیل کرد؟

ظریفیان: نمی‌خواهم بگویم سیاسی نیست یا این که دانشگاه، آنتی سیاسی شد. می‌خواهم بگویم در کنار گفت‌وگوی سیاست، گفت‌وگوهای دیگری هم شکل گرفت. به یک معنی ما از توسعه‌ی سیاست محور  کم کم به سمت  نوعی توسعه‌ی جامعه محور رفتیم.

*یعنی نقش جامعه پررنگ‌تر شد؟

ظریفیان: نقش نیازهای جامعه پررنگ‌تر شد چون نیازهای جوان‌هایی که وارد دانشگاه می‌شدند، فقط سیاست نبود.

سیاست هم چنان در ایران نقش مهمی را در تحولات دارد اما هیچ‌گاه فعالیت صنفی، انجمن علمی، کانون سینما و کانون تئاتر و … را در دانشگاه به این پررنگی نداشتیم. حتی به یاد دارم در آن زمان جشنواره‌های فیلم یا جشنواره‌های تئاتر دانشجویی گاهی با جشنواره‌ی فجر رقابت می‌کرد. این نشان می‌داد که بزرگ شدن اندازه‌ی دانشگاه و حرکت از نخبه به سمت توده، نوع نیازهای درون دانشگاهی را نیز تغییر داده است.

*و نخبگان حذف شدند؟

ظریفیان: نگوییم حذف، کمرنگ شده‌اند.  یکی از عوامل دیگری هم که در این بحث تغییر مطالبات و … جنبش دانشجویی بسیار اثرگذار بحث انقلاب سایبری است. در همین دوران، کم کم این موضوع آغاز می‌شود و اینترنت و … به میان می‌آید. جنبش‌ها محصول خرد جمعی هستند. انقلاب سایبری در حال تبدیل ما از برون‌گرایی به نوعی درون‌گرایی است. علاوه بر آن در گذشته نیروهای مرجع ما در دانشگاه، محدود بودند. به یک معنی ما از تک مرجعی‌ها به چند مرجعی‌ها رفتیم و امروز به این سمت رفته‌ایم که مرجعیت‌ها تا حدودی در حال محو شدن هستند.

*البته به نظر می‌رسد گروه‌های مرجع در دنیای امروز ایران، بیشتر از دانشگاهیان به سمت گروه های دیگر از جمله هنرمندان منتقل شده است. بر فرض اگر امروز انجمن اسلامی بیانیه‌ای بدهد، شاید اصلاً  کسی نبیند و نخواند، اما اگر رضا کیانیان یک جمله بنویسد، کمپینی راه بیندازد و … اثرات گسترده‌تری دارد.

ظریفیان: بله اما با این حال مرجعیت‌ها به شدت متکثر شد و آن انقلاب سایبری در این زمینه بسیار موثر بود. قبل از آن تحلیل و اطلاعات را از کریدورهای افراد و جریانات خاص می‌دیدید اما امروز با یک انفجار اطلاعات و مباحث نظری و  مبانی مواجه هستیم.

در عین حال تغییراتی نیز در سبک زندگی رخ داد. به طور مثال در آن زمان، جوانی که به انجمن اسلامی می‌آمد، لباس سبک ساده داشت و با حداقل‌هایی زندگی می‌کرد اما کم کم سبک زندگی در جوان‌های ما تغییر کرد و شاهد تنوع در پوشش، نوع مناسباتی که با افراد برقرار می‌کند، رابطه‌ی  دختر و پسر و … بودیم. در این مسیر، از زیست جمعی به سمت یک نوع توجه به خود و تفرد رفتیم.

این تغییرات و بزرگ شدن نجومی و سریع دانشگاه‌ها و انقلاب سایبری، فضای معرفتی و فضای  گفتمانی دانشگاه را دچار تحولات بسیار پیچیده‌ای کرد که از دل آن، انشعاب‌ها بیرون آمد. در عرصه‌ی سیاست، یک دفعه دچار چند تحکیم شدیم؛ تحکیمی که معتقد بود به دهه‌ی اول انقلاب برگردیم، تحکیمی که معتقد بود اصلاحات راه نجات کشور است و تحکیمی که می‌گفت اصلاً باید از خاتمی هم باید عبور کنیم و به دنبال جمهوری‌خواهی  و … برویم. این سه گفت‌وگو حداقل در خود تحکیم شکل گرفت.

*نوع رابطه‌ی حاکمیت با این تشکل‌ها و جنبش‌ دانشجویی در این تغییرات و کم شدن اثر و ظهور و بروز فعالیت‌های جنبش دانشجویی چه نقشی داشت؟

ظریفیان: حتماً موثر بود. قطعاً برخورد حاکمیت هم در شدت و ضعف و  هم در محافظه‌کاری و رادیکال  شدن تأثیر دارد. ما بعد از ۷۸دیدیم که یک جریان به شدت رادیکال شد.  اگر فعالیت‌های دانشجویی از نظر حاکمیت، فرصت  تلقی نشود و آن را تهدید ببینند، هزینه‌های دانشجویی بالا خواهد رفت. این نکته را هم باید به یاد آوریم که با دانشجوی قبل از انقلاب هم برخورد می‌شد و آنها هم زندان می‌رفتند اما  جنبش دانشجویی از پا نیفتاد پس چه شد که جنبش دانشجویی از پا افتاد؟ یک بخش این بود که آن سپهر تعهد اجتماعی، این که من باید خود را برای جامعه فدا کنم  همچنان زنده بود اما در تغییر سبک زندگی  که در آن به سمت یک نوع فردگرایی رفتیم، بحث سود و زیان هم در کنار این قضیه مطرح شد که من چرا باید هزینه بپردازم؟ خود همین هزینه پرداختن کم کم موجب می‌شد که جنبش  دانشجویی تبدیل به یک جنبش کم‌اثرتر شود و بسیاری حاضر به خطر کردن نباشند.

ذات دانشگاه و دانشجو پرسش‌گری و فعالیت است. اگر دانشگاه و حاکمیت، فعالیت‌های دانشجویی را تهدید ببیند، مانعی برای آن فعالیت‌ها خواهد شد. معمولاً حرکت‌های جنبشی  در حضور مانع، بیشتر خود را نشان می‌دهد. در حالی که اگر دانشگاه بپذیرد که فعالیت‌های  دانشجویی متکثر است و آن را به رسمیت بشناسد، آن وقت ممکن است ما با مجموعه‌ای از فعالیت‌های  دانشجویی  مواجه باشیم.  یعنی باز  آن صدای سیاست چندان صدای اول نشود.

این یک مساله‌ی بهم پیچیده‌ بود که تحولات جهانی، انقلاب سایبری، سرخوردگی‌های بعد از ۷۸، بزرگ شدن اندازه دانشگاه، اینکه دیگر صدای سیاست در دانشگاه صدای اول نبود، هزینه دادن‌ها و … روی آن نقش داشت.

*دانشجو در کدام نقطه نقش پیشرو و هدایتگر و ناظر بودن خود و مورد اعتماد جامعه بودن برای نشان دادن مسیر را از دست داد؟

ظریفیان: نهاد علم در دنیا رفرنس بود، اما به دلیل تحولاتی که رخ داد، علم از  سیطره‌ی نهاد  علم خارج شد، به سطوح مختلف رفت و دستگاه‌های متعددی متکفل تولید علم در عرصه‌های مختلف شدند. خود این موضوع تا حدی مرجعیت نهاد علم را کاهش داد. هنوز هم معلم‌ها، اساتید دانشگاه و پزشکان در رده‌بندی مورد اعتماد جامعه جز رده‌بندی‌های خوبی هستند اما به شکلی از حالت رتبه‌های اول خارج شدند. خود این عمومی شدن علم  و این که فقط دانشگاه نیست که تولید علم می‌کند و این که انواع و اقسام مرجعیت تولید علم را داریم، یک نکته‌ی اثرگذار در این زمینه بود.

نکته‌ی دوم، همان بزرگ شدن اندازه‌ی دانشگاه و اثر آن بر این مساله است. در زمانی دانشگاه، شکل برج عاجی داشت و فاصله‌اش با جامعه فراوان بود بنابراین وقتی دانشگاهی حرف می‌زد، جامعه، فاصله را با همه وجود حس می‌کرد، اما وقتی دانشگاه آمد و نزدیک شد، دیگر دانشگاه و جامعه، فاصله‌ی چندانی با هم  ندارند. طبیعی است که وقتی فاصله‌ای ندارند، دیگر یکی نمی‌تواند چندان نقش مرجعیت داشته باشد و راه را به دیگری نشان دهد.

نکته‌ی سوم هم اینکه قبلاً وقتی دانشجو به طور مثال در عرصه‌ی سیاست حرف می‌زد، حرف‌ها  نو بود اما امروز شما فقط این حرف‌ها را از دانشگاه نمی‌شنوید،بلکه ده‌ها سایت و صدها شبکه دارید که همین حرف‌ها را می‌زنند. شبکه‌های اجتماعی به شدت در این زمینه موثر بودند.

*اینترنت، انفجار اطلاعات و شبکه‌های اجتماعی می‌توانست به عنوان یک ابزار برای دانشجو و دانشگاه باشد تا نقش مرجعیتش را تشدید کند، چرا در این زمینه برای آن‌ها تأثیر معکوس داشته است؟

ظریفیان: بله! اما لازمه‌ی آن، این بود که دانشگاه هم به اندازه‌ی محتوایی که در این شبکه‌ی اجتماعی تولید می‌شود، مولد باشد اما مولد نبود. دانشگاه باید محتوا تولید می‌کرد تا حرف اول را بزند. در چنین شرایطی دیگر حرف اول را دانشگاه و دانشجو نمی‌زند. طبیعی است که جامعه به دلیل رشدی که پیدا کرده است، سراغ جنس مرغوب می‌رود. در سبک زندگی‌اش هم همینطور است. نقش مرجعیت گذشته‌ی دانشگاه به دلیل عمومی شدن علم، بزرگ شدن سایز دانشگاه و  توده‌ای شدن دانشگاه کمرنگ شد.

البته در عین حال این نکته را هم بگویم که برخورد سیاست با دانشگاه هم به این مساله دامن زد. بسیاری از افرادی که دانشگاهی بودند، دیگر از موقعیت دانشگاهی خود حرف نمی‌زدند؛ یا در حاشیه رفتند یا از موقعیت غیر دانشگاهی خود حرف می‌زدند یا نخبگانی که در  جامعه، حرف و گفت‌وگو داشتند که حتماً پایگاه اصلی آن‌ها دانشگاه نبود. بر این اساس، همه‌ی گناه این که ما امروز با پدیده‌ای به نام جنبش دانشجویی به شکل  گذشته روبه‌رو نیستیم را گردن دانشگاه و دانشجو نیندازیم. تحولات مهمی در زمینه‌های مختلف رخ داده که به آن اشاره شد و همه‌ی آن‌ها در این مورد نقش ایفا کردند.

به طور مثال ما در بحث عدالت و مبارزه با امپریالیسم که گفتمان مسلط بود، سابقه‌ی حداقل ۸۰-۷۰ ساله‌ی تولید محتوا داشتیم اما در مورد آزادی، سبک‌های جدید زندگی و مباحث معرفتی چند سال است که تولید محتوا داریم؟ بسیار کم یعنی در اینجا پشتوانه‌های معرفتی قوی نداشتیم.

*در این زمینه بیشتر شاهد کپی‌برداری و گفتن شنیده‌ها هستیم.

ظریفیان: بله! کپی است و یک مفهوم خودی نشده است. یکی از دلایلی که جریان دانشجویی تا حدی ایستا شده است، می‌تواند به این موضوع مربوط شود که در تلاش است خود را با این فضای معرفتی جدید، بسنجد و نسبت خود را با آن پیدا کند. چرا که آن نسبت هنوز برایش روشن نیست. وقتی نسبت چیزی با انسان روشن نباشد، سرعت انسان را کاهش می‌دهد و تا حدودی هویت انسان را مبهم می‌کند. پیش از این هویت جنبش دانشجویی ما گفتمان چپ، گفتمان ملی یا گفتمان اسلامی بود. هر سه‌ی این‌ها نیز تا حدودی گفتمان انقلابی، گفتمان عدالت‌خواهی و گفتمان مبارزه با امپریالیسم را در خود داشتند. به دلیل این تکثر و تنوع عظیمی که رخ داده است، جنبش دانشجویی در عین حال که دچار  تکثر شده است، اما هنوز گفتمان مسلط ندارد.

*اصلاً جریان دانشجویی امروز گفتمان دارد؟ این گفتمان چیست؟

ظریفیان: بله! بی‌گفتمان نیست؛ به اعتقاد من جریان دانشجویی همچنان موثر است. در انتخابات، تأثیر آن را دیدیم. این جریان، بی‌گفتمان نیست بلکه به نظر می‌رسد به دنبال نوعی فضای باز و پذیرش دیگری است اما هنوز این گفتمان نشسته است.

جنبش سیاسی دانشجویان ما به جنبش اجتماعی تبدیل شده و  جنبش اجتماعی، دیگر  جنبش صفر و یکی نیست بلکه جنبش ژلاتینی است.  بخشی از این جنبش اصلاً کاری به صفر و یک ندارد و  به دنبال این است که عرصه برای فعالیت خود در فضای صنفی، علمی و … ایجاد کند.

درباره‌ی جنبش سیاسی در دانشگاه، هنوز نمی‌توان گفت که می‌توانیم با سه گفتمان در دانشگاه روبه‌رو شویم. جریان متکی بر اصول‌گرایی را تا حدودی می‌توان در این گفتمان‌ها دسته‌بندی کرد. شاید اسم جنبش را نتوان روی آن گذاشت چون در عین حال که در مواقعی نیز  نیروهای عدالت خواهانه دارند، از حمایت و کمک حاکمیت هم برخوردارند.

جنبش دانشجویی که متکی بر بدنه‌ی دانشگاه و در عین حال خودجوش است، به شدت متکثر است. به طور مثال می‌توان حداقل  سه چهار گونه مانند تادا، جریان احیا و… که هنوز تبدیل به اتحادیه نشده و به آن اجازه نداده‌اند، را مشاهده کرد. در عین در همان جریان احیا هم می‌روید، یکی از افراد سرشناس آن از آقای غلامی حمایت می‌کند اما بخشی از بدنه‌ی آن به این موضوع اعتراض می‌کند یعنی حتی در همان جریان هم یک جریان شفاف و یک دست نمی‌بینیم.  در تادا هم به همین صورت است. تحولاتی که در اندازه‌ی دانشگاه، معرفت، برخورد حکومت و تحولات سایبری رخ داد، جنبش دانشجویی را از وضعیت گذشته‌اش جدا کرد اما در وضعیت جدیدش نیز مستقر نکرد.

*با این ابهام و وضعیت تکثری که در میان تشکل‌های دانشجویی در کشور می‌بینیم، آینده‌ی جنبش دانشجویی در ایران به چه سمتی می‌رود؟

ظریفیان: این موضوع، بستگی به نوع حکومت هم دارد. هرچقدر حکومت با جریان دانشجویی مدارا کند، از حالت جنبش بودن بیرون می‌آید چون  جنبش‌ها معمولاً  رویکرد انتقادی یا حتی در مواردی تعاملی دارند. با تعریفی که از جنبش است و ویژگی‌هایی که یک جنبش دارد، ممکن است اصلاً به پایان جنبش‌های دانشجویی برسیم و این جریان سیاسی مانند جریانات مدنی‌تر به جریاناتی مثلاً محیط زیستی و … تبدیل شود.

ممکن است بعضی جرأت بیان آن را نداشته باشند اما این نگرانی هم وجود دارد که در صورت افزایش فاصله‌های طبقاتی در جامعه، در جریانات دانشجویی، جریاناتی چه به شکل مذهبی و چه به شکل غیرمذهبی ببینیم که در فضاهای صنفی،خود را نشان دهد؛ جریاناتی که با فاصله‌های طبقاتی مخالف هستند و با توزیع عادلانه‌ی ثروت موافق هستند. ممکن است باز رگه‌هایی از جریانات  نزدیک به چپ یا رگه‌هایی از جریانات رادیکال مذهبی را داشته باشیم زیرا زمینه‌های آن وجود دارد. قطعاً جریان دانشجویی به سمت مباحث حقوق بشر، سبک زندگی، توجه به ارزش‌های خصوصی و… خواهد رفت و این موارد در آن تقویت می‌شود اما در عین حال که جنبش دانشجویی به لحاظ تنوع، گسترش پیدا کرده اما به لحاظ  محتوا به شدت ضعیف شده است. به نظر می‌رسد جریان جنبش‌های دانشجویی در ایران از لحاظ  محتوایی یا از نظر نظریه‌پردازی و تئوریک از  آن قوت لازم برخوردار نیستند و آموزش آن‌ها و مطالعه در بین آن‌ها کم شده است.

*همه‌ی این تحولات در اثر مجموعه عواملی رخ خواهد داد که در ابتدای گفت‌وگو به آن اشاره کردید؟

ظریفیان: بله! البته می‌توان یک کار پیمایشی و دقیق انجام داد و گفت که وزن کدام  یک از آن‌ها بیشتر است. گرچه کارهایی در این زمینه صورت گرفته است اما بر فرض می‌توان آن کارهای پژوهشی را به چند دسته تقسیم کرد. به طور مثال آن بخش گرایشی سیاسی چه تنوع هایی دارند؟ و با توجه به نیازهای آن‌ها با  یک نگاه آینده‌پژوهانه باید دید که چه چیزهایی در آن نیروهای سیاسی در حال بهتر شدن است؟ جنبش دانشجویی از جهان گذشته کنده شده است اما هنوز جهان جدیدی که بتوان یک بازتعریف روشن از او کرد، در ابهام قرار داد که بخشی از آن طبیعی است و معمولاً در دوره‌های گذار شاهد چنین مسایلی هستیم.

*این گذار از گذشته به آینده در جنبش دانشجویی ایران چقدر طولانی خواهد شد؟

ظریفیان: بستگی دارد.

*به چه عواملی بستگی دارد؟

ظریفیان: نوع برخورد و کنش دولت موثر است. همچنین به این که آیا این انقلاب سایبری و رجوع به این اطلاعات انبوه در جایی اشباع می‌شود که تأملی برای کنشگران سیاسی دانشجویی ایجاد کند؟  این نگته هم اهمیت دارد که آیا به سمت مهار سایز بی‌مهار دانشگاه خواهیم رفت یا خیر؟

ما چه بخواهیم چه نخواهیم جنبش دانشگاه چون در عین حال که یک نهادملی است، جهانی هم هست و از پیرامونش به شدت تأثیر می‌پذیرد. همه‌ی این موارد نیاز به یک رصد دقیق‌تر  دارد تا بتوان گفت که آیا این جنبش دانشجویی در حال شکل دادن یک هویت جدید است یا حتی همین نیمه هویت‌هایی که امروز دارد، ممکن است در آینده رنگ ببازد؟ این را امروز نمی‌توانیم بگوییم.

نکته‌ی دیگری که باید به آن توجه کرد، بحث بلوغ احزاب در کشور است. جنبش دانشجویی در ایران همیشه به این دلیل  آوانگارد بوده که احزاب ما بلوغ  لازم را نداشتند و  به یک معنی بار سنگین سیاست بر دوش دانشجو بوده است. اگر احزاب ما بلوغ پیدا کنند و بتوانند نقش دولت  سایه را ایفا کنند، طبیعتاً جنبش دانشجویی از حالت آوانگارد، خارج و تبدیل به یک جنبش آماتوری خواهد شد.

*امروز باید برای جنبش دانشجویی و مسیر آینده‌اش تأسف خورد یا باید منتظر اتفاقات مثبت باشیم یا اصلاً همین مسیر، درست‌تر است؟

ظریفیان: من فکر نمی‌کنم باید تأسف بخوریم چون  هنوز  نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاده است و باید خوشحال شویم یا  ناراحت. اگر جریان دانشجویی ما که یک جریان و همواره نبض دفاع از عدالت، آزادی، منافع ملی و حتی هویت دینی جامعه‌ی ما  بوده است، وارد حالتی دیگر شود که همچنان او را با همان ویژگی‌های کلان، فعال نگه می‌دارد و مدافع  منافع  ملی خواهد بود و وقتی جامعه دچار غفلت می‌شود، نقش هشداردهنده را در جامعه دارد که در حال کشف موقیعت جدید خود است و قطعاً مثبت است. به هر حال هر جریان فکری سیاسی باید خود را متحول و به روز کند. اگر این باشد، بسیار خوب است اما اگر در غیاب احزاب ناتوان، جنبش دانشجویی هم در حال غایب شدن است، باید خیلی نگران بود. وقتی صدای رسایی که همواره از منافع  ملی کشور، هویت ملی،  هویت دینی و مردمش حمایت کرده است، هم در محاق قرار بگیرد و خاموش  شود، باید حتماً نگران بود چون یک صدا از صداهای هشداردهنده‌ی جامعه  کسر شده است. باید صبر و تحقیق کرد و دید که کدام مسیر است. در زمانی ما منتظر آینده بودیم اما امروز گفته می‌شود که ما آینده را می‌سازیم. می‌شود با این ظرفیت، طوری رفتار کنیم که او به گونه‌ای ساخته شود که مثل گذشته به کمک مردم و جامعه و فرهنگ جامعه بیاید. بستگی دارد که ما  چطور می‌خواهیم با آن روبه‌رو شویم.

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: