کد خبر: ۱۹۰۷۱۲
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۹۶ - ۱۱:۲۶
ناصر آملی
این محمودیان نمیگذارند آدم سرش به کار خودش گرم باشد. در این کشور زلزله شده و هزاران نفر بی خان و مان شده اند و مردم خیز برداشته اند برای آواربرداری و تیمار و پرستاری؛ ناگهان میبینی سر و کلّۀ  سه تفنگدار در حرم عبدالعظیم حسنی پیدا شد؛  که چی؟

میخواهند دو نفر را محاکمه کنند!  بعد هم میاندازند در دهانها که «عجب شهامتی!  عجب صداقتی!  و همین مهملات نشت میکند به این سو و آنسو؛  و تو درمیمانی که چه کنی؟!
سکوت کنی؟  با ساده باوران چه کنی؟  چیز بنویسی؟  باد به آستینِ کلاهبرداران انداخته ای.

از اوّل انقلاب داریم از دست این راستها میکشیم:  در پیروزی؛  در شکست؛  در ناکامی و کامیابی؛  در جنگ و صلح؛  در اقتصاد و فرهنگ و سیاست.  چقدر رفقا و بچّه ها رنج بردند؛  چقدر شهید و اسیر و مجروح؛  چقدر بیکاری و گرسنگی و محرومیّت و مهجوریّت؛  و پس از 76 – که گل سر سبد دوران ما بود،  چقدر تعطیلی مطبوعات و حبس و حُکم و تبعید و حصر،  تا اکنون که تازه چندی است رفقا، عدّه ای از حبس درآمده اند و تعدادی از عزیزترین عزیزانمان همچنان در حصر و حبس اند و منع.  آنگاه دو تا عنصرِ ضعیف و بی جنبه را به دادگاه میخوانند، شروع میکنند به بد و بی راه گفتن به کیان خود،  به پشتیبانان خود؛ و گاز میگیرند پستان مادرِ خود!   آن از بزرگواری و تحمّل شداید برای حفظ کیان ایران توسّط رهبران اصلاح طلب؛  و این از واکنش کوتوله ها به یک فراخوان بحق یا نابحقِّ قضایی.  همین است شجاعت و پهلوانی و عیّاری و قهرمانی تان؟

خدا رحمت کند دکتر شریعتی را که میفرمود: «اگر قطعه قطعه ام کنند و چون ژوردانو در آتشم بسوزانند،  حسرت شنیدن یک آخ را بر دلشان خواهم نهاد!»  و این اند این نومحافظه کاران:  بیم از چهارتا بازجویی و چند صباح حبس،  لرزه بر اندام و ارکانشان انداخته است و دارند روی مُخ و اعصاب مردم در این دام بلا،  وزنه بالا میاندازند  و زنجیر لوطی در زیرِ گذر پاره  میکنند و به ضریح حضرت عبدالعظیم حسنی آویزان میشوند.  «شما که مدّعی استظهار به امامِ حیِّ زمان، و پیروی از کوروش کبیر بودید؛  چرا همچون دوران شاه وزوزک، به مقابر امام زادگان قفل و بست میبندید؟»

بسیار خوب!  چه باید کرد؟  بنشینیم و ببینیم که آنها که تاریخ نمیدانند و حافظه اش را ندارند، دلشان غنج رود برای چهارتا بد و بیراه که یکی به دیگری بگوید؟
همین است دیگر:

چون بَد آید، هر چه آید، بَد شَوَد / یک بلا دَه گردد و، صد، دَه شَوَد
آتش از گرمی فتد، مِهر از فروغ / هندسه باطل شَوَد، منطق، دروغ
پهلوانی  را  بغلطاند  خَسی /  پشّه ای  غالب  شَوَد،  بر کَرکَسی!

بد که میآید، میآید دیگر؛  و معلوم هم نیست – دقیقاٌ – چرا؟!   8 سال ویرانگریِ این طایفه را بر سر ما آوار کردند و اکنون خود نمیدانند با این جماعت چه کنند!  و آن قدر هم دامنِ تر در این قدرت لاکردار باد میخورد، که هر گوشه اش را میپوشانند،  گوشۀ دیگر از دست میرود!
گاه با خود میگویم وضعِ این محافظه کاران از دو حال بیرون نیست:

یا بسیار دانا و پیچیده و برنامه ریزند؛  یا بغایت ساده و بسیط الذهن؛  و واقعاٌ گویی حدّ وسط ندارند.  با خود میگویم نکند دارم خواب میبینم! :  «دولت امامِ زمان! – دولتِ محصول نمازهای شبِ مردم! – دولتِ محرومان و مردی از جنسِ مردم! – دولتِ پاکان و پاکدستان! – دولتِ مصمّم به مدیریّتِ جهان! – دولتِ مهرِ بر مستضعفان! – دولتِ سهام عدالت و توزیع چای و سیب زمینی انتخاباتی! –  دولت پاره کنندۀ قطع نامه های سازمان ملل که اکنون، وقیحانه همانها را عامل شکست خود معرّفی میکند!  و دولت مسکنِ مهر!»؛  و اکنون زلزله ای که از راه میرسد و نشان میدهد که چگونه "مهر" به "قهر" بدل میشود.

براستی زلزله چه گناه دارد،  وقتی کار را به محمودیان میسپارید،  و عقل را به زنبیل؟

همین زلزله در ژاپن هم میآید و نیز در استرالیا؛  چرا در آنجا تلفات نمیدهد، که لرزه ها بمراتب شدیدتراند؟

خانه های سست را بر زمینِ لرزان میسازیم و بودجه ها را به غارت میدهند و مینشینیم تا عدّه ای دکلهای نفتی را همچون "قامفوت" ببلعند؛  و دادگاه بابک زنجانی را همینطور کِش میدهند؛  و سپس گریبان خدا را میگیریم که چرا قلب زمین داغ است؟!

مگر ما زمین را ساخته ایم که برای آن تعیین تکلیف میکنیم؟!

ما نبودیم و تقاضامان نبود / لطف "او" ناگفتۀ ما میشنود:  در این باره البته توضیح عرض خواهم کرد.

اگر قلب زمین داغ نمیبود،  خورشید البته می بود،  اما بی فروغ؛  آنگاه در این عصر یخبندان،  چه میکردیم با هجومِ سرمای استخوان سوز دروغ؟
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: