کد خبر: ۱۷۲۴۹۷
تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۵:۵۹
رضانعمتی
من و با تدبیر و امید،
میبری تا دوش خورشید.
با تلاش بی دریغت،
میتوان آسان درخشید.
مردمانم دسته دسته،
در لباس صد تشکل.
دست یاری می‌فشارند،
با صلابت، با توکل.
میل خدمت در ضمیرت،
روح روحانی به من داد.
با وجودت میتوان ساخت،
هموطن، ایرانی آباد.
میهنم را ناخدا باش، 
در عبور از موج و طوفان.
کشورم را می پرستم،
دوست دارم خاک ایران.
در مصاف دشمنانش،
جان چه قابل؟! سر سپارم.
اعتقادم اینچنین است،
من به تو امیدوارم.
از رقیبانت چه گویم!؟
در فرار و در هراسَند،
بزدلان، مردانگی را،
مثل تو نمی شناسند.
آخر ِاین بازی تلخ،
دامنِ آهو نگیرد!
تا که صیادش خدا را،
به ضمانت نپذیرد.
زنده رودم از تو جاریست،
از ارومیه شنیدم.
از تو ممنونم شکستی،
قفل های بی کلیدم.
با مداد ارغوانی،
روی سرشاخه جوانه.
می کشم یعنی که سبز است،
آسمان این ترانه.   
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: