کد خبر: ۱۷۲۴۷۹
تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۴:۰۹
اگر در گذشته نه چندان دور شاهد بودیم که معمولی ترین خودرو تولید داخل به یک باره جهش قیمتی سه برابری پیدا می کند، یا یک شبه قیمت دلار سر به فلک می کشد و موتور صنعت کشور را با ارتعاشات سهمناک خود در شوک فرو می برد، اگر نفت ایران در روی عرشه کشتی بدون پرچم در دریا دلالی می شود، صدها دانشجوی دکتری غیرقانونی بورسیه می گیرند بنزین سرطان زای پتروشیمی توزیع می شود و ده ها مورد دیگر، حاصل چیزی جز عدم تصمیم گیری برای مشارکت در فرآیندهای مردم سالارانه و نداشتن تعامل با مرددان انتخاباتی نیست.
اعتدال، علیرضا شیرازی نژاد؛ این روزها اگر به گزارش های رسانه ای درباره انتخابات نظری بیافکنیم، یا در جریان امور معمولی زندگی، مثلاً وقتی داخل مترو و اتوبوس نشسته ایم، حتماَ به افرادی برخورده ایم که با اعلام بی طرفی سیاسی می گویند  برایشان «فرقی» نمی کند که نتیجه این انتخابات چه خواهد بود و اغلب «همه نامزدها را یکی می دانند». 

بیطرفی سیاسی، آیا اخلاقا توجیه پذیر است؟

حجم نقدها، نظرها، تولیدات رسانه ای و تبادل اطلاعات به حدّی است که فرد زیر فشار تصمیم گیری برای سرنوشت خویش قرار می گیرد و در این گیر و دار، بار روانی حاصله از شرایط جامعه و جوسازی های خارجی به گونه ای است که در نهایت با تبلور حس «ناامیدی» وی را مجاب می کند تا در تعیین آینده سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه ای که عضوی از آن است، بی طرفی را ترجیح و انتخاب کند. جالب است که گاهی این اقدام را نیز اخلاقی عنوان می کنند. 

البته در فلسفه اخلاق سیاسی، یک سیستم بی طرف سیاسی طرافداران و مخالفان بسیار دارد و مقولاتی مانند ارزش بی طرفی، عدالت سیاسی، و انگیزه سیاسی، موضوع بحث صاحبان اندیشه این حوزه است.، امّا واقعیت این است که هنوز در سطح یک نظریه با پشتوانه روشن ارتقاء پیدا نکرده است. 

به هر روی، مجال بیان اختلاف نظر مدافعان و مخالفان بی طرفی در این مقاله نمی گنجد. تنها می بایست پرسید اگر بی طرفی سیاسی، به معنای دست کشیدن ازجانبداری های کورکورانه نسبت به یک فرد یا اندیشه خاص را بتوان به عنوان ارزش اخلاقی تأیید کرد، آیا می توان نسبت به متقدم بودن آن نسبت به دیگر راهکارهای مشارکت پذیری در جامعه نیز حکم داد؟ بی طرفی بخشی از اخلاق به شمار می رود یا تمام آن؟ آیا می توان رأی سفید را به مثابه یک عمل اخلاقی و حضور فعال مدنی در راستای رسیدن به هدف های بنیادین و برنامه های زندگی خود دانست و انگیزه و امیدمان برای ادامه زندگی را با آن منطبق ساخت؟ چگونه است که از تصمیمات یک خلبان را در طول پرواز ثانیه به ثانیه رصد و تحلیل می کنیم و به محض مواجه شدن با تکان هایی که در چاله های هوایی روی می دهد وی را به باد انتقاد می گیریم و نگران می شویم، امّا برای اعطای سکان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاضر به یک نفر، بی اعتنایی را ترجیح می دهیم؟ 

اگرچه روز به روز شاهد آن هستیم که بر فوج هواداران نامزدهای ریاست جمهوری افزوده می شود، امّا نظرسنجی های ده روز اخیر حاکی از رشد قابل تأمل افرادیست که حاضر نیستند عنوان کنند که به چه کسی رأی می دهند. بااین وجود، بدترین فرضیه این است که چنین امری را به مثابه عدم شرکت این افراد یا میل آن ها به دادن رأی سفید در روز انتخابات عنوان کنیم. بر همین اساس، شمار چنین افرادی قریب به 20% از واجدین شرایط خواهد بود!  

توجیه بسیاری از افراد درباره انتخاب بی طرفی این است که حد اقتدارشان در نظام مردم سالارانه مشخص نیست؛ یا ساده تر بگوییم، حاکمیت فقط در زمان انتخابات به آن ها توجه دارد و پس از آن مطالباتشان را جدّی نمی گیرد. بنابراین می پرسند: چه نیازی به حضور ما در انتخابات است؟ در نظر آن ها سیستم حاکم اصلاح ناپذیر است یا انگیزه لازمی جهت اصلاحات وجود ندارد. 

چنین پاسخی برازنده یک شهروند قرن بیست و یکمی، به خصوص برای ایرانیان، نیست. چراکه اگر هوشیاری در مشارکت پذیری و اتحاد آحاد جامعه در برخورد با مسائلی مانند پرونده 12 ساله هسته ای نبود، نمایندگانی نداشتند تا ایستادگی آن ها را ارج نهد و سایه تهدید را از سفره زندگی آن ها کنار زند. هرچند هنوز جریان های غیرطبیعی ای در داخل وجود که به قول فلاسفه مردم را تشویق می کنند که با رضایت خودشان، خود را دوباره به دندان شیر بسپارند و حتی آن جا را امن بپندارند. 

بنابراین در وهله اوّل توجه داشته باشیم که در یک سیستم مردم سالارانه، ممکن است نتوانیم به حدّ مطلوب و هدف مقصود برسیم، امّا باید دانست که تصمیمات سیاسی ذاتاَ نیازمند «داوری» سیاسی هستند. این قدرت داوری است که نوع ما، نوع سیاستمداری، و نوع تصمیم سازی را از یکدیگر متمایز می کند. اصلاَ به اعتبار همین موضوع است که به نامزد مورد نظرمان تفویض اختیار می کنیم تا برای چهارسال نمایندگی امر تصمیم سازی و تصمیم گیری را از طرف ما برای ساخت و شکوفایی آینده داشته باشد. منتخب انتخابات حلقه وصل ما به مسائل کلان سیاسی، امنیتی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است تا با تصمیم گیری سریع خود بهترین راه و شیوه را برای رسیدن به اهداف متعالی در پی بگیرد و نظر یک جمع کثیر به منصّه ظهور برساند. 

نگارنده قصد ندارد تا با بیان این سطور رویکردی مصادره به مطلوبانه را در پیش بگیرد، بلکه در تلاش است تا بگوید، اگر در مطالبات عمومی جامعه نقصی وجود دارد و گاهی رگه های یک بی نظمی نظام یافته در آن دیده می شود، رمز مقابله با چنین بی نظمی ای دوری جستن از روحیه «خنثی گرایانه» و تفکری است که هیچ دولتی را در هیچ نظام سیاسی ای کارآمد نمی داند.

امروز متأسفانه جریانی در فضای سیاسی رخنه کرده است که با حذف تاریخ درصدد است تا آرمان شهری را برای مردم نوید دهد که در آن  توجه و اولویت بخشی به «توسعه پایدار»، «مدیریت و برنامه ریزی»، «دیپلماسی فعال و عملگرا»، «تنوع فرهنگی»، «تعامل با جهان»، «تداوم عقلانیت»، «مشارکت پذیری 100 درصدی مردم»، «محیط زیست»، «شفافیت نظام مالی»، «حقوق شهروندی»، «دسترسی به اطلاعات»، «صنعت مدرن» و «بهره وری» جایی ندارد. 

در نظر آن ها تلاش برای «پیشرفت» یک فرصت نیست، بلکه یک تهدید است. چراکه اقدام برای پیشرفت نیازمند آگاهی است، و آگاهی نیازمند سیالیت ذهنی و علمی و اجتماعی است. پس بیم آن دارند تا ساختار حصاربندی شده شان در مواجه با چنین سیالی حل شود و از بین برود. 

اگر در گذشته نه چندان دور شاهد بودیم که معمولی ترین خودرو تولید داخل به یک باره جهش قیمتی سه برابری پیدا می کند، یا یک شبه قیمت دلار سر به فلک می کشد و موتور صنعت کشور را با ارتعاشات سهمناک خود در شوک فرو می برد، اگر نفت ایران در روی عرشه کشتی بدون پرچم در دریا دلالی می شود، یا همزمان با دوره ای که هزاران دانشجوی تراز اول خارج از کشور با مشکلات مالی و امنیتی و اجتماعی روبرو می شوند، صدها دانشجوی دکتری غیرقانونی بورسیه می گیرند و حتی در دانشگاه استخدام می شوند، صدها هزار مسکن بدون هیچ برنامه ریزی ساخته می شود، بنزین سرطان زای پتروشیمی توزیع می شود، هواپیمای مستهلک مسافربری با قیمت و مصرف سوخت چند برابر خریداری می شود، تهدیدات زیست محیطی کشور را فرا می گیرد، از سیلوهای گندم خالی با افتخار نگهداری می شود، و ده ها مورد دیگر، حاصل چیزی جز عدم تصمیم گیری برای مشارکت در فرآیندهای مردم سالارانه و نداشتن تعامل با مرددان انتخاباتی نیست. 

اقتضای مردم سالاری در این است که افراد به مسائل سیاسی که عموماَ پیچیده هستند و شاید آشکارا به زندگی روزمره شان ربطی نداشته باشد، توجه نشان دهند و با اعتبار بخشی به تفکر و رویکردی که بتواند عامل همگرایی برای مؤلفه های هویتی، فکری، و توسعه ای باشد، دغدغه های خویش را قدرتمند تر و سریع تر به سر منزل مقصود برساند. قطعاَ دستیابی به چنین آرمانی از عهده یک شخص برنمی آید امّا نیروی پیشران آن به متکی به تک تک عناصری است که از آن حمایت میکنند. 

اینکه درسال 92 اندیشه «اعتدال» با اقبال روبرو شد ریشه در آن داشت که مردم بیم تکرار تغییر و تحولات بی تدبیر در امورات زندگی را داشتند و به پیشرفت و آبادانی ایران «امید» بسته بودند.  امروز نیز بعید به نظر می رسد که کسی خواهان آن باشد تا با بازگشت به عقب، سرنوشتی را برای خود رقم زند که در گذشته تجربه کرده بودند. چنان که دیده شد، در برخی از کشورهای اروپایی جریاناتی افراطی شکل گرفت که آرمان های متحدانه آنان را کنار زد و خواهان آن شدند تا به دورانی بازگردانده شوند که از دل آن جنگ های بدون برنده و نسل کش جهانی شکل گرفت! اینک در همان کشورها هنوز اعتراضات مردمی و سیاسی درخصوص نتایج رفراندوم هایی که منجر به پیروزی گرایش های عوام فریبانه شده است، در جریان می باشد و سؤالات زیادی را درخصوص آینده سیاسی شان به میراث گذاشته است. 

بنابراین با بی طرفی سیاسی و رأی به هیچ، امکان ظهور و قدرت گرفتن افراد و جریان هایی را می توان فراهم کرد، که در آینده سبب افسوس و سرزنش خودمان و نسل های پس از ما شود. چنین کاری را هیچ فلسفه و ایدئولوژی اخلاقی ای توجیه نمی کند. 

اینک زمان آن است که نشان دهیم به بلوغ سیاسی رسیده ایم و توشه «امید» بر می داریم و با انتخاب مجدد «تدبیر» و «خرد»، «دوباره ایران» را در مسیر سازندگی، آزادی فراگیر، ثبات اقتصادی و امنیت پایدار قرار می دهیم. پس کار را در 29 اردیبهشت تمام کنیم. 
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
اخبار داغ