کد خبر: ۱۶۵۰۰۵
تاریخ انتشار: ۰۷ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۶:۱۷
آیت الله موسوی بجنوردی
زاده ۱۳۲۲ در نجف است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ به ایران آمد و در دفتر استفتائات امام خمینی(ره) مشغول به کار شد. در سال ۱۳۵۹ دادگاه عالی قضات را راه‌اندازی کرد و سپس به عضویت شورای عالی قضایی درآمد و تا زمان انحلال این شورای پنج نفره، که عالی‌ترین نهاد قضایی کشور بود، در آن عضویت داشت. در بازنگری قانون اساسی سال ۱۳۶۸ شورای عالی قضایی حذف و مقرر شد به جای آن یک نفر توسط رهبر به عنوان رئیس قوه قضائیه منصوب شود. وی همچنین برای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان سال ۱۳۹۴ نیز ثبت نام کرد، اما صلاحیتش از سوی شورای نگهبان احراز نگردید.
آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی؛ فقیه، قاضی، حقوقدان ایرانی و چهره‌ ماندگار رشته‌های فقه و حقوق در سال ۸۴، این روزها رئیس دانشکده الهیات و معارف اسلامی است، خوش برخورد و خوش سخن مثل همیشه؛ وقتی برایش از موضوع گفت وگو گفتم، خنده ای بر لبانش نشست و زیر لب زمزمه کرد «دروغ»! زمزمه و لبخندی که از سر شادی نبود بلکه گویی وجود دروغ، این معصیت کبیره را در جامعه به خوبی درک کرده؛ پس از شروع پرسش ها و شنیدن پاسخ ها  درک او از دروغ و دروغگو به وضوح روشن شد و با قاطعیت گفت که دروغ، دروغ است، دروغ «مصلحت آمیز» و «صریح» هم نداریم.

موسوی بجنوردی معتقد است: دروغ امر ناپسند و حرامی است و از نظر فقهی نمی توانیم برای آن استثنایی قائل شویم، مسوولان و حکومت اسلامی باید با مردم صادقانه و به راستی سخن بگویند در غیر این صورت اعتماد مردم نسبت به آنها از بین می رود و این مساله مفسده ای بزرگ برای جامعه است. او به آسیب های شیوع دروغ در جامعه نیز اشاره و اظهار می کند: وقتی فرهنگ دروغگویی در جامعه شیوع پیدا کند حتی سخن کسانی که راست صحبت می کنند نیز حمل بر دروغ می شود، این حمل بر دروغ کردن بدین معناست که افراد به کلی از جامعه مأیوس شدند و بسیاری از ارزش های واقعی که باید بیان شود، گفته نمی شود؛ اگر دروغ در یک جامعه ای به قدری شیوع پیدا کرد که تبدیل به فرهنگ شد، دیگر نمی شود مانع آن گردید و برای نسلی های بعدی به ارث برده می شود. تنها اگر بر انسان احراز شود که جانش در خطر است، آن زمان می تواند توریه یا تقیه کند، تأکید می کنم برای حفظ «جان»، نه برای حفظ «منفعت».

متن گفت وگو شفقنا با آیت الله موسوی بجنوردی که قبلا در مجله اینترنتی انسان منتشر شده را می خوانید:

 * همانطور که مستحضر هستید تبعات دروغ گویی و رواج آن در یک جامعه می تواند اثرات بسیار ناگواری به جای گذارد. از طرفی طبق دستورات دینی و احکام مبین اسلام دروغ جزو گناهان کبیره و به عنوان ” کلید گناهان” شمرده شده است اما مطابق فرمایشات بسیاری از عالمان دینی و اساتید حوزه های اجتماعی نگرانی نسبت به افزایش دروغ گویی در میان قشرهای مختلف از مسولان تا مردم عامی و عادی وجود دارد. در اینکه باورها و رفتارهای مذهبی در جامعه ایران نمود بارزی دارد و نهی شدید مذهب نسبت به امر دروغ نیز تاکید شده است پس چرا اظهار نگرانی در این خصوص انجام می شود؟ به باور شما آیا رواج دروغ گویی می تواند در جامعه ما نگران کننده باشد؟

موسوی بجنوردی: مسلماً دروغ امر بسیار ناپسندی است، اگر در شریعت اسلام و از حیث اخلاق و تقوی هم فعل دروغ را مورد بررسی قرار دهیم، باز هم دروغ یکی از بدترین افعال است و خلاف اخلاق و تقواست، این امر تا حدی ناپسند است که حتی گفته شده دروغگو دشمن خداست این در حالی است که در متون دینی کم معصیتی وجود دارد که فرد مرتکب شونده به معصیت، دشمن خداوند محسوب شود. اگر دروغ از بُعد تأثیرگذاری بر جامعه را نیز مورد بررسی قرار دهیم باید به این نکته مهم تأکید کنم که اگر در جامعه ای دروغ رواج بیابد، اطمینان ها از بین می رود و این خطر بسیار بزرگ اجتماعی است، اگر در جامعه ای بنا بر دروغ و خلاف واقع گفتن باشد و همه واقعیات مخفی شود، چنین جامعه ای نمی تواند به هیچ کسی و هیچ چیزی اطمینان کند، حسن ظن از بین می رود و نمی تواند درست عمل کند، صدق، صداقت و درستی از بین می رود و  جامعه ای که صدق و صداقت از بین برود و دروغ حاکم شود، منحط ترین جامعه است. از سوی دیگر در جامعه اثری از بی عقیده بودن افراد به یکدیگر و اعتنا نکردن به گفتار یکدیگر پیدا می شود.

ممکن است در جامعه ای افرادی اصلاً دروغ نگویند، اما وقتی فرهنگ دروغگویی در جامعه شیوع پیدا کند حتی سخن کسانی که راست صحبت می کنند نیز حمل بر دروغ می شود، این حمل بر دروغ کردن بدین معناست که افراد به کلی از جامعه مأیوس شدند و بسیاری از ارزش های واقعی که باید بیان شود، گفته نمی شود چرا که وقتی افراد احساس کنند که جامعه مدام دروغ می گوید و واقعیت ها را به خلاف واقع منقلب می کند، افرادی که صاحب نظر هستند خواه یا ناخواه کنار می کشند و دیگر به بطن جامعه نمی آیند، این افراد موهبت هایی که دارند را بیان نمی کنند و این خطر بزرگی برای یک جامعه است.

* اگر در جامعه ای دروغ به طور محسوس یا نامحسوس، آگاهانه یا نا آگاهانه تبدیل به فرهنگ شود، آسیب های این مساله تا کجا ادامه خواهد داشت؟

موسوی بجنوردی: اگر دروغ در یک جامعه ای به قدری شیوع پیدا کرد که تبدیل به فرهنگ شد، دیگر نمی شود مانع آن گردید و برای نسلی های بعدی به ارث برده می شود.

سعدی شعری بسیار زیبایی دارد و می گوید:

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل                   بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران

به همین ترتیب اگر بنا شود که دروغ در جامعه به فرهنگ و خصلت تبدیل و امری درونی و عادی شود، آن را یک شبِ نمی توان از بین برد، چنین رویکردی چون به روزگاران آمده باید به روزگاران برود.

* اگر بخواهیم انواع دروغ را نسبت به آنچه در متون دینی و اندیشه قرآنی آمده است تعریف کنیم چه مضامینی را در بر می گیرد؟ آیا توریه و تقیه نیز در زمره انواع دروغ تعریف می شوند؟

موسوی بجنوردی: تقیه یعنی پرهیزگاری، انسان باید بپرهیزد، این را نمی توان جزو انواع دروغ و خلاف آورد؛ تقیه برای حفظ جان در برابر دشمن است؛ اگر برای انسان شرایطی به وجود آید که مورد آزار قرار می گیرد، در این زمان انسان برای حفظ جان خود می تواند تقیه کند، این تقیه موقتی است. برای حفظ نظم عمومی نیز می توان تقیه کرد، مثلاً در یک منطقه یا کشوری نمازشان را به سبک خاصی می خوانند و ضد مُهر هستند و من می خواهم به سبک خودم و با مُهر نماز بخوانم، در این زمان باید تقیه کرد و مثلا بر دست، سنگ یا حصیر چوبی سجده کرد.  از ائمه اطهار وارده شده «تقیه به معنای پرهیزکاری است التَّقِیَّهَ دِینِی وَ دِینُ آبَائِی» لذا در حال حاضر تقیه در دین ما امری جایز است.

* توریه چطور؟

موسوی بجنوردی: این مساله شامل توریه هم می شود. اما دروغ، بیان خلاف واقع با جدیت و کاملا با اراده است و معمولاً کسانی که دروغ می گویند، اهدافی دارند. بسیار خطرناک است که دروغ گفتن برای فردی امری عادی و تبدیل به فرهنگ شود.

* چه زمانی توریه و مباهته (اقناع و آوردن دلایل محکم» در برابر مخالفین) جایز است؟ آیا پس از آنکه تقیه انجام شد یعنی زمانی که انسان در مقام اضطرار می تواند عقیده خود را پنهان کند و بر خلاف عقیده و ایمانش گواهی دهد، الزامی در بعد از انجام این کار مبنی بر راستگویی و افشای حقیقت وجود دارد؟ یا اینکه می توان امر درست را تا ابد پنهان یا خلاف آن را افشا نکرد؟

موسوی بجنوردی: نیازی نیست حقیقت را افشا کند، به فرض مثال در حال حاضر در میان اهل تسنن یکسری مسایل وجود دارد که ما شیعیان آنها را قبول نداریم، ما باید به گونه ای رفتار کنیم که عواطف اهل تسنن را تحریک نکنیم و در واقع تقیه کنیم. همانطور که گفتم زمانی جان انسان در برابر دشمن در خطر است و باید تقیه کند و گاهی هم مسایلی موجب تفرقه در جامعه می شود که در این هنگام هم انسان باید تقیه کند؛ تقیه امر وسیعی است که شریعت کاملاً آن را قبول دارد.

* آیا می توان میان انواع دروغ تمایز گذاشت و برخی از آنها را ناپسندتر از انواع دیگر دانست یا برخی را چندان مهم ندانست. مثلا اگر به بیمار در حال مرگ دلداری بدهیم که الحمدلله حالت بهتر است این چه اندازه ناپسند است؟

موسوی بجنوردی: دروغ، یعنی خلاف واقع گفتن؛ گاهی فرد مدام برخلاف واقع می گوید و به این فرد دروغگو می گویند، اما گاهی انسان برای حفظ جان مصلحت مهمی را انجام می دهد که به آن عقیده ندارد. گفتن جملات مثبت یا خلاف آنچه هست به بیماری که از نظر جسمی وضعیت خوبی ندارد، جزو دروغ محسوب نمی شود چرا که در گفتن خلاف واقع، جد نداریم و هدف این است که به بیمار روحیه دهیم.

* از نظر فقهی هم در امر دروغ نمی توانیم استثنا قائل شویم؟

موسوی بجنوردی: خیر! دروغ امری ناپسند و حرام است.

* عده ای بر این باورند که رواج دروغ در یک جامعه دینی می تواند از رواج دروغ مصلحت آمیز نشات بگیرد اینکه هر فردی با توسل به این موضوع در هر موقعیتی که قرار بگیرد مصلحت خود را سنجیده و حقیقتی را پنهان کرده یا وارونه جلوه دهد. معیار تشخیص دروغ مصلحت آمیز چه می تواند باشد؟ آیا هر فرد مجاز است در هر موقعیتی بنا به صلاحدید و تشخیص خود عمل کرده و دروغ بگوید؟رواج دروغ مصلحت آمیز نشان از چه چیزی می تواند باشد و معیار تشخیص آن چیست؟

موسوی بجنوردی: مصلحت آمیز را قبول ندارم! دروغ، دروغ است. اگر فردی در حادثه ای مهم، برای حفظ جان خلاف واقع بگوید و بخواهد مانع یک مفسده و خطر بزرگ شود، دروغ نگفته است، اما اینکه ما مدام خلاف واقع بگوییم، دروغ است. اگر کسی که بر جامعه ریاستی دارد و شأن مهمی در جامعه دارد، مدام دروغ بگوید، ممکن است که یک بار جامعه حرف ها و قول های او را باور کند، اما بار دوم اطمینان جامعه از بین می رود؛ به همین دلیل سران کشور باید در گفتار و کردار خود صداقت داشته باشند و با مردم صادقانه سخن بگویند تا مردم به آن اطمینان داشته باشند؛ اگر به دلیل دروغ گفتن مسوولان و سران کشور، اعتماد مردم از بین برود، مفسده ای بزرگ برای جامعه است. در قرآن آمده «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» پیامبر در همه حال و شرایط برای ما مسلمانان اسوه و الگوست؛ پیامبر(ص) در تمام مدت حکومت خود یک بار دروغ نگفتند حتی زمانی که می خواستند با دشمنان صحبت کنند، صداقت تام در گفتار و کردار داشتند؛ ما که مسلمان و شیعه مرتضی علی(ع) هستیم باید به سفارش قرآن از سیره پیامبر اکرم(ص) تبعیت کنیم؛ این دو بزرگوار هیچ گاه خلاف واقع نگفتن.

* در حالی که شاهدیم بزرگان دین و ائمه معصومین در همه حال بر نهی انواع رذایل اخلاقی به ویژه دروغ تاکیده ویژه داشته اند اما برخی با تمسک به این رذیله اخلاقی تلاش در حذف و طرد رقیب خود به ویژه در کارزارهای سیاسی می گیرند و کار حتی به جایی می رسد که برای طرد مخالفان به دیدگاه های دینی و فقهی نیز مستمسک می شوند. نگاه حضرتعالی نسبت به ترویج چنین روش هایی در میان سیاستمداران چیست و اگر این روش ها به توجیهات دینی متوسل شود چه خطرات و تبعاتی را به دنبال خواهد داشت؟

موسوی بجنوردی: دروغ معصیتی کبیره است و هر کسی در هر مقام و شخصیتی که باشد، اگر معصیت کبیره مرتکب شود، فاسق است، مسوولان باید در همه حال در سخن گفتن با مردم صادق باشند. اگر برای عملکردها و روش های نادرست خود از توجیهات دینی استفاده کنند قطعا به باورهای دینی مردم آسیب زده می شود. تنها و تنها مجاز هستیم که برای حفظ جان توریه و تقیه کنیم غیر از این دو معصیت کبیره مرتکب شده ایم.

* تشخیص اینکه چه زمانی مجاز به تقیه و توریه هستیم، برعهده کیست؟

موسوی بجنوردی: تشخیص برعهده خود فرد است، اگر بر انسان احراز شود که جانش در خطر است، آن زمان می تواند توریه یا تقیه کند، تأکید می کنم برای حفظ جان، نه برای حفظ منفعت.

دروغ چنان ناپسند است که انسان در هیچ شرایطی به جزء حفظ جان و ممانعت از تفرقه نباید به این امری متوسل شود البته افرادی هم هستند که حتی برای حفظ جان خود نیز دروغ نمی گویند مانند یاسر پدر عمار؛ وقتی عمار را دستگیر کردند از او خواستند که خلاف واقع بگوید و علیه رسول الله سخن بگوید، عمار خلاف واقع گفت و زنده ماند، اما یاسر به هیچ عنوان علیه رسول الله صحبت نکرد و خلاف واقع نگفت لذا او را کشتن؛ پس از آن پیامبر اکرم فرمودند که عمار از پدرش افقه تر است، اما پدرش زودتر به بهشت می رود. بنابراین در مواقع و حوادث مهمی می توان برای حفظ جان توریه و تقیه کرد. اینکه افرادی در مواقع مختلف خلاف واقع می گویند و اظهار می کنند که بنده مصلحت را در این می دانم که دروغ بگویم! این حرف ها دیگر چیست؟! دروغ مفسده بزرگی دارد و در میان مردم به فرهنگ تبدیل می شود و جامعه را دچار انحطاط می کند.

* ائمه معصومین علیهم السلام اگر چه عمر کوتاهی از حضور در مناصب قدرت داشته اند اما آن هنگام نیز که در ارکان مختلف حاضر بوده اند هیچ گاه حقیقت را بر مصلحت ترجیح نداده اند حتی در جایی که امیرمومنان بر گماردن افرادی در ولایات اقدام می ورزیدند تحت فشار قرار می گرفتند که در صورت ادامه چنین رفتارهایی عمر حکومتشان پایدار نخواهد بود اما حضرت بیان می داشتند که علاقه ای به حضور در قدرت نداشته اند و اگر حاضر به امر حکومت داری نیز شده اند بایستی تماما و کاملا از اصولا مصرح اخلاقی و آنچه قرآن و رسول الله فرمان داده اند پیروی کنند که نامه با ارزش ایشان به مالک اشتر نیز گویای همین امر است. حال سوال این است حکومت دینی چه اندازه می بایست به پاسداشت و تکریم ارزش های اخلاقی متخلق باشد و در بزنگاه ها نیز تا چه اندازه مجاز است مصلحت را مقدم بر حقیقت راستگویی و حقانیت تلقی نماید؟ شرایط اضطرار در امر حکومت داری به منظور پنهان کردن حقایق یا همان توریه چیست؟ آیا دانستن حقیقت برای مردم همواره یک اصل بی بدیل است؟

موسوی بجنوردی: حکومت باید صادق و راستگو باشد، اگر بنا شود که حکومت با مردم دروغ بگوید، سلب اطمینان از مردم می شود و مردم دیگر به حکومت اطمینان نمی کنند.

* در همه موارد؟

موسوی بجنوردی: بله در همه موارد.

حکومت اسلامی یعنی حکومتی که براساس صداقت و راستگویی و درستی، استوار شده است، اگر حکومت با مردم به راستی و صداقت سخن بگوید، وقتی فرمانی دهد همه مردم اطاعت می کنند چون مردم می دانند که این حکومت خلاف نمی گوید و درست صحبت می کند.

* از نگاه جنابعالی اساسا عالم سیاست در ایران چه اندازه متخلق به ارزش های اخلاقی است و آیا در این خصوص نگرانی هایی وجود دارد؟اگر بخواهید مقایسه ای از اوایل انقلاب و مقطع کنونی داشته باشید این مساله چه اندازه شدت یا فروکش کرده است؟

موسوی بجنوردی: به نظر من اول انقلاب مردم بسیار صداقت داشتند، واقعا همه جانفشانی می کردند، اصلاً فردی یا حتی سران انقلاب دنبال منافع و مناصب نبودند، همگی تنها پیروزی انقلاب را می خواستند، همه روحیه انقلابی یعنی روحیه فداکاری داشتند و واقعاً خودشان را فدای انقلاب و امام خمینی(ره) می کردند، اگر امام(ره) می گفت که مانع دشمن شوید، سیل جمعیت حرکت می کرد، فداکاری می کرد و مانع دشمن خون خواری مانند صدام می شد، نمونه این فداکاری نوجوان ۱۲ ساله ای بود که زیر تانک رفت تا مانع دشمن شود؛ در وجود همه رزمندگان عشق به خدا بود، وقتی عشق به خدا وجود داشته باشد، انسان از خود بی خود می شود، تمام دنیا شرق و غرب طرفدار صدام بودند و ما تنها بودیم، اما چون توکلمان به خدا بود، پیروز شدیم، مردم با اعتقادی خالص در میدان های جنگ حضور می یافتند و از شهادت هیچ ابایی نداشتند؛ اما امروز متاسفانه روحیه انقلابی که آن زمان وجود داشت، ضعیف شده است.

روحیه انقلابی مردم در آن زمان به دلیل وجود صداقت بود و این مساله نشان می دهد که صداقت چقدر ارزشمند است، امروز در اسلام و در محضر عقلای عالم برای فرد صادق احترام بسیاری قائل هستند و اگر فردی در محضر مردم خلاف واقع بگوید، اصلا آبرو و اعتبار ندارد. سرانی که به ملت خود دروغ می گویند و صداقت ندارند، اصلا ارزش ندارند، اما این اسلام است که می گوید باید در همه حالات صادق باشید و هرگز صداقت را رها نکنید، به همین حکومت های اسلامی با ملت خود راست و درست صحبت می کنند. و الحمدلله ربّ العالمین
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: