کد خبر: ۱۶۱۵۱۳
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۹۵ - ۱۵:۱۵
درگذشت نابهنگام آیت الله هاشمي رفسنجانی يك نقطه عطف تاريخي برای ایران و جهان تلقي مي شود؛ زیرا فقدان وی آثار و پيامدهاي مهمي بر سیاست داخلی و خارجی ایران بر جاي خواهد نهاد.
دکتر عباس خلجی استاد دانشگاه در جمهوریت نوشت: درگذشت نابهنگام آیت الله هاشمي رفسنجانی يك نقطه عطف تاريخي برای ایران و جهان تلقي مي شود؛ زیرا فقدان وی آثار و پيامدهاي مهمي بر سیاست داخلی و خارجی ایران بر جاي خواهد نهاد. به گونه اي كه ايران و جهان را وارد عصر پساهاشمي خواهد كرد. بنابراين، مي توان در چارچوب بیم و اميدهای احتمالی نكاتي مطرح نمود و تمايز عصر هاشمي و عصر پساهاشمي را دريافت.
1. با فقدان هاشمی انقلاب اسلامي سرمايه اصلي و ستون مركزي و استوانه نهادين خود را از دست داد و اينك جبران اين كاستي و جايگزيني پدیده هاشمي غير ممكن به نظر می رسد.  
 2. با مرگ هاشمی مخزن اسرار تاریخی 40 ساله نظام جمهوری اسلامی در خاک مدفون شد. اگر چه خاطرات روزنوشت هاشمی – که تا مقطع تاریخی 1373 به چاپ رسیده – منبع ارزشمندی برای انتقال تجارب به آیندگان است.
3. مردم ایران از وجود شخصیتی قوی، شجاع و بی باک و سیاستمداری سرسخت، زیرک و هوشمند محروم شدند.
4.   منطقه خاورمیانه و جهان اسلام دیگر شاهد نقش سیاسی خردمندانه و فرادولتی و تاثیرگذاری فراملی هاشمی به مثابه قوه عاقله و مظهر عقلانیت و اعتدال نظام جمهوری اسلامی در سیاست های منطقه ای و جهانی نخواهد بود.
5. حوزه های علمیه و جریان معتدل و سنتگرای روحانیت و ساختار شیخوخیت محور قدرت سیاسی در نظام جمهوری اسلامی ایران ، ریش سفید و کارگزار مهمی را از کف داده و جایگزینی برای هاشمی نخواهد یافت.
6. جریان نوگرای فکری، نیروهای اصلاح طلب سیاسی و طبقه تکنوکرات اداری – اقتصادی ایران در غم فقدان پشتوانه مهم خود ماتم گرفته و به زودی رخت عزای این ضایعه را از تن درنخواهد آورد.
7. نظام جمهوری اسلامی ایران وزنه تعادل بخش و اعتدال گرای خود را از دست رفته می بیند؛ وزنه ای که موازنه قوای سیاسی  را میان دو سر طیف افراطی و تفریطی نیروهای سیاسی برقرار می کرد.
8. رهبری کنونی مدافع مهم و ضربه گیر مستحکم خود را در کنار خویش نخواهد داشت؛ کسی که فداکارانه در 30 سال گذشته در کنار رهبری بود و به رغم نامهربانی های گوناگون برخی افراد ، ضربات خواسته و ناخواسته نیروهای افراطی به رهبری را دفع و مهار می کرد.
9. نیروهای اعتدال گرا و اصلاح طلب درون ساختاری نظام سیاسی هم پشتوانه بنیادین خود در درون ساختار قدرت را از دست داده اند. به ویژه در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، حسن روحانی به منزله تنها گزینه اعتدال گرایان و اصلاح طلبان دیگر حامی بزرگ و تکیه گاه قابل اعتماد خویش را در کنارش ندارد.
10. شخصیت خاص هاشمی برای نیروهای راست گرای افراطی عنصر دیگر و غیریت سازی تلقی می شد که به گفتمان سیاسی آنان هویتی هویدا می بخشید. اما اینک این عنصر وجود خارجی ندارد و آنان با بحران هویت مواجه گشته اند. به گونه ای که دیگر کسی در قامت هاشمی را در برابر خویش ندارند که همه مشکلات کشور و نظام را بر دوش وی بیندازند. پس آنان بایستی برای بازسازی هویت گفتمانی خویش به غیرت سازی دیگری بیندیشند.
11-   خلاء قدرت ناشی از مرگ هاشمی و در فقدان بدیل های قابل جایگزین برای هاشمی در جایگاه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، مدیریت نیروهای اقلیت در مجلس خبرگان رهبری و کنترل مناسبات قدرت پیچیده در فضای سیاسی ایران، باعث ابهام و نگرانی و سردرگمی قابل توجهی نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی آینده ایران پدید آورده است.
12- در این میان، مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان نهادی فرا قوه ای در فقدان مدیریت قوی و تاثیر فراجناحی هاشمی جایگاه پیشین خود را از دست داده و به نهادی کم اثر تبدیل خواهد شد.
13-   با مرگ هاشمی هر پنج عضو اصلی شورای انقلاب دار فانی را وداع گفته و روی در نقاب خاک کشیده اند. گذار آرام و مسالمت آمیز به سوی آینده ای روشن ، نیازمند تصمیم گیری های شجاعانه و سختی است.
14-  با مرگ هاشمی شخصیت دیگری نمی تواند ایده ها و اندیشه های نوگرایانه فقهی و سیاسی وی را پیگیری نماید. بنابراین، شاید تحقق ایده ها و خواسته هایی چون اصلاح قانون اساسی، توزیع دموکراتیک قدرت سیاسی، محدودسازی دوره زمامداری رهبری، فقه متقارن و تخصصی شدن اجتهاد و ... به فراموشی سپرده شود. اما اراده عمومی ایرانیان می تواند در تحقق آنها نقش بی بدیلی ایفا نماید.
15- به طور کلی، با درگذشت هاشمی به مثابه تنها شخصیت قابل اعتماد نوگرایان و اعتدال گرایان و اصلاح طلبان در درون ساختار نظام سیاسی ممکن است که امیدواری موجود به اصلاحات درون ساختاری نظام جمهوری اسلامی شکل دیگری به خود می گیرد. در حالی که به نظر می رسد، با درگذشت هاشمی بار گران اصلاحات سیاسی و اجتماعی بر دوش خود مردم ایران افتاده است و این امیدواری همواره وجود دارد که آنان این امانت گران سنگ را سالم به سر منزل مقصود و فرجام نیکی برسانند. زیرا مردم ایران به آن حد از آگاهی و بلوغ سیاسی رسیده اند که دیگر نیازی به قهرمان نداشته و برای توسعه و پیشرفت و سرفرازی ایران در انتظار ظهور قهرمانان فوق بشری نباشند. به عبارت دیگر، اینک مردم ایران می توانند که به تنهایی نقش قهرمانان نجات بخش خویش را ایفا نمایند.

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: