کد خبر: ۱۰۹۹۹۸
تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۳۹۴ - ۰۱:۵۳
«رابرت مری»، تحلیلگر پایگاه نشنال اینترست در یادداشت روز خود با عنوان «بدترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا چه کسی است؟» نام جورج دبلیو بوش را در کنار ریچارد نیکسون و وودرو ویلسون به عنوان بدترین روسای جمهور تاریخ آمریکا آورده است.

به گزارش اعتدال، در بخشی از این گزارش آمده است: «اگر شما می خواستید بدترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا را مشص کنید چه کسی را انتخاب می کردید؟ یک رویکرد این است که از قطب های دانشگاهی مختلف که هر از گاهی رتبه بندی ریاست جمهوری را انجام می‌دهند کمک بگیرید. این کار اولین بار توسط آرتور ام. شلزینگر در سال ۱۹۴۸ انجام شد. البته چنین کاری فکر بدی است.

اکثر محققان در این باره نام «وارن جی. هاردینگ» از ایالت اوهایو را به عنوان بدترین رئیس جمهور می آورند. این انتخاب مسخره است. هاردینگ زمانی کرسی ریاست جمهوری را تحویل گرفت که شرایط اقتصادی بسیار نامناسب بود. نه تنها این بلکه وی هنگامی در ۱۹۲۰ انتخاب شد که میراث دار یک رکود اقتصادی عظیم بود و با این حال به سرعت زمانه بد را به زمانه خوب مبدل کرد. او توانست در ۱۹۲۲ در شاخص جی دی پی کشور ۱۴ درصد رشد ایجاد کند. ناآرامی های کارگری و نژادپرستانه در دوران ریاست او مشخصاً متوقف شدند. او کشور را به هیچ جنگ دردسر زایی رهنمون نشد.

البته رسوایی «تیپات دام» در زمان او به وقوع پیوست که چهره‌های بسیاری از مدیران منصوب وی در آن دخیل بودند. اما هرگز هیچ شواهدی بدست نیامد نشان دهد که خود رئیس جمهور در هیچ یک از رشوه گیری ها دخیل بوده است. چنان که دختر تئودور روزولت، آلیس روزولت بیان کرده است:«هاردلینگ مرد بدی نبود، فقط مقداری ژولیده بود.»

محققان آکادمیک به صورت ثابت نام جیمز بوچانان از پنسیلوانیا را نیز در اواخر لیست خود می آورند. در اینجا مردی را داریم که در حالی که کشورش به بدترین بحران تاریخ خود سقوط کرده بود، نفوذ شخصیت خود را از دست داده و بی‌دفاع مانده بود. قتی او به کرسی ریاست جمهوری دست یافت به مردمش دروغی بسیار رسوایی آور گفت. او در نطق آغازین خود به عنوان رئیس جمهور به مردم آمریکا گفت که هر چه را که دادگاه عالی آمریکا درباره ی پرونده ی «دِرِد اسکات» حکم کند خواهد پذیرفت. آنچه او به مردم آمریکا نگفت این بود که او از پیش می‌دانست که آن حکم چیست. (حکم را از طریق مکالمات غیر معمول با دادگستری‌ها فهمیده بود.)

در ادامه یادداشت نشنال اینترست آمده است: «اما شکست بوچانان در ریاست جمهوری می‌تواند نشان دهنده ی این امر باشد که یک معیار مناسب در ارزیابی شکست در امر ریاست جمهوری چیست. ریاست جمهوری بوچانان با وقایعی به شکست انجامید که بعداً معلوم شد برای رهبری ضعیف او بیش از حد قوی بوده اند. و به همین دلیل کشور به سختی ورطه ی یکی از بدترین بحران های تاریخ خود فرو افتاد. اما بوچانان بحران را ایجاد نکرده بود. او پرت تر و دودل تر از آن بود که بتواند آن را کنترل کند و ملت را به سمت توافقی پیش بَرَد. رئیس جمهور بعد از او آبراهام لینکلن این کار را انجام داد.

این نشان می‌دهد که تفاوت میان شکست در حذف بحران و شکست در انجام مأموریت ریاست جمهوری با یکدیگر متفاوتند. این تفاوت، تفاوت میان رئیس جمهوری است که نمی‌تواند بحران موجود را کنترل کند با رئیس جمهوری که خود سازنده ی بحران است.

در قلمرو شکست در انجام مأموریت نام سه رئیس جمهور به ذهن می آید. وودرو ویلسون، ریچارد نیکسون و جورج دبلیو بوش. به یاد بیاورید که همه ی روسای جمهور شکست‌خورده مدافعان خود را دارند. کسانی که گاهی با ارزیابی های معقول ادعا می‌کنند آنچه که شکست فرض می‌شود در حقیقت شکست نبوده است یا اینکه مقصر آن شکست آن رئیس جمهور خاص نبوده است. این امر را حقیتا در زمانه ی خود درباره ی مناقشات بر سر ریاست جمهوری بوش دوم می بینیم. امری که در پاسخ به پیشنهاد اخیر سناتور رند پاول وقوع یافته است که پیشنهاد کرده بود حزب جمهوری خواه با تقاضاهای بی‌وقفه خود برای ورود بدون اجازه آمریکا به سرزمین های اسلامی در ایجاد بنیادگرایی خشونت بار داعش نقش داشته است.

ثابت شده است که دیدگاه فاتحانه ی بوش در اشغال عراق که مهم‌ترین مثال «جنگ پیشگیرانه» در تاریخ آمریکا دانسته می‌شود، یکی از عظیم ترین اشتباهات سیاست خارجی در تمام تاریخ آمریکا، اگر نگوییم که بزرگترین آن‌ها بوده است. بر اساس این دیدگاه، بوش با بی ثبات کردن خاور میانه اولین جرقه های ایجاد و پرورش داعش در منطقه و تعمیق جنگ مذهبی میان شیعیان و اهل سنت را زده است.»

تحلیلگر نشنال اینترست در ادامه می نویسد: «اینکه همه ی این‌ها به کجا ختم خواهد شد کسی نمی داند، اما مشخصاً نتایج فاجعه باری را در دراز مدت برای آینده خواهد داشت.

اما البته کسانی هستند که انکار می‌کنند بوش باعث ایجاد تمام این آشوب بوده است. آنان می‌گویند این‌طور نیست. بوش عراق را تحت کنترل خود داشت. این کار، کار خلف بیچاره ی او باراک اوباما بود که با قرار ندادن نیروی نظامی آمریکایی در عراق اجازه داد عراق از هم فرو بپاشد. این دیدگاه دیدگاه اقلیت است. اقلیتی که با سرسختی تمام در حال پراکندن این دیدگاه است تا همدستی خود را در این کار تطهیر کند.»

بعید است که تاریخ خود را بر عقیده ی اکثریت وفق ندهد، یعنی با این دیدگاه که بوش آغازگر موج آشوب، خونریزی و بدبختی که امروز منطقه را در چنگال خود گرفته بوده است. چنان که محقق پرینستون، شان ویلنتز در ۲۰۰۶ هنگامی که بوش همچنان در کاخ سفید ساکن بود نوشت: «بسیاری از تاریخ دانان اکنون مترصدند ببینند آیا واقعاً بوش در آینده به عنوان بدترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا به یاد خواهد آمد یا خیر.» و همچنین به یاد داشته باشید که در دوران بوش یکی از سخت ترین بحران های اقتصادی تاریخ کشور آغاز شد.»

نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس خبری